• 1404 شنبه 25 بهمن
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
بانک سپه ایرانول بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6261 -
  • 1404 شنبه 25 بهمن

رويداد «زندگي در سايه جنگ» با هدف افزايش تاب‌آوري، پذيرندگي مراقبت و همراهي برگزار شد

يك بدن مگر چقدر جان دارد

اعتماد

روزهايي كه گذرانديم و روزهايي كه پيش‌رو داريم، روزهاي سختي محسوب مي‌شوند. چه 12 روز آخر بهار و اول تابستان كه ناخواسته وارد جنگ شديم و چه الان كه ماه سختي را گذرانديم و چه روزهاي پيش‌رو كه هر لحظه‌اش ممكن است اعلان جنگ شود. زندگي‌ آدم‌ها در اين تلاطمات جامعه بالا و پايين مي‌شود و از نظم خارج مي‌شود. آنچه در اين ميان مهم است، تاب‌آوري و عبور از بحران است؛ بحراني كه جمعي 90 ميليوني ناخواسته با آن درگيرند و روز و شب مي‌كنند. تاب‌آوري و مراقبت از خود، مبحثي است كه آدم‌ها بايد اين روزها بيشتر پي‌اش باشند. آنها به خاطر سوگواري جمعي، خود را رها مي‌كنند و گمان مي‌كنند اگر خودشان را از ياد نبرند، اگر ساعتي ذهن‌شان را از غم و رنج خلاص كنند، در حق رفتگان خيانت كرده‌اند. 

صبح جمعه، رويدادي با عنوان «زندگي در سايه جنگ» در مجموعه رعد برگزار شد. موسسه آي‌قصه و مدرسه دايناماينا، اين رويداد را با هدف با هم فكر كردن و ياد گرفتن برگزار كرد. «مي‌خواهيم در سايه جنگ از «زندگي» حرف بزنيم؛ نه از موضع انكار يا اميدسازي، بلكه با پذيرش واقعيت و تمركز بر آنچه در توان ماست. درباره‌ مواجهه و ارتباط با كودكان و نوجوانان در اين فضا صحبت خواهيم كرد؛ اينكه چه بگوييم، چه نگوييم، و چطور پناه امن‌تري برايشان باشيم.»

اين موسسه اعلام كرد «هدف اين رويداد اين نيست كه ترس را از زندگي خودمان حذف كنيم، مي‌خواهيم ياد بگيريم چطور با ترس مواجه شويم و زندگي كنيم، بدون اينكه تمام زندگي‌مان را ببلعد.»

آيا بچه‌ها بايد درباره جنگ بدانند؟

سايه جنگ شايد دست‌كمي از خود جنگ نداشته باشد. ما آدم بزرگ‌ها اين را مي‌فهميم، ترس از جنگ را، حس ناامني حاصل از نزديك شدن به جنگ را، بالا رفتن اضطراب‌مان و راه‌هاي مقابله با آن را. اما كودكان چيز زيادي در اين باره نمي‌دانند. آنها در دنياي ديگري سير مي‌كنند كه از اقبال بدشان، با دنياي ما گره خورده و بايد همراه با ما از اين بحران‌ها عبور كنند. بحث مهم اين رويداد، نگاهي به زندگي و حال و روز كودكان در سايه جنگ بود. «نازنين عين‌اليقين»، روان‌شناس و فعال حوزه كودك در خصوص اطلاعات دادن به كودكان در خصوص جنگ اعلام كرد «اينكه ما در اين رويداد هستيم، نشان از اين دارد كه ما داريم سعي مي‌كنيم زندگي را ادامه دهيم. از دست دادن و بازداشت نوجوانان ما در ماه گذشته دردناك بود. اما براي بچه‌هايي كه كنار ما هستند چه مي‌توانيم بكنيم. آيا درباره جنگ بايد با بچه‌ها حرف بزنيم؟ همه نگرانند كه امشب مي‌زنند، چه ساعتي مي‌زنند، ساعت 3 مي‌زنند يا صبح. ما در سايه جنگ داريم زندگي مي‌كنيم. اما سوال اين است آيا بچه‌ها هم بايد درباره جنگ بدانند؟ از نگاه روان‌شناسي، بچه‌هاي زير 3 سال اصلا لازم نيست چيزي در اين باره بدانند، چون اصلا جنگ را متوجه نمي‌شوند. اما چيزي كه مهم است اين است كه از حال و روز ما متوجه مي‌شوند. آنها امنيت‌شان را از ما مي‌گيرند. مهم است كه ما چگونه با آنها زمان باكيفيت مي‌گذرانيم، چطور خودمان را مديريت مي‌كنيم. اما اينكه مي‌گويم بچه‌ها بايد درباره جنگ بدانند، حتما يك شرط‌هايي دارد. بچه‌هاي بالاي 3 سال، اگر در معرض اتفاقات بودند، صداي بمبي شنيدند يا خانه‌شان جايي است كه شايد اين اتفاق بيفتد يا حتي در معرض جنگ 12 روزه بودند و ديدند، حتما بايد برايشان توضيح دهيم چه اتفاقي دارد مي‌افتد. اين بچه‌ها دارند در جامعه زندگي مي‌كنند. هرچقدر تلاش كنيم تلويزيون نبينند، ماهواره نبينند، از فضاي مجازي دور باشند، به‌هرحال مي‌بينند و مي‌شنوند. بچه‌هاي ما در همين شهر زندگي مي‌كنند، ايزوله نيستند، اخبار را نبينند، در شهر كه راه مي‌روند، بيلبوردهاي شهر را كه مي‌بينند. سكوت ما باعث آسيب به بچه مي‌شود، چون مي‌فهمد يك اتفاقي دارد مي‌افتد ولي شما داريد از او پنهان مي‌كنيد.»

كلي‌گويي و در عين حال راست‌گويي، شروطي بود كه عين‌اليقين در خصوص اطلاعات دادن به كودكان اشاره كرد. «ما بايد به بچه‌ها اطلاعات بدهيم با شرط كلي‌گويي و راست‌گويي. نه فقط در مورد جنگ، راجع به هر چيز ديگري بر اساس سن بچه اجازه نداريم دروغ بگوييم. اما وقتي كلي‌گويي و راست‌گويي كنم، وقتي بچه با آن مواجه شد، مي‌فهمد از من والد راست شنيده. ما به عنوان والد بايد مراقبت كنيم، حمايت كنيم و ارتباط داشته باشيم. اگر من براي بچه توضيح ندهم اعتماد او و اعتبارم زير سوال مي‌رود. بايد اتفاقاتي كه بچه در آن سهيم و شريك است، درباره‌ش حرف زده شود. با ادبيات ساده، جملات كوتاه، مختصر، حتما روز باشد، دم غروب نباشد. بايد به او فرصت هضم اتفاقات را بدهيم. پاسخ كوتاه و متناسب با سن كودك. از طرفي گاهي اوقات هم لازم است سكوت كنيم و فقط در كنارش بمانيم. لازم نيست حتما و هميشه حرف بزنيم و همه‌چيز را توضيح دهيم. خيلي مواقع همين كه كنارش باشيم و نگراني‌هايش را بشنويم كافي است.»

تفكيك احساسات و شناختن آنها مرحله مهمي در كودكي است. بچه‌ها از سني به‌بعد بايد بتوانند بين احساسات‌شان تفكيك قائل شوند و آنها را بشناسند. در موقع بحران هم مي‌توان با پرسش از آنها بخواهيم احساس درست‌شان را با والدين درميان بگذارند. «از كودك مي‌پرسيم ناراحتي؟ ترسيدي؟ نگراني؟ خشم داري؟ او بايد بتواند احساساتش را تفكيك شده به شما بگويد. اول او را مي‌شنويم، بعد به او كمك مي‌كنيم احساساتش را نامگذاري كند. وقتي بچه احساس مي‌كند ديده و شنيده شده، احساس مي‌كند مهم است. گاهي فكر مي‌كنيم اينكه از بقيه شنيده و اطلاعات گرفته، كافي است. در حالي كه او حق دارد بداند چه اتفاقي براي خودش يا پدر يا مادرش افتاده. او بايد واقعيت را بداند. از دروغ گفتن به بچه به‌شدت پرهيز كنيد، اما به اندازه سنش به او اطلاعات بدهيد. اگر كودك نياز داشت دنبال راه‌حل بگردد، به او امنيت مي‌دهيم. «اگر زد چيكار مي‌كنيم؟ مي‌ريم از خونه؟» ما به او جواب مي‌دهيم. «شيشه‌ها رو چسب مي‌زنيم، پشت پنجره پتو مي‌گذاريم. ميريم زيرزمين. يك جايي مي‌ريم كه امن باشه.» بچه مي‌فهمد حال پدر و مادر خوب نيست، امن نيست. نشانه‌هاي بدني نشان مي‌دهد. با هر صدايي مي‌پرد. اگر من يك چيزهايي را به عنوان بزرگسال احساس مي‌كنم، قطعا بچه هم دارد احساس مي‌كند، كابوس مي‌بيند، درباره اطرافيانش نگراني دارد. امكان دارد برگردد به حالت بچگانه حرف زدن يا چند مرحله قبل از سنش، يا چسبندگي و اضطراب جدايي بگيرد. دل‌درد و سردردي بگيرد كه دليل فيزيكي ندارد.»

اين روان‌شناس كودك راهكارهايي براي از بين بردن نگراني و اضطراب در كودكان در شرايط بحران داد، راهكارهايي چون تحرك فيزيكي والدين با بچه، بازي‌هايي كه تنش را كم مي‌كند، كارهايي كه كودك با انجام دادن آنها به رهايي از تنش بدني مي‌رسد. « بغل كردن، خمير بازي، شن بازي، بالا پايين پريدن، با موزيك تكان دادن، اين فعاليت‌ها به بچه امنيت مي‌دهد. يعني درست است كه زندگي‌ام تحت‌الشعاع قرار گرفته، اما يك چيزهايي هنوز سرجايش هست. تا جايي كه مي‌توانيد روتين بچه را حفظ كنيد؛ قصه شبش، ساعت غذا، ‌ساعت خوابش، عصرانه‌اي كه هميشه باهم مي‌خورديد. ‌روتين، ثبات و امنيت رواني مي‌آورد. اين بهترين درمان است. ما الان والد بي‌اضطراب نداريم، اما من بايد والدي باشم كه بچه بتواند به من اتكا كند. ما انرژي‌مان را مي‌دهيم، زبان بدنمان نشان مي‌دهد كه چه اتفاقي دارد مي‌افتد. پناه و پناهگاه بچه حالش خوب نيست. من بايد به بچه بگويم حالم خوب نيست، از كشتار و جنگ برايش نمي‌گويم، اما به او مي‌گويم حالم خوب نيست، ناراحتم، غمگين و نگرانم، بدون جزييات. اين نشان از ارتباط والد و كودك است. قبل از هرچيزي من اگر حالم خوب نباشد، بچه حالش خوب نيست. شايد خيلي لوكس به‌نظر برسد كه در اين وضعيت ما حالمان را خوب كنيم. اما اينكه بتوانيم گروه‌هايي را پيدا كنيم و حرف بزنيم، از گروه‌هاي دوستانه تا خانوادگي. با آدم‌هايي كه شبيه‌مان هستند زمان بگذرانيم، زمان باكيفيت براي خودمان بگذاريم، حتي اندازه يك چاي يا قهوه داغ خوردن. وقتي به اوج بحران مي‌رسيد برويد در دستشويي، 5 دقيقه در را قفل كنيد بنشينيد. بي‌صدا هوار بكشيد. اشك بريزيد و بياييد بيرون. من هميشه به والدين اين راه را پيشنهاد مي‌كنم.»

ما به شكل مزمن در اضطرابيم 

تاب‌آوري، مساله‌اي است كه كوچك و بزرگ نمي‌شناسد. اما اگر بالغ نتواند در بحران، تاب‌آوري‌اش را حفظ كند نه‌تنها نمي‌تواند كمكي به كودكش كند، كه حتما روان او را هم بهم مي‌ريزد. «غزال حاجي نصرالله» متخصص پزشكي اجتماعي، درباره تاب‌آوري در بحران‌ها گفت. او معتقد است تاب‌آوري است كه باعث مي‌شود ما در بحران دوام بياوريم. «تاب‌آوري؛ ميزان توانايي در فرد است كه چقدر مي‌تواند شرايط استيصال و آسيب را، بحران و جنگ را تحمل كند. ميزان تطابق ما با شرايط سخت و بحراني است. وقتي بدنمان با آن شرايط سازگار مي‌شود و بعد بايد بازسازي داشته باشيم تا سرپا شويم و نگذاريم از هم بپاشيم.»

اين پزشك اجتماعي در رويداد زندگي در سايه جنگ، به جنگ‌هاي گذشته و حال اشاره كرد. از جنگ 8 ساله تا جنگ 12 روزه. «ما 8 سال دفاع مقدس داشتيم، 12 روز جنگ با اسراييل داشتيم، يكماه پيش بحران داخلي داشتيم. پس ما به شكل مزمن در اضطرابيم. اين مشكل از جغرافياي ماست، ما نمي‌توانيم جغرافياي‌مان را حذف كنيم، بايد بتوانيم تاب‌آوري را زياد كنيم، توان‌مان را بالا ببريم. جنگ با ترس همراه است، با ناامني، نااميدي، فقدان، از دست دادن عزيزان، افسردگي و اضطراب همراه است. بعد از جنگ هم افراد دچار پي‌تي‌اس‌دي مي‌شوند. تاب‌آوري مي‌آيد از فروپاشي رواني و اجتماعي جلوگيري مي‌كند. نمي‌گذارد ما عملكردمان مختل شود. خشونت و ناامني مداوم، مساله‌اي است كه الان ما با آن مواجهيم. همه از هم خشمگين‌اند، در رسانه، در جامعه. داريم مي‌بينيم اين خشونت و ناامني چقدر ترسناك است. در فضاي مجازي اينقدر دارد ادامه‌دار مي‌شود كه بچه‌هاي نسل زد كه دايم از اين فضا استفاده مي‌كنند را به فروپاشي نزديك مي‌كند. اينكه اين بچه‌ها دايم صحنه‌هاي خشونت‌بار مي‌بينند، خطرناك است. ما دهه شصتي‌ها و پدر و مادرهايمان در زمان جنگ آنقدر به فروپاشي نرسيديم كه ما داريم از هم مي‌پاشيم. آن زمان هم آدم‌ها عزادار و غمگين بودند، اما هركسي داشت زندگي خودش را مي‌كرد، از خانه‌هاي ديگر خبر نداشت، عزاداري خودش را مي‌كرد. اما ما در مديا داريم در همه خانه‌ها عزاداري مي‌كنيم، يك بدن مگر چقدر جان دارد؟ مي‌ريزد، توان از بين مي‌رود. اينكه هرروز بنشينيد اينها را نگاه كنيد، نتيجه‌اش مي‌شود آن يوتيوبري كه مي‌نشيند جلوي دوربين و خودش را از بين مي‌برد. من حق ندارم اين آسيب را به بچه‌هايم بزنم، اين خشونت را بايد چاره‌اي برايش بينديشيم.»

حاجي نصرالله در خصوص لزوم حمايت‌هاي اجتماعي از يكديگر، گفت: «حمايت‌هاي اجتماعي در اين ميان مي‌تواند كمك‌كننده باشد، اينكه يك برنامه‌اي بگذاريد، جمع شويد پيرامونش صحبت كنيد، به بالا بردن تاب‌آوري كمك مي‌كند. اگر اين را هم نداشته باشيم اوضاع‌مان خراب مي‌شود. جمع‌هاي خانوادگي تاب‌آوري را زياد مي‌كند. تا مي‌توانيد برنامه كنيد. نگوييد جمع بشوم كه چي بشود؟ بچه مردم مرده، من شادي كنم؟ تولد بچه‌تان بود، بگيريد. وقتي بچه‌ها دور هم جمع مي‌شوند، خلاقيت دارند، كارهايي مي‌كنند كه مود بزرگ‌ترها را هم عوض مي‌كنند. ما محكوميم به زندگي. مهارت‌هاي مقابله‌اي كسب كنيد. هركسي يك كاري مي‌كند. يكي ورزش مي‌كند. يكساعت ورزش كردن به اندازه كلي داروي ضد افسردگي كمك مي‌كند. فعاليت فيزيكي مي‌تواند كمك‌كننده باشد. هركسي خودش مي‌داند چه كار كند. بچه‌ها هم خودشان مي‌دانند چه مي‌خواهند. بچه من هر شب از من پياده‌روي مي‌خواهد. راه‌حل را خودش پيدا كرده. اما ديگر وقتي هركاري كرديد نشد، بايد از متخصص كمك بخواهيد. اگر مي‌بينيد ديگر نمي‌كشيد، كمك بخواهيد. خشم و ترس‌تان را بايد كنترل كنيد، برون‌ريزي بي‌محاباي خشم، جز فروپاشي براي خودتان و جامعه، نتيجه‌اي ندارد. اگر من نتوانم خشم و ترسم را كنترل كنم، آن بچه چطور زندگي كند؟» حفظ روتين، يكي از مهم‌ترين كارهايي است كه والدين مي‌دانند و بايد بتوانند به آن مقيد باشند. «روتين‌ها را از دست ندهيد. بچه مي‌رود مهد، برود، مدرسه مي‌رود برود. كلاس موسيقي و ورزش مي‌رود، برود. حتي روتين خودتان را حفظ كنيد. كارها و برنامه‌هايتان را به تاخير نيندازيد، بايد زندگي كنيم. حفظ روتين خيلي مهم است. تغذيه، مراقبت، خواب سالم، تنفس شكمي درست براي آرامش اينها همه كمك‌كننده‌اند. از طرفي مي‌توان در خانواده گفت‌وگوهاي صادقانه و حمايتي داشته باشيم. به بچه دروغ نگوييم، بچه مي‌فهمد پچ‌پچ را مي‌بيند، بچه‌هاي الان تيزند، بايد با او صادقانه در حد فهم و ظرفيتش گفت‌وگو كنيم. باهم در تصميم‌گيري‌هايمان مشاركت كنيم. برويم كوه، طبيعت. اصلا راي‌گيري كنيم. نقش و انسجام خانواده را حفظ كنيم. پدري و مادري را حفظ كنيم. فروپاشيده‌ايد، اشكالي ندارد، نقشتان را بايد حفظ كنيد. صبح تا شب مادري مي‌كنيد، شب سوگواري مي‌كنيد.» 

بچه‌ها به داد ما مي‌رسند 

حضور والدين، آغوش والدين، امنيتي است كه والدين مي‌توانند در اين شرايط آن را براي بچه‌ها بيشتر مهيا كنند. «خانه، محيط امن بچه است. بچه مي‌ترسد، خودتان مي‌ترسيد، جايي را در خانه درست كنيد كه امن باشد. به او هم بگوييد اينجاي خانه امن است. ما جايمان امن است. درست است كه دارد صدا مي‌آيد، اما نگران نباش، جاي ما امن است، با ما كاري ندارند، من هم مي‌ترسم، تو تنها نيستي، اما ما كنار هميم. اما آنچه مهم است اين است كه ارتباطات اجتماعي بچه‌ها را قطع نكنيد، بچه به مهد و مدرسه رفتن ادامه دهد، جمع‌هاي خانوادگي كه بچه دارند درست كنيد. بچه‌ها كنار هم، هم به داد ما مي‌رسند، هم به داد خودشان. از فضاي پدر مادر جدا مي‌شوند مي‌روند در فضاي همسالان خودشان. به او مهارت مقابله بدهيد. تمرين تنفس كنيد باهم. قانون 5 4 3 2 1 را با او تمرين كنيد؛ 5 چيزي كه مي‌بينيم را بگو. 4 چيزي كه لمس مي‌كني بگو، 3 چيزي كه مي‌شنوي، 2 چيزي كه بو مي‌كني و يك چيزي كه مي‌چشي را بگو. اينها باعث افزايش مهارت مقابله‌اي مي‌شود.» 

زمان‌بندي براي خواندن خبر، آنهم اخبار قطعا اضطراب‌آور، آخرين راهكاري بود كه در اين ميان داده شد. « اخبار خواندن‌هايمان را زمان‌بندي كنيم، دايم سرمان در گوشي نباشد. قبل خواب‌ خبر نخوانيم، تا چشم‌مان را باز كرديم نرويم سراغ اخبار. امروز مثلا ده دقيقه وقت دارم اخبار بخوانم. دسترسي به اطلاعات از منبع موثق باشد و زمان داشته باشد. دايم در معرض خبر قرار گرفتن آسيب‌زاست.»

كنار هم باشيم، نه مقابل هم

«پوريا عالمي»؛ نويسنده و بنيانگذار دايناماينا سخنران بعدي و برگزاركننده اين رويداد بود. او كه پيش از اين نويسنده و روزنامه‌نگار بود و در حال حاضر در حوزه كودك فعاليت مي‌كند، هدفش را از برگزاري اين رويداد همراهي و مراقبت از يكديگر عنوان كرد. «اگر ما حواسمان بهم نباشد، كسي حواسش به ما نيست. ما مثل بچه‌هاي يك خانه‌ايم كه نمي‌دانيم چه اتفاقي در سطح حكمراني خانه دارد مي‌افتد. مي‌توانيم وا بدهيم، يا زندگي كنيم. ما سوگواريم و اين سوگ عمومي است. سوگ، زخم، گلوله، موشك هيچ‌‌كدام دست ما نيست. مي‌آيد. ما در اين قسمت اصلا اراده‌اي نداريم. كودك اما در اين ميان پيوند خورده با زندگي. كودك هسته آغاز رشد كردن است. ما چاره‌اي نداريم، بچه‌ها زنده‌اند، مي‌توانيم تصميم بگيريم افسرده شويم، گريه كنيم، وا بدهيم، تن بدهيم، سوگواري حق‌مان است، هركسي به هر شيوه‌اي مي‌تواند با خودش كنار بيايد. حق آدمهاست. اما ما داريم درباره كودكان، مادر و پدرها و معلم‌ها حرف مي‌زنيم، كاري ندارد اشك بچه‌ها را درآوردن، مگر تا به‌حال درنياورديم؟ اصلا مگر ايده‌اي داريم برايشان؟ مي‌خواهم از كودكي خودم بگويم. مي‌خواهم بروم به 7 سالگي خودم در سال 67. من دوست داشتم 7 سالگي‌ام گل و بلبل باشد. اما 7سالگي من پر است از ياد دادن چيزهايي كه خودم ياد نگرفتم، چيزهاي از پيش تعيين‌شده. همه خاطرات من از 7‌سالگي‌ام جنگ‌زده است؛ چسب روي شيشه، صف نان، صف نفت، صف كوپن. آن بخشي كه به حكمراني خانواده مربوط مي‌شد حتما سخت بود، اما آن قسمتي كه بر عهده ما بود، عشق و حال بود. در خاطرات ما همه‌اش جنگ هست، اما ما در همان زمان كارهاي مگو كرديم، عاشق شديم، بزرگ شديم، شيطنت كرديم. تمام نقاشي‌هاي من پر بود از تانك‌هايي كه رژه مي‌رفتند. وقتي جهان تو پر از موشك است، چطور مي‌تواني جهان را آباد كني؟ 7سالگي دختر من هم جنگ شد، ما تهران نبوديم. تمام توان‌مان را گذاشتيم. من با دخترم راه مي‌رفتيم و پروانه شكار مي‌كرديم. نقاشي‌هاي دختر من پر ازپروانه است. من و دخترم هردو جنگ را تجربه كرديم، اما فرداي 7‌سالگي من خلق بي‌آيندگي بود. ما آماده شده بوديم براي جنگيدن. من دلم مي‌خواست شهيد شوم، تمام قهرمان‌هاي كودكي من شهيد بودند، مدرسه كه مي‌رفتم آدم‌ها آموزش مي‌ديدند كه خونشان را پاي سرزمين‌شان بريزند. من هم دلم مي‌خواست شهيد شوم. جنگ يك شبه تمام شد، وقتي تمام شد فهميديم هيچ ايده‌اي براي آينده وجود ندارد. فكر مي‌كرديم اين جنگ تا ابد ادامه پيدا مي‌كند. هيچ‌كدام نمي‌دانستيم مي‌خواهيم چه كار كنيم. چون در آينده چيزي خلق نشده بود كه معلوم باشد چكاره‌ايم. معلوم نبود ما مي‌خواهيم كشور گردشگري باشيم، كشور هوش مصنوعي باشيم، كشور صنعتي باشيم. الان هم مردم نمي‌دانند چكار مي‌خواهند بكنند، ايده‌اي براي فردا وجود ندارد. اگر من ندانم 20 سال ديگر مي‌خواهم چكار كنم، بقيه هم نمي‌دانند. 20 سال ديگر هم كه ما پير شديم مي‌آييم اينجا نمي‌دانيم هنوز كشور ما كشور گردشگري است، كشور هوش مصنوعي است، كشور صنعتي است. اينجايي كه هستيم با يك سال گذشته چه فرقي كرده. حتما مساله حاكميتي وجود دارد، اما ما داريم چه مي‌كنيم؟ ما بايد براي خودمان نقشه بكشيم، ما بايد براي خلق يك آينده براي بچه‌هايمان فكر كنيم. اگر روي كودكان سرمايه‌گذاري كنيم، بزرگ‌ترين سرمايه‌گذاري را كرده‌ايم. ما چاره‌اي جز انسجام و وحدت خودمان نداريم، مساله حاكميتي نيست، مساله فرهنگي اجتماعي است، مي‌خواهيم كنار هم باشيم، نه روبه‌روي هم.»

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون