از حمله به ونزوئلا تا اغتشاشات در كف خيابان
بيژن همدرسي
آنچه اين روزها درباره ونزوئلا رخ داد، نه يك خبر معمولي بود و نه يك اتفاق دور از ما. امريكا بعد از ماهها فشار، محاصره و جنگ رواني، به بهانهاي تكراري مثل قاچاق مواد مخدر، وارد فاز عملياتي شد و با اقدامي بيسابقه و آشكارا خلاف حقوق بينالملل، رييسجمهور يك كشور مستقل و همسرش را با نيروهاي ويژه ربود و به خاك خود منتقل كرد؛ بيهيچ ترسي از افكار عمومي جهان، بيهيچ اعتنايي به قانون و بينياز از پاسخگويي. اين همان امريكايي است كه سالهاست از دموكراسي و حقوق بشر سخن ميگويد، اما وقتي پاي منافعش وسط باشد، قانون را دور ميزند و دولتها را مثل مهره جابهجا ميكند. تلختر از خود اين اتفاق، واكنشي بود كه در داخل ايران ديده شد؛ عدهاي با خوشحالي و تمسخر از «سرنگوني مادورو» نوشتند و جشن گرفتند، بيآنكه بفهمند چه چيزي را تشويق ميكنند. مادورو هرچه باشد، يك متحد راهبردي جمهوري اسلامي در قاره امريكا بود. حذف او، نه يك شكست شخصي، بلكه قطع يكي از بازوهاي نفوذ ايران در آن سوي جهان است. كساني كه امروز از اين اتفاق خوشحالند، يا سياست را نميفهمند يا وانمود ميكنند كه نميفهمند. در دنياي واقعي، سياست خارجي محل عشق و نفرت نيست؛ محل منافع است. وقتي بازوي نفوذ كشوري قطع ميشود، نتيجهاش مستقيما به امنيت و قدرت همان كشور برميگردد. جنگها و درگيريهاي اخير هم ناگهاني و بدون پيشزمينه نبودند. آنچه از آن با عنوان جنگ دوازدهروزه ياد ميشود، حاصل يك تصميم لحظهاي نبود؛ اين مسير سالها قبل طراحي شده بود. از ترور شهيد قاسم سليماني كه عملا آغاز شمارش معكوس تقابل مستقيم با ايران بود، تا ترور شهيد فخريزاده، عملياتهاي امنيتي در لبنان، حذف چهرههاي محوري مقاومت، فشارهاي پيدرپي بر سوريه، حمله به زيرساختهاي نظامي و غيرنظامي و تلاش براي تضعيف دولت اسد. همه اينها حلقههاي يك زنجير بودند با يك هدف مشخص: كوتاه كردن دستهاي ايران در بيرون از مرزهايش.
وقتي نتوانستند ايران را مستقيم زمين بزنند، رفتند سراغ متحدانش. يكييكي. از خاورميانه تا امريكاي لاتين. ونزوئلا در اين نقشه، نقطهاي بسيار مهم بود؛ هم بهخاطر ذخاير عظيم نفتي، هم موقعيت جغرافيايي و هم جسارت سياسياش در ايستادن مقابل واشنگتن. حذف مادورو پيامي واضح دارد: هر كشوري كه كنار ايران بايستد، دير يا زود هزينه خواهد داد. در اين ميان، شادماني برخي در داخل كشور، بيش از آنكه نشان اعتراض باشد، نشانه فقدان درك سياسي است. آنها نميفهمند كه امروز جشن گرفتن ربايش رييسجمهور يك كشور، فردا ميتواند توجيه فشار، تحريم يا حتي اقدام عليه منافع خود ايران باشد. تاريخ بارها نشان داده كه قدرتهاي بزرگ، ابتدا متحدان را ميزنند، بعد سراغ هدف اصلي ميآيند. شادي بر سر ضعف جبهه خودي، اسمش اعتراض نيست؛ اسمش بازي خوردن است.
همزمان با اين فشارهاي بيروني، ايران در داخل هم با التهابهاي اقتصادي و اعتراضاتي به بهانه گراني و معيشت روبهروست. هيچكس منكر مشكلات اقتصادي نيست، اما مساله اينجاست كه همين نارضايتيها، وقتي بدون تحليل و هدايت درست رها ميشوند، تبديل به ابزاري براي همان پروژهاي ميشوند كه بيرون از مرزها در حال اجراست. دشمن دقيقا همين تصوير را ميخواهد: كشوري تحت فشار خارجي، با جامعهاي خسته و متفرق در داخل.
واقعيت اين است كه آنچه در ونزوئلا رخ داد، آنچه در منطقه اتفاق افتاد و آنچه در خيابانهاي ايران ديده ميشود، قطعات جدا از هم نيستند. همه اينها بخشهايي از يك بازي بزرگترند؛ بازي قدرت، نفوذ و تضعيف. اگر اين ارتباط ديده نشود، اگر هر خبر را جداگانه و احساسي قضاوت كنيم، بازنده از پيش معلوم است.
سياست جاي سادهلوحي نيست. تاريخ با كساني كه از آن درس نگيرند، شوخي ندارد. امروز شادي بر سر ضربه خوردن يك متحد، ممكن است فردا به بهاي امنيت، استقلال و منافع خود ما تمام شود.