نگاهي به ميراث جاودانه جان ميلتون
«بهشت گمشده» چگونه داستاننويسي مدرن را شكل داد؟
هما شهرامبخت
جان ميلتون، شاعر حماسي انگليسي قرن هفدهم، با اثر بنيادي خود (بهشت گمشده) يك متن كلاسيك ادبي آفريد و پايههاي فكري و ساختارياي را بنا نهاد كه در سدههاي بعد، در رمان و داستاننويسي مدرن بازتاب يافت. اين اثر در ادبيات كلاسيك جايگاهي ممتاز دارد و همواره موضوع تحليلهاي انتقادي و پژوهشهاي عميق بوده است؛ اين اثر به دليل پيچيدگي شخصيتپردازي، تعامل با موضوعات فلسفي و بررسي انتخابهاي اخلاقي انسان، تاثير بسياري بر متون بعد از خود گذاشت. اين مقاله نشان ميدهد كه چگونه ميلتون در تار و پود ادبيات مدرن حضور دارد و چگونه آثارش از طريق تأثيرات فرهنگي و بينامتني مسير داستاننويسي را تغيير ميدهد.
بهشت گمشده به عنوان يكي از بزرگترين آثار ادبي زبان انگليسي، از زمان انتشارش تا امروز الهامبخش نسلهاي گوناگون بوده است. ميلتون در اين حماسه به مسائلي پرداخت كه بعدها به محور اصلي انديشه و روايت نزد بسياري از رماننويسان مدرن بدل شد: آزادي اراده، پرسش از چيستي نيكي و بدي، نسبت اختيار با مسووليت فردي و كشاكشها و بحرانهاي دروني شخصيتها.
اين مضامين در رمانهاي قرن نوزدهم و بيستم، حتي در آثاري كه نويسندههاي آنها بهطور آشكار به بهشت گمشده اشارهاي ندارند؛ بازتاب يافتهاند. با اين حال، بسياري از نويسندگان مدرن، بيآنكه ارجاعي مستقيم به اين اثر بدهند، در لايههاي فكري و روايي آثار خود با جهان مفهومي بهشت گمشده گفتوگو ميكنند. پژوهشي منتشر شده در مجله Mental Enlightenment Scientific-Methodological Journal نشان ميدهد كه مجموعه آثار ميلتون، و بهويژه بهشت گمشده نقشي ماندگار و تعيينكننده در ادبيات جهان ايفا كرده است؛ نقشي كه نه در سطح تقليد صريح، بلكه در شكلگيري فرمهاي روايي، شيوههاي پرداخت شخصيت و گسترش افقهاي تكنيكي ادبيات بعد از او قابل رديابي است.
ميلتون در بهشت گمشده موضوعات كلاسيك ديني را به شيوهاي ارايه ميدهد كه آنها را از قالب ساده روايت مذهبي بيرون ميكشد و در قالب تجربيات دروني انسان ميبرد. شخصيت شيطان در اين حماسه يكي از پيچيدهترين شخصيتهاي ادبي در تاريخ ادبيات است: او نه فقط نماد شر، كه شخصيتي متناقض، هوشمند و بلندپرواز است كه با سخنوري مسحوركننده و آرماني درباره آزادي، مخاطب را به تأمل درباره «علت عصيان» و «ماهيت سركشي» وا ميدارد. اين بازنمايي، كه بارها موضوع تحليل ادبي قرار گرفته، نشان داده كه بهشت گمشده تنها يك قصه حماسي نيست، بلكه متني است كه ساختارهاي روانشناختي و فلسفي را در دل روايت پيريزي ميكند. اين پيچيدگي روايت و حضور پررنگ پرسشهاي اخلاقي، بهطور مستقيم، در برخي از آثار مهم اوليه داستاننويسي مدرن ديده ميشود. امروز نقدهاي ادبي مدرن بر اين باورند كه تأثير او بر داستاننويسي چندلايه و بينامتني است. ميلتون در اين اثر به روايت انساني و نه صرفاحماسي پرداخت، و همين باعث شد كه رماننويسان، داستاننويسان و حتي نويسندگان علميتخيلي و فانتزي پرسشهاي مطرح شده در اين كتاب درباره اختيار، آگاهي، سرنوشت و مسووليت را الگويي براي خلق داستانهاي خود قرار بدهند. مشهورترين نمونه اين تأثير، ارتباط ادبي ميان بهشت گمشده و رمان فرانكشتاين اثر مري شلي است. شلي در رمان خود ـ كه از نخستين نمونههاي رمان علمي- تخيلي و فلسفي به شمار ميآيد ـ بهروشني از بهشت گمشده تاثيرپذيرفته است. در فصلهاي آغازين فرانكنشتاين، مخلوق داستان مستقيما به خواندن بهشت گمشده ميپردازد و همين مواجهه، نقش مهمي در شكلگيري تصور او از خالق، جايگاه خويش در جهان و مساله هويت ايفا ميكند؛ مواجههاي كه پيوند ميان روايت مدرن شلي و جهان فكري ميلتون را بهطور مستقيم آشكار ميسازد.
از طرفي تأثير بهشت گمشده بر سرود دريانورد سالخورده اثر ساموئل كالريج كاملا مشهود است؛ تأثيري كه در لايههاي معنايي، فضاي فكري و نحوه مواجهه اثر با مفاهيمي چون آفرينش، گناه و مسووليت انساني قابل مشاهده است. اين ارجاع صريح صرفا يك اشاره ادبي نيست، بلكه از مسيري معنايي خبر ميدهد كه ميلتون براي ادبيات مدرن هموار كرد؛ مسيري كه حول موضوعاتي چون آفرينش و خالق، سقوط، اختيار و مسووليت شكل ميگيرد. همانگونه كه شيطان و آدم در بهشت گمشده درگير پيامدهاي انتخابهاي خود هستند، در فرانكنشتاين نيز هيولا و ويكتور فرانكنشتاين با پرسشهايي مشابه درباره هويت، گناه و مسووليت روبهرو ميشوند. اين همنشيني مضموني از نخستين نشانههاست و آشكار ميسازد كه چگونه ميلتون افق فكري گستردهاي براي داستاننويسي مدرن فراهم آورد؛ افقي كه نويسندگان بعدي توانستند بر پايه آن روايتهاي تازهاي بسازند، بيآنكه نام او را بهطور مستقيم بر زبان بياورند.
در نقد ادبي معاصر، بهشت گمشده به عنوان متني بنياني شناخته ميشود كه دامنه تأثير آن محدود به شعر يا ادبيات كلاسيك نبوده و به حوزه داستاننويسي مدرن نيز راه يافته است. اين حضور معمولا بهصورت ارجاعهاي مستقيم بروز نميكند، بلكه در قالب شبكهاي از مفاهيم، پرسشها و ساختارهاي معنايي ظاهر ميشود كه در گذر زمان دگرگون شده و در متنهاي ادبي مختلف بازتوليد يافتهاند. به گفته محققاني در يك مقاله منتشرشده در يك نشريه علمي-پژوهشي، ميلتون در ادبيات انگليسي و در سطحي گستردهتر در ادبيات جهاني اثري ماندگار برجاي گذاشته و از جنبههاي فرم و محتوا بر نويسندگان و شاعران پس از خود تأثير گذاشته است. اين ديدگاه در بسياري از نقدهاي علمي مورد تأييد قرار گرفته است: تأثير ميلتون فراتر از يك اثر واحد است؛ او شبكهاي از ايدهها را پديد آورد كه هر نسل از نويسندگان ميتواند آن را به زبان خود بازتفسير كند. اين شبكه شامل شيوه برخورد با شخصيتهاي چندوجهي، پرسش درباره آزادي و سرنوشت، و مواجهه روايت با مسائل وجودي و اخلاقي است. چنين تأثيري در بسياري از آثاري كه در مطالعات داستاننويسي مدرن برجسته شدهاند - از رمانهاي رمانتيك قرن نوزدهم تا آثار پستمدرن - قابل مشاهده است. اما تأثير ميلتون تنها به اين دو نمونه محدود نميشود. بسياري از رماننويسان معاصر با بازخواني يا بازآفريني درونمايههاي ميلتوني به آثار او واكنش نشان دادهاند. سهگانه نيروهاي اهريمنياش نوشته فيليپ پولمن (His Dark Materials by Philip Pullman) از شاخصترين نمونههاست؛ پولمن بارها تصريح كرده كه بهشت گمشده نقشي تعيينكننده در شكلگيري جهان داستاني اين مجموعه داشته است، بهگونهاي كه حتي عنوان سهگانه نيز مستقيما از مضمونهاي حماسه ميلتون الهام گرفته شده است.
در ادبيات پستمدرن نيز ميتوان نشانههايي از تداوم ميراث ميلتون را يافت. براي نمونه، رمان ميدلسكس (Middlesex) نوشته جفري يوگنيدس (Jeffrey Eugenides) با بازگشت مكرر به خوانشهايي همسو با جهان ميلتوني، به مفاهيمي چون هويت، گناه و تجربه زيسته فردي ميپردازد. نويسندههاي متاثر از ميلتون صرفا از درونمايههاي كلي بهره نگرفتهاند، بلكه به بنيانهاي روايي آثار ميلتون نيز رجوع كردهاند؛ ازجمله شيوه پيوند ميان زبان و واقعيت، و نگاه به آرمان بهمثابه پديدهاي فرهنگي كه در ادبيات مدرن به شكلهاي تازه و پيچيده بازنمايي ميشود.
ردپاي مفاهيم بنيادين بهشت گمشده را ميتوان در آثاري ديد كه به شيوهاي نو با موضوعهاي اختيار، سرنوشت و بحرانهاي اخلاقي مواجه شدهاند. براي نمونه، در رمان تاوان اثر ايان مكايون، گناه، آشتيجويي و مسووليت فردي از طريق روايت پيچيده و داوري اخلاقي شخصيتها بررسي ميشود. در اين رمان، راوي ميكوشد معناي توجيه و جبران را بازتعريف كند و پرسشهايي را مطرح ميكند كه با دغدغههاي ميلتون درباره سقوط و اختيار همصداست.
همينطور در اوريكس و كريك اثر مارگارت اتوود، بازسازي انتقادي روايتهاي تراژيك و اخلاقي باعث شده تا مفاهيم سرنوشت، ارتكاب و پيامدهاي آن بهصورت استعاري بازتاب يابد؛ چنانكه بحرانهاي زيستمحيطي و اخلاق علمي در بستر داستان مطرح ميشود. در اثر فرانكشتاين جانت وينترسن هم، بازآفريني معاصر داستان فرانكنشتاين بهگونهاي انجام شده كه پرسشهاي بنيادين درباره خلق، اختيار و پيامدهاي اخلاقي آن را برجسته ميكند و نشان ميدهد چگونه پرسشهايي كه ميلتون در بهشت گمشده طرح كرد، در روايتهاي پستمدرن نيز زنده باقي ماندهاند؛ اين آثار، اگرچه مستقيم به متن ميلتون ارجاع نميدهند، ولي شبكهاي از دغدغههاي معنايي و ساختاري را به اشتراك ميگذارند كه از واسطههاي ادبي پيشين به آنها منتقل شده و در زمينه رمان مدرن و پستمدرن بازتوليد و بازخواني شده است.
تا قرن هجدهم، بهشت گمشده بيش از بسياري از متون كلاسيك ديگر بارها چاپ و بازنشر شد، امري كه جايگاه آن را در فرهنگ ادبي اروپا و جهان انگليسيزبان تثبيت كرد. اين تجديد چاپها باعث شد اثر ميلتون به متني مرجع و فرهنگي تبديل شود، موقعيتي كه ميتوان آن را يكي از عوامل اصلي نفوذش در ادبيات داستاني پس از خود دانست.
در پايان، ميتوان گفت برجستهترين ميراث ميلتون براي داستاننويسي مدرن نه در ارجاعات مستقيم به بهشت گمشده، بلكه در توانايي او براي سوق دادن ادبيات به سمت پرسشهاي پيچيده انساني، خلق شخصيتهاي چندوجهي و ارائه روايتهايي با معناهاي گسترده فلسفي است. اين ميراث در آثار برجسته رماننويساني همچون مري شلي، فيليپ پولمن و جفري يوگنيدس يافت ميشود و بخشي از ساختار جهاني داستاننويسي را تشكيل ميدهد كه ميلتون با تركيب فلسفه، اخلاق، دين و روايت در بهشت گمشده به آن دست آغازيد. ٭نويسنده و روزنامهنگار