پايان يك عصر
محمود فاضلي
اعتصابات گسترده، مخالفت افكار عمومي با شاه، اقدامات امام خميني و پيروانش عليه رژيم پهلوي، همگي باعث سردرگمي و آشفتگي شاه و دربار شده بود. از زمان وقوع نخستين رويدادها در قم تا عزيمت شاه، تنها پنجاه و سه هفته طول كشيد. امريكا در اين زمان، در جستوجوي يك مكانيسم انتقالي و پيشدستي بر انقلاب بود تا عناصر معتدل سياسي علاقهمند به امريكا را جايگزين نيروهاي مذهبي كند. امريكا علنا در پشتيباني از شاه ترديد داشت. بياعتمادي فزاينده شاه به دولت امريكا و وابستگي او به تصميمات امريكاييها در حد غير قابل وصف، موجب هراس شده بود و او را به اين نتيجه رسانده بود كه حضور او در ايران عامل اصلي بينظمي است.
دولت نظامي در همان چند روز اول ناتواني خود را در اداره امور كشور نشان داد و موج تظاهرات و اعتصابات بعد از چند روز وقفه از سرگرفته شد. حكومت نظامي كارايي خود را از دست داد و مقررات حكومت نظامي در مورد منع اجتماعات اجرا نميشد. حكومت نظامي به ويژه در مورد مطبوعات سختگيري كرد، ولي نويسندگان مطبوعات زير بار سانسور نرفتند و دست به اعتصاب زدند. گسترش موج اعتصابات در سراسر كشور، بهخصوص صنعت نفت، مملكت را به حال فلج كامل در آورد و درآمد ارزي كشور به صفر رسيد. شاه براي خروج از بنبست به رهبران جبهه ملي روي آورد و قبل از همه غلامحسين صديقي را براي مقام نخستوزيري در نظر گرفت. او پس از يك هفته بررسي به درخواست شاه پاسخ منفي داد. شاه از شاپور بختيار دعوت كرد و بختيار اين پيشنهاد را به شرط گرفتن اختيار كامل و خروج شاه از كشور بعد از راي اعتماد مجلسين به دولت پذيرفت. شاه ناگزير تمام شرايط را پذيرفت و منتظر ماند تا دولت بختيار از مجلس رای اعتماد بگيرد.
با روشن شدن جرقههاي اوليه انقلاب و فشار نيروهاي مخالف رژيم و هماهنگي قيامهاي مردمي و كشتار 17 شهريور و برگزاري مراسم چهلمهاي مختلف شهدا در تهران، تبريز، اصفهان، مشهد و ساير شهرها و اعتصاب كارگران شركت ملي نفت و چاپ مقاله توهينآميز احمد رشيدي مطلق عليه امام كنترل امنيت كشور از دست نيروهاي رژيم و حتي حكومت نظامي خارج شد و پايههاي اقتدار رژيم 2500 سال شاهنشاهي سست شد. مسائل بسياري را در بروز احساس نارضايتي و عدم اطمينان مردم از دستگاه سلطنت ميتوان برشمرد. نفرت و وحشت مردم از دستگاه، تضاد طبقاتي شديد، ناهمگوني در توسعه، ركود اقتصادي، عدم اعتماد عمومي به برنامههاي شاه، خشونت رژيم عليه مخالفان، نااميدي مردم از برآورده نشدن اعتراضات، دوري شاه از مردم و فساد خاندان سلطنتي ازجمله اين امور هستند. شكي نيست كه ايران از نقطه نظر راهبردي براي امريكا به عنوان يك عامل ثبات در منطقه براي حفظ منافع آن اهميت داشته است. خليجفارس همواره يك نقطه حساس از نظر عامل موازنه سياسي و اقتصادي در جهان مطرح بوده و ايران با كمك تجهيزات نظامي امريكا و حمايت كشورهاي غربي تبديل به كشوري به ظاهر نيرومند در منطقه شده بود. در واقع ايران مطمئنترين متحد امريكا و آرامترين كشور منطقه به شمار ميرفت. حمايت امريكا از رژيم ايران در مواردي مثل، مبادله تجهيزات نظامي و اطلاعاتي پيشرفته، همكاري اطلاعاتي ميان سازمان اطلاعات و امنيت كشور با سازمانهاي اطلاعاتي غربي، حمايتهاي رسانههاي غربي و پشتيباني كامل و همهجانبه روساي جمهور امريكا، شاه را دچار نوعي خودبيني و غرور كرده بود.
نفرت از سلطنت در جامعه بسيار عميق شده بود و فرياد مرگ بر شاه همه جا شنيده میشد. شاه در اين خروج اميدی به بازگشت نداشت ولی نمیتوانست به اين نااميدي اعتراف كند. زوج سلطنتي همراه با گروه كوچكي از ملتزمين و محافظان، سوار بر بالگرد از كاخ نياوران بهسمت فرودگاه مهرآباد پرواز كردند تا براي آخرين بار سوار هواپيماي سلطنتي به نام شاهين شوند. مشايعتكنندگان، نخستوزير، روساي مجلسين، وزير دربار، رييس ستاد ارتش و گروهي از مقامات وابسته به دربار بودند. فرودگاه مهرآباد در محاصره يگانهاي گارد شاهنشاهي بود. شاه و همسرش روزهاي سخت و اندوهباري را صرف آمادگي سفرشان كردند و در ميان شعارهاي مرگ بر شاه، اندوه كنارهگيري اجباري از قدرت در چهره هر دو كاملا نمايان بود.
شاه در مصاحبه كوتاهي به خبرنگاران گفت: «مدتي است احساس خستگي ميكنم و احتياج به استراحت دارم. ضمنا گفته بودم پس از اينكه خيالم راحت شود و دولت مستقر گردد، به مسافرت خواهم رفت. امروز با راي مجلس شوراي ملي كه پس از راي سنا داده شد، اميدوارم كه دولت بتواند هم به جبران گذشته و هم در پايهگذاري آينده موفق شود.»
شاه خونسردي خود را از دست داد و كوتاه زماني اشك از چشمانش جاري شد، يعني زماني كه يكي از افسران گارد شاهنشاهي روي پاي او افتاد و به او التماس كرد، كشور را ترك نكند. اين صحنه كه توسط دوربينها ثبت شد به نمادي از پايان يك عصر بدل شد. ساعت نيم بعد از ظهر، شاه و همسرش تهران را به مقصد مصر ترك كردند. او با اقامت در مصر، اميدوار بود كه بار ديگر به ايران بازگردد و قدرت از دست رفته خويش را دوباره به دست آورد ولي با ورود آيتالله خميني به ايران و سير سريع انقلاب، همه نقشههاي شاه نقش بر آب شد. عاملين حكومتي يكي پس از ديگر در برابر خشم مردم عقبنشيني كردند. با خروج شاه، انگيزههاي دفاع از حكومت از بين رفت.
اندكی پس از اعلام راديو مبنی بر خروج شاه از كشور، تهران از شادی منفجر شد. ميليونها نفر به خيابانها ريختند و به پايكوبی پرداختند. تيتر درشت «شاه رفت» روزنامهها، دست مردم در همه جا ديده میشد. اتومبيلها چراغهای خود را روشن كرده و به بوق زدن بیسابقه پرداختند. در اين روز مجسمههاي شاه مورد حمله مردم واقع شد و به زير كشيده شدند. بعضي حتي تصوير شاه را از روي اسكناسهاي خود نيز پاره كردند. بين سربازان و ماموران نظامی شيرينی پخش میشد. ازدحامكنندگان در مقابل درهاي زندان، آزادی بقيه زندانيان سياسی را طلب ميكردند.