• 1404 چهارشنبه 8 بهمن
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
بانک سپه fhk; whnvhj ایرانول بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6250 -
  • 1404 چهارشنبه 8 بهمن

سكوت رنج صداي خشونت

قادر باستاني تبريزي

حوادث خونين اخير و رخدادهاي خياباني، بازتاب خشن رنجي است كه سال‌ها در لايه‌هاي اجتماعي انباشته شده بود، اما لابد اكنون فرصتي براي شنيدن و درك آن رنج فراهم شده است. مساله اصلي امروز ايران، بازسازي ساز و كارها و زباني است كه بتواند پيش از سياسي شدن، امر اجتماعي را مرئي و قابل شنيدن كند كه مي‌تواند مسير جامعه را به سمت گفت‌وگو، عدالت و اصلاح هموار سازد. به‌راستي چرا براي بيان اهميت «امر اجتماعي»، زباني مستقل، نافذ و اثرگذار شكل نگرفته است؟ چرا فقر، نابرابري، تبعيض، فرسايش سرمايه اجتماعي يا بحران معنا، تا زماني كه به تهديدي سياسي يا امنيتي تبديل نشوند، جدي گرفته نمي‌شوند؟ اين پرسش، ما را از سطح حوادث غم‌انگيز اخير فراتر مي‌برد و مستقيما به نسبت پيچيده ميان جامعه، سياست و زبان مي‌رساند. زبان سياسي، ذاتا زبان رقابت قدرت است كه در آن مفاهيم بيشتر براي كسب حمايت، حذف يا اعمال فشار به كار مي‌روند. در مقابل، زبان جامعه‌شناسي حتي وقتي از سياست سخن مي‌گويد، توصيفي و تحليلي است و بر روابط علّي و ساختاري تكيه دارد. از اين زاويه، هشدار دادن درباره پيامدهاي سياسي رنج اجتماعي، سوءاستفاده از درد مردم نيست، بلكه تلاشي اخلاقي براي مریي كردن آن رنج است.  اينكه نظام سياسي با خطر وجودي روبه‌رو است، واقعيتي است كه به ‌سختي مي‌توان انكارش كرد. وجود ده‌ها ميليون فقير، فرسايش اعتماد عمومي، تضعيف اميد به آينده و گسست‌هاي نسلي، همگي نشانه‌هاي بحراني عميق در جامعه و سياستند. با اين حال، تبديل اين وضعيت به پيشگويي‌هاي قطعي از فروپاشي، نه علمي است و نه لزوما راهگشا. در عين حال، ناديده گرفتن انباشت بحران‌ها نيز خطاست، چراكه بي‌تصميمي مزمن، ديپلماسي و همزماني بحران‌هاي حل‌نشده، موجوديت ساختار سياسي را درمعرض خطري جدي قرار داده است. وظيفه تحليلگر، نه اعلام زمان فروپاشي، بلكه هشدار دادن درباره مسيرهايي است كه جامعه و سياست را به سوي ريسك‌هاي بزرگ سوق مي‌دهد. 

در اين ميان، كنش سياسي در ايران اغلب به بزرگنمايي پناه مي‌برد. فروپاشي، تجزيه، جنگ داخلي يا نوعي آخرالزمان سياسي، به ابزارهاي جلب‌توجه بدل شده‌اند. اين شيوه، محدود به يك جريان خاص نيست و در سراسر ميدان سياست ديده مي‌شود. پيامد اما يكسان است؛ كاهش حساسيت اجتماعي. افكار عمومي نمي‌تواند ماه‌ها و سال‌ها در وضعيت اضطراب دايمي زندگي كند. ذهن انسان براي ادامه بقا، ناچار به عادي‌سازي است و حاصل اين فرآيند، بي‌تفاوتي تدريجي است؛ همان چيزي كه امروز در واكنش‌هاي سرد، كوتاه و پراكنده جامعه به‌روشني ديده مي‌شود. عصر پلتفرم‌ها اين وضعيت را تشديد كرده است. با قطع اينترنت، در غياب شبكه‌هاي اجتماعي و همزمان با بي‌اعتمادي به رسانه ملي، اخبار منفي از مسير شايعات و نيز رسانه‌هاي فارسي‌زبان خارجي، به دليل پيوند مستقيم با ترس، سريع‌تر و گسترده‌تر منتشر مي‌شوند. كافي است مخاطب را بترسانيد تا ديده شويد. در چنين فضايي، كنشگر سياسي فاقد برنامه و راه‌حل، به ساحت زبان هجوم مي‌برد؛ كلمات را مصادره مي‌كند و مفاهيم بنيادين را به ابزار رقابت روزمره تنزل مي‌دهد.  غلبه زبان سياسي در تحليل مسائل ايران، حاصل يك روند تاريخي و ساختاري است كه معنا و اثرگذاري را در ميدان سياست انحصاري كرده است. در چنين وضعيتي، امر اجتماعي فقط زماني «مهم» تلقي مي‌شود كه به زبان سياست ترجمه شود. دلايل اين وضعيت متعدد است: ضعف نهادهاي مستقل اجتماعي، نازك و كم‌جان بودن جامعه مدني، تبديل رنج انساني به متغيري سياسي، تجربه تاريخي تغييرات از مسير قدرت سياسي، غلبه سنت‌هاي ايدئولوژيك بر علوم اجتماعي و درنهايت، انباشت بحران‌هايي كه سياست را به نقطه تلاقي همه مسائل بدل كرده‌اند. در غياب نهادهاي ميانجي هر هشدار يا مطالبه‌اي بايد به نيروي اجتماعي تبديل شود تا واقعا اثرگذار باشد. غلبه زبان سياسي، محصول فقدان جامعه مدني فعال و مطالبه‌گر است. نارضايتي عمومي تنها زماني جدي گرفته مي‌شود كه به آستانه طغيان برسد كه ريشه در ضعف جامعه مدني دارد؛ ضعفي كه خود از اقتصاد فرسوده، سياست اقتدارگرا و فرسايش اعتماد و انسجام اجتماعي ناشي مي‌شود. ناشنوايي سيستم، نه محصول زبان تُند منتقدان، كه پيامد طراحي ساختاري قدرت است؛ جايي كه شبكه‌هاي محدود ذي‌نفع، هر اصلاحي را برخلاف منافع خود مي‌بينند و بنابراين آن را مسدود مي‌كنند. حتي نقدهاي مستدل و آرام نيز بي‌اثر مي‌مانند، زيرا هر تغيير، تهديدي مستقيم براي منافع تثبيت‌شده است و ساختار قدرت ترجيح مي‌دهد سكوت و ايستايي را حفظ كند. حوادث خونين اخير، بيش از آنكه صرفا رخدادي هولناك باشد، يك واقعيت ديرپا را عريان كرد؛ رنج اجتماعي تنها زماني شنيده مي‌شود كه به زبان سياست بيان شود و دير يا زود، رنج به زبان خشونت و انفجار بازمي‌گردد. مساله امروز ايران، بازسازي زباني است كه بتواند پيش از خاك و خون، پيش از انفجار و پيش از دير شدن، امر اجتماعي را مرئي و قابل شنيدن كند.  اين بازسازي به معناي ايجاد نهادهاي ميانجي، تقويت جامعه مدني، بازسازي اعتماد اجتماعي و فراهم كردن بستري است كه مطالبه و هشدار، بدون آنكه به بحران امنيتي يا سياسي برسد، شنيده شود و اثرگذار باشد. در غياب چنين بسترهايي، سياست همچنان دير خواهد شنيد، ساختار قدرت همچنان نسبت به هشدارها ناشنوا خواهد ماند و جامعه، دير يا زود، به زباني سخت و پُرخطر متوسل خواهد شد تا فرياد خود را بيان كند و كار خود را پيش ببرد.  بازسازي اين زبان، ضرورت بقاست و البته فرصتي براي بازآفريني جامعه و سياست نيز هست؛ فرصتي اخلاقي، اجتماعي و سياسي كه با آن مي‌توان آينده‌اي روشن‌تر، اعتماد اجتماعي پايدار و ساختاري امن و پاسخگو ساخت كه در آن رنج شنيده شود، پيش از آنكه به خشونت و بحران بينجامد.

 

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون