• 1404 پنج‌شنبه 18 دي
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
بانک سپه fhk; whnvhj ایرانول بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6232 -
  • 1404 سه‌شنبه 16 دي

مروري بر نظريه رفتار درماني عقلاني - هيجاني

گر گُل است انديشه تو، گُلشني

عليرضا عباسي

«رفتار درماني عقلاني- هيجاني» نظريه‌اي روانشناختي است كه در دهه ۱۹۵۰ ميلادي توسط آلبرت اليس روانشناس و روان درمانگر امريكايي پايه‌‎گذاري شد. اين رويكرد در بخش روان درماني، نوعي رفتار درماني شناختي (CBT) و شكل پيشگام آن است. اين نظريه بر اين بنيان استوار است كه آنچه آدمي را سراسيمه، نگران، ناراحت، مضطرب، افسرده، رنجور و نابسامان مي‎كند و زير بناي گرفتاري‌هاي رواني و اختلال‎‌هاي رفتاري است فقط و فقط رويدادهاي پيش آمده در زندگي نيست بلكه نوع نگاه، نگرش، سامانه اعتقادي و روي هم رفته باورها و جهان‌نگري‌هاي فلسفي راجع به زندگي است كه به چنين گرفتاري‌‎هايي مي‌انجامد. اين همان سخني است كه اپيكتتوس، فيلسوف رواقي ۲۰۰۰ سال پيش به روشني گفته بود: « رويدادها آدميان را ناراحت و نابسامان نمي‌‎كنند.بلكه نگرش آدميان به رويدادها است كه باعث نابساماني آنها مي‌شود». «رفتاردرماني عقلاني-هیجاني» باورها و انديشه‎‌هاي نابخردانه و ناسنجيده‌‎اي را كه در ذهن و ضمير آدمي آرميده، به چالش گرفته و با آنها مبارزه مي‌‎كند. 

همه ما انسان‌‎ها خواهان زندگاني سعادتمند و شاد هستيم. همه مي‌‎خواهيم تحصيلات خوب، شغل و درآمد مناسب، روابط انساني خرسند‌كننده، همسر دلخواه و فرزندان شايسته داشته باشيم، از وقت آزاد خود بهره و لذت ببريم، از كمترين دشمن و بيشترين دوستان برخوردار باشيم و.... اينها همه، آرمان‌ها و هدف‎هاي ما در زندگي است اما همواره اينگونه نيست كه جامه تحقق بپوشند و در زندگي برآورده شوند. سرشت ما مايل به بهشت است اما دريغا و دردا كه ديرگاهي است از آن رانده شده‌ايم و به خراب‌‎آباد دنيا سقوط كرده‎ايم(1). هدف و مراد انسان در زندگي خرسند شدن و به خوشايند زيستن است اما روال زندگي و چرخ فلك هميشه به كام ما نمي‌چرخد(2). ما در وضعيت‌‎هايي قرار مي‌‎گيريم كه ناخواسته ما را از مرادمان دور و  محروم مي‌‎كند. در چنين وضعيت‌‎هايي است كه واكنش رفتاري و هيجاني از خود نشان مي‌دهيم و اين پاسخ يا واكنش ما مي‌تواند سالم و سازنده باشد يا ناسالم و ويرانگر.

دكترآلبرت اليس در نظريه «رفتار درماني عقلاني-هيجاني» اين اصل را پايه قرار مي‌دهد كه پاسخ و واكنش آدمي به محرك اهداف دست نايافته يا آرمان‌هاي شكست خورده، به تنهايي با رويدادهاي ناكام‌كننده شكل نمي‌گيرد بلكه بيشتر، سامانه فكري- فلسفي اوست كه نوع واكنش و پاسخ وي را تعيين مي‌كند. اگرنگرش فلسفي انسان به زندگي سنجيده، خردمندانه، واقع‌بينانه و از سر اراده باشد (3)، واكنشش نيز سالم و سازنده خواهد بود در غير اين صورت ناسالم و ويرانگر شده، وي را دچار اختلال و نابساماني‌‎هاي رواني و رفتاري مي‎‌كند. به سخن ديگر در انسان هم انديشه‌‎هاي بخردانه وجود دارد و هم انديشه‌هاي نابخردانه. انديشه‌ها و باورهاي نابخردانه مانعي جدي براي رسيدن او به اهداف و آرمان‌ها است، در او تضاد و ناسازگاري ايجاد مي‎كند، باعث درگيري او با خود و ديگران مي‌‎شود و سرانجام باعث نابرخورداري از سلامت رواني مي‌شود. اما انديشه‌ها و باورهاي بخردانه و سنجيده عاملي مهم براي رسيدن آدمي به آرمان‌‎هايش است، انسجام و يكپارچگي دروني را بيشتر مي‌كند، از تضاد و درگيري با خود و ديگران مي‌كاهد و سلامت رواني و بهنجاري رفتاري را به ارمغان مي‌آورد. ايده‌محوري نظريه «رفتار درماني عقلانيت-هيجاني» اين است كه هيجان‌ها و رفتارهاي ما به‌شدت متأثر از چگونگي انديشيدن ما است.(4) بنابراين تغيير انديشه راه بسيار موثري براي تغيير هيجان و رفتارها خواهد بود.

مدل درماني اليس 

آلبرت اليس بر اين باور است كه از ميان انبوهي از باورهاي ناسالم، چهار باور محوري وجود دارد كه هسته بسياري از گرفتاري‎‌ها و اختلال‌هاي رواني است: 

1- انتظار غيرمنطقي داشتن. 

2-وحشتناك ديدن رويدادها.

3- نابردباري و پايين بودن آستانه تحمل

4- كم ارزش دانستن خود

تكيه و تأكيد اليس بر اينكه گرفتاري‌ها و نابساماني‌هاي هيجاني و رفتاري انسان‌هابرآمده از نگرش‌ها و باورهاي فردي خود آنها است او را به طراحي مدلي به نام                  A-B-C كشانيد؛ مدلي كه به راحتي به آدميان مي‌‎آموزد چگونه باورها و سامانه اعتقادي و فكري‌شان، پاسخ‎‌ها و واكنش‌‎هاي هيجاني را ايجاد مي‌كند و چگونه مي‎‌توان انديشه‎‌هاي خود را دگرگون كرد.

A: همان رويدادهاي واقعي زندگي است كه ممكن است براي هر كسي پيش بيايد و گريزي از آنها نيست. اين رويدادها مي‌‎توانند بزرگ و مهم يا كوچك و جزیي اما آزاردهنده باشند.

B :سامانه فكري و نگرش فرد است به زندگي و رويدادهاي آن. اين باورها مي‌‎توانند خردمندانه يا غير خردمندانه باشند. 

C: پيامدهاي A و B يا واكنش هيجاني و رفتاري كه نتيجه A (رويدادها) و B (باورها) است. 

براي نمونه پيامد يا پاسخ رفتاري و هيجاني ويژه‌اي چون افسردگي را در نظر بگيريد. چيزي كه باعث چنين پاسخي، يعني افسردگي (C) مي‌شود فقط رويدادهاي زندگي (A) نيست بلكه در حقيقت سامانه باورها و نگرش فرد به رويدادها (B) است كه به چنين پيامدي مي‌انجامد.

نكته مهم اين است كه در اين مدل، رويدادها (A) به تنهايي به واكنش‌هايهيجاني افتادي (C) نمي‌انجامد بلكه اين سامانه فكري (B) است كه به واكنش‌ها مي‌انجامد. يعني باورهاي غير خردمندانه، به هيجان‌هاي ناسالم و مجموعه‌اي از رفتارهاي ناسازگارانه مي‌انجامد كه سلامت روان را ناتوان مي‌‎كند.

نكته مهم ديگر اينكه B يعني سامانه فكري، باورهاي فردي و نگرش آدمي به زندگي، همواره پنهان و در پس پرده است. به همين دليل است كه چه بسا بيشتر انسان‌ها اين نتيجه ناروا را مي‎گيرند كه چيزي كه موجب نابساماني‌ها و رنجوري‌‎هاي رواني مي‌گردد فقط و فقط رويدادهاي زندگي است. از نظر اليس ما آدميان در دوران كودكي سرمشق‌ها و انديشه‌هاي ناسنجيده و نابخردانه‌اي را مي‌آموزيم و در طول زمان از آنها اصل‌هاي جزمي و باورهاي خرافي مي‌‎سازيم. اختلال‌ها و نابساماني‌‎هاي رفتاري محصول همين اصل‌هاي جزمي، باورهاي خرافي و نگرش‌‎هاي نابخردانه است. انسان براي اينكه از لحاظ رواني، حال بهتر و از لحاظ رفتاري، رفتار مناسب‌‎تر داشته باشد بايد بياموزد كه سامانه باورها و نگرش‎‌هاي فلسفي خود را به رويدادهاي زندگي بهتر و مناسب‌تر كند.«صرف‌‎نظر از گذشتگان و اينكه پدر و مادر و معلمتان چطور به شما كمك كرده‌‎اند كه خودتان را ناراحت كنيد، اكنون خودتان هستيد كه با ادامه دادن انديشه‌‎هاي غير واقع‌بينانه و نابخردانه نخستين، خودتان را ناراحت نگه مي‌‎داريد. پس براي اينكه خودتان را ناراحت نكنيد مي‌‎توانيد باورهاي خودويرانگر را بيابيد و آنها را با جديت خنثي كنيد. اگرچه فهم اينكه در آغاز چطور خودتان را روان رنجور كرده‎‌ايد تا حدي سودمند است اما به ندرت شما را درمان مي‌‎كند. (اليس، ۱۴۰۰، ص ۸۱) 

براي نمونه، يكي از انديشه‌ها و نگرش‌هاي نابخردانه، از خواست فرد مبني بر اينكه همه‌چيز بايد متفاوت باشد برمي‌خيزد. اليس بر اين باور است كه مردم، اغلب به نادرستي، آموخته‌اند كه آرزوها و ميل‌هاي خود را به بايد و چشمداشت تبديل كنند. بيان اين بايد باعث مي‌شود كه فرد احساس بدي به خود پيدا كند زيرا شرايطي را به وجود مي‌آورد كه وي را از واقع‌بيني منحرف مي‎كند. همچنين باعث مي‌‎شود هنگامي كه انتظارها و چشمداشت‌هاي فرد برآورده نمي‎‌شوند احساس رنجش و ناراحتي كند. براي نجات فرد از اين گرداب، اين بايدگرايي بايد از بين برود و فرد بفهمد كه همه ما در دنيايي ناقص زندگي مي‌‎كنيم كه برآورده شدن همه خواسته‌ها در آن امكان پذير نيست(5). بدين سان در صورتي كه سامانه باورها و نگرش فلسفي انسان به رويدادهاي زندگي از روي چشمداشت يا متوقعانه باشد واكنش‌هاي هيجاني و رفتاري او نيز ناسالم و ويرانگر خواهد بود. 

بازگشت به خويش و احساس مسووليت 

تمام تلاش رويكرد «رفتار درماني عقلاني- هيجاني» اين است كه فرد در وهله نخست نگرش‎ها و باورهاي نابخردانه و غيرواقع بينانه خود را بشناسد و سپس نگرش‌ها و باورهاي بخردانه و واقع‌بينانه را جايگزين نمايد. در اين رويكرد فرد توانا مي‎‌شود واكنش‌‎هاي هيجاني و رفتاري سازنده‌تري به وضعيت‌ها و رويدادهاي گوناگون زندگي از خود بروز دهد. 

آدمي براي اينكه بتواند نگرش‎‌ها و باورهاي نابخردانه خود را شناسايي كند نياز به نوعي تحليل خود و خودكاوي، آن هم از نوع شناختي دارد و براي اين كار نياز به بازگشت به خويش و مسووليت‎پذيري دارد. اين نكته‌اي است كه اليس به آن توجه كرده است. مشاور رواني در سيستم «رفتار درماني عقلاني- هيجاني با مراجع خود همچون يك مربي و معلم رفتار مي‌‎كند تا او را ياري كند كه با تحليل خود بفهمد بايدها و نبايدهايي كه او را پريشان و نابسامان كرده از كدام باورهاي نابخردانه سرچشمه گرفته و چگونه مي‌‎توان با آن مبارزه كرد. مشاور رواني و روان‌درمانگر در اين رويكرد بايد مراجع را به‌طور كامل بپذيرد و شأن و كرامت او را در نظر بگيرد و به وي يادآور شود، زيرا بناي اين درمان بر پذيرش كرامت و شأن انسان‌ها و تأكيد و تكيه به اين نكته است كه انسان انسان است، نه فرشته و نه حيوان، فقط انسان. يك مشاور و روان‌درمانگر در سخن و عمل خود بايد به مراجع خود بياموزد كه در هيچ شرايطي از اين نكته غفلت نكرده، خود را كوچك نشمارد و انتظار بيش از حد از خود نداشته باشد. 

مهم‌ترين كار مشاور و روان‌درمانگر ارجاع فرد به خويش است تا روحيه مسووليت‌پذيري را در وي ايجاد كند. بدون اين بازگشت به خويش و بدون مسووليت‌پذيري توسط خود مراجع، درمان هرگز امكان‌پذير نخواهد بود.«آگاهي از مسووليت يعني آگاهي از اينكه خود ما تقدير، گرفتاري‌‎هاي زندگي، احساسات و در نتيجه رنج‌هايمان را به وجود مي‌آوريم. بيماري كه پذيراي چنين مسووليتي نباشد و به خاطر ناراحتي‌هاي خود، ديگران را (چه افراد، چه ساير نيرو‌‎ها را) سرزنش كند برايش هيچ درمان واقعي امكان‌پذير نيست» (يالوم، ۱۴۰0، ص ۳۱۱) .

«پذيرش مسووليت يك لحظه گذار است. آدمي ديگر خود را به عنوان چيزي كه مورد تحميل قرار گرفته باشد نمي‌‎نگرد و از واسپاري بار انتخاب‌‎هاي خود به ديگران يا به شرايط اجتناب مي‌‎كند. اگر كسي خود را مسوول بداند مي‌تواند با آگاهي از توانايي شكل دادن به دنياي خود، به جهان پاسخ دهد و اين توانايي را با واكنش به آن نشان دهد. بنابراين در طول فرايند درمان، مسووليت‌پذيري ويژگي انسجام‌بخش دارد زيرا بيمار را توانا مي‌سازد تا بر انزواي خود از جهان چيره شود. افزايش مسووليت‌پذيري به سرچشم‌هاي براي گسترش شايستگي‌‎هاي واقعي فرد تبديل مي‌‎شود.» (گرالاك، 1402، ص ۱۱۵) . 

بنابراين «رفتار درماني عقلاني- هيجاني» از يك سو بر «تحليل خود»، «خود كاوي» و «ارجاع به خود» استوار است و از سوي ديگر نقش مشاور و روان‌درمانگر را به يك معلم و مربي ارتقا مي‌دهد. چنين است كه بيش از آنكه يك مدل روان درماني از نوع پزشكي باشد، يك مدل تربيتي- انسان‌‎گرا است. به همين سبب به نظر مي‌‎رسد بتوانيم نظريه «رفتار درماني عقلاني-هيجاني» را در حوزه فلسفه تعليم و تربيت نيز گسترش دهيم. اليس مي‌‎گويد: «همچنين به جنبه‎هاي تربيتي روان‌درماني اعتقاد داريم، همچنان كه اين مهم در نظريه و شيوه‌‎هاي اجراي رفتار درماني عقلاني - هيجاني ديده مي‌شود. ما از مدل پزشكي پيروي نمي‎‌كنيم... از مدل شرطي‌‎سازي هم كه روان‌‎كاوان و رفتارگراهاي كلاسيك به آن معتقدند استفاده نمي‌‎كنيم.... ما دنباله‌رو مدل تربيتي انسان‌گرا هستيم كه مي‌‎گويد انسان‌‎ها در اوايل زندگي، بيش از آنچه خودشان مي‌‎دانند حق انتخاب دارند و مقدار زيادي از «شرطي شدن» آنها در اصل، خود شرطي‌سازي است. بنا بر اين درمانگر، معلم يا حتي كتاب مي‎‌تواند به انسان‌‎ها كمك كند به بديل‌هاي سالم توجه كنند و با انتخاب تربيت دوباره و بازآموزي مشكلات هيجاني خود ساخته خود را كم كنند.» (اليس، 1400، ص 8) 

تكنيك‌هاي مورد استفاده 

از ويژگي‌هاي مهم «رفتار درماني عقلاني-هيجاني» اين است كه از تكنيك‌هاي گوناگون بهره مي‌گيرد از جمله: 

 كمك به فرد روان رنجور براي ترديد در سامانه باورها و نگرش‌هاي نابخردانه خود: در اين تكنيك به فرد روان رنجور كمك مي‌‎شود تا باورهاي خود ويرانگر و تحقير‌ كننده خود را بشناسد، آنها را مورد ترديد قرار دهد و سپس آنها را به باورهاي سازنده تبديل كند. 

 تغيير نوع سخن گفتن فرد با خود: در اين تكنيك به فرد كمك مي‌شود كه با خود درست، سنجيده و محترمانه سخن بگويد و در گفت‌وگو با خود هرگز از واژه‌هاي خود ويرانگر استفاده نكند زيرا «باورها، نگرش‌‎ها، عقايد و فلسفه‌هاي انسان‌ها شكل نجواهاي دروني يا گفت‎وگو با خود پيدا مي‎‌كند.» (اليس، 1400، ص ۹).

 تصويرسازي: در اين تكنيك به فرد آموخته مي‌‎شود كه رفتار، انديشه و هيجان ديگران را (چه برخوردار از شخصيت مثبت باشند چه منفي) تصويرسازي نمايد. 

 نقش بازي كردن: در اين تكنيك به فرد آموخته مي‌‎شود كه با بازي كردن نقش، همچون يك هنرپيشه، باورها و نگرش‎هاي نابخردانه خود را بازشناسي بازآفريني كند. 

همه اين تكنيك‌‎ها براي آن است كه فرد بتواند هرچه بيشتر بر خود مديريت نمايد و زنجيره نگرش‌هاي نابخردانه خود به رويدادهاي زندگي را شناسايي و تحليل كرده، در آنها ترديد كند و سرآخر آنها را با نگرش‌هاي بخردانه جايگزين نمايد. رفتار درماني عقلاني «هيجاني» كاربردهاي فراواني در حوزه مشاوره و روان‌درماني دارد كه برخي از رايج‌‎ترين آنها در درمان افسردگي، اضطراب، رفتارهاي اعتيادآور، احساس خشم، تنبلي، پرخاشگري و مشكلات خواب است. شيوه درماني دكتر اليس در واقع يك شيوه واقع‎‌گرايانه است. در اين شيوه به فرد آموخته مي‌‎شود كه در واكنش به رويدادهاي زندگي قرار نيست كه خنثي باشد و هيچ احساسي نداشته باشد بلكه بايد بياموزد كه از واكنش افراطي دوري كند.

نزديكي«رفتاردرماني عقلاني-هيجاني»به فلسفه 

«رفتار درماني عقلاني- هيجاني»يك مكتب فلسفي نيست. چنان كه خود آلبرت اليس نيز مي‌‎گويد: «منظور ما از اصطلاح خردورزي، پرهيز از كمال‌گرايي و مطلق‌گرايي است. اگرچه ما نظريه خود را عقلاني و خردورزانه مي‌‎ناميم ولي خردگرا نيستيم. خردگرايي مي‌‎گويد خرد و نه حواس منشأ اصلي دانش است. ما چنين باوري نداريم. ما همچون بيشتر دانشمندان عصر جديد دانش را تا حد زيادي محصول و متأثر از ادراك و تفكر مي‎‌دانيم اما در عين حال قائل به وابستگي دانش به حس، احساس و عمل هستيم.» (اليس، ۱۴۰، ص ۹۶). 

درست است كه نمي‎‌توان «رفتار درماني عقلاني به هيجاني» را فلسفي صرف دانست زيرا اين نظريه به دليل اينكه شاخص‎هاو ويژگي‌هاي علمي را حفظ كرده است همچنان در حوزه علم باقي مي‎ماند اما به خاطر تمركز و تأكيدش بر خردورزي و نگرش‌‎هاي خردمندانه، بيش از ساير مكتب‎‌هاي روانشناسي و روان‌درماني به فلسفه نزديك است. در حوزه روان‌درماني، اين نظريه يك نوع روان‌درماني فعال، تجربه محور اما فلسفه بنيان است. چنان كه پيش‌تر نيز گفتيم، به دليل نگاه تربيتي اين رويكرد، حتي مي‌‎توان آن را در حوزه فلسفه تعليم و تربيت نيز مطرح كرد. كار مهم اليس و پيروان اين رويكرد اين است كه به شناسايي الگوهاي فكري زمينه‌‎ساز پريشاني توجه مي‌‎دهند و اين ارجاعي است به فلسفه فرد. 

از سوي ديگر روش دكتر اليس، در كتاب «زندگي عاقلانه» كه يكي از كتاب‌هاي خوب در زمينه خودياري است، چنان استدلالي و فلسفي است كه گويي ابتنای وي در وهله نخست بر استدلال فلسفي بوده، سپس از روش‌هاي تجربي و علم ياري مي‌گيرد. براي نمونه در فصل دهم كتاب، هنگامي كه «چشمداشت محبت از ديگران» را نقد مي‌كند، بيشتر استدلالي سخن مي‎‌گويد تا تجربي.

همچنين دكتر اليس و پيروان نظريه‌‎اش با روان‎‌كاوي سر ناسازگاري دارند و به جاي اينكه همچون روان‌‎كاوان براي درمان اختلال‌‎هاي رواني و رفتاري فقط و فقط به كندوكاو ضمير نا آگاه فرد بپردازند، او را وادار به سنجش فعالانه سامانه باورهاي فلسفي خود مي‌‎كنند. اين، هر چه بيشتر اين نظريه را به فلسفه نزديك مي‌كند. «در حالي كه بسياري از شكل‌‎هاي درمان نيز به وابستگي مراجع به درمانگر كمك مي‌‎كنند، تحليل كلاسيك بي‌‎گمان از بدترين روش‌‎ها است و روان درماني روان‌كاوانه يكي از بدترين حالت‌ها از اين نظر است.(اليس، ۱۹۶۸). 

به علاوه آلبرت اليس بي‌گمان از مبتكران تغيير پارادايم انقلاب شناختي در روان‌درماني و از نخستين توسعه‌دهندگان درمان‌هاي شناختي - رفتاري قلمداد مي‎‌شود، انقلابي كه تمركزش بر محرك‌هاي ذهني و دروني رفتار بود. بنابراين مي‌توان گفتار اين جهت به فلسفه نزديك است كه بر انديشه‌ها و باورهاي غيرخردمندانه تمركز كرده و مي‎‌گويد چنين باورهاي افراطي، غيرمنطقي و خشك هستند اما باورهاي خردمردانه، انعطاف‌پذير و غيرافراطي‌‎اند. همچنين از اين جهت كه اين رويكرد به ارجاع و بازگشت آدمي به درون و سوبژكتيويته خود تأكيد مي‌كند دست‌كم به فلسفه‌هاي اگزيستانسي نزديك است زيرا به گفته كي‌ير كگارد، پدر فلسفه‌هاي اگزيستانسي «حقيقت در سوبژكتيويته است» و فلسفه همانا جست‌وجوي حقيقت است.نبايد فراموش كنيم كه به هر روي ايده اصلي آلبرت اليس در پروراندن نظريه «رفتار درماني عقلاني-هيجاني» يك ايده رواقي است: «ايده‌آل فيلسوف رواقي، رسيدن به آرامش روان است و آن را تنها در پرتو هنر اخلاقي و به ويژه هنر دانايي ممكن مي‌‎شمارد. مرد دانا كه به نظم و قانون دگرگون ناشدني طبيعت پي برده است مي‌داند كه كوشش براي دگرگون كردن آنچه بيرون از توان اوست بيهوده و نشانه نابخردي است. از اين رو بر آن است كه تمايلات خود را به فرمان آورد و با خود هماهنگ گرداند. هر چند چگونگي رويدادها به فرمان او نيست ولي چگونگي نگريستن و داوري درباره آنها مي‌‎تواند به فرمان او باشد. چنين است كه انسان مي‌تواند تنها به نيروي خرد - كه همانا پرتوي يا بخشي از خردي است كه بر عالم فرمان مي‌داند - به زندگاني شايسته يعني زندگاني همراه با آرامش دست يابد.» (نقيب‌‎زاده ۱۳۷۵، ص ۳) .انسان امروزي بيش از گذشته بر اين نكته آگاه گرديده است كه حوزه‌هاي گوناگون معرفت و شناخت بشري با همديگر تعادل دارند. «رفتار درماني عقلاني- هيجاني» كه مي‌توان گفت تلاقي فلسفه و روانشناسي است با باور به اينكه «تا مردم در فلسفه‌هاي ناكام‌كننده خود تجديد نظر نكنند و عليه باورهاي نابخردانه خود وارد عمل نشوند تغيير نخواهند كرد.» (اليس، ۱۴۰، ص252) اثبات‌كننده اين ايده است كه نزديكي و تعامل علم و فلسفه شدني و مبارك است و باعث پرباري هر چه بيشتر علم مي‌شود.

فهرست منابع 

- اليس، آلبرت (۱۴0۰) زندگي عاقلانه، ترجمه مهرداد فيروز بخت، انتشارات رشد 

- گرا لاك، آنيتا (1402)، مقاله: مسووليت‌‎پذيري در رويكرد روان‌درماني اگزيستانسي، ترجمه عليرضا عباسي، ماهنامه سپيده دانايي، شماره ۱۷۰، ص ۱۰۸ تا ۱۱۹ . 

- نقيب زاده، مير عبدالحسين (۱۳۷۵)، درآمدي به فلسفه، كتابخانه طهوري 

- يا لوم، اروين (۱۴0۰)، روان‌درماني اگزيستانسيال، ترجمه سپيده جيب، نشر ني 

-Ellis Albert (1968) , Is psychoanalysis Harmful?,Psychiatric Opinion, Vol 5, No 1, pp. 16-25

پاورقي

1-  من ملك بودم و  فردوس برين جايم بود

آدم آورد در اين دير خراب آبادم

2- ‌اي چرخ فلك خرابي از كينه توست بيدادگري پيشه ديرينه توست / خيام

3-  چرخ فلك را به خدايي مگيرانجم و مه را مشناس اختيار/ مولوي غزل 1166

4-  اين درست همان چيزي است كه مولوي هم گفته است: 

اي برادر تو همان انديشه‎‌اي

مابقي تو استخوان و ريشه‌‎اي

گر گُل است انديشه تو، گُلشني

ور بود خاري، تو هيمه گُلخني/ مثنوي دفتر دوم

5-  به گفته خيام: 

چون نيست ز هر چه هست جز باد به دست

چون نيست به هر چه هست نقصان و شكست

انگار كه هر چه هست در عالم نيست

پندار كه هر چه نيست در عالم هست

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون