• 1404 دوشنبه 27 بهمن
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
بانک سپه ایرانول بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6263 -
  • 1404 دوشنبه 27 بهمن

گزارش «اعتماد» از روايت‌هاي زنان درباره دردهاي جسمي و روحي دوران قاعدگي

دردهاي سرخ

شفق محمدحسيني

يازده سالم نشده بود كه يك روز تابستان، مادربزرگم كه حواسش هميشه جمع بود، من و دخترخاله موفرفري‌ام را صدا زد و در گوشمان كلمه‌هايي را زمزمه كرد كه كم مانده بود، چشم‌هايمان چهارتا شود. ترسي به جانم انداخت كه ياد همه قصه‌هاي ترسناكي افتادم كه آن زمان بچه‌ها يا بزرگ‌ترها در جمع مي‌زدند. بعدها كه بزرگ‌تر شدم تازه فهميدم آن قصه‌اي كه بچه‌ها از سرويس بهداشتي مدرسه در دوره دبستان مي‌گفتند و همه ما را تا مدت‌ها ترسانده بود كه چرا در كف دستشويي خون ريخته بود، داستاني واقعي بود. مادربزرگ در گوشمان خواند قصه‌اي را كه نمي‌دانم چرا، اما آن سال‌ها هرگز از مادرم نشنيدم و حتي در مدرسه هم كسي درباره آن صحبت نكرد. اما آنقدر باهوش بودم كه كلام مادربزرگ فراموشم نشود و حواسم شش‌دانگ جمع شود كه اگر دردي به ناگاه، ميان دل و كمرم دويد و ضعفي نامتعارف پاهايم را گرفت و زانوانم را سست كرد و... از ترس زهره‌ترك نشوم.  آن تابستان گذشت و خاطره محوي كه از اولين سال‌هاي مواجهه با دردهاي ماهانه زنانه داشتم - كه اغلب كلمه پريود را ترجيح مي‌دهند - ناآگاهي و احساس گناهي كش‌دار بود. اينكه مادرم با من در اين باره صحبتي نكرد، انگار سبب شد باري مضاعف از درد و شرم روي شانه‌هايم سنگيني كند و من در ماه‌ها و سال‌هاي اول حتي درست نمي‌دانستم بايد چه كنم؟ حتي نمي‌توانم بيان كنم كه بر من چه گذشت! خلاصه اينكه هر ماه دردي را به جان مي‌خريدم كه امانم را مي‌بريد. بزرگ‌تر كه شدم، بعد از چند بار مراجعه به دكتر براي سرم زدن، دكتر گفت اگر هر ماه بخواهي سرم و آمپول بزني، خوب نيست و عوارض دارد. سعي كن با مسكن سروتهش را هم بياوري! اينچنين شد كه من ديگر تنها زمان‌هايي كه دردهايم به حد مرگ بود مي‌رفتم دكتر. اما همه اين اندوه مزمن جسمي و روحي كه هر ماه در زندگي زنان تكرار مي‌شود، تنها به يكي، دو روز ختم نمي‌شود. در ميانه اين دردها، كم‌كم ياد مي‌گيري زندگي كني و خودت را به آن راه بزني و گاهي حتي آنقدر درگير و مشغول هستي كه از رنگ سفيدِ صورتت كه به گچ مي‌زند متوجه مي‌شوي بايد كمي فرمان توقف بدهي و آرام بگيري و يادت بيفتد كه هي! ايست. از جايت تكان نخور هيچ نمي‌شود. خانه و زندگي و كار و شوهر و رفيق و بچه و مادر و پدر و اصلا دنيا، همه سرجايشان است، اما بد نيست كمي حواست به خودت باشد.

دختران نسل زد و افزايش حمايت‌هاي عاطفي والدين 
نسل‌هاي خيلي قبل‌تر از ما كه حالا بيش از شصت سال دارند، حال و روزشان از تجربيات ما هم بدتر بوده است. دردهاي روحي پيشكش، آنها دردهاي جسمي‌شان را هم كسي نمي‌ديده. مادرم مي‌گويد از دختران بزرگ‌تر مي‌شنيديم كه چه مي‌شود و چه بايد كرد. اگر بخت يارمان بود كه كمتر درد مي‌كشيديم و اگر نه، اين درد را هم به دندان مي‌گزيديم تا دوره‌اش تمام شود. اما امروز شرايط متفاوت‌تر از گذشته است. دختركاني كه در سال‌هاي نزديك به شروع عادت ماهانه هستند، عمدتا توسط خانواده و مدرسه از اين مساله باخبر مي‌شوند و اين آنها را براي روبه‌رو شدن با آن آماده‌تر از گذشته مي‌كند و از همه طرف حمايت مي‌شوند.
دختران نسل زد با اين اتفاق، ساده‌تر از نسل‌هاي قبل برخورد مي‌كنند. شايد به اين دليل كه والدين آنها همان‌هايي بودند كه با فقدان‌هاي عاطفي بسياري بزرگ شدند و حالا ترجيح مي‌دهند جگرگوشه‌هايشان همان دردها را تجربه نكنند. يكي از نوجوانان نسل زد كه 15 سال دارد و مادرش را در دوره كودكي از دست داده است، مي‌گويد: «دبستان بودم كه خاله‌ام همه ماجرا را برايم توضيح داد و من كاملا آشنا بودم با شرايطي كه قرار بود با آن روبه‌رو شوم. مساله سختي نيست. گاهي دل درد دارم و كمي هم اخلاقم تند مي‌شود كه پدرم دركم مي‌كند. در اين دوران هر چه بخواهم برايم انجام مي‌دهد! زياد با هم بحث نمي‌كنيم و خودش مي‌داند كه در شرايط عادي نيستم و سر به سرم نمي‌گذارد. در مدرسه هم بچه‌ها شرايط مشابهي را تجربه مي‌كنند. بيشتر بچه‌ها عصبي مي‌شوند و برخي هم افزايش اشتها دارند. تنها يكي از همكلاسي‌هايمان است كه پريود بسيار دردناكي دارد و حدودا چند كيلو لاغر مي‌شود و هر ماه مي‌رود دكتر و مسكن مي‌خورد. بقيه اگر حالمان بد شود، مدرسه نمي‌آييم و اگر در مدرسه برايمان پيش بيايد مي‌رويم چاي نبات مي‌خوريم و اگر بهتر نشديم، ما را به خانه مي‌فرستند.»
دوره ما در مدرسه به اين صورت نبود. ما كه اوايل دهه شصت بوديم، برايمان سخت‌تر از آنها مي‌گذشت كه سال‌هاي انتهاي دهه شصت بودند. مثلا زني كه متولد سال68 است، مي‌گويد در مدرسه برايشان توضيح داده بودند كه چه اتفاقي قراراست بيفتد و از قبل كمي آماده بوده، اما در خانه كسي او را براي اين بخش از زندگي‌اش آماده نكرده بود. اين زن مي‌گويد سال‌هاي اول كمي سخت گذشت، اما بزرگ‌تر كه شد، برادرش كه دو سال از او كوچك‌تر بوده هوايش را داشته و هر ماه برايش چاي نبات درست مي‌كرد. هر چند براي اين زن نيز اتفاق‌هاي غريبي از آن سال‌هاي اول رخ داده بود كه متاسفانه نمي‌توانم در اين گزارش ذكر كنم! 
پدري كه خودش دختر 16ساله‌اي دارد، مي‌گويد در خانه به راحتي درباره اين دوره صحبت مي‌شود. هر چند همسرش بيشتر از دختركشان خجالت مي‌كشيده، اما اين حالت با برخورد عادي مرد، كم‌كم از بين رفته است. اما همه مردان به اين شكل برخورد نمي‌كنند. برخي تنها با تغيير حالت خلق و خوي زنان پي به اين اتفاق تكراري مي‌برند و توجه چنداني هم ندارند. نهايت بتوانند يك ليوان چاي داغ با نبات دستشان دهند و كمتر بهانه بگيرند. هر چه به نسل‌هاي عقب‌تر مي‌رويم، درك و توجه كمتر است. اما اين در همه مردان مشترك نيست. مردي كه حدود شصت سال دارد و متاهل است، مي‌گويد هر ماه تاريخ دقيق عادت ماهانه همسرش را مي‌داند و سعي مي‌كند حالش را به هر روشي كه او مي‌پسندد، تغيير دهد. با خريدن گل يا شكلات و كمك كردن در كارهاي خانه، اين‌گونه به فرزند پسرش هم ياد مي‌دهد كه در آينده وقتي خودش متاهل شد، چگونه برخورد كند. مي‌گويد: «نوع رفتار من سبب شده است حال جسمي و روحي همسرم نيز بهتر و تنش‌ها كمتر شود. مي‌بينم حوصله ندارد، فاصله مي‌گيرم و فضايي شخصي برايش فراهم مي‌كنم.» اما خودش معتقد است كه مردان كمي هستند كه مانند او رفتار كنند. خصوصا مردان قديمي‌تر، درك صحيحي از اين مسائل ندارند.

علايم متفاوت جسمي و روحي
مجموعه‌اي از علايم جسمي، روانشناختي و رفتاري كه معمولا بين دو هفته تا چند روز پيش از قاعدگي آغاز شده و با شروع خونريزي يا در چند روز ابتداي آن از بين مي‌رود را سندرم پيش از قاعدگي يا pms مي‌گويند. 
درد عادت ماهانه زنان تنها به كمر درد و دل درد و دردهاي جسمي محدود نمي‌شود. برخي زنان از دو هفته قبل از وقوع، علايم رواني را نيز تجربه مي‌كنند. اين علايم در هر فردي متفاوت است، اما بسته به شرايط جسمي و رواني فرد، مي‌تواند شدت بگيرد يا كم شود. مثلا اگر در روزها و هفته‌هاي پيش از پريود يا همان دوره پيش از قاعدگي دچار تنش يا مشكلات عصبي باشيد، قطعا اين دوره را سخت‌تر و دردناك‌تر از هميشه تجربه خواهيد كرد. اما از طرفي امروز مانند گذشته نيست كه برخي يك هفته تمام در خانه مي‌خوابيدند و از جايشان تكان نمي‌خوردند. زني كه خودش دردها و خونريزي سختي را از سر مي‌گذراند، مي‌گويد دختر حدود سي ساله‌اش نيز با همان دردهاي جسمي و روحي شديد مواجه است. اما مهم‌ترين مساله در سپري كردن اين دوره كه بخش قابل توجهي از زندگي زنان را در برمي‌گيرد، نوع نگاه هر فرد به آن است. برخي زنان به سادگي از كنارش مي‌گذرند و به قول خودشان تاب مي‌آورند. برخي ديگر آنقدر بزرگش مي‌كنند كه تا هفت خانه آن طرف‌تر همه مي‌فهمند كه چه خبر است! 
«سيما قدرتي»، روانشناس و استاد دانشگاه، درباره علايم شايع دردهاي رواني دوره پيش از قاعدگي به «اعتماد» گفت: «سندرم پيش از قاعدگي يا pms فقط علايم جسمي ندارد. بخش مهمي از علايم آن تغييرات رواني و هيجاني است كه معمولا از يكي، دو هفته پيش از شروع قاعدگي آغاز مي‌شود و بعد از اينكه عادت ماهانه رخ مي‌دهد، كم مي‌شود يا از بين مي‌رود. از مهم‌ترين علايم رواني شايع براي زنان در اين دوره نوسانات خلق است. يعني فرد زودرنج و بيش از حد حساس مي‌شود و به سرعت تغيير خلق مي‌دهد. مثلا عصبي يا شاد و غمگين مي‌شود. علت اين نوسانات هم به دليل نوسانات هورمون‌هاي استروژن و پروژسترون است كه اينها مي‌توانند روي انتقال‌دهنده‌هاي عصبي كه در مغز وجود دارند، به خصوص سروتونين اثر بگذارند و همين سبب نوسان خلق مي‌شود. به همين علت ممكن است فرد يك لحظه سرحال و پرانرژي و شاد باشد، ولي چند ساعت بعد خودبه‌خود حالت تحريك‌پذير داشته باشد يا غمگين شود يا حوصله هيچ كاري را نداشته باشد. يكي از مهم‌ترين نشانه‌هايي كه در اين دوره وجود دارد و مي‌تواند باعث دردسر شود، آن حالت تحريك‌پذيري و عصبانيت است كه فرد زود عصباني و كم‌طاقت مي‌شود و بدون اينكه دليل واضحي داشته باشد، احساس خشم مي‌كند كه ديگران او را بدخلق مي‌نامند. اينكه تا چه حد شدت داشته باشد، هم به مسائل هورموني فرد مربوط است و تا حدي هم به ژنتيك فرد بستگي دارد. برخي هم دچار اضطراب و تنش مي‌شوند و حتي ممكن است دچار حملات پنيك خفيف شوند. برخي افراد بيش از حد نگران و حالت‌هاي بي‌قراري دارند و مدام منتظر يك اتفاق خيلي بد هستند يا حتي برخي دچار افسردگي‌هاي موقت، احساس پوچي يا گريه بي‌دليل، نااميد و بي‌انگيزه شوند. حتي برخي اين علايم را شديد و طولاني تجربه مي‌كنند. نشانه‌هاي كمتر شايعي هم وجود دارد كه برخي زنان از آنها رنج مي‌برند، مانند افت تمركز و حافظه. در دانش‌آموزي كه امتحان دارد ممكن است اين دوره سبب شود كه روي عملكرد تحصيلي‌اش اثرگذار باشد و حواسش پرت يا يادگيري‌اش دچار اختلال و استرس براي انجام تكاليف شود. برخي هم دچار كاهش اعتمادبه‌نفس و انتقاد از خود مي‌شوند. اين احساسات معمولا موقت است، اما در آن لحظات براي فرد بسيار واقعي به نظر مي‌رسد. برخي گوشه‌گير مي‌شوند و نياز به تنهايي پيدا مي‌كنند و نيازمند توجه و حمايت عاطفي هستند.  
اما دلايل رخ دادن علايم رواني در زنان در دوره پريود، بسته به شرايط جسمي و روحي افراد متفاوت است.» قدرتي در اين باره گفت: «فقط يك عامل سبب بروز اين علايم نمي‌شود. اگر در يك زن اين علايم شديد هستند، حتما چند عامل در كنار هم علت آن است. يكي از دلايلش نوسانات هورمون‌هايي است كه ذكر كردم و يك دليل خيلي مهم آن استرس‌هاي روزمره زندگي است. برخي افراد سبك زندگيشان استرس‌زاست و توجه چنداني به حال خود ندارند و كاري براي بهتر شدن حال خود انجام نمي‌دهند، اينها علايم شديدتري را در دوره pms تجربه مي‌كنند يا افرادي كه قبل از اين دوره هم سابقه اضطراب و افسردگي دارند. عوامل ديگري مانند كمبود خواب، تغذيه نامناسب، مصرف كافئين زياد نيز مي‌تواند علايم اين دوره را تشديد كند. اما برخي افراد هم هستند كه علايم و دردهاي كمتري را در اين دوران تجربه مي‌كنند. البته بعضي نيز هيچ علايمي ندارند. برخي ممكن است يك يا دو نشانه خفيف را تجربه كنند. تعدادي از زنان بيشتر علايم روانشناختي را دارند و برخي هم بيشتر علايم جسماني. تعداد كمي هم ممكن است علايم شديد و آزاردهنده‌اي را تجربه كنند. حدود 70تا90 درصد زنان در سن باروري ممكن است يك علامت جسمي يا روحي را در اين دوره تجربه كنند. 30تا40 درصد هم علايم قابل ‌توجه رواني دارند، مثلا حالت تحريك‌پذيري و نوسان خلق دارند. حدود 20 تا30 درصد علايم متوسط تا شديد (يعني در حوزه‌هاي ديگر زندگيشان و روي روابط، شغل و تحصيلاتشان اثرگذار است) را تجربه مي‌كنند. حدود يك تا سه درصد نيز علايم بسيار شديدي را تجربه مي‌كنند. بدن هر فرد به هورمون‌ها حساسيت متفاوتي نشان مي‌دهد. هورمون‌ها ممكن است طبيعي باشند، اما مغز برخي افراد نسبت به تغييرات حساس‌تر است، بالطبع اين افراد بيشتر تحت ‌تاثير قرار مي‌گيرند. دليل ديگر ژنتيك است. اگر فرد در ميان خانواده‌اش كساني بودند كه علايم pms شديدي داشتند، احتمال اينكه خود فرد هم اين را تجربه كند، زياد است. مساله مهم ديگر هم سلامت روان فرد است. افرادي كه اضطراب و افسردگي دارند و حتي در حالت عادي استرس‌هاي مزمن دارند، معمولا علايم رواني شديدتري را در اين دوره حس مي‌كنند. سبك زندگي افراد نيز مهم است. مثلا فردي كه خواب و تغذيه خوبي ندارد و كم‌تحرك نيز هست، مي‌تواند علايم شديدتري را تجربه كند.»

افزايش آگاهي و جسارت زنان
در دهه‌هاي قبل، اپليكيشن‌هايي كه امروز هست، نبود و ما به‌طور دقيق نمي‌توانستيم بگوييم چه زماني در مرحله پيش از قاعدگي قرار داريم. مي‌شد آن را محاسبه كرد، اما باز هم دقيق نبود. اينكه امروز با پيامي روي تلفن همراه به فرد يادآوري مي‌شود و مي‌تواند علايم قبل و بعد اين دوره را ثبت كند، خودآگاهي فرد را هم افزايش مي‌دهد. همچنين براي همسر يا همراه زن هم پيام‌هاي يادآوري فرستاده مي‌شود تا حواسش به كسي كه دوست دارد، باشد. امروز ديگر حتي دهه شصتي‌ها هم راحت‌تر در اين باره صحبت مي‌كنند. سيما قدرتي با اشاره به افزايش آگاهي در اين باره افزود: «آدم‌ها امروز نسبت به گذشته آگاهي بيشتري پيدا كردند و همين سبب مي‌شود راحت‌تر در مورد آن صحبت شود. در كنار آن جرات گفتن هم بيشتر از قبل شده است. در گذشته به افراد برچسب زده مي‌شد. مثلا مي‌گفتند اعصاب ندارد و نق مي‌زند. اما امروز به دليل بالاتر رفتن آگاهي و جرات بيشتر به خصوص در نسل جديد، افراد راحت‌تر درباره اين مساله صحبت مي‌كنند. دليل ديگر آن نيز اين است كه امروز به دلايل مختلف علايم بيشتر حس مي‌شود. به اين دليل كه امروز استرس‌هاي مزمن بيشتر است. مثلا فشارهاي كاري براي زنان بيشتر است. زنان چند نقش را ايفا مي‌كنند كه اين مساله سبب استرس‌هاي مزمن مي‌شود. امروز خيلي‌ها نسبت به اين دوره آگاهي دارند و باعث مي‌شود خودآگاهي فرد بالاتر رود. بنابراين از قبل مي‌داند علت چيست. بخشي از آن هم تغييرات جامعه است. قضاوت‌هاي اجتماعي در جامعه متفاوت شده است. در گذشته مي‌گفتند طبيعت زنانه است و بايد تحمل كني. اما امروز اگر آزاردهنده باشد بايد بررسي و در موردش صحبت شود و به راه‌حلي براي كاهش شدت آن رسيد. اين طرز فكر غالب امروز جامعه است و همين مساله سبب شده نگاه‌ها به اين موضوع تغيير كند و زنان هم راحت‌تر راجع به آن صحبت كنند.»
در سال‌هاي اخير زمزمه‌هايي مبني بر در نظر گرفتن مرخصي دوران قاعدگي براي زنان شنيده شد. هر چند برخي اين را حق طبيعي زنان مي‌دانند، اما برخي ديگر معتقدند سخن گفتن از اين مساله در ايران تازه است و بايد به همه ابعاد آن توجه كرد. اين در حالي است كه درصدي از زنان نيز در اين دوره مشكل جسمي و روحي شديدي ندارند. قدرتي در اين باره مي‌گويد: «وقتي فردي علايم شديدي را در اين دوره تجربه مي‌كند، حتما نياز به حمايت پزشكي دارد و اين انكارناپذير است. همان‌طور كه فرد هر مشكل جسمي ديگري نيز دارد، مثلا كمر درد يا ميگرن، درد شديد قاعدگي نيز نياز به مرخصي دارد. افراد با علايم شديدتر با كاهش تمركز و افزايش خطاهاي شناختي روبه‌رو هستند، در نتيجه فرد كارش را هم نمي‌تواند به خوبي انجام دهد. اما برخي هم مخالف مرخصي ويژه براي اين دوران هستند و مي‌گويند كه برچسب جنسيتي به زنان زده مي‌شود و با بيان اين مساله مي‌گويند زنان چند روز در ماه ناتوان هستند. رسما به زنان برچسب ناتواني مي‌زنند. اما بايد اين نكته را هم در نظر گرفت كه همه زنان علايم قاعدگي و پيش از آن را ندارند، در نتيجه اصلا نيازي به مرخصي ويژه براي آن نيز ندارند. پس اينكه به صورت يك قانون كلي درآيد، عادلانه نيست. به نظر من اين مساله كاملا فردي است و در هر فردي متفاوت از ديگري است. يكي ممكن است علايم شديدي را تجربه كند و بر كاركردش اثرگذار باشد، يعني تمركز بالايي ندارد و روابطش مختل مي‌شود، اين فرد نياز به مرخصي دارد. ولي افرادي هم هستند كه تغييري در خلق و زندگيشان ايجاد نمي‌شود، اين فرد نيازي هم ندارد. يك نسخه كلي و ثابت نمي‌توان بيان كرد و اين منطقي نيست و چندان كارايي ندارد.»
در گذشته زنان شناخت كمتري نسبت به بدن و روان خود داشتند و نحوه مواجهه آنها با اين دوران نيز متفاوت از امروز بود. حالا مي‌توانند حتي در صورت نياز از مشاور كمك بگيرند و تنها به جنبه جسمي اين دوران توجه نمي‌شود. قدرتي به زنان پيشنهاد مي‌كند كه: «بهتر است زنان احساسات خود را عادي‌سازي كنند. يعني نه سركوب و نه اغراق كنند. احساساتي مثل غم، خشم و بي‌حوصلگي بخشي از وجود انسان‌هاست و اينكه مثلا فردي بگويد من امروز حوصله ندارم، خيلي هم خوب است. اينكه فرد جسارت صحبت درباره احساساتش را داشته باشد، خوب است. اين دوره اين فرصت را فراهم مي‌كند براي زنان و اطرافيانشان كه احساسات خود را به زبان بياورند، بي‌آنكه مورد قضاوت و سركوب قرار بگيرند. كمك مي‌كند كه هر آدمي الگوهاي شخصي خود را بشناسد يعني متوجه مي‌شود چه زمان‌هايي زودرنج‌تر است و چه مسائلي حالش را خوب يا بد مي‌كند. آگاهي فرد درباره احساساتش و مديريت آن بالا مي‌رود. بايد از خودشان مراقبت كنند. بايد به افراد آموزش داده شود كه احساساتشان را از هويتشان جدا كنند. يعني فرد بتواند بگويد كه من الان عصبي هستم، تا اينكه بگويد من آدم عصباني‌اي هستم، چون احساسات موقت هستند و تغيير مي‌كنند. اما هويت پايدار است. وقتي به فردي ياد مي‌دهيد كه خودش را برحسب احساساتش برچسب نزند و درجه‌بندي نكند، به شكل‌گيري هويت سالم كمك مي‌كنيد. زنان در اين دوره بايد ياد بگيرند به جاي اينكه از ديگران انتظار داشته باشند كه آنها را درك كنند، با خودشان رابطه مهربان‌تري داشته باشند و خودشان را در آن شرايط بپذيرند و بدانند كه حق دارند خسته باشند. اينكه اكنون تحريك‌پذير هستند، به خاطر شرايط فعلي آنهاست وگرنه در كل آدم عصبي نيستند.»

پس از توفان
موراكامي در رمان كافكا در كرانه مي‌گويد:«وقتي از توفان بيرون آمدي، ديگر آني نيستي كه قدم به درون توفان گذاشتي.» ما هم بعدِ جنگِ دوازده روزه، ديگر آن آدم‌هاي قبل از جنگ نبوديم. از دوره جنگ دوازده روزه به اين طرف، زنان بسياري را در اطرافم مشاهده كردم كه دچار اضطرابي مزمن شدند. اين اضطراب به حجم مسائل قبلي و دردسرهاي ذهني و جسمي آنها افزوده شد. همين اضطراب تازه، عادت ماهانه بسياري از آنها را با چالش و بي‌نظمي مواجه كرد. دردهاي جسمي و روحي بيشتر، pms طولاني‌تر و نوسانات دروني و بيروني كه هر كدام به روش خود آن را پشت ‌سر گذاشتند. برخي از آنها حتي اين زمستان هم حال و هواي خوبي ندارند و در پاسخ به سوال‌هاي من، گفتند حال و حوصله نداريم! آنقدر زخم و غصه داريم كه نوستالژي‌هايمان از پريود بماند براي روزهاي عادي‌تر! حق دارند، خود من هم سوژه‌هاي ديگري در ذهنم بود، اما امكان پرداختن به آنها نبود و برخي كلمه‌ها را انگار نمي‌تواني به زبان بياوري. همين هفته قبل تنها چند سطري كه نوشته بودم را براي كسي خواندم و هر دو با هم گريستيم و بعدش آنقدر ميان باد، تصنيف عارف قزويني را خواندم كه صدايم گرفت. 
برخي اما به حرف آمدند. دهه شصت و قبل‌تر از آن، به دليل تابوهايي كه در خانواده بود، كمتر به بيان آشكار اين دردهاي ماهانه پرداختند. اما در پستوي هر خانه كه دختركي داشت، اين زخمِ پنهان گوشه‌اي دير يا زود سرباز مي‌كرد. برخي دختركان از ده سالگي به بعد و برخي كمي ديرتر، دچار مي‌شدند. زني كه متولد دهه پنجاه است، از همان ابتدا با شرايطي سخت روبه‌رو بوده، او كه خواهري بزرگ‌تر داشته، مي‌گويد: «وقتي نه ساله بودم تصور مي‌كردم مادر و خواهرم در روزهايي از ماه بيمار مي‌شوند و با هم پچ‌پچ مي‌كنند تا اينكه برايم نشانه‌اي جسمي رخ داد، به مادرم گفتم و او توضيح داد. من زير بار نرفتم و به حرف او توجه نكردم. نمي‌توانستم تصور كنم با اين وضعيت از خانه بيرون بروم. ده ساله بودم مانتوي طوسي رنگي به تن داشتم. سركلاس دل‌ درد شديدي گرفتم و نمي‌دانستم كه اين مساله برايم رخ داده است. از معلم اجازه گرفتم تا به دستشويي بروم. وقتي برخاستم، همه مانتو و شلوار و روي نيمكتم آغشته به خون بود. راه افتادم به سمت دستشويي و هر آدمي را كه مي‌ديدم، مي‌چسبيدم به ديوار تا وضعيت من و لباس‌هاي خوني‌ام را نبيند. رفتم دستشويي و لباسم را شستم كه همان لحظه نيروي خدماتي مدرسه رسيد و با ديدن شرايط من با حالت بدي رويش را از من برگرداند و رفت. همه لباس‌هايم را شستم و با همان لباس‌هاي خيس آمدم داخل كلاس و روي صندلي‌ام نشستم. فقط يادم مي‌آيد تا مدت‌ها نسبت به مانتوي طوسي حس بدي داشتم. همين مساله سبب شد هر ماه به شكل وسواس‌گونه‌اي خودم را از قبل آماده مي‌كردم. آنقدر لباس تنگ و محكم مي‌پوشيدم تا نكند دوباره آن اتفاق رخ دهد. حتي زماني كه در مدرسه بودم، همه اين سال‌ها از سر جايم تكان نمي‌خوردم و حتي زنگ‌هاي تفريح هم در كلاس مي‌نشستم، چون مدام اين ترس را داشتم كه نكند آن اتفاق دوباره تكرار شود. روزهايي كه در مدرسه زنگ نماز داشتيم، وقتي براي نماز ما را صدا مي‌زدند، آن زمان مي‌گفتيم عادت شرعي داريم. يادم مي‌آيد ناظم با حالت تحقيرآميزي در جواب من كه مي‌گفتم عادت شرعي دارم، مي‌گفت بدبخت تو مريضي، مگه ميشه كسي همش عادت شرعي داشته باشه برو دكتر.» 
اين زن كه دل‌ دردهاي شديد و خونريزي زيادي را هر ماه تجربه مي‌كرد، در نهايت سال گذشته بعد از شش ماه خونريزي مداوم، با انجام جراحي هيستروكتومي رحم، از همه آن دردهاي جسمي و روحي طولاني رها شد و حالا به گفته خودش حالش خيلي خوب است.
شما كه اين گزارش را مي‌خوانيد، اگر فرزند دختري داريد يا در نزديكي‌تان دختركي را مي‌شناسيد، حتما او را از پيش آماده كنيد و حواستان به او باشد، شايد قدري از اندوه و شرمي كه جهان و جامعه بر او تحميل مي‌كند، بكاهيد و او هم ياد بگيرد دردهايش را قورت ندهد. 

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون