• 1404 دوشنبه 27 بهمن
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
بانک سپه ایرانول بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6263 -
  • 1404 دوشنبه 27 بهمن

مذاكرات بايد با اراده واحد و كانال واحد دنبال شود

ابوالقاسم دلفي

اگر بخواهيم درباره روند اخير مذاكرات ميان ايران و ايالات‌متحده ارزيابي درستي داشته باشيم بايد در ابتدا متذكر شويم كه اصل مذاكرات همچنان با پرسش‌ها و ابهاماتي همراه است و نياز به روشنگري دارد. اكنون مذاكرات ايران و امريكا به صورت غيرمستقيم و براساس دستور رييس‌جمهور، ازسوي وزارت امور خارجه و با هدايت وزير خارجه دنبال مي‌شود. دور نخست اين گفت‌وگوها در مسقط برگزار شده و قرار است دور بعدي نيز با ميانجيگري عمان ادامه يابد. اين يك مسير رسمي و اعلام شده است. با اين حال در كنار اين مسير، كانال ديگري نيز فعال شده است. آقاي لاريجاني پس از سفر آقاي عراقچي به مسقط، همراه با تيمي از شوراي عالي امنيت ملي (نظامي و غيرنظامي) به مسقط رفت، سپس به دوحه و بعد به مشهد!! سفر كرد و مذاكراتي را انجام داد. اين گفت‌وگوها به موازات مذاكرات وزارت خارجه در جريان بوده است. از آنجا كه عمان ميانجي روابط ايران و امريكاست، نمي‌توان اين تحركات را كاملا جدا از روند اصلي مذاكرات دانست. با اين حال، پرسش اساسي اين است كه اين گفت‌وگوها با چه ماموريتي، ازسوي چه نهادي و در چه چارچوبي انجام مي‌شود؟ اگر قرار است مذاكرات رسمي ازسوي وزارت خارجه هدايت شود، بايد روشن شود جايگاه ساير كانال‌ها چيست. در غير اين صورت، تعدد منابع مذاكره‌ كننده مي‌تواند زمينه سوءبرداشت يا سوءاستفاده را براي طرف مقابل و حتي افكار عمومي جهاني فراهم كند. اين پرسش شكل مي‌گيرد كه چه كسي نمايندگي رسمي مذاكرات ايران را برعهده دارد و كدام مواضع ملاك عمل است. نمونه‌اي از اين وضعيت پيش‌تر نيز وجود داشت؛ زماني كه تقريبا چند ماه قبل آقاي عراقچي طرحي را با طرف فرانسوي و شخص امانوئل مكرون مطرح كرد و رييس‌جمهور فرانسه ضمن صحه گذاشتن بر آن، اين سوال را مطرح كرد كه باني اين طرح چه كسي و چه نهادي است؟ اين تفاوت ميان سياست اعلامي و سياست عملي، اگر شفاف نشود، ابهام ايجاد مي‌كند. همچنين پيش از آغاز رسمي مذاكرات مسقط، دونالد ترامپ اعلام كرده بود كه گفت‌وگوهاي خوبي با ايران در جريان است، در حالي كه در داخل كشور توضيح روشني درباره ماهيت آن مذاكرات ارايه نشد. در چنين شرايطي، سخنان رييس‌جمهور امريكا كه مدعي است مذاكرات خوب پيش مي‌رود اما اگر به نتيجه نرسد دست به اقدامات ديگري خواهد زد، مشخص نيست ناظر به كدام كانال يا كدام سطح از گفت‌وگوهاست. از اين رو ضروري است چارچوب، سطح و نمايندگي مذاكرات به طور دقيق تبيين شود تا امكان سوءبرداشت از بين برود. در كنار اين ابهام‌ها، افزايش حضور نظامي امريكا در منطقه نيز معاني مختلفي مي‌تواند داشته باشد. يك برداشت آن است كه اين حضور براي اعمال فشار در ميز مذاكره و كسب امتياز است. برداشت ديگر مي‌تواند بازدارندگي در برابر اقدامات پيشگيرانه طرف‌هايي از يك‌سو و نيات احتمالي اسراييل و جلوگيري از برهم خوردن روند مذاكرات از‌سوي ديگر باشد؛ به ويژه باتوجه به ديدارهاي اخير ترامپ و نتانياهو كه نشانه‌هايي از كنترل رفتارهاي خارج از هماهنگي را در خود داشت. احتمال سوم نيز آن است كه اين نمايش قدرت پيامي به كشورهاي عربي حاشيه خليج‌فارس باشد؛ كشورهايي كه وعده سرمايه‌گذاري‌هاي كلان در امريكا داده‌اند و ممكن است اين حضور نظامي نوعي اهرم فشار براي عملياتي شدن آن وعده‌ها باشد. با وجود همه اين سناريوها، به نظر مي‌رسد در مقطع فعلي، اولويت ترامپ مذاكره است نه اقدام نظامي؛ مشروط بر آنكه بتواند دستاوردي ملموس ارايه دهد. تجربه جنگ ۱۲ روزه نيز نشان داد كه حمله نظامي محدود الزاما به تحقق اهداف حداكثري منجر نمي‌شود. ازسوي ديگر، حضور نظامي گسترده امريكا در منطقه نيز نمي‌تواند بدون نتيجه باقي بماند؛ چراكه ترامپ براي افكار عمومي امريكا نيازمند دستاوردي مشخص است. بنابراين، اگر قرار است مذاكره اولويت داشته باشد، بايد با چارچوبي شفاف، برنامه‌اي روشن و هدفي قابل تحقق دنبال شود؛ در غير اين صورت، ابهام در منابع و مسيرها مي‌تواند خود به مانعي در مسير دستيابي به نتيجه تبديل شود. از طرفي ايران به صراحت اعلام كرده كه صرفا درباره برنامه هسته‌اي مذاكره مي‌كند. باتوجه به اختلافات عميق و ريشه‌داري كه ميان تهران و واشنگتن وجود دارد، اين پرسش مطرح است كه آيا دامنه مذاكرات واقعا به موضوع هسته‌اي محدود خواهد ماند يا خير؟ از ابتدا موضع رسمي ايران اين بوده كه گفت‌وگوها تنها در چارچوب پرونده هسته‌اي انجام مي‌شود. طرف امريكايي حاضر در مذاكرات با آقاي عراقچي نيز ظاهرا در همين چارچوب حركت مي‌كند. با اين حال، همان‌گونه كه پيش‌تر اشاره شد، تعدد كانال‌هاي مذاكره مي‌تواند اين تصور را ايجاد كند كه گفت‌وگوها صرفا محدود به هسته‌اي نيست و شايد در سطوح يا مسيرهاي ديگر، موضوعات متفاوتي در حال طرح باشد.

اين ابهام، بار ديگر مساله شفافيت در ساختار و دامنه مذاكرات را برجسته مي‌كند. نكته دوم به تحولات پيش از آغاز اين دور از مذاكرات بازمي‌گردد. آقاي عراقچي پيش از شروع گفت‌وگوها سفري به تركيه داشت و با وزير امور خارجه اين كشور و نيز رييس‌جمهور تركيه ديدار كرد. در آن ديدارها، طرف ترك به ويژه هاكان فيدان، وزير خارجه تركيه تصريح كرد كه اختلافات ايران و امريكا نمي‌تواند به صورت يك‌باره و در قالب يك بسته جامع حل‌ و فصل شود و لازم است رويكردي مرحله‌اي براي آن طراحي شود. اين موضع به صورت علني بيان شد. اگر فرض كنيم كه ايالات‌متحده چهار محور اصلي را در اختلافات با ايران دنبال مي‌كند، هسته‌اي، موشكي، نيروهاي نيابتي و حقوق بشر، براساس اظهارات مقام ترك، حل اين چهار موضوع در يك بسته واحد امكان‌پذير نيست و بايد به صورت مرحله‌ به مرحله پيش رفت. اين سخن مي‌تواند نشانه‌اي از وجود نوعي تقسيم كار يا چارچوب مرحله‌اي در پشت صحنه مذاكرات باشد؛ بدان معنا كه مثلا در گام نخست بر پرونده هسته‌اي تمركز شود و در مراحل بعدي به ساير موضوعات پرداخته شود يا اينكه هر موضوع در مسير و كانال جداگانه‌اي مورد بحث قرار گيرد. البته اين قبيل گمانه‌زني‌ها در حد فرضيات تحليلي است، اما مبتني بر اظهارات رسمي مقام تركيه‌اي كه منبعي معتبر 
به شمار مي‌رود و به عنوان عضو ناتو و شريك مهم امريكا در منطقه، بي‌ارتباط با روندهاي پشت پرده سخن نمي‌گويد. همين اظهارات نشان مي‌دهد كه احتمالا يك چارچوب مشخص و از پيش طراحي‌شده براي مذاكرات در حال شكل‌گيري است؛ چارچوبي كه ممكن است به صورت رسمي اعلام نشده باشد، اما در عمل مسير گفت‌وگوها را هدايت مي‌كند و اينكه ايران چقدر درخصوص اين شروط چهارگانه بالاخص برنامه هسته‌اي انعطاف نشان دهد، بايد گفت كه اين دوره از مذاكرات، از نظر اصولي، با موضعي كه رييس‌جمهور در سخنراني ۲۲ بهمن سال جاري اعلام كردند همخواني دارد؛ جايي كه تاكيد شد ايران براي هرگونه راستي‌آزمايي هسته‌اي از تاسيسات خود آمادگي دارد. اين موضع نشان مي‌دهد كه در سطح كلي، چارچوب حل و فصل موضوع هسته‌اي تا حد زيادي مشخص شده است. 
به بيان ديگر، موضوعاتي نظير غني‌سازي، حدود ۴۰۰ كيلوگرم اورانيوم ۶۰درصد، وضعيت سايت‌هاي هسته‌اي و حتي بحث كنسرسيوم، همگي مي‌توانند در قالب يك بسته قابل مذاكره و حل و فصل باشند. آنچه در حال حاضر بيش از همه مورد تاكيد قرار گرفته، بحث توقف غني‌سازي براي يك دوره زماني مشخص است؛ دوره‌اي كه ظاهرا هنوز درباره مدت آن توافق نهايي حاصل نشده است. به عنوان مثال، ممكن است توقف كامل غني‌سازي براي يك بازه سه‌ ساله مطرح باشد؛ مشابه آنچه در اوايل دهه ۲۰۰۰ در توافق با اروپايي‌ها رخ داد و براي مدتي حدود يك سال غني‌سازي تعليق شد. 
درخصوص ۴۰۰ كيلوگرم اورانيوم ۶۰درصد نيز سناريوي رقيق‌سازي و كاهش سطح غنا مي‌تواند مطرح باشد؛ اينكه اين كاهش تا چه سطحي انجام شود، خود موضوعي قابل مذاكره است. اما مساله ديگر، تعيين تكليف اصل غني‌سازي است؛ اينكه به سمت «غني‌سازي صفر» حركت شود يا غني‌سازي در چارچوبي مشخص و محدود ادامه يابد. در اين زمينه نيز امكان شكل‌گيري تفاهم وجود دارد. به ‌طور كلي، در سه محور اصلي سطح و مدت توقف غني‌سازي، سرنوشت ذخاير ۶۰درصد و چارچوب فعاليت سايت‌ها راه‌حل‌هاي كلي شناخته‌ شده است و اختلافات بيشتر بر سر ساز و كار اجرا، زمان‌بندي و نحوه جابه‌جايي است. 
بر اين اساس، آنچه از مواضع رسمي و به ويژه سخنان رييس‌جمهور در ۲۲ بهمن برمي‌آيد، اين است كه در حوزه هسته‌اي انعطاف‌هاي لازم ازسوي ايران در چارچوبي مشخص اعمال شده و مذاكرات در اين بخش تا حد قابل‌توجهي پيش رفته است، بنابراين مي‌توان گفت در پرونده هسته‌اي، دست‌كم در سطح كليات و راه‌حل‌هاي فني، تصوير نسبتا روشني از مسير توافق وجود دارد؛ هر چند جزييات اجرايي و ترتيبات نهايي همچنان محل چانه‌زني است. حال اينكه چه چشم‌ا‌ندازي را مي‌توان طي روزهاي آينده از تنش‌هاي تهران و واشنگتن متصور شد، بايد تاكيد كنم كليت اين موضوع به يك عامل تعيين‌كننده وابسته است و آن، شكل‌گيري اجماع در داخل كشور است. 
پرسش اصلي در اين زمينه اين است كه آيا درباره راه‌حل‌هاي جمع‌بندي‌شده در حوزه هسته‌اي ازجمله نحوه غني‌سازي، سرنوشت ۴۰۰ كيلوگرم اورانيوم ۶۰درصد، موضوع كنسرسيوم يا توقف موقت فعاليت‌ها در داخل نظام اجماع نظر وجود دارد يا خير. اگر قرار باشد تجربه‌اي شبيه برجام تكرار شود؛ به اين معنا كه تيم مذاكره‌كننده در ژنو يا هر نقطه ديگري به تفاهم برسد اما پس از بازگشت به تهران با مخالفت‌هايي مواجه شود كه مسير توافق را مختل كند، طبيعتا دستيابي به يك راه‌حل پايدار دشوار خواهد بود. موفقيت هر توافقي در گرو آن است كه مجموعه نظام، اعم از نهادهاي دولتي و غيردولتي و همچنين بخش‌هاي مرتبط نظامي و امنيتي، به جمع‌بندي مشتركي رسيده باشند و تيم مذاكره‌كننده نمايندگي واقعي اين اجماع را برعهده داشته باشد. در چنين شرايطي هر نوع تفاهمي كه در چارچوب زماني مشخص حاصل شود، مي‌تواند به عنوان راه‌حل فعلي براي عبور از بحران و دور شدن از سايه جنگ عمل كند. در غير اين صورت، بايد درنظر داشت كه در محاسبات ترامپ، گزينه نظامي همچنان به عنوان اهرم فشار تا لحظه آخر روي ميز باقي مي‌ماند.
 حضور نيروها و تجهيزات نظامي امريكا در منطقه صرفا نمادين نيست؛ اين نيروها را نمي‌توان به‌سادگي بدون دستاورد به امريكا بازگرداند و در برابر افكار عمومي توضيح داد، به ويژه در آستانه انتخابات ميان‌دوره‌اي و كنگره. لذا ترامپ نيازمند آن است كه از اين حضور نظامي و روند مذاكرات، دستاوردي مشخص ارايه كند؛ دستاوردي كه بتواند آن را حتي فراتر از توافقي كه دولت اوباما در قالب برجام به دست آورد، معرفي كند. در غير اين صورت، ممكن است به سراغ گزينه‌هاي ديگري برود كه گزينه نظامي نيز مي‌تواند بخشي از آن باشد، هر چند باتوجه به تجربه جنگ ۱۲ روزه، چنين مسيري پرهزينه و نامطمئن است. از اين رو، اگر در گذشته ضرب‌الاجل يك ماهه چندان جدي گرفته نشد، اين‌بار بايد با نگاه واقع‌بينانه‌تري به محدوديت زمان نگريست. 
دستيابي به تفاهمي مشخص در بازه زماني معين،  آن‌هم با پشتوانه اجماع داخلي، مي‌تواند بهترين مسير براي مديريت شرايط فعلي و جلوگيري از ورود به سناريوهاي پرهزينه‌تر باشد.

سفير اسبق ايران در فرانسه

 

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون