«اعتماد» در گفتوگو با رحمن قهرمانپور بررسي میکند
زورآزمايي در شمالگان
ظاهرا عزم ايالاتمتحده براي تصرف جزيره گرينلند جدي است چراكه اين جغرافيا هم به واسطه منابعي كه دراختيار دارد
و هم به دليل موقعيت جغرافيايياش براي امريكا اهميت دارد
نوشين محجوب
براي دههها، پركاربردترين شعار درباره قطب شمال اين بوده كه شمالِ دور و تنشِ كم، اما ناگهان، دونالد ترامپ سر كار آمد. حالا تلاش رييسجمهور امريكا براي به دست گرفتن كنترل گرينلند، نه تنها رهبران اروپايي را به دليل آنچه «حمله بيرحمانه به دانمارك» (به عنوان متحد ناتو) ميبينند شوكه كرده، بلكه دههها صلح نسبي در شمال دور را نيز برهم زده است. اين اقدام، شكل سنتي همكاري در قطب شمال ميان كشورهاي كوچكتر اسكانديناوي و قدرتهاي بزرگتري مانند روسيه و امريكا را دگرگون كرده است. «كلاوس دادز»، كارشناس روابط بينالملل در اين باره به فايننشال تايمز گفته: «اگر مراقب نباشيم، گرينلند به نقطه صفرِ نظم نوين جهاني تبديل ميشود؛ نظمي بر پايه قدرتهاي بزرگ و مناطق تحت سلطه آنها. آنچه كشورهاي اروپايي درك كردهاند اين است كه اين وضعيت براي كشورهاي كوچكتر فاجعهبار خواهد بود.» اين در حالي است كه ترامپ تلاش خود براي تصاحب گرينلند (و البته ونزوئلا) را در قالب ادبيات «دفاع از نيمكره» عرضه كرده؛ با اين استدلال كه دفاع از نيمكره غربي و كنترل كل قاره امريكا براي امنيت ايالاتمتحده امريكا ضروري است. اين ديدگاه، چشماندازي متفاوت از وضعيت موجود را ارايه ميدهد؛ چشماندازي كه به جاي همكاري، بر تقابل به سبك «بازي بزرگ» (Great Game) و رويارويي ابرقدرتها در قطب شمال استوار است. همچنين توماس دانز، منصوب ترامپ و رييس كميسيون تحقيقات قطب شمال امريكا، در اين باره مدعي شده: «گرينلند درب ورودي دفاع نيمكرهاي است. مساله فقط ذوب شدن يخها نيست، بلكه اين ايده است كه شما نميتوانيد براي تامين امنيت درب ورودي امريكا، به يك كشور كوچك در آن سوي دنيا متكي باشيد. اين ريسك براي ما بسيار زياد است.» همزمان ديپلماتها در ساير كشورهاي غربي قطب شمال (كانادا، دانمارك، فنلاند، ايسلند، نروژ و سوئد) در تلاشند تا نظم فعلي را حفظ كنند. آنها نگرانند كه جاهطلبيهاي سرزميني ترامپ دقيقا همان چيزي را تحريك كند كه نگرانكننده است، يعني افزايش حضور روسيه و چين در قطب شمال. يك مقام ارشد از يك كشور اروپايي حوزه قطب شمال گفت: «پيامدهاي اين كار براي سيستم بينالمللي دراماتيك خواهد بود و روسيه را نيز براي سهمخواهي تحريك خواهد كرد.» مشكل ديگر اين است كه «شوراي قطب شمال» (مجمعي كه به هر هشت كشور اين حوزه حق راي ميداد و صلح منطقه را حفظ ميكرد) پس از تعليق همكاري با روسيه (به دليل حمله به اوكراين در سال ۲۰۲۲)، اكنون عملا غيرفعال است. ترامپ در سال ۲۰۲۱ علاقه خود به گرينلند را با منطق شغلياش توضيح داد و گفت: «من در كار املاك و مستغلات هستم. من عاشق نقشهام. هميشه گفتهام: «به اندازه اين جزيره نگاه كنيد، عظيم است و بايد بخشي از ايالاتمتحده باشد.» اين با يك معامله ملكي فرقي ندارد؛ فقط كمي بزرگتر است.» حالا «كلاوس دادز» هشدار ميدهد كه پيامد كنترل ترامپ بر گرينلند ميتواند باعث شود روسيه براي تصاحب «سوالبارد» (مجمع الجزايري متعلق به نروژ كه سكونتگاه روسي دارد) اقدام كند. چين نيز ممكن است از ضعف فعلي روسيه براي جاي پايي محكمتر در مسير دريايي شمال استفاده كند. در ميان اين نبرد قدرت، مردم گرينلند قرار دارند. ۵۷ هزار ساكن اين جزيره خود را در مركز يك گرداب ژئوپليتيك و تحت فشاري شديد ميبينند. «سارا اولسويگ»، وزير سابق گرينلند، در اين باره گفته: «ما دوران استعمار را پشتسر گذاشتهايم و نيازي نداريم دوباره آن را تجربه كنيم. رقابت قدرتهاي بزرگ از بين نخواهد رفت. سوال بزرگ اين است كه آيا ميتوانيم نظم بينالمللي را حفظ كنيم؟ اگر نتوانيم، هرج ومرج عظيمي رخ خواهد داد و همه ما به دردسر خواهيم افتاد.» در همين راستا روزنامه اعتماد با هدف بررسي كنش و واكنشهاي امريكا و اروپا در گرينلند و سناريوهاي احتمالي با رحمن قهرمانپور، كارشناس مسائل سياسي گفتوگو داشته است. مشروح گفتوگو در ادامه آمده است:
به عنوان سوال نخست، در شرايطي كه تنشها ميان امريكا و اروپا درباره جزيره گرينلند بالا گرفته، اهميت استراتژيك و ژئواستراتژيك اين جزيره را تبيين ميكنيد؟
جزيره گرينلند با تكيه بر گزارههاي تعريف شده در دكترين مونرو و دانرو حائز اهميت است. از منظري ديگر بايد گفت دونالد ترامپ، رييسجمهور ايالاتمتحده امريكا قصد دارد هژموني خود را در نيمكره غربي تثبيت كند و باتوجه به وسعت زيادي كه سرزمين گرينلند دارد اين جزيره ميتواند در احياي اين دكترين موثر باشد. همچنين ميتوان حمله امريكا به ونزوئلا را نيز در اين قالب تفسير كرد. مساله ديگر به قطب شمال و اهميت آن مربوط ميشود. اينك قطب شمال به منطقهاي مهم در رقابت با امريكا و چين و تا حدي روسيه تبديل شده است. اين گزاره از اين منظر با اهميت است كه باتوجه به گرمايش زمين و آب شدن يخهاي قطبي به نظر ميرسد كه در سالهاي آينده بخش بيشتري از اين منطقه قابل سكونت خواهد بود. علاوه بر اين، باتوجه به منابع معدني و انرژياي كه در سرزمين گرينلند نهفته است، اين جغرافيا ميتواند در رقابت با امريكا و چين منافع امريكا را محقق كند. در مقابل روسيه و چين نيز در حال همكاري براي انتقال انرژي از حوزه قطب شمال ميباشند و اينگونه فعاليتها را در قطب شمال تسريع كردهاند. در اينصورت به نظر ميرسد كه ايالاتمتحده امريكا نميخواهد از اين رقابت عقب بماند، از همين رو اگر در سالهاي آينده رقابتها در شمالگان تسريع گردد امريكا درصدد است كه در اين منطقه دست بالاتر را داشته باشد.
باتوجه به گزارههايي كه اشاره كرديد، ظاهرا گرينلند به مركز زورآزمايي قدرتها تبديل شده، حال فارغ از عبارات هشدارآميز آقاي ترامپ، باتوجه به ذيل معادلات حاكم ميتوان گفت كه ايالاتمتحده براي تصرف احتمالي اين جزيره خيزي جدي برداشته است؟
به راحتي نميتوان پيشبيني كرد كه آيا ترامپ اين جزيره را تصرف خواهد كرد يا خير. اما عزم او براي اين اقدام به ظاهر جدي است هر چند دولتهاي اروپايي و متحد امريكا و بريتانيا مخالفت شديد خود را با اين اقدام اعلام كرده و به نظر ميرسد كه اروپا اين تصميم را براي منافع خود بسيار حياتي ميداند. همچنين طبق آخرين اخبار وزارت خزانهداري آلمان و دبيركل ناتو نيز در اين باره واكنش تندي نشان دادهاند. حال با وجود عزم جدي ترامپ بر اين تصميم باتوجه به رفتاري كه از او انتظار ميرود احتمال اعمال فشار به اروپا يا رويارويي وجود دارد. همانگونه كه ميدانيد، دولتهاي اروپايي در جريان جنگ اوكراين با امريكا همكاري نكرده و شايد ترامپ بتواند از اين طريق و اعمال فشار مضاعف اروپا را به سوي همكاري با خود بكشاند. شايد در ابتدا مطرح شدن طرح تصرف گرينلند توسط امريكا به شوخي شباهت داشت اما حال طبق گزارشهاي ارسال شده از دانمارك اخباري از فعاليتهاي تجسسي در منطقه گرينلند توسط امريكاييها به گوش ميرسد. ترامپ افكاري در سر دارد اما بايد ديد كه آيا خواسته و هدفش را از طريق خريد گرينلند محقق خواهد كرد يا از طريق تحريك مردم اين سرزمين براي اعلام استقلال يا درنهايت ترامپ از اين موضوع براي امتيازگيري جهت صلح اوكراين بهرهمند ميشود.
همانگونه كه اشاره كرديد تاكيد ترامپ بر تصاحب گرينلند واكنش كشورهاي اروپايي را به دنبال داشته تا جايي كه از احتمال اعمال تعرفههاي تلافيجويانه بالغ بر ۹۳ ميليارد يورو خبر دادند، به باور شما واكنش ايالاتمتحده به كنش احتمالي اروپا چه خواهد بود؟
اين اقدام شايد تندترين واكنشي است كه اروپا نشان داده و اعلام كرده كه اگر ترامپ بخواهد روي گرينلند تعرفهاي اعمال كند، آنها نيز متقابلا تعرفههايي را اعمال خواهند كرد. اما بايد توجه داشت كه اقتصاد اروپا وابستگي بيشتري به صادرات به نسبت امريكا دارد، از همين رو در جنگ تعرفهها نيز به احتمال بالا اروپا متضرر خواهد شد و آسيب بيشتري خواهد ديد. هرچند كه واكنش اروپا به لحاظ سياسي از اهميت بسياري برخوردار است، زيرا اروپا نزديكترين متحد امريكا بوده و بروز اين اختلافات جدي نه تنها روي روابط فراآتلانتيكي آسيب جدي وارد ميكند، بلكه ميتواند باعث ايجاد بحران بين نهادهاي بينالمللي و فراآتلانتيكي مثل ناتو و حتي سازمان ملل شود. همانگونه كه ميدانيد در ناتو و حتي در سازمان ملل و صندوق بينالملل بانك جهاني و افايتياف و ديگر نهادهاي مشابه، امريكا و اروپا يك بلوك واحد محسوب شده و بنابراين درصورتيكه امريكا اقدامات خود را نهايي و اروپا نيز واكنش نشان دهد، به اين معنا خواهد بود كه نظم بينالمللي حاكم به صورت بيشتري به سوي فروپاشي خواهد رفت. در حال حاضر بلوك ليبرال دموكراسي غربي مهمترين عامل و حافظ نگهداري نظم گفته شده قلمداد ميشود. در چنين شرايطي اگر ترامپ عزم جدي براي تصرف گرينلند داشته باشد و در مقابل همانطور كه گفته شد اروپا مجددا واكنش نشان دهد، ما شاهد يك بحران و يك ديد از داخل ناتو خواهيم بود و اين بهترين خبر براي روسيه است. از منظري ديگر، شاهد فاصله گرفتن اروپا در سازمان ملل و بانك جهاني و ساير نهادها با امريكا خواهيم بود. لذا، اين اتفاق رخداد بسيار مهمي در سياست بينالملل و اتحاد فراآتلانتيكي است كه طي هشتاد سال گذشته به عنوان ستون اصلي نظم ليبرال عمل كرده است.
نشريههايي چون نيويورك تايمز و اكونوميست با انتشار يادداشتهايي به عصر پايان فراآتلانتيك اشاره كرده و مدعي شدند كه در شرايط كنوني احتمال فروپاشي اين نهاد بيش از هر زمان ديگري است، ارزيابي شما از اين سناريو چيست؟
مساله اتحادهاي فراآتلانتيكي قبلتر هم دچار چالش شده بود. به خاطر داريم كه در سال 2016 زماني كه دونالد ترامپ براي نخستينبار بر سر كار آمد و اقداماتي را اجرايي كرد، وزير خارجه وقت آلمان تذكر داد كه ترامپ بايد فكري براي اقداماتش كرده، زيرا مسيري كه امريكا طي كرده، بازگشتناپذير است. استراتژي امنيت ملي امريكا نيز در چند ماه گذشته يعني در سال 2025 به افول تمدن اروپا اشاره كرده و افزود كه مهاجران سرنوشت اين قاره را تغيير دادهاند. همچنين با اشاره به گروههاي راست افراطي بايد متذكر شد كه به مهاجران توجهي نشده و بايد گفت ظاهرا اين روند از مدتها پيش آغاز شده است. علاوه بر گزارههايي كه ذكر شد، بايد گفت كه اين چالش علل ديگري نيز دارد، دلايلي چون؛ بحرانهاي مالي كه همه اينها درنهايت باعث بروز چالشهاي جدي در روابط فراآتلانتيكي شده است، اما گرينلند يك مساله سرزميني است. همانطور كه اروپا در موضع اوكراين درخصوص بخشهاي واگذار شده به روسيه پافشاري ميكند و آن را يك اصل خدشهناپذير پس از جنگ جهاني دوم ميداند درباره گرينلند هم به همينگونه است. براي مثال زماني صحبت از اختلاف بر سر حمايت امريكا از جريانهاي راست افراطي مطرح است و گاهي مساله بر سر اشغال سرزميني است، اين تحولات همانگونه كه گفته شد پس از جنگ جهاني دوم امري بيسابقه است. پس از جنگ جهاني دوم در عصر حاكميت دولتها و نيز عصر استقلال دولتها و عدم مداخله در امور سرزميني و تبديل نفي گسترش سرزميني به يك اصل بنيادين در سياست بينالملل اگر امريكا اين اصول را زير پا گذارد دست اروپا نيز در برابر روسيه بسته خواهد ماند. در مجموع تمامي موضع اروپا اين است كه روسيه در تلاش است تا به اجبار و با توسل به زور و از طريق اشغال سرزمين، قدرتش را افزايش دهد و اين كاري است كه اگر ترامپ نيز مشابهش را انجام دهد، امريكا از حالت استثنا خارج خواهد شد. در نتيجه اروپا وارد موقعيت پيچيدهتري ميشود.
در صورت تداوم تنشها، سناريوهاي محتمل چه خواهد بود، آيا احتمال دارد امريكا با توسل به گزينه نظامي اين جزيره را تصرف كند؟
گمان ميكنم تا جايي كه ممكن است امريكا گزينه نظامي را انتخاب نكند، زيرا توسل به اين گزينه ميتواند باعث وقوع بحران بسيار جدي در اروپا شود. احتمالا گزارهاي كه در ذهن ترامپ وجود دارد اين است كه از طريق مشوقهاي مالي اهدافش را محقق كند، اما در حال حاضر در افق موجود به نظر نميآيد كه امريكا بخواهد گزينه نظامي را برگزيند. همزمان بايد متذكر شد كه در صورت انتخاب گزينه نظامي، اين حمله ميتواند به مراتب بزرگتر از حمله روسيه به اوكراين باشد. شايد بتوان گفت با اين تصميم ديگر پايان نظم بينالملل فرا ميرسد. لذا همه اين دلايل امريكا را تا جاي ممكن از استفاده از گزينه نظامي منع ميكند.
تداوم اين تنشها تا چه اندازه ميتواند براي روسيه فرصتساز باشد؟
اين تنشها به صورت حتمي براي روسيه فرصتساز است، زيرا روسيه سالهاست كه ادعا دارد شرق اروپا، اوكراين و گرجستان تحت نفوذ خود هستند و در صورتي كه امريكا دست به تصرف گرينلند زند و آن را اشغال كند ادعاي روسيه را براي نفوذ مناطق مذكور تثبيت ميكند. اما از طرفي مساله روسيه ديگر صرفا مساله اروپا و امريكا به تنهايي نيست، بلكه امروزه روسيه با مسائل داخلي مهمي دست به گريبان است. از طرفي با مشكلات اقتصادي و از طرف ديگر با مشكلات جمعيتي مانند رشد منفي جمعيت با وجود گستردگي و وسعت سرزميني زياد روبهرو است، بنابراين درست است كه شكاف فراآتلانتيكي و شكاف در بلوك غربي موقعيت خوبي براي روسيه فراهم ميكند اما مشكلات داخلي كه روسيه با آن درگير است مانع قرار گرفتن و جايگزيني اين كشور با امريكا و چين ميشود.