او هم يك نسل زدي بود
محمدرضا جهانبخش
بعضي آدمها سنشان كم است، اما ردّي كه در دل ديگران ميگذارند، بزرگتر از عدد سالهاي عمرشان است. اميرعلي لطيفي يكي از همانها بود؛ جواني متولد ۱۳۸۳، از شهر رشت، از همان نسلي كه به آن ميگويند «نسل زد». نسلي كه معمولا با سرعت، تكنولوژي و دنياي مجازي شناخته ميشود، اما اميرعلي لطيفي نشان داد پشت اين ظاهر مدرن، ميشود دلي داشت كه براي آدمها بتپد.
او امدادگر داوطلب جمعيت هلالاحمر بود. داوطلب بودن يعني انتخاب كردنِ كمك؛ يعني كسي بدون اجبار اداري و بدون چشمداشت مالي، وقت و انرژياش را ميگذارد تا شايد جان يك انسان نجات پيدا كند. كساني كه او را ميشناختند، ميگويند از همان نوجواني روحيه كمك كردن داشت. دورههاي امدادي را جدي دنبال ميكرد و هر وقت نامش براي ماموريتي ثبت ميشد، با حس مسووليت حاضر ميشد. در روزهاي پرتنش اخير، وقتي خيابانها حال و هواي عادي نداشت، اميرعلي باز هم در نقش امدادگر در صحنه حاضر شد. نه براي درگيري، او رفته بود تا كمك كند جان آدمها حفظ شود. مسووليتش در آن لحظات، باز كردن مسير براي عبور خودروي امدادي بود؛ كاري كه شايد ساده به نظر برسد، اما در آن شرايط بحراني، تعيينكننده بود. در ازدحام و شلوغي، هر ثانيهاي كه آمبولانس زودتر به مصدوم برسد، يك شانس بيشتر براي زنده ماندن است. اميرعلي دقيقا همانجا ايستاده بود؛ جايي بين اضطراب مردم و اميد رسيدن كمك. او دنبال قهرمان شدن نبود، دنبال نجات بود. دوستان و همكارانش ميگويند روحيهاش هميشه آرام و مسوولانه بود. از آن آدمهايي كه اگر كاري از دستش برميآمد، منتظر نميماند كسي از او بخواهد. شايد كمحرف بود، اما در عمل هميشه حاضر. در ماموريتها بيشتر از آنكه حرف بزند، كار ميكرد. بلد بود در شرايط سخت تمركز كند و كاري را انجام دهد كه واقعا لازم است.
شهادت اميرعلي لطيفي، داغي سنگين براي خانوادهاش، براي دوستانش و براي جامعه امدادي است؛ اما در عين حال، يادآور يك حقيقت مهم هم هست: اين سرزمين هنوز جوانهايي دارد كه بيتفاوت نيستند. جوانهايي كه با وجود همه تفاوتهاي نسلي، هنوز وقتي پاي جان انسان درميان باشد، مسووليت را جدي ميگيرند. اميرعلي يكي از همانها بود؛ يك «نسل زدي» كه معناي همدلي را نه در حرف كه در عمل نشان داد. وطندوستي هميشه در جملههاي بزرگ خلاصه نميشود. گاهي در يك انتخاب ساده خودش را نشان ميدهد؛ اينكه به جاي بيتفاوت گذشتن از كنار درد ديگران، بايستي و كاري انجام بدهي. اميرعلي كشورش را از مسير دوست داشتن مردمش دوست داشت. براي او مهم نبود چه كسي چه فكر ميكند يا چه سليقهاي دارد. وقتي كسي زخمي ميشد، فقط يك چيز اهميت داشت: او يك انسان است و بايد زنده بماند.
تصويري كه از اميرعلي در ذهن خيليها مانده، تصوير يك جوان با لباس امداد است كه وسط شلوغي ايستاده تا راه عبور آمبولانس باز بماند. تصويري ساده، بيادعا، اما عميق. اين تصوير، تعريف تازهاي از قهرماني به ما ميدهد؛ قهرماني كه در نجات جان ديگران معنا پيدا ميكند.
مرگ او، فقط پايان يك زندگي كوتاه نبود؛ يادآوري اين بود كه مسووليتپذيري سن و سال نميشناسد. متولد ۸۳ بودن، مانع از اين نشد كه به اندازه يك انسان كامل و مسوول تصميم بگيرد. او ميتوانست مثل خيلي از همسنوسالهايش درگير روزمرّگيهاي معمول باشد، اما مسير ديگري را انتخاب كرد؛ مسيري كه به كمك كردن ختم ميشد.
حالا نام اميرعلي لطيفي براي خيليها با واژه «امدادگر» گره خورده است؛ جواني از رشت كه براي نجات جان هموطنانش قدم جلو گذاشت و ديگر برنگشت. اندوه رفتنش سنگين است، اما يادش ميتواند الهامبخش باشد؛ الهامبخش اينكه هر كدام از ما، در هر سن و جايگاهي، ميتوانيم سهمي در كم كردن درد ديگران داشته باشيم. شايد بهترين راه زنده نگه داشتن ياد او همين باشد؛ اينكه از كنار رنج آدمها ساده عبور نكنيم. اينكه اگر ميتوانيم راهي باز كنيم براي يك آمبولانس، براي يك مشكل، براي يك دل شكسته دريغ نكنيم. اميرعلي از نسل زد بود، اما نشان داد عشق به مردم وطن مرز نسلي نميشناسد.
عضو شوراي مشاوران نسل زد