• 1404 پنج‌شنبه 18 دي
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
بانک سپه fhk; whnvhj ایرانول بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6232 -
  • 1404 سه‌شنبه 16 دي

موزه و بحران هويت در عصر هلنيسم

يوسف منصورزاده

سلسله هخامنشي با يورش اسكندر دورانش به پايان رسيد ولي آثار باقيمانده آن در پاسارگاد، شوش و تخت جمشيد و بيستون به عنوان حافظه تاريخي و نوستالژي تمدني نه تنها در تاريخ ايران بلكه در تاريخ بشريت ماندگار و در يونسكو نيز ثبت جهاني شد. تمدن هخامنشي آنچنان عميق و ريشه‌دار بود كه فتح اسكندر نتوانست بر روح اين تمدن پيروز شود. يونانيان و اسكندر برخلاف هخامنشيان كه به حفظ هويت اقوام و ملل توجه خاص داشتند و كثرت را به وحدت و مشاركت ملل را به يك راهبرد سياسي تبديل كرده بودند، بر اين تصور بودند كه سرزمين‌هاي مفتوحه را هلنيزه کرده و با تزريق فرهنگ يوناني آثار تمدن شرق را كه هخامنشيان نماد آن بودند، خاموش کنند. تاريخ، ادبيات و فرهنگ يونان پس از اسكندر تا تسلط روميان را هلنيسم ناميده‌اند. اسكندر و جانشينانش نه‌تنها مانند هخامنشيان كه به گونه‌اي اسطوره‌ها، زبان‌ها و هدرها را در تخت‌جمشيد و شوش در چارچوب نظمي بازنمايي كردند كه در آن اقوام خود را همزمان مستقل و عضو يك كل بزرگ‌تر مي‌ديدند، نتوانستند وحدت سياسي و فرهنگي ايجاد کنند، بلكه وحدت جغرافيايي را نيز به تدريج از دست دادند و به قول ويل دورانت آن اختلاط و پيوند نژادي و فرهنگي كه رويايش را اسكندر در سر مي‌پروراند به وجود نيامد و نه‌تنها فرهنگ يوناني نتوانست در روح شرقي نفوذ كند، بلكه بر عكس با گذشت زمان، نحوه انديشه و احساس شرقي به حاكمان يوناني و مردم يونان نفوذ و تمدن يونان را با تهديد هويتي جدي مواجه كرد، زيرا يونانيان تجربه كشور - شهري داشتند و به وحدت سياسي نمي‌انديشيدند. به همين دليل 9 سال بيشتر شيريني پيروزي را نچشيدند و پس از مرگ اسكندر قلمروی جغرافيايي وي به وسيله جانشينانش تجزيه شد و پس از يك قرن ملل اشغال شده به تدريج از سلطه آنان خارج شده و استقلال گذشته خود را به دست آوردند و در نتيجه روميان نيز از راه رسيدند و بر يونان و ميراث اسكندر مسلط شدند. يونانيان در اين شرايط تنها به خطر از دست رفتن دستاوردهاي عصر كلاسيك و پيشا‌هلنيسم مي‌انديشيدند و به همين منظور حفاظت از فرهنگ از دست رفته عصر كلاسيك، موزه اسكندريه را تاسيس كردند. اين موزه با پيشنهاد دمتريوس فالرومي، شاگرد ارسطو به بطلميوس اول در اواخر قرن سوم پيش از ميلاد تاسيس شد. هدف اين موزه حفاظت از دانش عصر كلاسيك يونان و نهادينه كردن دانش و تاريخ و بازسازي گذشته به‌مثابه سرمايه فرهنگي بود. در اين موزه چهار گروه محقق زندگي مي‌كردند: منجمان، نويسندگان، رياضيدانان و پزشكان. اعضاي اين گروه‌ها يوناني بودند و همه از خزانه سلطنتي حقوق مي‌گرفتند. وظيفه آنان تحقيق، مطالعه و تجربه بود. در اين موزه دانشمنداني چون اقليدس رياست گروه رياضي را رهبري و ارشميدس نيز رياست كل مجتمع را اداره مي‌كرد.
موزه اسكندريه را مي‌توان نخستين نهاد حافظه فرهنگي در تاريخ دانست كه برخلاف تخت‌جمشيد كه محصول اعتماد به نفس تمدني بود، واكنشي بود به گسست فرهنگي و بحران هويتي كه هلنيسم آن را آفريده بود. بحراني كه در پي فروپاشي كشور - دولت يوناني، گسست فرهنگي در يونان و به قول ويل دورانت مرگ دموكراسي ايجاد شده بود و در آن گسست، همه دستاوردهاي علمي، فرهنگي و هنري در دنياي هلنيسم استحاله مي‌شد. در چنين شرايطي اين موزه نهادي شد تا از طريق گردآوري، طبقه‌بندي و تثبيت دانش و متون كلاسيك، هويت يوناني عصر كلاسيك را در جهاني چند مليتي باز تعريف و حفظ کند و نهادي كه با تبديل گذشته به حافظه فرهنگي، امكان تداوم هويت در شرايط بحران را فراهم آورد، زيرا موزه زماني پديد مي‌آيد كه فرهنگ ديگر خود به خود تداوم نمي‌يابد و زماني كه جامعه دچار گسست فرهنگي و بحران هويت شده و جامعه در تب و تاب از دست دادن معناست، موزه به عنوان ابزار توليد معنا و سازمان‌دهنده روايت تاريخي و به عنوان مكاني براي ذخيره حافظه و به قول سوتلانا بويم (Svetlana Boym) نظريه‌پرداز فرهنگي روسي - امريكايي، نوستالژي جمعي و فرهنگي كه نه براي زيستن، بلكه براي بازسازي آگاهانه گذشته‌اي كه ديگر بر نمي‌گردد، تبديل مي‌شود. وي نوستالژي را نه به عنوان احساس، بلكه به عنوان خودآگاهي تاريخي به نوستالژي ترميمي كه براي تلاش به بازسازي گذشته است و نوستالژي بازتابي را به تامل بر فاصله با گذشته تعريف كرد كه موزه اسكندريه هر دو را داشت. با پديد آمدن هلنيسم ديگر آن يونان عصر آكادمي آتن و آرمانگرايي‌هاي افلاطون و تجربه‌گرايي و سياست ارسطو و دولت - شهري و مشاركت مستقيم شهروندي كه هويت يوناني بود به يك نوستالژي جمعي تبديل شد. در اين شرايط يوناني‌ها به يك خودآگاهي تاريخي دست پيدا كردند و عصر كلاسيك را كه در آن تراژدي در تئاترهاي روباز اجرا مي‌شد و فلسفه در متن زندگي بود و هنر در همه جاي شهر حضور داشت. عصر هلنيسم با نوعي خودآگاهي تاريخي جديد همراه بود، آگاهي از عظمت گذشته كلاسيك ترس از پراكندگي، زوال و فراموشي ميراث يوناني. هلنيسم موجب شد كه متون گردآوري شود و نسخه‌برداري جاي گفت‌وگو را بگيرد و گذشته به جاي زيستن به مطالعه بدل شود. موزه اسكندريه را مي‌توان نخستين نهاد حافظه دانست كه در پاسخ به بحران هويت فرهنگي عصر هلنيسم پديد آمد؛ نهادي كه ماموريت آن تثبيت، ساماندهي و بازتوليد ميراث يوناني در جهاني بود كه پيوند طبيعي خود با آن ميراث را از دست داده بود. در واقع، اين موزه تاريخ‌نگاري را با گردآوري نظام‌مند، روايت فرهنگي، طبقه‌بندي دانش، ثبت نوشتار وآرشيو متون از فرد به نهاد منتقل كرد. موزه اسكندريه به عنوان حافظه و خطي ‌شدن زمان تاريخي الگويي شد براي موزه‌هاي رومي و كتابخانه‌ها و آرشيوهاي قرون وسطي و موزه‌هاي پس از رنسانس كه با نوستالژي فرهنگي در لحظات بحران هويت و گسست تاريخي تكرار شدند.

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون