شبي كه ايرانيها همه خوب بودند
حسن لطفي
از بد اقبالي فيلمسازان فيلم اولي است كه لذت تماشاي فيلم اولشان با تماشاگران لبخند را بهطور كامل بر لبشان نمينشاند و دلشان به خاطر آنچه بر مردم گذشته شاد شاد نميشود .حكم دامادي را دارند كه شب عروسيشان، چند نفر از ميهمانان در حادثهاي جان باختهاند . نه امكان دارند عروسي را كنسل كنند و نه ميتوانند شاد باشند . البته همه اينطور نيستند . بگذريم و برگرديم به فيلم اوليهاي خوب و بد اقبال . گمانم سازنده فيلم پروانه (محمد برزوئيپور) و عدهاي ديگر از اين جنس فيلمسازها هستند. فيلم پروانه ژانر كمتر تجربه شدهاي دارد . جنايت و معما را با پيچيدگيهاي ذهني، روايي و روانشناسانه با هم در آميخته است . دنياي ذهني و درگيريهاي فرد با خودش در كمتر فيلمي روايت شده است . نتيجه كارش هم به خاطر فيلم اولي بودنش بد نيست . هر چند به گمانم بهتر است براي فيلم اول فيلم سر و شكلدارتري ساخته شود (البته اين فقط يك سليقه است و برزوئيپور و جليلي و بقيه فيلم اوليها ميتوانند پي روياي خودشان بروند) رويايي كه براي امثال مهدويان و يوسف حاتميكيا سر و شكل پيدا كرده و در فيلمهاي اخيرشان نشان دادهاند، ميدانند چطور يكي به نعل و يكي به ميخ بزنند و بيننده در عين همراه شدن با درام فيلم نداند فيلمسازان كدام طرف ايستادهاند (درست حدس زدهايد با آنكه قرار نيست فيلمساز سياستمدار باشد بعضي از فيلمسازان سياستمداراني هستند كه خط و ربط سياسي خود را پشت قصهها و آدمها مخفي ميكنند) . البته تجربه و سابقه فيلمسازي محمدحسين مهدويان نشان ميدهد به خوبي ميتواند فيلمهايي كه بوي سفارش ميدهد را طوري بسازد كه جنبه تبليغي بودنشان چندان به چشم نيايد. فيلم نيمه شب هم چنين فيلمي است . هر چند قصههاي فرعي زيادش قهرمان اصلي را لحظاتي از صحنه و داستان بيرون ميكند، اما در كليت قصد فيلمساز برآورده ميشود و قهرمان اخلاقگراي، ايثارگري كه در ظاهر چهرهاي خشن و در باطن قلب مهرباني دارد باعث ميشود تا پارك تبديل به ايراني كوچك شود كه در آن حتي آدمهاي به ظاهر خلافكارش خوبند، خطاكاري هم اگر هست مديري در رده مياني است كه غفلت كرده و قهرمان همچون ابوذر و سلمان جلوي جمع او را مورد شماتت و نقد قرار ميدهد (در فيلم گيس هم شخصيت خودفروخته معاون وزير است و وابستگان به او خلاف ميكنند، انگار طبق قراري نانوشته دايره نقد بايد تا همين مديران مياني پيش برود و بيشتر از ساختار افراد مورد نقد قرار گيرند) و... ناگفته نماند مهدويان علاوه بر اين همگرايي همچون يوسف حاتميكيا پي اجر نهادن به رزمندگان دردمند و رها شده نيز هست . البته حاتميكياي پسر برخلاف پدر ترجيح داده شخصيت اصلياش را از درماندگان اقتصادي بيرون بكشد و سراغ كساني برود كه تنگدستي و فقر از آنها انسانهاي ناچار ساخته است. ناچار به كارهايي است كه در مسير قانون نيست . او در فيلمش بيقانوني عدهاي را توجيه كرده و براي آنها كه فقر در مسيري نادرست واردشان كرده، دل ميسوزاند و... كشش فيلمهاي اسكورت و نيمه شب از نقاط قوت اين دو فيلم است. ظاهرا در اين دوره فيلمسازان زيادي دريافتهاند قهرمان لازمه سينماي امروز است . فقط ظاهرا متوجه نيستند مردم اگر فردين را به عنوان قهرماني محبوب دنبال ميكردند به خاطر اين بود كه رگههاي اخلاقي و برتر او به انساني چسبيده بود كه از جنس خودشان بود . شايد از بداقبالي مهدويان و محسن جسور و محسن بهاري باشد كه قهرمان فيلمهايشان متعلق به فيلمهاي اين زمانه ترديد، شك و خشم است.