نگاهي به حيات سياسي امام حسن (ع)
اقتدار امامت
محمدرضا احمدي بروجردي
نواده و رييس بنياد آيتالله بروجردي
نيمه جمادي الاولي سال 41 هجري صلحنامه بين امام حسن مجتبي(ع) و معاويه به امضا رسيد. اگرچه در مواد و متن قرارداد اختلاف نظر وجود دارد بهگونهاي كه برخي آن را ساختگي و در صحتش ترديد كرده و آن را ساخته وپرداخته امويان ميدانند ولي آنچه مسلم است؛ وقوع صلح است.
در انگيزه امام حسن(ع) بر انجام صلح، گفتوگوها صورت پذيرفته اما شيخ صدوق در علل الشرايع از ابوسعيد خدري از امام حسن نقل ميكند كه من حجت خدا بر خلق هستم لذا مردم نميتوانند مرا در كاري كه كردم تخطئه كنند اگرچه سر كارم را ندانند(علل الشرايع ص 200).
امام(ع) در پاسخ جهني، معاويه را از كساني كه او را در نماز خنجر زدند و ترور كردند، بهتر ميداند(احتجاج طبرسي ص 148) همچنين رفتار مسالمتآميز را بهتر از كشته شدن ميداند.قندوزي در ينابيع الموده از امام حسن(ع) انگيزه صلح را جلوگيري از خونريزي نقل ميكند(ص 293) و آن را خيرخواهي براي مردم دانستند. اين رفتار امام بهگونهاي بود كه حتي حجر بن عدي نيز به حضرتش گلايه كرد كه روي مومنان را سياه كردي. اما ايشان در پاسخ فرمودند: دليلي ندارد همه افراد همان كاري را كنند كه تو فكر ميكني؛ بلكه به خاطر حفظ جان مردم صلح كردند. امام(ع) از مردم ميخواستند كه به ايشان اعتماد داشته و فرمانبردارشان باشند. اين بيان امام حسن(ع) اشاره دارد كه يكي از اهداف دين، حفظ جان انسانها است. اگرچه حفظ عقل، دين، مال و نسل نيز از اهداف شريعت است و خداوند از همگان ميخواهد در اين مسير تلاش كنند لذا مقاصد شريعت برتمام كارهايي كه با آنها مغايرت دارد مقدم خواهد بود.
جنگ، صلح
جنگ وصلح دو پديدهاي هستند كه درجوامع بشري اتفاق ميافتند و حكومت اسلامي هم از آن مستثني نيست. امام حسن مجتبي(ع) به عنوان حاكم اسلامي با اين دو عنوان مواجه شد. جنگ حالت مخاصمهاي است كه بين دو فرد يا افراد، دو كشور بهصورت مسلحانه يا غير مسلحانه اتفاق ميافتد. ابن خلدون جنگها را 4 قسم ميداند:
1- جنگ قبيلهاي
2- جنگ غارتگري كه مربوط به مردمان بدوي است
3- جنگي را كه شرع تجويز كرده مانند جهاد
4- جنگ بر ضد سركشان و ياغيان و كساني كه راه تفرقه و شقاق را ميپيمايند(جلد 2 ص519)
صلح نيز به معناي پيماني است كه براي رفع خصومت و نزاع ميان دو متخاصم برقرار ميگردد. در قرآن از صلح به سلم(كسر سين) يا سلم(فتح سين و لام) تعبير شده مانند آيه 208 سوره بقره و آيه 61 سوره انفال و آيه 35 سوره محمد.
فقهاي اسلامي در پاسخ به اين پرسش كه جنگ مقدم است يا صلح بحث مفصلي كردند كه ميتوان به پنج ديدگاه اشاره كرد:
1- اصل بودن جنگ و جهاد و فرع بودن صلح. مستند اين عده آيات جهاد است.
2- نظريه استحبابي بودن جنگ و جهاد مگر در موارد ضرورت كه واجب ميشود.
3- جنگ و جهاد وسيله هدايت مردمان است لذا اگر هدايت بدون جهاد امكان پذير بود هرآينه مقدم خواهد بود. اين نظريه را اصل عدم جنگ يا صلح ميگويند.
4- نظريه منسخ بودن جنگ كه منسوب به قاديانيها است.
5- نظريه سه مرحلهاي بودن تكليف غيرمسلمانان به اين معني كه آنان يا بايد اسلام بياورند يا پيمان صلح ببندند يا وارد جنگ بشوند.
يكي از مباحثي كه خوارج در جنگ صفين مطرح كردند، تعريف ايمان بود. از آنجا كه اين فرقه عمل را داخل ايمان ميدانستند لذا مرتكب كبيره را كافر دانسته و جنگ و قتل او را واجب ميدانستند. آنان پذيرش حكميت را توسط حضرت علي(ع) گناه كبيره دانسته و ايشان را مستوجب قتل و هركسي كه از ايشان دفاع ميكرد نيز محكوم به جنگ و قتل ميبود.
با مراجعه به متن صلحنامه امام حسن با معاويه ميبينيم كه فشار بر شيعيان حضرت علي(ع) چقدر زياد بوده است. در يكي از بندهاي آن آمده:
اصحاب علي در هركجا كه هستند در امان باشند و كسي از شيعيان علي مورد آزار قرار نگيرد، كسي ايشان را تعقيب نكند، ياران علي بر جان و مال و ناموس و فرزندانشان بيمناك نباشند. به جان حسنبن علي و برادرش حسين و هيچيك از اهل بيت پيامبر(ص) توطئهاي در نهان و آشكار صورت نپذيرد.
پذيرش صلح در ميان شيعيان به گرمي استقبال نشد ولي عملا در حفظ جان شيعيان و مبارزه با تفكر غلط و افراطي خوارج مبارزه و راه را براي حيات و ادامه مسير شيعيان مهيا كرد و تمام تلاشهايي كه درصدد محو اهل بيت از راه عرضه عقايد و نظريات غلط واشاعه آن در ميان مسلمانان بود را نابود كرد.
صلح امام حسن(ع) بيانگر قرارداد سياسي در زمان خود بود. زماني كه تفكرات افراطي مانند خوارج در دنياي اسلام خودنمايي ميكرد. قرار دادهايي نظير «امان»، «ذمه»، و «هدنه».
هدنه يا همان صلح و آرامش در فقه سياسي شيعه جاي خود را باز كرد. هدنه در واقع نوعي پيمان صلح است كه جنگ را براي مدتي متوقف ميسازد تا در آن زمان شروط صلح را مقرر سازند. هدنه عبارت است از تعليق جنگ و آماده كردن شرايط لازم براي صلح. آيات 4 سوره توبه و 93 سوره نحل به اين نكته اشاره دارد:
از صلح امام حسن در مييابيم كه قدرت پيمان بستن در حوزه اقتدار امام است، حتي بعد از انعقاد قرارداد، امام قدرت الغاي آن را دارد.
نگاهي كوتاه به زندگي امام حسن(ع)
امام حسن مجتبي عليه السلام در شب نيمه رمضان سال سوم هجري در مدينه چشم به جهان گشود و حدود هفت سال از دوران زندگي پيامبر اكرم صليالله عليه و آله وسلم را درك كرد و پس از آن حضرت حدود سي سال با پدر بزرگوارشان علي بن ابي طالب عليه السلام ملازمت داشت. بعد از شهادت اميرالمومنان عليه السلام به مدت 10 سال عهدهدار مقام امامت بودند. حكومت اموي پس از تحميل صلح بر امام حسن عليهالسلام گرچه به بسياري از اهداف خود رسيده بود، ولي همچنان وجود امام حسن عليه السلام مانع از به اجرا درآوردن برخي نيات پليد آنان بود. از جمله اهدافي كه معاويه دنبال ميكرد تعيين جانشين براي خود بود. وي از اجراي اين تصميم كه برخلاف مفاد صلحنامه او با امام حسن عليه السلام بود وحشت داشت و ميدانست كه اگر در زمان حيات آن حضرت به چنين كاري دست بزند، بدون شك با مخالفت شديد
حسن بن علي عليه السلام روبه رو خواهد شد. بر اين اساس تصميم گرفت از هر راه ممكن امام عليهالسلام را به شهادت برساند. پس از بررسيهاي زياد ،جعده همسر امام حسن عليه السلام را مناسبترين فرد براي تحقق بخشيدن به اين هدف پليد ديد. آنگاه به صورت محرمانه و با ارسال صدهزار درهم به جعده به او قول داد كه اگر امام حسن عليه السلام را به شهادت برساند او را به همسري يزيد درخواهد آورد. بدين وسيله جعده آن حضرت را با ريختن زهر در آب آشاميدني مسموم كرد و طولي نكشيد بر اثر آن، امام حسن عليه السلام به شهادت رسيد.