آيين انسجام در روزگار عسرت
با اين حال، نوعي بيرغبتي در بخشي از دانشكدههاي علوم انساني نسبت به تحليل چنين واقعيتهايي ديده ميشود. گويي پرداختن به مناسبتهاي ملي يا بررسي ابعاد انسجام اجتماعي، در معرض سوءظن ايدئولوژيك قرار دارد. در حالي كه در بسياري از كشورهاي جهان، عالمان علوم انساني آشكارا پروژههايي را در راستاي منافع ملي، تقويت سرمايه اجتماعي و افزايش تابآوري جامعه طراحي و اجرا ميكنند، در ايران هر نوع پروژه انساني يا سياسي كه بتواند به تقويت انسجام ملي بينجامد، گاه با برچسبهاي تقليلگرايانه مواجه ميشود. اين وضعيت، خود نيازمند واكاوي جامعهشناختي است: چرا «منافع ملي» در ميدان علوم انساني به مفهومي مناقشهبرانگيز بدل شده است؟
راهپيمايي ۲۲ بهمن ۱۴۰۴ را ميتوان به مثابه صحنهاي ديد كه در آن، شكافها و پيوندها همزمان آشكار ميشوند. از يك سو، سختي معيشت و نارضايتي اقتصادي واقعيتي انكارناپذير است؛ از سوي ديگر، حضور جمعي در يك آيين ملي نشاندهنده وجود سطحي از سرمايه نمادين و پيوند اجتماعي است. اين پيوند، بخشي از قدرت نرم هر نظام سياسي را شكل ميدهد. پشتوانه مردمي - حتي اگر ناهمگن، انتقادي و متكثر باشد- مولفهاي اساسي در معادلات قدرت منطقهاي و بينالمللي است. در جهاني كه قدرت صرفا به توان نظامي محدود نميشود، نمايش انسجام اجتماعي ميتواند به اندازه تجهيزات سخت، كاركرد بازدارنده داشته باشد. از اين منظر، مساله اصلي نه انكار مشكلات اقتصادي است و نه اسطورهسازي از حضور خياباني؛ بلكه ضرورت توليد چارچوبهاي نظري بومي و چندسطحي براي فهم اين پديدههاست. علوم انساني در ايران اگر بخواهد از حاشيه به متن بيايد، بايد بتواند همزمان «رنج معيشتي» و «كنش ملي» را در يك قاب تحليلي بنشاند. تنها در اين صورت است كه ميتوان از دوگانههاي سادهانگارانه عبور كرد و به دركي عميقتر از جامعهاي رسيد كه در عين فشار، همچنان در بزنگاههاي نمادين، خود را به نمايش ميگذارد.
جامعهشناس