• 1404 يکشنبه 12 بهمن
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
بانک سپه ایرانول بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6253 -
  • 1404 يکشنبه 12 بهمن

گزارش‌هايي كه جدي گرفته نشد

مهرداد حجتي

دوسال پيش از گزارش محرمانه زاهدي، در ۱۳۵۰ (۱۹۷۱)، اسدالله علم به شاه پيشنهاد داده بود كه گهگاه ديدارهايي با اقشار گوناگون جامعه داشته باشد تا از طريق اين ديدارها، درددل‌هاي مردم عادي را بشنود. شاه اما نپذيرفته بود و بار ديگر به همان قول خود بسنده كرده بود كه از منابع گوناگون خبرها را دريافت مي‌كند. آن مقام امريكايي در ادامه گفت‌وگو با اردشير زاهدي گفته بود: « حتي شنيده شده گزارش‌هايي كه از لحاظ وضع اقتصادي به عرض مي‌رسد، بانك‌هاي مامور، ارقام صحيح را نمي‌نويسند!» شاه هم در حاشيه نوشته بود: «اين حرف اينقدر مسخره است كه جواب ندارد.»در حاشيه‌اي ديگر هم نوشته بود: « لابد اين حرف‌ها را امثال فرمانفرمانيان يا مهدي سميعي مي‌گويند.»سميعي و فرمافرمانيان هر دو از برجسته‌ترين بانكداران و اقتصاددانان ايران آن روزگار بودند و ‌‌در مقاطع گونه‌گون مصدر كارهاي مهمي در دولت بودند. جالب اينكه در زمان گزارش زاهدي، هم سميعي و هم فرمانفرمانيان ديگر در دولت كاري نداشتند ‌و به بخش خصوصي رفته بودند. 
در آن دوران، هر بار شاه در مصاحبه‌اي به سوالي درباره مسائل اقتصادي، اجتماعي و سياسي، به ويژه درباره زندانيان سياسي برمي‌خورد پاسخي كم و بيش واحدي مي‌داد؛ اينكه در ايران هيچ زنداني سياسي و حتي مخالف واقعي نيست! مي‌گفت اين پرسش‌ها بر اساس بي‌اطلاعي از وضع واقعي ايران است كه طرح مي‌شوند. مي‌گفت منتقدانش دست كم ندانسته ابزار دست دولت‌هاي خارجي‌اند. وقتي در ادامه همين گزارش، مقام امريكايي از زاهدي درباره فساد مقامات در ايران پرسيد، شاه در حاشيه آن به زباني تند پاسخ داد: « مشكلات، حاصل فساد مالي خود اين غربي‌هاست.»به علاوه به زباني طعنه‌آميز از زاهدي خواست كه از آن مقام امريكايي بخواهد كه ليست دقيقي از متهمان به فساد در ايران را در اختيار دولت ايران قرار دهد!
خشم شاه در مقابل پرسش‌هاي امريكايي‌ها در باب فساد صرفا به طرح اينگونه مسائل از سوي خارجي‌ها محدود نمي‌شد. حتي وقتي ساواك هم به اين مبحث وارد مي‌شد شاه به‌شدت بر مي‌آشفت. در بخش عمده دهه‌هاي ۴۰ و ۵۰ شمسي (۶۰ و ۷۰ ميلادي) اداره سوم ساواك كه مسوول امنيت داخلي بود و‌ پرويزثابتي رياستش را بر عهده داشت مساله فساد مالي مقامات سياسي را يك مساله امنيت ملي مي‌دانست ‌‌و گاه مي‌كوشيد در اين زمينه گزارش‌هايي براي شاه تدارك كند. واكنش شاه در مقابل همه اين گزارش‌ها كم و بيش يكسان بود. از مضمون آنها بر مي‌آشفت و اداره سوم را به فضولي در مسائلي كه در حيطه مسووليتش نبود متهم مي‌كرد. شايد گوياترين نمونه اين گزارش‌ها و برخورد شاه با آنها، مطلبي بود كه ساواك در باب فعاليت‌هاي غير مشروع اقتصادي هوشنگ دولّو قاجار تدارك كرده بود. او را «سلطان خاويار » ايران مي‌خواندند و حتي از او به عنوان يكي از بدنام‌ترين دوستان شاه نام مي‌بردند. يكي از وظايف او تدارك اسباب عيش و عشرت ملوكانه بود. علم در يادداشت‌هايش او را « چاپلوس  و...  » خوانده است. منزل دولّو مدام محل عيش و نوش و عشرت مقامات بود. او در پاريس در هتل معروف جرج سنك، چند اتاق مجلل تو‌در‌تو‌ي انحصاري داشت و در اوقاتي كه در فرانسه مي‌گذراند محفل و منقلش به راه بود.
ماموران پليس و مسوولان هتل هم آنچه را در اتاق‌هاي دولّو مي‌گذشت ناديده مي‌گرفتند. ولي در سال ۱۳۵۰ (۱۹۷۱ ميلادي) بخت بلند او بالاخره به سر رسيد . او در آن سال به همراه شاه براي گذراندن تعطيلات سالانه - اسكي - به سوييس رفته بود. به محض ورود دريافت دولت سوييس در پي بازداشت‌اش است. اتهامش انتقال مقادير قابل توجهي ترياك توسط يك شهروند ايراني بود كه پيش از سفرش، انتقال ترياك را براي او انجام داده بود. به محض شنيدن اين خبر، شاه دستور داد كه هواپيماي ويژه‌اش، دولّو را از سوييس خارج و سالم به ايران برگرداند. شاه علم را مامور رسيدگي به اين وضع كرد تا دولّو را از هرگونه اتهام در مراجع قانوني اروپا تبرئه كند! همانطور كه در يادداشت‌هاي علم آمده، صدها هزار دلار صرف اين كار شد. بخشي از اين مبلغ به جيب وكلا رفت.بخشي ديگر به تعدادي پزشك پرداخت شد كه گواهي كردند دولّو روزانه به ۲۵ گرم ترياك نياز دارد! به تعدادي روزنامه‌نگار هم مبالغي پرداخت شد تا پيرامون اين پرونده سر و صدا به راه نيندازند. كار به جايي رسيد كه مسوولان دادگاه، بر سبيل قدرداني به ايران دعوت شدند كه تعطيلات خود را به خرج دربار در ايران بگذرانند! در يك كلام، مبلغي كلان صرف اين شد كه هم پيامدهاي منفي اين كار را به حداقل برسانند و هم دولّو در سوييس به زندان نيفتد! 
شايد آن مقام امريكايي هم اخبار مربوط به اين ماجرا و هويت دولّو را شنيده بود و يكي از مواردي كه از اردشير زاهدي در باب فساد پرسيده بود، اشاره به همين بود. آن مقام امريكايي از ارتش هم پرسيده بود كه به‌راستي «روحيه ارتش چگونه است و تا چه حد مي‌توان به آنها اطمينان كرد؟» شاه پاسخي پر خشم داد. نوشت: « حتما به عقيده سرويس‌هاي [اطلاعاتي] شما، خيلي خراب و هيچ نمي‌توان اطمينان كرد! ارتش ايران جرئت روحيه خوب نداشته باشد؟ مگر سياست‌هاي ايران و پيشرفت‌هاي خارق‌العاده ما را كه از همه دنيا بالاتر بوده نمي‌بينيد؟»
سوال بعدي درباره احساس واقعي مردم نسبت به دولت يا حزب‌هاي موجود بود. شخصيت امريكايي پرسيده بود آيا واقعا مردم بيانيه‌ها و اطلاعيه‌هاي دولت را باور دارند؟ شاه اين‌بار هم در پاسخ از كلماتي يك سره انگليسي استفاده كرده بود: « you have misguided paternalistic unacceptable information about us.»به ديگر سخن اينكه اطلاعات شما در باب ما نادرست و پدرسالارانه و ناپذيرفتني‌اند.
واپسين حاشيه شاه بر اين گزارش چهار صفحه‌اي، شايد از همه بيشتر گوياي وضع فكري او در آن روزها بود. در صفحه آخر نوشت: « بگوييد خيلي ممنون مي‌شويم اگر[موارد] case فساد را اطلاع دهيد! ولي اصولا اين حرف‌ها عين حرف‌هاي راديو پيك ايران است يا حرف‌هايي كه سابقا جبهه ملي يا اميني‌ها كه هر دو نوكر خود اينها بودند مي‌باشد. نكند كه اينها با روس‌ها حقيقتا ساخته باشند؟ در اين صورت خوبست تماس خود را با اين شخص به حداقل برسانيد...»
آنگاه شاه در بخشي جداگانه از زاهدي مي‌خواهد كه اين حرف‌ها را از طرف خود به آن شخص بگويد نه از قول او . واپسين عبارتش در زير گزارش اين است: « در حقيقت اين ما هستيم كه از وضع شما نگرانيم.»اين عبارات همه مبين روحيات شاه در اواسط دهه پنجاه (هفتاد ميلادي) بودند. بالا رفتن سريع قيمت نفت سبب شده بود آهنگ رشد اقتصادي ايران شتاب پيدا كند و شاه هر روز رغبتش به جدي گرفتن هشدارها كمتر شود. چون هر روز بيشتر متقاعد مي‌شد كه تنها اوست كه راه نجات ايران را مي‌داند. در حقيقت زماني كه اين گزارش عجيب زاهدي به دست شاه رسيد، او ديگر هيچ انتقاد و هشداري را برنمي‌تابيد. با آنكه در دو دهه نخست حكومتش بارها در باب فضيلت دموكراسي داد سخن داده بود و وعده كرده بود روزي ايران هم بتواند به اين مرتبه از رشد و بلوغ سياسي برسد، در اواسط دهه پنجاه (هفتاد ميلادي) به كرات به زباني پر تبختر، دموكراسي را از جمله بيماري‌هاي دنياي چشم‌آبي‌هاي غرب دانسته بود و به تنقيد آن پرداخته بود. بارها به زباني سخت گزنده از اخلاق فاسد و تنبلي و بي‌بندوباري غربي‌ها سخن رانده بود.حتي گفته بود سقوط اين دموكراسي‌ها قريب‌الوقوع است! مي‌گفت تاريخ نشان خواهد داد كه حق با ما بود و سلوك سياسي ما ماندگار و دموكراسي غرب رو به زوال است! اين ذهنيت معارض با دموكراسي از سويي با واقعيت تغييرات شتابان جامعه ايران و فزوني شمار شهرنشينان و اعضاي طبقه متوسط در تباين بود و از سويي ديگر مخالفت شاه با دموكراسي درست در زماني به اوج خود رسيد كه به گفته محققان و مورخان، موج سوم دموكراسي در جهان آغاز شده بود. اما چگونه بزرگان خبره حكومت به عمق اين تضادها و پيامدهاي بالقوه ساختار شكن آنها توجهي نكرده بودند!؟
حدود يكسال پيش از گزارش محرمانه اردشيرزاهدي، ژوزف فارلند سفير امريكا در ايران در ديدار با علم از بروز علائم نارضايتي در ميان روحانيون خبر داده بود و گفته بود كه به خاطر اين مساله، سخت نگران است. فارلند گفته بود جشن‌هاي ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهي آنها را خشمگين كرده است . اما اين تنها بهانه نبود. شايعات مربوط به فعاليت‌هاي غيرمشروع اقتصادي اشرف پهلوي كه هر روز ابعاد تازه‌تري پيدا مي‌كرد هم به آن نارضايتي‌ها دامن زده بود. اما علم در پاسخ به سفير امريكا همان ترجيع‌بندي را تكرار كرده بود كه در سال‌هاي پس از ۱۵ خرداد ۴۲، دايم به گوش شاه خوانده بود. اينكه نارضايتي عُلما چيزي جدي نيست و بيشتر در خرده حساب‌هاي آخوندي و زياده‌طلبي هر كدام ريشه دارد. او بادي به غبغب انداخته بود و بار ديگر از دوران صدارتش گفته بود كه چطور آن زمان تيشه به ريشه آخوندها و كمونيست‌هاي متحد شده‌زده است! با قاطعيت مي‌گفت دوران نفوذ و سيطره سياسي روحانيون را پايان داده است. ادعاي خود‌فريبانه و خودستايانه علم، سفير امريكا را متقاعد نكرد. تا دو سال بعد كه سفير جديد امريكا، ريچارد هلمز كه پيشتر رياست سيا را برعهده داشت در گزارشي تحليلي، ضعف و ضربه‌پذيري رژيم شاه را نتيجه تنش ميان رشد و نوسازي اقتصادي سريع جامعه و حفظ نظام استبدادي دانسته و وجود آن فضا را گره‌گاه ناروشني و بي‌ثباتي بالقوه آينده سياسي ايران بر‌شمرده بود. مي‌گفت مطمئن نيست شاه ايران بتواند اين تضاد و تنش را به شكل تدريجي و بدون اقدامي خشونت‌بار حل كند. او نوشته بود: « در تاريخ حاكمي سراغ ندارم كه به ميل خود دست‌كم بخشي از عنان قدرت را واگذاشته باشد.»
البته پيش‌بيني هلمز از جنبه‌اي درست از آب درآمد. انتخاب جيمي كارتر به رياست‌جمهوري امريكا در نوامبر ۱۹۷۶ (آبان ۱۳۵۵) و صحبت‌هاي او در مورد حقوق بشر، شاه را به تشديد آهنگ بازكردن فضاي سياسي وادار كرد. همين صحبت‌ها به مخالفان شاه هم قوت قلب بيشتري مي‌داد. بيماري سرطان او همراه با ترديدها و دودلي‌هايي كه همواره بخشي از شخصيتش خصوصا از ۲۸ مرداد به اين سو بود او را ضعيف كرده بود. تركيب شگفت ‌و نادر همه اين عوامل دست به دست هم داد و توفاني سخت و انكارناپذير در ۱۳۵۷ پديد آورد. 
٭پي نوشت: بخش دوم و پاياني 

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون