• 1404 شنبه 18 بهمن
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
بانک سپه ایرانول بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6256 -
  • 1404 شنبه 18 بهمن

روايت صدوبيستم دوباره انقلاب

مرتضي ميرحسيني

سه روز طول كشيد. درگيري‌ها در پايتخت تا اواخر روز سوم ادامه داشت و بعد با فرار محمدعلي‌شاه به سفارت روسيه به پايان رسيد. «در شانزدهم ژوئيه، زماني كه شاه نگون‌بخت نوميد و مأيوس شد و با وجداني گناه‌آلود شكست را پذيرفت و اورنگ شاهي را تسليم كرد و از معركه گريخت تا در سفارت روس پناهنده شود، همه‌چيز به آخر رسيد.» با پناهندگي به اجنبي، رسوايي‌اش را كامل كرد. اما انتخاب ديگري هم نداشت. اگر به دست مجاهدان مي‌افتاد زنده نمي‌ماند. خون ريخته بود و خونش را مي‌ريختند. قطعا او را مي‌كشتند. به انتقام خون‌هايي كه ريخت و هزينه‌هايي كه به انقلاب تحميل كرد، بدون محاكمه اعدامش مي‌كردند. اما گريخت و در پناه روس‌ها از انتقامي كه در انتظارش بود جان به در برد. اوكانر مي‌نويسد:«خبر تسليم شاه به سرعت در همه‌جا منتشر شد و شهر غرق در سرور و شادي گشت و بدين طريق استبداد حكومت قاجار براي هميشه پايان پذيرفت. پايداري نيروهاي طرفدار شاه بي‌درنگ درهم شكست، تمام زدوخوردها متوقف شد و سرهنگ لياخوف با قزاق‌هاي تحت امرش به دريافت امان‌نامه خود را تسليم كرد.» خارجي‌هاي مقيم پايتخت، باز يكي- دو روز در پناهگاه‌هاي امن‌شان ماندند. بعد مهياي مواجهه با شرايط جديد شدند. اوكانر مي‌نويسد:«يكي- دو روز بعد آقاي جورج چرچيل دبير امور شرقي سفارت را كه براي ابلاغ تبريك وزيرمختار به ديدن انقلابيون مي‌رفت همراهي كردم. در حالي كه تعداد اندكي از سواره‌نظام‌هاي هندي ما را اسكورت مي‌كردند، عازم شهر شديم و از دروازه يوسف‌آباد گذشتيم و به قصر بهارستان (مجلس) كه رهبران حزب مليون در آنجا منتظرمان بودند، وارد شديم. جمعيت شادمان خيابان‌ها و ميدان بهارستان را بند آورده بودند... سپهدار و سردار اسعد، رهبر بختياري‌ها (پيرم خود را نشان نداد) ما را به حضور پذيرفتند و آقاي چرچيل پيام عالي‌جناب وزيرمختار را به آنان تسليم كرد. بعد از گفت‌وگويي كوتاه و رسمي از همان مسير و در ميان انبوهي از جمعيت مسرور به سفارت مراجعت كرديم.» او از آنچه در روزهاي بعد، در شروع دوران جديد روي داد نيز مي‌نويسد:«انقلاب در واقع صورت پذيرفته بود و آنچه باقي مي‌ماند سروسامان دادن به اوضاع و مستحكم‌كردن پايه‌هاي دولت جديد بود كه آن هم به سرعت انجام شد. هيات دولت بلادرنگ تشكيل گرديد و اداره امور را به دست گرفت. عوامل جديدي نيز به حكومت مركزي و ايالات منصوب شدند و دادگاهي هم براي محاكمه جنايتكاران وابسته به رژيم سابق تشكيل شد. چند روز بعد من خود شاهد اعدام تعدادي از محكومان در ميدان توپخانه بودم. اما در مجموع اقدامات تلافي‌جويانه چندان گسترده نبود و اعدام‌ها نيز بالنسبه اندك بود. ضمنا ترتيباتي هم براي اعزام محمدعلي‌شاه به اروپا و تخصيص مقرري مناسب برايش به عمل آمد و وارث بلافصلش، سلطان احمدشاه خردسال به جايش بر تخت شاهي نشست.» شاهي كه نه مي‌خواست و نه مي‌توانست نقشي بيشتر از يك نام تشريفاتي باشد. «جثه كوچك و دست‌وپا چلفتي بودن او، كه در آن موقع دوازده ساله بود، مرا تحت تأثير قرار داد. شاه شمشيري تقريبا به بلندي قامتش و جواهراتي بسيار گرانبها به خود آويخته بود و از مشاهده او به‌طور غريزي اين احساس به انسان دست مي‌داد كه حكومتي كه تحت توجهات و عنايات چنين فرد نامناسبي آغاز به كار كند، احتمالا قرين موفقيت و شادماني نخواهد بود.» البته، ماجراي ايران و اتفاقاتي كه پس از آن روي داد، بسيار بزرگ‌تر و پيچيده‌تر از سن‌وسال و شخصيت احمدشاه بود. اتفاقا يكي از چند عاملي كه مانع «موفقيت و شادماني» كشور ما شد، خود انگليسي‌ها- كه اوكانر هم يكي از آنان به شمار مي‌رفت- بودند.

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون