سفرنامه كارستن نيبور
سياح آلماني در زمان كريمخان زند
كتاب «سفرنامه كارستن نيبور ۱۷۶۵م.» با ترجمه پرويز رجبي، درسال ۱۳۴۵خورشيدي توسط انتشارات توكا و چاپخانه رامين منتشر شده است. پرويز رجبي در بخشي از «ديباچه» اين سفرنامه آلماني نوشته است: «از زمان خلفا تا سده دوازدهم ميلادي ميدان ديد غربيها ـ در راستاي خاور ـ از ديوارهاي غربي اورشليم فراتر نميرفت. با لشكركشي تاتارها به باختر و جنگهاي صليبي، ديواري، كه از ديرباز در مسير جادههاي ابريشم و كهربا ميان آسيا و اروپا به وجود آمده بود فروريخت. با تمام خشونتي كه خاصيت و عادت اين جنگها بود و با تمام خونهايي كه ريخته شد و ويرانيهايي كه به بار آمد، آسان ميتوان يك چيز مثبت را به حساب اين جنگها نوشت و آن را به رسميت شناخت: ديوار حائلي كه فروريخت و رفت و آمدهايي كه بين شرق و غرب به وجود آمد و فرهنگهايي كه فرصت همشناسي يافت و راههايي انساني كه بين شرق و غرب با پاي آدمها و اسبها تنيده شد و سرانجام مغرب زمين يا به عبارت ديگر «اورشليم غربي» دريافت، كه در كنار دنياي مسيحي امپراتوري روم غربي و شرقي، دنياي ديگري هم از مسيحيت در آسيا قرار دارد. از اوايل سده اول ميلادي در ايران هم مردمي مسيحي به سر ميبردند و مراكز مهم مسيحيها گيلان، خراسان، فارس و افغانستان امروز بود.
آشنايي با اين مساله بود كه پاي اروپاييها را ـ ابتدا به صورت ميسيونهاي مذهبي ـ به ايران باز كرد و بعد نوبت به كاشفان، سوداگران، سفيران و سياستمداران رسيد. گذشته از آثار سياحان اسلامي مانند ابن خردادبه، استخري، ابن حوقل، مقدسي، ناصرخسرو، ادريسي، ياقوت حموي و غيره، كه هركدام به سهم خود اثري بسيار پر ارزش دارند و ما براي پرداختن به جغرافياي تاريخي ايران از هيچ كدام از آنها بينياز نيستيم، هركدام از سياحان غيراسلامي هم در روشن شدن گوشههاي تاريك جغرافياي تاريخي و تاريخ ايران سهم جداگانهاي دارند.
اولين آلماني كه به ايران سفر كرد، هانز شيلتبرگر بود. شيلتبرگر در پانزدهسالگي... به ايران آمد و سيوپنج سال بعد ـ در پنجاه سالگي ـ به وطنش باوارياي آلمان بازگشت. پس از شيلتبرگر تا كارستن نيبور ـ مولف ما ـ دهها آلماني ديگر از ايران ديدن كردند و آنها كه سواد نوشتن داشتند، هركدام به ميدان ديد خود، سياحتنامهاي از خود به يادگار گذاشتند. اما شايد هيچكدام از اين سياحان، مانند نيبور، خودآگاهانه - دستكم به گستردگي كار نيبور ـ دست به يك سياحت كاوشگرانه نزده باشند. ديتمار هنتسه، كه در سال ۱۹۶۳ يكبار ديگر به شيوه فوتو مكانيك سفرنامه نيبور را در اتريش چاپ كرده است، در شناساندن نيبور ديباچه جامعي دارد، كه پس از ديباچه ما براي كتاب حاضر، به نام سهم كارستن نيبور در شناسايي شرق ميآيد. سفر كارستن نيبور به ايران از دو نظر حائز اهميت فراوان است: نخست اينكه او تنها اروپايي بود كه در زمان كريمخانزند از ايران ديدن كرد و دوم به اين خاطر كه او گذشته از گزارشهاي گوناگون سياحان اروپايي از تختجمشيد، مانند شاردن و كمپفر، نخستين كسي بود كه تختجمشيد را بهطور اساسي مورد بررسي و مطالعه قرار داد.
نيبور از بوشهر وارد خشكي ايران شد و به جاي استفاده از راه معمول، از بيراههاي بزرگ به شيراز رفت و پس از چند روز اقامت در شيراز راهي تختجمشيد شد و پس از بررسيهاي عميق خود در تخت جمشيد و طرحبرداري از پيكر كندهها و سنگنبشتهها دوباره به بوشهر بازگشت و از راه جزيره خارك ايران را ترك كرد. ديدههاي نيبور در مدت اقامت كوتاهش در ايران، از نظر پرداختن به تاريخ اجتماعي و سياسي ايران، از اين روي پر فايده است، كه بهطوري كه اشاره شد، او اولين و آخرين سياح اروپايي زمان كريمخان زند است.
ما با خواندن سفرنامه نيبور، با اينكه هدف اصلي او، پژوهش در تختجمشيد بوده است، از شكل رخت و آرايش مردم، از اوضاع سياسي و آرايش نظامي، از اوضاع اقتصادي و بازرگاني و بهطوركلي اوضاع اجتماعي ايران، اخبار درستي به دست ميآوريم. بهطوريكه پرداختن به تاريخ اجتماعي ايران در زمان كريمخان زند، بدون خواندن سفرنامه نيبور صحيح نيست.
اما در مورد تختجمشيد: بهطوري كه گفتيم، پيش از نيبور سياحان ديگري هم از تختجمشيد ديدن كرده بودند، اما به جرات ميتوان گفت كه هيچكدام از آنها به دقت و هوشياري نيبور، بهطور همهجانبهاي تختجمشيد را مورد بررسي قرار ندادهاند. به خاطر همين دقت و هوشياري نيبور بود كه بعدها يعني در سال ۱۸۵۲، سيوهشت سال پس از بازديد نيبور از تختجمشيد، خط ميخي براي اولينبار خوانده شد و با خوانده شدن خط ميخي تاريخ پيش از اسلام ايران به مرور از تاريكي به روشنايي كشانده شد... علاوه بر اين طرحهاي بسيار جالبي كه نيبور از آثار مختلف تختجمشيد تهيه كرده بود، زمينه كاري شد براي باستانشناساني كه پس از نيبور به ايران آمدند و به كاوش پرداختند.
نيبور در طول اقامت خود در ايران ـ علاوه بر بررسيهاي باستانشناسي مهمي كه كرده است ـ تاريخ سياسي ايران را از سال ۱۷۴۷، يا سال مرگ نادرشاه، تا سال ۱۷۶۵، كه او از ايران ديدن كرده، روي كاغذ آورده است. او مطالب اين تاريخچه را از دهان مردم شنيده است. اما معلوم است كه متن فرانسه يا آلماني تاريخ جهانگشاي نادري را هم مطالعه كرده است .»
منابع: كتابخانههاي شماره يك
و ايران شناسي مجلس