براي ايران
اپيزود دوم خاورميانه و هشدارِ قرن سياسي جديد
ابوالفضل فاتح
وقايع ونزوئلا بار ديگر نشان داد كه الگوي نظم جديد جهاني مطلوب امريكا در قرن سياسي جديد، از چه ويژگيهايي برخوردار است. چنانكه در دو يادداشت «تغيير نسل رهبران و قرن سياسي جديد» و « جهان در دوراهي تاريخي؛ چرا ايران و ونزوئلا؟» تبيين شد، امريكا و بهطور كلي شمال مسلط در نقطه گريز سرنوشتساز قرار گرفتهاند و براي بازتوليد و تضمين هژموني خود در رقابتهاي آينده جهاني، زمان محدودي در اختيار دارند كه عدم تحقق اهداف در اين بازه ميتواند شرايط را براي امريكا نظير اروپا شكننده كند. در اين چارچوب به نظر ميرسد، صحنه بينالمللي دستكم در چهار منطقه در معرض كانونهاي تنش راهبردي قرار گرفته است. در اين چارچوب، صحنه بينالمللي دستكم در چهار منطقه در معرض كانونهاي تنش راهبردي قرار گرفته است: در امريكاي شمالي و جنوبي (كانادا، مكزيك، كوبا، پاناما، ونزوئلا ، گرينلند و كلمبيا)، در شرق آسيا (ژاپن، كره جنوبي، تايوان در برابر چين و كره شمالي)، در اروپا (روسيه در برابر اروپا) و در خاورميانه با محوريت ايران و اسراييل.
جهان گويي هنوز راهبرد جديد امريكا را باور نكرده است. تاروپود نظم مورد توافق بينالمللي از ديدگاه امريكا از هم گسسته است. وقتي با اوكراين و دانمارك چنين رفتار ميشود، با ديگران چه خواهند كرد؟ همين ديروز، امريكا مطالبه مالكيت گرينلند را مطرح كرد و از فروپاشي كوبا و حمله به ايران سخن گفت. اروپا و بسياري ديگر، از جمله در منطقه پيراموني ما، اگر از درك راهبردي و آيندهنگرانه برخوردار بودند، به جاي همراهي انفعالي با امريكا، به منافع بلندمدت خود ميانديشيدند و سوخت نظم اربابورعيتي مطلوب واشنگتن را تامين نميكردند؛ نظمي كه بيترديد فردا گريبان خود آنان را سختتر خواهد گرفت. ميتوان تفسير كرد كه امريكا به سنتهاي پيشين خود و منطق دوران استعمار بازگشته است؛ عصري كه در آن سخن از بحرانسازيهاي پي در پي، ترور، آدمربايي و تجاوز نظامي، چپاول نظاممند جهان، تصاحب معادن و منابع حياتي و تسلط بر گلوگاههاي راهبردي است و هيچ كشوري از اين منطق مستثنا نخواهد بود. اكنون تنها به امكانسنجي، اولويتبندي و محاسبه هزينه و فايده مشغولند. كشورهاي ديگر كه جاي خود دارد؛ اگر بتوانند چين و روسيه و حتي روزي فرانسه و انگلستان را نيز بينصيب نخواهند گذاشت. مگر چند روز پيش از ماجراي تهاجم به ونزوئلا و «ربايش مادورو»، اقامتگاه «پوتين» هدف حمله پهپادي قرار نگرفت؟ مگر موج مداخلات و مهندسي سياسي و آلگوريتمي در ساختار افكار عمومي و قدرت كشورهاي اروپايي به نفع راست افراطي جهاني به روشني قابل مشاهده نيست؟ در برابر چشم حيران جهانيان هر روز نام كشور يا منطقهاي در فهرست قرار ميگيرد. سوداي امريكا براي جهان نقشه و مرزهاي جغرافيايي جديدي است كه در كشوي ميز ترامپ، منتظر تحقق و چاپ و نشر جهاني است. در اپيزود دوم غرب آسيا، اگر بتوانند (تاكيد ميشود اگر بتوانند)، تجزيه كشورها و حذف برخي كشورها و تاسيس چند كشور ضعيف و در ذيل قدرت غرب، نظير طرح ناتمام كردستان يا تجزيه سوريه و لبنان و آواره كردن شيعيان لبنان همچون مردم غزه يا حتي تاسيس كشوري مسيحي در آن منطقه و در پيوند راهبردي با توسعه اسراييل به مناطق اطراف يا كودتا و تجزيه و حتي مستعمره كردن برخي كشورهاي ميزبان پايگاههاي امريكا و فراتر از آن، اصلا يك تعارف نيست و بخشي از نقشه سلطه در قرن جديد سياسي جهان است. منازعات ماهيت تمدني پيدا كرده است و صرفا نزاع دولتها يا مرزها نيست، دامن مناطق مختلف جهان را هم خواهد گرفت. مگر آنكه واكنش مناسبي از سوي دولتها و ملتهاي مستقل جهان دريافت كند.
ايران در معرض مخاطرهاي جدي
ايران كه به دليل جايگاه ژئوپليتيكي و ژئواكونوميك خود، بارها صحنه تاخت و تاز، طمعورزي و مداخله بيگانگان بوده، در معرض آزمون خطير ديگري قرار گرفته است. آرايش قدرتها در خاورميانه نشان ميدهد، ايران آخرين دژ منطقه است و سقوط ايران به معني سقوط خاورميانه و تحقق نقشه جديد اين منطقه است. علاوه، ايران از اهداف اصلي نظم جديد جهاني و دروازه ورود به شرق بهويژه در رقابت فزاينده بين امريكا و چين است. هر نوع خرابكاري، ترور، ضربه و مداخله از جمله نظامي براي نابودي اقتدار راهبردي و نظامي كشور، برنامه محوري امريكا و اسراييل در قبال ايران است و مساله صرفا زمانبندي و سنجش ميزان كاميابي شيوههاي مختلف اين راهبرد مطرح است. اگر مجال يابند، چه بسا تا مرز حذف همه مولفههاي قدرت، تجزيه و حتي اشغال مستقيم نيز پيش خواهند رفت.
ايران قدرتمند، نه مطلوب امريكاست و نه در دايره اولويتهاي راهبردي چين و روسيه قرار دارد. همراهي چين و روسيه با ايران تا جايي ادامه خواهد يافت كه به تقابل مستقيم و پرهزينه با امريكا نينجامد و خارج از محدوده منافع حياتي آنان قرار نگيرد. از اينرو، اتكاي راهبردي به قدرتهاي خارجي هرگز جايگزين انباشت قدرت دروني نخواهد بود. در صورت تشديد بحران، چين و روسيه مداخله مستقيم و علني نخواهند داشت و حتي اگر روزگاري فرضا غرب بر ايران مسلط شود، چه بسا شمال كشور، در معرض تهديد روسيه قرار گيرد، چنانكه با اوكراين به عنوان تهديد امنيت ملي روسيه، چنين شد يا اگر بين ايران و امارات منازعهاي درگيرد، چه بسا چين طرف ديگري اختيار خواهد كرد.
با اين مقدمه، تحريك به جنگ و غفلت از بيگانه هر دو خيانت است و در اين بستر، مهمترين عنصر بازدارنده واقعي، آگاهي جمعي ملت توسعهيافته ايران و همبستگي ملي و بينالمللي است. هيچ ملت توسعه يافتهاي بر سر قدرت دفاعي مناقشه نكرده يا از آن كوتاه نخواهد آمد و در نقشه قدرتهاي مسلط بازي نخواهد كرد. پشتيباني از ظرفيتهاي دفاعي كشور به معناي تاييد همه سياستهاي نظامي يا منطقهاي نيست، اما فقدان آن قطعا دعوت به تجاوز است. غرب همانقدر كه قدرت ضربه زدن دارد، در برابر ضربه خوردن بيطاقت است و تا زماني كه امكان پاسخ موثر به تهاجم آنان وجود دارد، در تجاوز درنگ خواهد كرد. صرفنظر از هر موضعي كه نسبت به جريانات منطقهاي وجود داشته باشد، سقوط چندساعته مادورو نشان داد، چه ظرفيت عظيمي در ايستادگيهاي حيرتآور مردم غزه و يمن و لبنان و جنگ 12 روزه عليه ملت ايران وجود داشته است. اين همان تمايز بنيادين اهميت ايستادگي ملتها در مقايسه با دولتهاي بروكراتيك است. جهان بايد قدردان ايستادگيهاي چند ساله ملتهاي منطقه باشد و از آن به عنوان يكي از باطلالسحرهاي قرن سياسي جديد بياموزد. ديديم همان روز كه تا حدي اطمينان خاطر از منطقه يافتند، ديگر نقاط جهان را نشانه رفتند!
سرعت تحولات، فرصت ترديد به كسي نميدهد. در چنين شرايطي، روشنفكر ايراني نيازمند اتخاذ موضعي نخبگاني و اثرگذار در سطح حفظ تماميت و امنيت ملي است. بايد قويا در كنار رنج مردم ايستاد و مسببان هر كاستي و انحرافي را صراحتا به مواخذه كشيد و همزمان مراقب بود، احدي نتواند استقلال ايران را در معاملهاي پنهان با شبكههاي تبهكار فراملي حراج و در زد و بندها، چنين ننگي را تحميل كند. اگر ايران فروبپاشد، بازسازي يكپارچگي آن در نظم جديد جهاني آسان نخواهد بود. البته اين طراحي عليه كرامت و تماميت ايران، تازه نيست. به ياد بياوريم چهلوپنج سال پيش و در جريان جنگ براي اشغال غرب و جنوب كشور، چه سناريويي تدوين و چه هزينه سنگيني بر كشور تحميل شد. آن روز كه هنوز سخني از توان هستهاي يا قدرت موشكي در ميان نبود.
سخن از اين جناح و آن جناح يا قدرت و اپوزيسيون نيست. سخن از طرح و برنامه راست جهاني با محوريت امريكا براي جهان است. باور كنيم كه ايران در معرض مخاطرهاي جدي قرار دارد و مرحلهاي دشوار، پيچيده و سرنوشتساز پيش روي همگان است. در چنين شرايطي ضروري است، ملي بينديشيم و ملي عمل كنيم.
در نخستين گام، اركان حاكميت اشتباهات و فرصتسوزيها را بپذيرند. ببينند كدام دستهاي ناپاك و عقول فرسوده است كه آزرده كردن مردم و ناكارآمد كردن كشور را اولويت خود قرار داده است؟ اگر نقدها و فريادهاي نخبگان دورانديش در همه سالها و به ويژه پس از جنگ 12 روزه موهبت دانسته ميشد و چند گام معنادار برداشته ميشد، اگر طي سالها مسيرهاي حق تعيين سرنوشت مردم، محدود يا مسدود نميشد، اگر ناكارآمدي و فساد دامنگير نبود و سرمايه اجتماعي و پشتوانه ملي چنين فرسوده نميشد، بيگانه چنين طمع نميكرد. وظيفه قدرت به جاي، حصر و زندان كردن منتقدان و مايوس كردن نخبگان و بر كشيدن بيعرضگان و متملقان نالايق، تضمين توسعه، امنيت و منافع پايدار كشور و ريشهكن كردن شبكهها و باندهاي تبهكار و مشكوكي است كه از رگ گردن به حاكميت نزديكتر شده و زيست معمول و آينده همگان را نشانه گرفتهاند.
بايد به فرياد مردم رسيد. مساله اصلي بيعدالتي و نابرابري و فساد و دستاندازي سازمان يافته به منابعي است كه مردم، با همه دشواريها شاهدند چگونه توسط رديفها يا افرادي بيارتباط با منافع ملي و بياعتنا به رنجهاي جامعه بلعيده ميشود. هر اعتراض شنيده نشده و انباشته، دير يا زود به بحراني عميقتر و پرهزينهتر تبديل خواهد شد. نظام حكمراني بايد نسبت به اعتراضات مردم رنجديده پاسخگو باشد و حداكثر مراقبت و خويشتنداري را بهكار بندد. اكثريت معترضان هوشمند و دغدغهمندِ استقلال كشور، حساب خود را از اندك بدخواهان خشونتطلب جدا خواهند كرد. جهان پر از اعتراضات و شورشهاي بدون قرباني است. چرا بايد هر اعتراض در ايران به هزينههاي سنگين انساني منتهي شود؟ بدانيم كه هر كس به بيگناهي شليك كند، چه آن بيگناه از معترضان باشد و چه از نيروي انتظامي، دست خيانتي عليه تماميت ملت در كار است و همان كاري را كرده است كه ماموران بيگانه طراحي كردهاند. حاكميت نميتواند ظلم جهاني را توجيه ظلم داخلي قرار دهد، همچنانكه كسي نميتواند ظلم داخلي را مجوز همراهي با ظلم خارجي بداند.
دولت فعلي براي شرايط صلح و ثبات نسبي شكل گرفته بود و در وضعيت كنوني نيازمند بازسازي و ترميم فوري و وسيع است. كشور در شرايط عادي قرار ندارد و مديريت عادي كفايت نميكند. انتظار ميرود رياستجمهور بيدرنگ شخصيتهاي توانمند، كارآزموده و تراز اول ملي و اجرايي را با توجه به مطالبه و رويكرد اكثريت ملت به جمع كابينه بيفزايند و دولت را از يك سازوكار بروكراتيك كند و فرسوده به مجموعهاي منسجم، چابك و واكنشسريع تبديل كنند.
ضعف بسياري از وزارتخانهها و نهادها، حاصل مهرهچينيهاي نادرست، مصلحتجوييهاي سياسي و مداخله نظام گزينش نخبهزداست؛ روندي كه بخشهاي ديگر كشور را نيز به ناكارآمدي ساختاري دچار كرده است. در اين مسير، مجلس و هر ركن ديگر حاكميت بايد بپذيرد كه نبايد با ملاحظات جناحي در برابر مطالبات مردم از رييسجمهور براي ترميم و تقويت كابينه مانعتراشي كند، چراكه در غير اين صورت، هزينههاي آن دامان همگان را خواهد گرفت.
دولت بايد بيدرنگ، حداكثر ظرفيت انساني، دانش و توان اقتصادي و سياسي كشور را براي تدبير و تمشيت امور مردم به ويژه طبقات ضعيفتر و اصلاح شيوه اداره كشوربه صحنه آورد. دولت بداند، تصميمهاي كلان در هر زمينه سياسي و اقتصادي نيازمند اجماع ملي و جامعيت و پرهيز از بحرانسازي است و انسانهاي بزرگ ميطلبد. طي دهها سال، مشكلات كشور زير سطح اقيانوسي از نفت پنهان شده بود. حال كه تحريمها شدت يافته و دسترسي به درآمد نفتي به شدت محدود شده، كوه انباشته مسائل ساختاري آشكارتر شده و همزمان ناكارآمديها و مفاسد را نيز چند برابر نمايان كرده است. بايد به مردم توضيح داد و برآيند مطالبه عمومي را در سياستها و برنامهها لحاظ كرد. مردم اگر قابليت حل مسائل و گامي مثبت از حاكميت ببينند، اميد يافته و خود به ياري متقابل و پيشبرد امور كشور خواهند شتافت. اصلاح دروني با مشاركت حداكثري مردم، بخشي جداييناپذير از دفاع ملي است.
ما نه در مرحله تحليل كه در مرحله تصميم هستيم. از حاكميت و شخص رييسجمهور انتظار ميرود، فورا و با قاطعيت توازن در روابط بينالملل و اصلاح اقتصادي و ترميم روابط اجتماعي را دستورالعمل قرار دهد. نبايد اجازه داد ايران محاصره ژئوپليتيكي شود. در تحولات احتمالي آتي، اگر كريدورهاي جهاني و مرزهاي منطقهاي و ملي ناامن شود، تنگنا و بلكه قحطي كالا و اقلام ضروري يك محتمل جدي و ذخيرهسازي استراتژيك يك ضرورت خواهد بود. بايد واردات و صادرات مبتني بر شرايط دوران بحران كه ممكن است به طول هم انجامد، طراحي شود. ممكن نيست در معرض چنين تهاجم خطرناكي قرار گرفت و همزمان ارز و منابع و مايحتاج مردم كه بار اصلي را به دوش ميكشند، بيحساب و كتاب، توسط عدهاي نورچشمي يا بيملاحظه يا گردن كلفت اقتصادي به اينجا و آنجا چپاول شود.
نهايتا، در اين صحنه پيچيده و پرمخاطره، حاكميت و جامعه روشنفكري نيازمند ايفاي مسووليت تاريخي و ارايه راهحلهاي واقعي است. رها كردن مردم در بحران، هم خطاي اخلاقي است و هم خطاي راهبردي. بيداري همزمان در برابر هرگونه تهديد خارجي، فساد و ناكارآمدي داخلي، پاسخ به مطالبات مردم وصيانت از استقلال و تماميت ميهن يك مسووليت به هم پيوسته و واحد است. ما چارهاي جز صدارت خرد براي ارتقاي حكمراني و اجماع ملي بر سر تماميت ايران نداريم و اين از جمله از طريق گفتوگوي ملي، انتخابات حداكثري و نظام انتصابات جامع و خرد بنياد كه مكمل يكديگرند، ميسر خواهد شد. فعلا هم انتخابات دور است و هم در نظام فعلي انتخابات به دشواري ميتوان به شايستهسالاري رسيد. اما در همه انتصابات اركان مختلف حاكميت، ميتوان فوريت به خرج داد و با كنار گذاشتن آن دسته افراد ضعيف و كساني كه مردم نسبت به آنان نظر مثبتي ندارند، فارغ از تعلقات حزبي و جناحي، خردمندترين، كارآمدترين، شريفترين و ايراندوستترين نيروهاي ملي را بيدرنگ در مناصب راهبردي و مديريتي ارشد به كار گرفت تا اندكي بوي بهبود اوضاع از سوي مردم شنيده شود!
از شگفتيهاي سياست در ايران آن است كه جريان به اصطلاح راست و اقتدارگراي داخلي با جريان پروگرسيو جهاني و بخشي از جريان به اصطلاح دموكراسيخواه داخلي با راست جهاني همصداييهايي پيدا كردهاند. مگر ميشود با نظارتهاي انحرافي حق تعيين سرنوشت مردم را از ايشان ستاند يا با وابستگي آن را از بيگانه طلب كرد؟ مگر ميشود به اتكاي وابستگان خارجي يا حرامخواران و گردن كلفتهاي سياسي و اقتصادي كه خود مشغول بلعيدن ثروت و منابع كشورند، به داد طبقه محروم رسيد؟ رشد جنبشهايي با خصوصيت «ماگايي» در ايران از شگفتيهاي سياست كشور است. نگرشهايي كه ميتواند در بلندمدت همين ميزان استقلال ملي ايران را كه به بهاي سنگيني به دست آمده، با مخاطره جدي مواجه سازد. بدانيم، اگر در برابر چپاولگران جهاني، برج و باروي امنيت و كرامت كشور فرو ريزد، گندم اين «ري» به كسي نخواهد رسيد. نسخه آنان براي ليبي تجزيه، براي سودان جنگ داخلي، براي افغانستان، طالبان و براي سوريه جولاني بوده است. اگر مجال يابند، براي ايران، تصميم بهتري از تحقير و ترور، كودتا، جنگ داخلي، حاكميتي دست نشانده، دست درازي به جزاير سهگانه، تجزيه و غارت منابع و حتي اشغال نخواهند گرفت. تنها به اتكاي بيداري، همبستگي و مشاركت فعال ملت است كه ميتوان بيگانه را منصرف و منهزم و از اين مرحله خطير با كمترين آسيب عبور كرد. لحظه، لحظه آزمون عقلانيت تاريخي ماست.