• 1404 شنبه 11 بهمن
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
بانک سپه ایرانول بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6252 -
  • 1404 شنبه 11 بهمن

گزارش‌هايي كه جدي گرفته نشد

مهرداد حجتي

يك‌سال پيش از انقلاب بود كه سه چهره ملي از پيروان دكتر مصدق به شاه نامه نوشتند كه «پيشگاه اعليحضرت همايون شاهنشاهي. فزايندگي تنگناها و نابساماني‌هاي سياسي، اجتماعي و اقتصادي كشور چنان دورنماي خطرناكي را در برابر ديدگان هر ايراني قرار داده كه امضاكنندگان زير بنا بر وظيفه ملي و ديني در برابر خلق و خدا با توجه به اينكه در مقامات پارلماني و قضايي و دولتي كشور كسي را كه صاحب تشخيص و تصميم بوده و مسووليت و ماموريتي غير از پيروي از منويات ملوكانه داشته باشد، نمي‌شناسيم و در حالي كه تمام امور مملكت از طريق صدور فرمان‌ها انجام مي‌شود و انتخاب نمايندگان ملت و انشاي قوانين و تاسيس حزب و حتي انقلاب در كف اقتدار شخص اعليحضرت قرار دارد كه همه اختيارات و افتخارها و سپاس‌ها و بنابراين مسووليت‌ها را منحصر و متوجه به خود فرموده‌اند، اين مشروحه را به‌رغم خطرات سنگين تقديم حضور مي‌نماييم.در زماني مبادرت به چنين اقدامي مي‌شود كه مملكت از هر طرف در لبه پرتگاه قرار گرفته، همه جريان‌ها به بن‌بست كشيده، نيازمندي‌هاي عمومي به خصوص خواروبار و مسكن با قيمت‌هاي تصاعدي بي‌نظير دچار نايابي شده، كشاورزي و دامداري رو به نيستي گذارده، صنايع نوپاي ملي و نيروهاي انساني در بحران و تزلزل افتاده، تراز بازرگاني كشور و نابرابري صادرات و واردات وحشت‌آور شده، نفت اين ميراث گرانبهاي خدادادي به ‌شدت تبذير شده، برنامه‌هاي عنوان شده اصلاح و انقلاب ناكام مانده و از همه بدتر ناديده گرفتن حقوق انساني و آزادي‌هاي فردي و اجتماعي و نقض اصول قانون اساسي همراه با خشونت‌هاي پليسي به حداكثر رسيده و رواج فساد و فحشا و تملق فضيلت بشري و اخلاق ملي را به تباهي كشانده است.حاصل تمام اين اوضاع، توام با وعده‌ها و ادعاهاي پايان‌ناپذير و گزافه‌گويي‌ها و تبليغات و تحميل جشن‌ها و تظاهرات، نارضايي و نوميدي عمومي و ترك وطن و خروج سرمايه‌ها و عصيان نسل جوان شده كه عاشقانه داوطلب زندان و شكنجه و مرگ مي‌گردند و دست به‌ كارهايي مي‌زنند كه دستگاه حاكمه آن را خرابكاري و خيانت و خود آنها فداكاري و شرافت مي‌نامند.اين همه ناهنجاري در وضع زندگي ملي را ناگزير بايد مربوط به طرز مديريت مملكت دانست، مديريتي كه برخلاف نص صريح قانون اساسي [مشروطه] و اعلاميه جهاني حقوق بشر جنبه فردي و استبدادي در آرايش نظام شاهنشاهي پيدا كرده است. در حالي كه «نظام شاهنشاهي» خود برداشتي كلي از نهاد اجتماعي حكومت در پهنه تاريخ ايران است كه با انقلاب مشروطيت داراي تعريف قانوني گرديده و در قانون اساسي و متمم آن حدود «حقوق سلطنت» بدون كوچك‌ترين ابهامي تعيين و «قواي مملكت ناشي از ملت» و «شخص پادشاه از مسووليت مبرّي» شناخته شده است.در روزگار كنوني و موقعيت جغرافيايي حساس كشور ما اداره امور چنان پيچيده گرديده كه توفيق در آن تنها با استمداد از همكاري صميمانه تمام نيروهاي مردم در محيطي آزاد و قانوني و با احترام به شخصيت انسان‌ها امكان‌پذير مي‌شود.اين مشروحه سرگشاده به مقامي تقديم مي‌گردد كه چند سال پيش در دانشگاه هاروارد فرموده‌اند: «نتيجه تجاوز به آزادي‌هاي فردي و عدم توجه به احتياجات روحي انسان‌ها ايجاد سرخوردگي است و افراد سرخورده راه منفي پيش مي‌گيرند تا ارتباط خود را با همه مقررات و سنن اجتماعي قطع كنند و تنها وسيله رفع اين سرخوردگي‌ها احترام به شخصيت و آزادي افراد و ايمان به اين حقيقت است كه انسان‌ها برده دولت نيستند و بلكه دولت خدمتگزار افراد مملكت است.» و نيز به تازگي در مشهد مقدس اعلام فرموده‌اند: «رفع عيب به وسيله هفت‌تير نمي‌شود و بلكه به وسيله جهاد اجتماعي مي‌توان عليه فساد مبارزه كرد.» بنابراين تنها راه بازگشت و رشد ايمان و شخصيت فردي و همكاري ملي و خلاصي از تنگناها و دشواري‌هايي كه آينده ايران را تهديد مي‌كند، ترك حكومت استبدادي، تمكين مطلق به اصول مشروطيت، احياي حقوق ملت، احترام واقعي به قانون اساسي [مشروطه] و اعلاميه جهاني حقوق بشر، انصراف از حزب واحد، آزادي مطبوعات و اجتماعات، آزادي زندانيان و تبعيد‌شدگان سياسي و [همچنين] استقرار حكومتي است كه متكي بر اكثريت نمايندگان منتخب از طرف ملت باشد و خود را بر طبق قانون اساسي مسوول اداره مملكت بداند.» (۲۲خرداد ماه ۱۳۵۶، دكتر كريم سنجابي، دكتر شاپور بختيار، داريوش فروهر) 
صريح‌تر از اين نمي‌شد مهم‌ترين مساله مملكت را گفت. هيچ حرمتي شكسته نشده بود. شاه هنوز در اوج اقتدار بود. تظاهراتي برپا نشده بود و اوضاع همچنان در كنترل حكومت بود. هر چند كه پس از تك حزبي شدن كشور در دو، سه سال قبل، وضعيت به سمت بسته شدن بيشتر ميل كرده بود. شاه گفته بود كه اگر موافق نيستيد مي‌توانيد گذرنامه‌تان را بگيريد و برويد! تلويزيون هم اين سخنراني را پخش كرده بود.
شاه البته اگر مي‌خواست به اوضاع خود ‌‌و كشور سر ‌و ساماني بدهد بايد مدت‌ها پيش از توفان ۵۷ دست به اصلاحاتي مي‌زد. او گزارش‌هايي از اوايل دهه پنجاه مبني بر نارضايتي مردم و نخبگان دريافت كرده بود، اما همه آنها را برآمده از ذهن افراد بدانديشي دانسته بود كه تحت‌تاثير بيگانگان قرار گرفته‌اند. افرادي كه جز سياه‌نمايي و اخلال در امور كار ديگري ندارند. در يكي از مهم‌ترين گزارش‌ها كه به شكل كاملا محرمانه توسط اردشير زاهدي، سفير ايران در واشنگتن درون يك كيف قفل شده، ارسال شده بود به نكات بسيار مهمي اشاره شده بود كه تا آن زمان بي‌سابقه بود. اردشير زاهدي در گزارش محرمانه خود از ملاقاتش با يك مقام بلندپايه امريكايي خبر داده بود. آن مقام پرسش‌هايي را طرح كرده بود كه حاكي از اطلاعات بسيار محرمانه سرويس‌هاي اطلاعاتي امريكا از ايران بود.اين گزارش در ۳۱ شهريور ۱۳۵۲ به همان شكل از گزارش‌هاي «شرف عرض كاملا محرمانه» براي شاه ارسال شده بود. زاهدي همه گزارش‌ها را در كيفي ويژه كه براي حمل همين گزارش‌ها تدارك ديده بود توسط يكي از كارمندان امين سفارت به تهران مي‌فرستاد تا با كليد دومي كه در دست شاه بود، باز شود. شاه گزارش را مي‌خواند، با خط خوش آن را كوتاه و قاطع پاسخ مي‌داد و با همان كيف به واشنگتن پس مي‌فرستاد. شاه هر چند خطيب خوبي نبود، اما در نگارش فردي مسلط و توانا بود. شاه علاوه بر زاهدي، از ديگر مقامات بلندپايه كشور هم گزارش‌هايي دريافت مي‌كرد، از‌جمله نخست‌وزير، برخي وزرا و تعدادي از امراي ارتش. او همه گزارش‌ها را مي‌خواند و هر يك را «همراه با دستورات مقتضي» باز پس مي‌فرستاد. اردشير زاهدي در آن گزارش ۳۱ شهريور ۵۲ از آن ملاقات مهم با يك مقام بلندپايه امريكايي نوشته بود. آن امريكايي از زاهدي درباره سلامت جسمي و روحي شاه پرسيده بود كه آيا به راستي حال او خوب است؟ از اين جهت اين پرسش اهميت دارد كه در آن زمان -‌۱۳۵۲‌- هيچ گزارش و خبري از بيماري شاه در جايي منتشر نشده بود. شاه در حاشيه نامه نوشت: «حالم بسيار خوب است.» اما آيا برخي سازمان‌هاي اطلاعاتي امريكا از همان زمان -سپتامبر ۱۹۷۳- يا شهريور ۱۳۵۲ از بيماري شاه اطلاع داشتند؟ واقعيت اين است كه بيش و كم، همزمان با اين گزارش، يعني در اواخر سال ۱۹۷۳ - ۱۳۵۲ - شاه درحالي كه در جزيره كيش استراحت مي‌كرد، متوجه وجود غده‌اي در ناحيه شكم خود شده بود. دكتر جرج فلاندرن ۱۱ ارديبهشت ۱۳۵۳ به شكل كاملا محرمانه به تهران پرواز كرد و پس از معاينه تشخيص داد كه شاه به نوعي بيماري سرطان خون دچار است. در اسنادي كه بعدها از طبقه‌بندي خارج شد در هيچ يك از سفارت‌هاي امريكا و انگليس نشاني از اطلاع اين دو كشور از بيماري شاه به دست نيامد. با اين حال همچنان اين پرسش باقي است كه چرا آن مقام بلندپايه امريكا از اردشير زاهدي از وضعيت جسمي و روحي شاه مي‌پرسد؟! البته شاه نگران بود كه اگر دولت‌هاي غربي از بيماري او مطلع شوند، ممكن است از آن عليه‌اش استفاده كنند. در آن روزها او درگير رويارويي هر چه شديدتري بر سر قيمت نفت با غرب بود. نگراني‌اش در آن حد بود كه گمان داشت كشورهاي غربي ممكن است ايران را تحت محاصره اقتصادي قرار دهند. لاجرم از دولت خواسته بود تا ميزان بيشتري مواد غذايي عمده چون گندم، شكر، برنج، روغن و چاي را در انبارهاي ايران جمع‌آوري كنند. در جريان خريد اين اقلام براي دپو در انبارها، گزارش‌هايي هم از فساد مالي ثبت شد ازجمله فساد در خريد ۲۵۰ ميليون دلاري شكر كه پاي شاپور ريپورتر در ميان بود.او ۳۰۰ هزاردلار «كميسيون» دريافت كرده بود.
نگراني شاه از بابت محاصره اقتصادي بي‌اساس بود، اما واهمه‌اش از قدرت‌هاي بزرگ -براي اطلاع از بيماري‌اش- چندان بي‌اساس نبود. «راجر اون»، وزير خارجه انگليس در زمان انقلاب، در خاطراتش به تصريح نوشته است كه «اگر امريكا و انگليس از بيماري شاه مطلع مي‌شدند، قطعا از او مي‌خواستند كه هم مساله را در ايران علني سازد و هم پس از نصب نايب‌السلطنه، تهران را ترك كند.»
اما در گزارش محرمانه ۳۱ شهريور ۵۲ اردشير زاهدي -‌از ملاقاتش با آن مقام بلندپايه امريكايي- نگراني ديگر او را هم مطرح كرده بود. از اينكه بنا بر اخباري كه دريافت كرده، وضع در ايران چندان روبه راه نيست و شمار بيشتري از مردم هر روز به صف ناراضيان و معترضان مي‌پيوندند. مقام امريكايي پرسيده بود: آيا درست است كه شاه به شكلي فزاينده در انزواست و اطرافيانش را تنها كساني تشكيل مي‌دهند كه جرات بازگفتن حقيقت به او را ندارند؟ اردشير زاهدي، نخست در مقام دفاع از شاه گفته بود: «جز يك عده فئودال، يك عده كمونيست و يك عده آخوند كه منافعشان در خطر بوده، مگر مخالفين ديگري هم هستند؟» مقام امريكايي گفته بود: «بايد رئاليست بود و به قضيه نگاه اصولي داشت.» و ادامه داده بود كه به گمانش صف مخالفان را جوان‌ها تشكيل مي‌دهند و مخالفتشان نه با شخص شاه كه به «لحاظ نداشتن آزادي كامل» است. او پرسيده بود: «چرا اين معايب را به عرض نمي‌رسانند؟!» شاه در حاشيه همان گزارش در پاسخ نوشته بود: «هنوز ما نواقص خيلي داريم، ولي حتما از امريكا خيلي كمتر. اين مطالب را يا يك عده ايراني لوس مي‌گويند يا [يك عده] روزنامه‌نگار غيرمسوول مست دايم پشت Barهاي تهران چيزي مي‌نويسند.»در حاشيه چپ صفحه هم اضافه كرده بود: «اينها همه Propaganda كهنه و Old clichéاست. Intellectual در ايران به معني واقعي وجود ندارد. اينها همه ماركسيست هستند. حتي تازگي Marxist اسلامي پيدا كرده‌ايم.»
در ادامه اين گفت‌وگو، مقام امريكايي به زاهدي گفته بود به گمانش شاه خيلي مسلط و وارد است، اما چرا از وجود نارضايتي گسترده در مملكت بي‌خبر است؟! او گفته بود: «آيا PM حقايق را مي‌گويد؟ يا گروهي هستند كه براي نگهداري از همديگر جريان را محرمانه نگه مي‌دارند و isolate him [او را منزوي نگه مي‌دارند].
شاه با لحني آشكارا عصباني در حاشيه نامه اردشير زاهدي نوشت: «من اقلا ۵ كانال گزارش‌دهنده دارم. اين اطلاعات را به امريكايي‌ها puppetهاي كهنه خودشان يا آنهايي كه در امريكا تحصيل كرده يا نوكر شده يا انگليس‌ها ...[كلمه‌اي ناخوانا] مي‌دهند.»
چندي بعد از اين گزارش، شاه در مصاحبه مطبوعاتي با اوريانا فالاچي - روزنامه‌نگار پرآوازه ايتاليايي - گفته بود نه تنها از خدا الهام‌هايي مي‌گيرد، بلكه دست‌كم از حدود دوازده منبع مختلف از جزييات آنچه در مملكت مي‌گذرد، مطلع مي‌شود...  .
٭پي‌نوشت: بخش دوم اين يادداشت فردا در همين ستون منتشر مي‌شود.

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون