• 1404 سه‌شنبه 14 بهمن
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
بانک سپه ایرانول بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6255 -
  • 1404 سه‌شنبه 14 بهمن

گر تو قرآن به اين نمط خواني...

مهدي دهقان منشادي

در اوايل دهه 1360 زماني كه تلويزيونِ سياه و سفيد اكثر خانه‌هاي ايراني تنها با يك شبكه آشنا بود در فاصله هفت- هشت ساعته بين دو برفك، برنامه‌هايي پخش مي‌شد كه نسبت به امروز مخاطبان بيشتري داشت و مردم كشور را بهتر سرگرم مي‌كرد. شبكه يك، تنها شبكه تلويزيوني ايران بود كه در كنار راديو، صدا و سيماي ايران را تشكيل مي‌داد. دكان تلويزيون تنها حدود يك سوم از روز باز بود و در مابقي روز اگر تلويزيون روشن مي‌شد نقطه‌هاي سياه و سفيد نوراني موسوم به برفك پيش چشم بيننده چشمك مي‌زدند. هر روز حدود ساعت چهار بعد از ظهر، برفك‌ها آب مي‌شدند و تصويري دايره مانند كه به نوعي سمبل شروع و پيش درآمد برنامه‌ها بود بر صفحه تلويزيون ظاهر مي‌شد. بعد از دقايقي تصوير تعدادي از گمشدگان- كساني كه بعد از بيرون رفتن از خانه ديگر به خانه‌شان بر نگشته بودند و خانواده‌هايشان نگران بودند- جلوي چشم بينندگان رژه مي‌رفت. ناگهان صداي سرود جمهوري اسلامي- اولين سرود ملي ايران پس از انقلاب كه سروده ابوالقاسم حالت بود- طنين‌انداز مي‌شد: شد جمهوري اسلامي به پا، كه هم دين دهد هم دنيا به ما... بعد از حدود سه دقيقه از پخش اين سرود، قرآن تلاوت مي‌شد و بعد از آن مجري شبكه براي اعلام برنامه و زمان پخش آن روي صفحه قرار مي‌گرفت. بچه‌ها انتظار داشتند هرچه زودتر مجري مرد برود و مجري زن- گيتي خامنه يا الهه رضايي-  بيايد تا باز هم بعد از اعلام برنامه مفصل، بتوانند كارتن‎هاي سانسور شده آن‌ور آبي يا برنامه‌هاي عروسكي و آبكي اين‌وري را ببينند. بعد از برنامه كودك و نوجوان هم، تلويزيون عده‌اي را سرگرم مي‌كرد تا اينكه حدود ساعت يازده شب خوابش مي‌گرفت و در اعماق برفك فرو مي‌رفت. آن روزها تلويزيون سعي مي‌كرد كمتر حول ماديات بچرخد، تبليغات تلويزيوني معنايي نداشت و ميان برنامه‌ها را تصوير مجري و پرحرفي‌هاي او پر مي‌كرد. در آن زمان با وجود برنامه‌هاي محدود ميان دو نمايش برفكي تلويزيون، شوق ديدن شبكه‌هاي عربي آن سوي مرزها و عطش براي ديدن ممنوعه‌ها باعث توسل به‌گيرنده‌هاي دست‌سازي مي‌شد كه حاصل آن سرابي متوهمانه بود و در چرخاندن‌گيرنده‌هاي فراز بام‌ها هركس از ظن خود تصاويري را از دل برفك‌ها بيرون مي‌كشيد.
بعد از آن دهه انقلابي و حماسي، تلويزيون رفته‌رفته به ارزش اقتصاد و ماديات پي برد و به تدريج مشتري دايمي بودجه‌هاي دولتي شد و همزمان كه پول بيشتري را از درآمدهاي كشور از آن خود ‌مي‌كرد دستي هم به گردن تبليغات تلويزيوني انداخت و با فروش ثانيه‌ها به قيمت ده‌ها ميليون تومان به متقاضيان تبليغ، درآمد زيادي را در دخل خويش ريخت. صدا و سيماي كنوني با صدا و سيماي دهه شصت از زمين تا آسمان تغيير كرده است. ده‌ها شبكه سراسري، برون مرزي و استاني، هم در راديو و هم در تلويزيون، سر برافراشته‌اند و با به كار گماردن نيروي انساني بسيار زياد و توليد برنامه‌هاي تكراري كم‌محتوا به خلق بنگاه شبانه‌روزي اقتصادي  مبادرت نموده‌اند. با وجود ميزان پايين مخاطبين اين نهاد عظيم‌الجثه، تاكنون هيچ نهاد پژوهشي از جمله مركز پژوهش‌هاي مجلس نتوانسته‌ است نماي روشني از هزينه-  فايده و توجيه اقتصادي و اجتماعي و فرهنگي آن را به عموم مردم ارايه كند.
در عصر ارتباطات پيشرفته و موي دماغ شدن شبكه‌هاي اجتماعي همه‌گير، هم اطلاعات مردم افزايش يافته و هم قدرت تحليل آنها. وقتي مردم مي‌فهمند علاوه بر درآمدهاي كلان تبليغاتي، سالانه بيش از 35 هزار ميليارد تومان از بودجه كشور صرف صدا و سيماي كشورشان مي‌شود، با محاسبات خود متوجه مي‌شوند به ازاي هر يك از جمعيت نود ميليوني ايران روزانه بيش از يك ميليون تومان براي اين سازمان هزينه مي‌شود. در شرايط سخت اقتصادي و تورم فزاينده كه كمرهاي مردم خميده شده و صداي شكستن استخوان‌هاي عامه به گوش هيچ سياستمداري نمي‌رسد مردم در دل آرزو مي‌كنند كه ‌اي‌كاش مبلغ بيش از سي ميليون توماني كه به عنوان سرانه ماهانه هر ايراني به حساب صدا و سيما واريز مي‌شود به خودشان مي‌دادند تا شايد دردي از مشكلات آنها درمان شود. عده زيادي از مردم تاكنون برنامه‌هاي اكثر شبكه‌هاي صدا و سيما را نه ديده‌اند و نه شنيده‌اند و زماني متوجه اسم يكي از اين شبكه‌ها مي‌شوند كه كليپ سخيفي از مجريان و كارشناسان صدا و سيما در شبكه‌هاي اجتماعي منتشر مي‌شود. با ديدن اين توهين‌ها است كه مردم برآشفته شده و روح و جانشان به درد مي‌آيد كه چگونه سهم بودجه متعلق به ما در جهت آزردن ما هزينه مي‌شود. انگار برخي از شبكه‌ها و مجري‌هاي تلويزيوني آنها به نفرت پراكني و منفور شدن و منفور بودن و منفور ماندن عادت كرده‌اند و از اين ابتذال به لذتي مخدر‌گونه دست مي‌يابند.
وقتي اين نهاد عظيم‌الجثه رسانه‌اي در خلأ يك عامل نظارتي بي‌طرف و بدون توجه به ميزان مخاطبان و رضايت عموم مردم به روزمرگي دچار مي‌شود و دولت‌ها در روندي عادي و بدون توجه به توجيه اقتصادي- اجتماعي و در نظر گرفتن هزينه- فايده به تخصيص اعتبارات خود به آن ادامه مي‌دهند. با وجود نمايش بيست و چهار ساعته برنامه‌ها، به علت نبود مخاطب، با برفك‌هاي دهه شصت تفاوتي ندارند.‌اي‌كاش همان‌گونه كه در موقع شروع برنامه‌هاي تلويزيوني دهه شصت ناگاه از ميان برفك‌هاي سياه و سفيد تلويزيون صداي «شد جمهوري اسلامي به پا، كه هم دين دهد هم دنيا به ما...» سر بر مي‌آورد، در انبوه برفك‌هاي سياسي نيز حقيقتي راستين سر برآورد و در دفاع از بيت‌المال و بودجه‌هاي حق نود ميليون ايراني لااقل اين پيام را به  رسانه برساند كه: ‌گر تو قرآن بدين نمط خواني، ببري رونق مسلماني.

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون