آبان ماه امسال آتش مانند هيولايي به جان «هيركاني» افتاد و آنقدر پيش رفت كه صدها و بلكه هزاران هكتار از جنگلهاي باستاني هيركاني ايران را كه تامينكننده آب و اكسيژن حدود نيمي از كشور هستند، خاكستر كرد. «اليت» يكي از مناطقي بود كه بيشتر از ديگر نقاط سروصدا به پا كرد و آتشسوزي در آن چند هفته به طول انجاميد و بعد در بسياري از نقاط ديگر هيركاني در استانهاي شمالي تكرار شد؛ فاجعهاي كه همه ساله در زاگرس نيز در فصول گرم سال در حال بلعيدن جنگلهاي بلوط ايران هستند.
اگرچه درباره علت اين آتشسوزيها نظرات و تحليلهاي زيادي منتشر شده، اما تا امروز كمتر به «برنامه جامع مديريت حريق جنگل» پرداخته شده است. همه از عامل انساني كه گاه عمدي و گاهي غيرعمد، جنگلهاي ايران را به خاكستر تبديل ميكند، صحبت ميكنند اما پرسش اين است كه چرا عامل اصلي اين آتشسوزيها كنترل نميشود و هر سال در فصول مشخصي در حال تكرار شدن است؟ آيا اساسا برنامهاي جامع براي مديريت اين بحران تهيه شده است و سازمان متولي قدمي براي آن برداشته است؟
«حسين بدريپور» فارغالتحصيل دكتراي منابع طبيعي با گرايش مسائل اقتصادي- اجتماعي بهرهبرداران منابع طبيعي و عضو شوراي جنگل، مرتع وآبخيزداري سازمان منابع طبيعي و آبخيزداري در اين باره تجربههاي مهم و تكاندهندهاي دارد؛ حرفهايي كه از يك واقعيت تلخ، پرده برميدارد؛ «برنامهاي جامع براي مديريت حريق تهيه شده اما اجرايي نميشود.»
او كه در طول 25 سال كار در ستاد سازمان منابع طبيعي وآبخيزداري كشور، به موضوعاتي از جمله مشاركت مردمي، تسهيلگري اجتماعي، معيشت پايدار روستايي، توسعه روستايي، شناسايي تعارضات و ميانجيگري براي رفع آنها، ارتباطات و اطلاعرساني، مديريت جامع، مديريت بلاياي طبيعي، مديريت خشكسالي، مديريت جامع حريق عرصههاي طبيعي توجه كرده، ميگويد اگر به اين موضوعات مهم بهطور جامع پرداخته ميشد، ميتوانستند بخشي از مشكلات مديريت و بهرهبرداري پايدار منابع طبيعي را حل وفصل كنند و بحرانهاي امروزي اساسا پديد نيايند.
بدريپور به «اعتماد» ميگويد: «موضوع حريق جنگل، يك لحظه نيست؛ بلكه موضوعي است كه بايد 365 روز سال به آن بپردازيم. متاسفانه من آنقدر داد زدهام كه ديگر گلويم پاره شده است. هرگاه حريق اتفاق ميافتد، اميدوار ميشوم كه شايد نگاه كنند ببينند چه بايد كرد؛ اما هيچ كاري انجام نميدهند و فقط، تكرار مكررات است. تمام اشتباهات، مجددا تكرار ميشود كه ناشي از بيبرنامگي است.»
او با اشاره به برنامهاي كه براي مديريت آتش جنگلهاي ايران تهيه كرده، ميگويد: «يك برنامه» مديريت حريق، نوشتهام؛ به تمام مقدسات قسم ميخورم كه اين برنامه، مو لاي درزش نميرود. اخيرا هم يك پروژه براي «آپتيل» (مركز مديريت اطلاعات بلاياي طبيعي در آسيا و اقيانوسيه) نوشتهام و مرحله ششم هم به آن اضافه كردهام. اين برنامه مبتني بر اصول اطلاعرساني و ارتباطات، جلب مشاركت مردمي، تقويت مديريت دانش، تقويت انسجام سازماني و اجتماعي و تقويت ظرفيت مديريت حريق و مرحله ششم بحث احيا و بازسازي مناطق آسيبخورده از حريق است. اما اينجا ظاهرا كسي گوشش شنوا نيست و تنها هنگامي كه حريق اتفاق ميافتد؛ با يك تاخير و فشار اجتماعي و رسانهها، به موضوع پرداخته ميشود.
اگر همين يك ذره فشار هم نباشد اصلا كسي براي آن، وقعي قائل نيست و هنگامي كه فشار زياد ميشود تازه يادشان ميافتد كه موضوع، حريق است. در همين موضوع حريق «اليت» در منطقه «مرزنآباد» مازندران، كه نه منابع طبيعي و نه محيطزيست به آن نپرداختند؛ منابع طبيعي ميگفت منطقه حفاظت شده است و مربوط به محيطزيست است و محيطزيست هم كه اساسا به موضوع حريق، توجه خاصي ندارد. در سال 1402 من 3 كارگاه به اتفاق سركار خانم دكتر جهدي در استانهاي كهكيلويه و بويراحمد، آذربايجان شرقي و گيلان برگزار كردم. مساله اين بود كه در اين كارگاههاي 3 روزه، نيروهاي سازمان حفاظت محيطزيست كه شركتكننده در دوره بودند، ميگفتند «اساسا اطفاي حريق، جزو وظايف سازمان حفاظت محيطزيست نيست و جنگلبانها بايد به اطفاي حريق بپردازند.»
مديريت عامل اصلي حريق جنگل
تمام آمارهاي رسمي و غيررسمي، عامل 90 درصد آتشسوزيهاي جنگلهاي ايران را «انساني» ميدانند، اما چرا كاري براي مديريت اين عامل مهم انجام نميشود؟ بدريپور در اين باره ميگويد: «اصلي كه اخيرا دارم به آن ميپردازم اين است كه 90 درصد حريقها منشأ انساني دارد. يعني اگر ما دست روي دست بگذاريم و مردم از عرصه فاصله بگيرند و به جنگل وارد نشوند، فقط 10 درصد حريقها با منشأ طبيعي خواهد بود. رعد و برقي اتفاق بيفتد؛ حرارت و دماي هوا بالا باشد و... آتشسوزي طبيعي بشود؛ اما حريق جنگل در 90 درصد موارد منشأ انساني دارد. منطق ميگويد بياييد به اين 90 درصد بپردازيد. يعني با اطلاعرساني و هشدارها و حتي جرايم، مردم آگاه شوند كه سهلانگاري و حركات سهويشان ميتواند باعث حريق شود و چه بسا ممكن است باعث مرگ يك انسان شود. ممكن است همين سهلانگاري من منجر به حريق و باعث مرگ يك نفر بشود يا خسارتهاي سنگيني به منازل و حتي عرصه وارد كند. هزينه اينها را چه كسي ميدهد؟ اينها جزو ضررهايي است كه من به جامعه زدهام و يك روزي بايد هزينههاي آن را به صورت معنوي پس بدهم. به هر حال اگر درست اطلاعرساني بشود و مردم آگاه بشوند و زنهار داده بشوند، ميتواند باعث كاهش وقوع حريقها بشود.»
نمادي براي اطلاعرساني حريق
به گفته بدريپور، همچنان كه روزگاري در كشور «بابابرقي» نماد برق و الگوي مصرف و مديريت آن بود؛ براي مديريت حريق جنگل نيز بايد يك نماد داشته باشيم. او ميگويد: «از شهريور 1393 به چهار سازمان منابع طبيعي، محيطزيست، صداوسيما و مديريت بحران از طريق يكي از انجمنهاي مردمنهاد، نامه نوشتهام كه درباره حريق لازم است يك نماد داشته باشيم و اين نماد، اطلاعرساني شود. اشاره كردم به «اسموكي بير» كه نمادي در امريكاست و از دهه 1930 از طريق آن به افكار عمومي اطلاعرساني ميشود. فيلم و كارتون و تمبر و بنر و پوسترهايي كه در طول جادههاي مختلف ايالات متحده امريكا نصب هست و به مردم هشدار ميدهد كه در رابطه با حريق، آگاهانه اقدام كنيد. اما هيچ اقدامي تا اين لحظه نشده و من هر بار كه پيگيري كردم يكسري جلساتي برگزار شده و دوباره موضوع رها شده است.»
به گفته اين فارغالتحصيل منابع طبيعي، نكتهاي كه ما در اطلاعرساني بايد به آن بپردازيم اين است كه هر درخت، چقدر ميارزد؟ يك جنگل چه تعداد درخت دارد و چقدر هزينه نگهداري آن است؟ يك سهلانگاري بسيار ساده ميتواند باعث آتشافروزي و از بين رفتن تعداد بسيار زيادي درخت، هزينههاي هماهنگ كردن هليكوپتر، هماهنگ كردن ايليوشين و... باشد. تمام اينها هزينه است و بايد مردم را آگاه كرد كه يك سهلانگاري ميتواند چه هزينههاي سنگيني به سيستم دولت وارد كند.
فقدان احساس تعلق ملي
نكته بعدي كه بدريپور بر آن تاكيد ميكند اين است كه مردم احساس نميكنند اين مملكت مال خودشان است.
او ميگويد: «من هميشه اين مثال را ميزنم كه ما تا داخل منزل هستيم زباله نميريزيم؛ اما از منزل كه خارج شديم در همان آپارتماني كه هستيم در قسمت مشاعات مثل راهرو و پاركينگ زباله ميريزيم؛ وارد كوچه ميشويم زباله ميريزيم. بعد هم ميگوييم «شهرما، خانه ما» اين نشان ميدهد همه ميدانند؛ اما يك مقاومتي هست از فشاري كه دولتها به مردم وارد ميكنند؛ مردم هم فشار وارده را به يك شكلي تخليه ميكنند. بايد در اين بحث اطلاعرساني و ارتباطات و جلب مشاركت مردمي، به گونهاي اطلاعرساني شود كه مردم احساس كنند اين مملكت و اين جنگلها مال خودشان است و اگر در وضعيت خوبي باشد خودشان منتفع ميشوند. در جامعهشناسي يك نظريه داريم كه من امسال در دانشگاه شيراز در همايش پاركهاي ملي، ارايه دادم؛ به دو موضوع پرداختهام كه در روانشناسي و جرمشناسي بدان توجه شده است. يكي «تئوري پنجره شكسته» است كه ميگويد اگر ساختمان قديمي متروكهاي را ببينيد كه شيشههاي آن شكسته است احتمال زيادي دارد كه شما هم يك سنگبرداريد و به پنجرههاي سالم آن، نشانه برويد و شيشههاي سالم آنها را بشكنيد. تئوري بعدي «تئوري اثر دومينو» است كه اگر شما جايي برويد كه تميز باشد به خودتان اجازه نميدهيد زبالههاي كوچك و حتي يك دستمال كاغذي كوچك را زمين بيندازيد.
خلاصه كلام اينكه اگر جنگلها مديريت درست و طبيعت زيبايي داشته باشد، احتمال اينكه مردم در آتش خاموش كردن و كبريت انداختن و ديگر مواردي كه عامل ايجاد حريق هستند سهلانگاري نكنند، بيشتر ميشود و جايي كه زباله ريخته و كثيف و به هم ريخته و به حال خود رها شده است، احتمال اينكه شهروندان سهلانگاري كنند، آتش خاموش را رها كنند و زبالهها را بريزند، بسيار زيادتر است. اينها همه موضوعاتي است كه بايد در بحث «كاهش احتمال وقوع حريق» به آنها پرداخته شود.»
مشكل ساختاري برنامه
از نگاه اين كارشناس بينالمللي منابع طبيعي، ساختار سازمان برنامه و بودجه يكي از علتهاي سر وسامان نيافتن «برنامه جامع مديريت حريق جنگلي» است. او ميگويد: «متاسفانه در ساختار اداري دولتهاي ما كه «سازمان برنامه وبودجه» در راس آن قرار دارد، «برنامه»، يعني چند صفحه مشخصات كلي و تعريف و اينها و در انتها يك جدول هزينهكرد است. يعني چيزي كه از برنامه ميدانند 15-10 صفحه كاغذپركن و فيلر، يك روكش انتهايي و جدول كه مشخص شود چقدر ميخواهي هزينه كني. اينكه اين هزينهكرد به چه دردي ميخورد و به كجا ميانجامد، كاري ندارند و فقط ميگويند اين جدول را به ما بده، ما بگوييم استان فلان چند تا دمنده ميخواهد و چند پايگاه بايد احداث شود و چند تا فلكسبك ميخواهد و از اين داستانها؛ اين ميشود «برنامه جامع مديريت حريق» كه ما داريم.
الان من ميتوانم در ايميلهاي خودم بگردم و آخرين برنامههايي كه اينها ادعا ميكنند «برنامه جامع» است و فكر ميكنم حدود 25-20 صفحه بود را بفرستم. گام اول برنامه، «مديريت حريق» كه بر اساس مدل «چرخه مديريت بلاياي طبيعي» كه از سال 1990 طراحي كردم، تدوين شده و اصالتا براي خشكسالي بوده؛ ولي ديدهاند كه براي ساير بلايا نيز كار ميكند؛ لذا اين برنامه را براي حريق نيز نوشتند كه در يك «كنفرانس بينالمللي حريق» هم ارايه شد.» بدريپور ميافزايد: «بحث اول در مديريت ريسك، از 3 گام يا سه مرحله تشكيل شده كه شامل تقليل اثرات، آمادگي و پيشبيني و هشدار اوليه است. در بخش تقليل اثرات ميگويد چه كاري بايد كرد تا وقوع حريق، كمتر بشود؟
يعني شما احداث آتشبُرداري؛ كاهش ميزان ماده سوخت (كف جنگل را تميز ميكني از خار وخاشاك) يا ميداني كه جنگل سوزنيبرگ احتمال وقوع حريق دارد، گونههاي سوزنيبرگ را جمع ميكني و گونههاي پهنبرگ ميكاري. به اينها ميگويند «مجموعه اقدامات براي كاهش احتمال وقوع حريق». مرحله بعدي آمادگي است؛ و اينكه چه اقداماتي بايد انجام شود كه در صورت وقوع حريق، شما راحتتر به منطقه برسيد؛ نيروها آمادهتر باشند؛ تجهيزات مناسب در اختيارشان قرار داده شود؛ دستگاههايي كه بايد مشاركت كنند آموزش داده شوند؛ هماهنگيها و انسجام سازماني در آن گام بايد انجام بگيرد و ساختار فرماندهي حريق هم تشكيل شده باشد و بداني با كي طرف هستي و سخنگوي حريق مشخص باشد تا خيالتان راحت شود كه به همه وجوه مساله توجه شده است. اين مراحل، مراحل تدوين برنامه است.»
پيشبيني و هشدارهاي اوليه
به گفته اين عضو «شوراي جنگل، مرتع وآبخيزداري سازمان منابع طبيعي و آبخيزداري» گام بعدي پيشبيني و هشدارهاي اوليه است كه يكسري مطالعات بايد انجام شود؛ نقشههاي قديمي مناطقي كه دچار حريق بودهاند را بايد تهيه كنيد تا بدانيد كجاها طبق سنوات گذشته احتمال وقوع حريق دارد.
يكسري مطالعات انجام شود بر اساس اينكه بارندگي در حال كاهش است و حرارت در حال افزايش؛ كجاها احتمال وقوع حريق در آينده نزديك هست كه اين «مرحله پيشبيني و هشدار اوليه» است كه هشدار ميدهد. سازمان هواشناسي يكسري مطالعه انجام داده و فصل وقوع حريق، دقيقا نخستينبار هم در استان گلستان انجام شد كه نقشههايي ارايه ميداد كه احتمال وقوع حريق، در چند روز آينده مثلا در كدام نقاط استان زياد است؟ مرحله بعد، «مرحله وقوع حادثه» است. نخستين گام اين است كه به مجموعه اطلاعرساني بشود كه آتش در فلان نقطه اتفاق افتاده است. حالا مردم بايد احساس مسووليت كنند و به مجموعه سازمان جنگلها و سازمان محيطزيست اطلاع بدهند كه آتش در چه مختصات مكاني رخ داده است. اما قبل از اين، طبيعتا آنجاست كه اگر حريقي ديديد با اين شماره به مجموعه دستگاههاي دولتي اطلاع بدهيد.
در گام ارزيابي اثرات، حالا ممكن است ما دوربينهاي حرارتي داشته باشيم يا اين دوربينهايي كه الان دارند رصد ميكنند تا بشود نقطه آتش را پيدا كرد و مشخصات گونهها، وضعيت هوا و... را بگيري و در نهايت بگويي كه آيا احتمال گسترش حريق وجود دارد يا نه؟ يا اينكه نيروها را به صورت ميداني به منطقه گسيل كني و نيروهاي زبدهاي باشند؛ عرصه را بررسي كنند و گزارشي تهيه كنند به ستاد فرماندهي كه به آن مركز فرماندهي ICS گفته ميشود و به آنجا اعلام كنند كه حريق، احتمال گسترش دارد و بايد علاوه بر نيروهاي شهرستان، نيروهاي استان و چه بسا نيروهاي پشتيبان دو- سه استان ديگر هم خود را براي گسيل به منطقه آتش آماده كنند و اگر لازم است همان زمان اعلام كنند كه بالگرد و چه بسا هواپيما بايد براي انجام عمليات هوايي اعزام شود. بر اساس گزارشي كه از مرحله ارزيابي اثرات ميآيد، ستاد فرماندهي تصميم ميگيرد كه چه نيروهايي اعزام بشوند و چه نيروهايي بايد براي پشتيباني آمادگي داشته باشند. مرحله بعد، تخليه ضايعات و احيا و بازسازي است كه من اين دو مرحله را در حريق ادغام كردم.
انسجام سازماني
بدريپور يكي از گرفتاريهاي عمده دستگاههاي دولتي را اين مساله عنوان ميكند كه همه كار ميكنند؛ اما كسي گوش نميكند و نميخواهد از تجارب قبلي استفاده كند. او ميگويد: «در زندگي شخصي، افراد عاقل معمولا دو بار يك خطا را انجام نميدهند. اما هنگامي كه در پشت ميز اداري مينشينيم، ديگر كسي توجه نميكند كه تجربه حريق قبلي چه بوده كه امروز دوباره تكرار نشود. اين تصويري كه من گذاشتم راهاندازي مدل نتيجه محور، در علم مديريت پروژه به آن توجه ميشود. ميگويد طراحي كن؛ اجرا كن. ارزيابي كن ببين چه اتفاقاتي افتاده بعد اصلاح كن و دوباره تكرار كن. يعني شما در يك چرخه، برنامهاي را كه براي حريق است تدوين ميكني؛ اين برنامه الان بايد اجرا شود. آن برنامه بارها اجرا ميشود و گرههاي آن درميآيد و ظرف مدت كوتاهي برنامه شما اصلاح ميشود. آقاي سازمان منابع طبيعي! آقاي سازمان محيطزيست! آيا تاكنون چنين كاري را انجام دادهاي يا نه ؟! اين سازمانها حتي يك گزارش مستند ندارند كه چه كردهاند؟ كافي است شما گزارش چند مانور را از اينها بخواهيد. اگر چيزي دستتان آمد آن وقت من ميگويم گزارش عمليات اطفاي حريق داريم.
من براي اينكه به اين موضوع بپردازم فقط چند مدت صفحات آتشنشانها را دنبال ميكردم كه ببينم آتشنشانها چه كار ميكنند و چگونه گزارش تهيه ميكنند؟ بسيار منظم؛ حالا بيا از مجموعه ما گزارشها را بخواه و بپرس. اصلا جدولي و پروتكلي دارند براي اينكه چه بايد بكنند يا چه كاري نبايد بكنند؟ تمام اين موارد را به صورت خيلي سطحي ميپردازند و بعد دوباره حريق بعدي و باز تكرار همان اشتباهات!»
تقويت انسجام اجتماعي و سازماني
او درباره تجهيزات مقابله با حريق جنگلي معتقد است: «خيلي دنبال تجهيزات پيچيده نبايد بود. تجهيزاتي كه ما داريم با آن عمليات اطفاي حريق انجام ميدهيم، وسايل بسيار سادهاي است كه ممكن است در خانههاي من و شما نيز پيدا شود. مسالهاي كه سازمان بايد بدان بپردازد «تقويت انسجام اجتماعي و انسجام سازماني» است. دستگاههاي بسيار زيادي مكلفند اقدام كنند و كار نرمافزاري است؛ اما هيچكس به اين موارد نميپردازد و فقط وقتي كه حريق اتفاق ميافتد يا ميخواهند يك مانوري انجام بدهند، يك نامه ميزنند به دستگاههايي كه بيا؛ يا اگر آموزشي بخواهند انجام دهند كه فقط آن تيك آموزش بخورد، مجبور ميشوند يك نامهاي به پادگان و... بنويسند كه ما كارگاه حريق داريم و... بحث انسجام سازماني يك فن است كه همكاران ما بلد نيستند و اگر به اين مساله بپردازند، تجهيزات ما در دستگاههاي مختلف موجود است؛ در زماني كه دارند «برنامه مديريت حريق» مينويسند، در بخش آمادگي يكي از كارهايي كه بايد انجام شود اين است كه چه منابعي در چه دستگاهي وجود دارد كه ميتواند در زمان اطفاي حريق، عملياتي شود؟ اما متاسفانه چون پراكندگي و فاصله دستگاهها بسيار زياد است، هر دستگاهي ميخواهد همهچيز را خودش داشته باشد. يك جدولي مينويسد و با اعداد نجومي، روي ميز سازمان برنامه ميرود. هر چقدر هم عدد بزرگتر باشد، هيچوقت محقق نميشود. بعد هم ميگويند كه ما يك برنامه داريم كه 15 سال است پاسخي از سازمان برنامه و ستاد مديريت بحران نگرفته و تامين اعتبار نشده است و مشكل از ما نيست؛ بلكه از آن دستگاهي است كه تامين اعتبار نكرده است.»
تعارض منافع
تعارض منافع؛ يكي ديگر از محورهاي مديريت حريق جنگلي در ايران است. بدريپور در انتها با تاكيد بر اين موضوع ميگويد: «من بارها گفتهام و نوشتهام و الان هم ميگويم سازمانهای مرتبط به حریق جنگل به نوعی از حريق منتفع ميشوند؛ يك تعارض منافع وجود دارد. وقتي كه حريق اتفاق ميافتد، اينها ديده ميشوند؛ هليكوپتر و هواپيما هماهنگ ميكنند؛ در رسانه ميآيند؛ ميتوانند اعتبار جذب كنند يا ماموريت خارج از كشور بروند و بازديد انجام بدهند. بعد از آتشسوزي اليت، دوستان بعد از آن همايشهاي زاگرس، با يك مركزي به نام «آپتين» هماهنگ كردند و 5-4 نفر از سازمان برنامه و آقاي افلاطوني و پيشقدم را با خودش به مركز سيما در ايتاليا براي يك بازديد 4-3 روزه درحوزه مديريت حريق بردند.
بنابراين، تا زماني كه رويكرد به جاي حل مساله، انتفاع باشد انتظار نداشته باشيد كه كسي بيايد و برنامه مديريت حريق انجام دهد. برنامه عملياتي كه حريق كمتر اتفاق بيفتد يا در زمان كمتري حريق خاموش شود. يك برنامه حريق براي آژانسي به نام «آپتين» مينوشتم كه بنا بود يكسري اطلاعات هم در گزارش ما باشد؛ ديدم اطلاعاتي را كه از نظر سطح حريق و تعداد آن، به گونهاي گزارش داده بودند كه بايد كل دنيا بيايند و از سيستم سازمان منابع طبيعي ايران ياد بگيرند چطور ميشود حريقها را كنترل كرد. ما با خودمان هم رو راست نيستيم!