آنچه با آن مواجه هستيم (جنگ كلاسيك) نيست؛ جنگ تركيبي (هيبريدي) است. يعني دشمن همزمان از چند ابزار استفاده ميكند تا بدون حمله نظامي مستقيم، اراده يك ملت را فرسوده كند.
اين جنگ روي ۳ ضلع بنا شده است:
۱) فشار اقتصادي (تحريم، اختلال، خرابكاري)
اهداف اين ضلع:
الف) كوچككردن سفره مردم
ب) ايجاد حس ناكارآمدي ساختاري
ج) پيوند زدن مشكلات معيشتي به «اصل نظام»
شاهد مثال:
اعتراف پمپئو (وزيرسابق خارجه امريكا): «نظام به وسيله همين مردم حفظ ميشود؛ اگر آنها كنار بروند، نظام سقوط ميكند.» يعني مردم هدفند، نه دولت. اقتصاد فقط ابزار است، نه هدف.
۲) فشار ميداني- (آشوب، اغتشاش، ناامني كنترلشده)
اين ضلع زماني فعال ميشود كه:
الف) فشار اقتصادي «نارضايتي خام» ايجاد كرده باشد.
ب) فشار رواني آن را «جهتدار» كرده باشد.
هدف:
الف) تبديل نارضايتي به لشکركشي خياباني
ب) فرسايش امنيت
ج) القاي «كشور در حال فروپاشي است»
شاهد مثال: اغتشاش نه تصادفي است، نه خودجوش كامل؛ بلكه تركيب متجانس از فشارهاي تركيبي است .
۳) فشار رواني - (مهمترين ضلع)
(جنگ رسانهاي، عمليات ادراكي، هك ذهن)
اين ضلع، پيشران اصلي است، چون:
الف) بدون جنگ رواني، تحريم فقط سختي است.
ب) بدون جنگ رواني، اعتراض فقط مطالبه است.
ج) بدون جنگ رواني، مشكل اقتصادي به بحران موجوديتي تبديل نميشود.
آثار جنگ رواني:
الف) نااميدي را بزرگنمايي ميكند.
ب) دستاوردها را بيارزش جلوه ميدهد.
ج) روايتها را سياهوسفيد ميكند.
د) احساسات (خشم، ترس، تحقير) را جاي تحليل مينشاند.
دلايل اهميت جنگ رواني:
الف) اقتصاد را «بيفايده» نشان ميدهد.
ب) امنيت را «سركوب» معنا ميكند.
ج) مقاومت را «لجبازي» تصوير ميكند.
د) اميد را «سادهلوحي» جا ميزند.
اگر ذهن شكست بخورد، اقتصاد و امنيت هم خودبهخود فرو ميريزند.
جمعبندي كليدي: ما در «۳ جنگ همزمان» هستيم، اما جنگ اصلي در ذهنهاست، نه خيابان و بازار. و دقيقا به همين دليل است كه:
الف) پيام انسجام داخلي
ب) نمايش قدرت و ثبات
ج) خنثيسازي روايتهاي رسانهاي
بيشترين تاثير را در محاسبات دشمن دارد، نه صرفا واكنشهاي احساسي يا هيجاني.استاد دانشگاه و استراتژيست رسانه