• 1404 دوشنبه 20 بهمن
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
بانک سپه ایرانول بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6257 -
  • 1404 يکشنبه 19 بهمن

ديپلماسي باروت در منطقه خاكستري

در كل فرآيند مذاكره با ايران يا حتي روسيه همين موضوع ملموس است. انتخاب ويتكاف (يك تاجر املاك) به جاي يك ديپلمات حرفه‌اي، نشان‌دهنده همين ميل به «سرعت» است. تاجران به دنبال بستن قرارداد هستند، نه بررسي متون حقوقي ۵۰۰ صفحه‌اي! منطقه خاكستري در مثلث فكري ترامپ متاثر مرد ديوانه، رئاليسم تهاجمي و آنتروپي رفتاري يك مقصد نيست؛ يك «اتاق انتظار» است. ترامپ نمي‌خواهد مثل بايدن يا حتي اوباما در اين منطقه بماند؛ او مي‌خواهد سريعا از آن عبور كند و به يك «تراكنش بزرگ» برسد. ترامپ به دنبال يك «معامله‌ فوري» است، اما ايران به دنبال يك «امنيت پايدار» و اين برخورد زمان‌بندي‌ها، بحران اصلي منطقه خاكستري است.
كبريت بازي در انبار باروت - ديپلماسي غيرمستقيم تهران و واشنگتن، پيش از آنكه درگير پيچيدگي‌هاي ذاتي پرونده‌هاي كهنه باشد، در محاصره‌ تخاصم تل‌آويو و تندروهاي «كاپيتول‌هيل» قرار گرفته است. واقعيت عريان ميدان نشان مي‌دهد كه هر كجا بوي تفاهم به مشام مي‌رسد، ائتلاف «جنگ‌طلبان و لابي‌ها» موتور تخريب را براي مسدود كردن مسير ديپلماسي روشن مي‌كنند. آنها ديپلماسي را نه يك راه‌حل، بلكه يك «تهديد استراتژيك» براي راهبرد تقابل مطلق مي‌بينند. در اين ميان، دموكرات‌ها در آستانه انتخابات ميان‌دوره‌اي و تنش‌هاي داخلي امريكا مي‌خواهند در پرونده ايران زيرپاي ترامپ پوست خربزه بگذارند. از سوي ديگر، «ماركو روبيو» به عنوان يكي از بازوان فشار در كاخ‌سفيد، نقش جاده‌صاف‌كن بحران را بازي مي‌كند. او با خروج از چارچوب‌هاي سنتي هسته‌اي و پيوند زدن «توان موشكي» و «نفوذ منطقه‌اي ايران» به ميز مذاكره، عملا به دنبال «فلج محاسباتي» در روند گفت‌وگوهاست.  همزمان، «لابي صهيونيستي» با سوءاستفاده از فضاي شكننده‌ فعلي، در حال پمپاژ «روايت‌هاي امنيتي مجعول» است تا دولت ترامپ را به سمت سناريوي «برخورد بزرگ» سوق دهد. تل‌آويو هراس دارد كه «بوي دلارهاي ويتكاف» بر «بوي باروت ناو لينكلن» غلبه كند؛ لذا با برجسته‌سازي تهديدات فوري، به دنبال ايجاد يك مشروعيت ساختگي براي شروع يك نبرد تازه‌ در غرب آسياست. حقيقت تلخ اينجاست: درحالي كه ديپلمات‌ها در منطقه خاكستري به دنبال يك «آتش‌بس نانوشته» هستند، جريان‌هاي نفوذ در واشنگتن و تل‌آويو با تمام قوا تلاش مي‌كنند تا «بوي باروت» را به «واقعيت انفجار» تبديل كنند. آنها به خوبي مي‌دانند كه اگر ديپلماسي به يك «چارچوب اتكا» برسد، بساط «تجارت آشوب» آنها جمع خواهد شد.
هدف‌گذاري واشنگتن روي آشوب فكري تهران - برگرديم به عمق تقابل ايران و امريكا، واشنگتن و مشخصا ترامپ به دنبال ايجاد يك «بن‌بست محاسباتي» و «آشوب فكري» در تهران است. رييس‌جمهوري امريكا يك روز از «نابودي مراكز هسته‌اي» ايران مي‌گويد و روز بعد ويتكاف را همراه كوشنر با سيگنال معامله به مسقط مي‌فرستد.
در چارچوب الگوريتم رفتاري ترامپ وقتي تهران نتواند بين «جنگ تمام‌عيار» و «معامله بزرگ» يكي را تشخيص دهد، مجبور مي‌شود منابع خود را براي هر دو سناريو مستهلك كند. اين آمادگي همه‌جانبه، توان ذهني و لجستيك حريف را فرسوده مي‌كند. دوقطبي‌سازي در تهران يك هدف فوري براي واشنگتن است. امريكا در عين حال به دنبال بازي با «گسل‌هاي اجتماعي» است.  در نظريه بازي‌ها، كسي كه بتواند «ابهام» و «تاب‌آوري» را مديريت كند، برنده‌ ميدان است. ترامپ به دنبال اين است كه تهران را به نقطه‌اي برساند كه «هزينه صبر» از «هزينه معامله» بيشتر به نظر برسد. ترامپ با استفاده از «فشار سخت»، نظم موجود را منقضي مي‌كند تا تهران حس كند «زمان به ضرر اوست.» هدف نهايي واشنگتن از ارسال پالس‌هاي متناقض، نه صلح است و نه لزوما جنگ؛ بلكه ايجاد يك «توفان ذهني» در تهران است تا دستگاه محاسباتي حريف، زير فشار همزمان ماشه و مذاكره، دچار سكته‌ استراتژيك شود. 
بازي جنگ و صلح - تهران از يك‌سو «شاخه زيتون» نشان مي‌دهد و همزمان تهديد «جنگ منطقه‌اي» را هشدار مي‌دهد. جنگ با ايران براي ترامپ مي‌تواند به يك «فاجعه سريع» تبديل شود درحالي كه او به دنبال «پيروزي ارزان» است.  حركت تهران به سمت «دكترين ابهام» يك واكنش منطقي به آنتروپي واشنگتن است. تهران با «ابهام فعال» دنبال يك تقابل متوازن در چارچوب «موازنه وحشت» است. رضايت ترامپ به برگزاري نشست مسقط مي‌تواند نوعي انعطاف در ميان صف‌آرايي جنگ قلمداد شود.  در كل فرآيند نوسان بين جنگ و صلح در منطقه خاكستري، «سوء محاسبه» يك خطر بزرگ است كه اتفاقا جنگ‌طلبان روي آن سرمايه‌گذاري مي‌كنند. خطاي محاسباتي زماني رخ مي‌دهد كه يك‌طرف (مثلا واشنگتن)، «آستانه تحمل» يا «نحوه واكنش» طرف مقابل (تهران) را اشتباه برآورد كند. مدل رفتاري ترامپ با ناو لينكلن ممكن است اين ذهنيت را ايجاد كند كه ديپلماسي در منطقه خاكستري يك پوشش براي زمينه‌سازي برخورد سخت است. مشخصا اسراييل مي‌خواهد ايران و امريكا وارد مسابقه «رويارويي» در بازي با ماشه شوند تا انبار باروت منفجر شود؛ اين درحالي است كه نه در واشنگتن و نه در تهران كسي تمايل ندارد شليك اول مال آنها باشد.  «تريتا پارسي» معاون اجرايي موسسه كوئينسي مي‌گويد: «تا زماني كه دوطرف تا اين حد از يكديگر دور هستند و ترامپ اين نوع رويكرد بي‌صبرانه را در قبال ديپلماسي دارد، اين وضعيت مي‌تواند خيلي سريع به تشديد تنش منجر شود.»
مين‌گذاري روي ميز ديپلماسي- درنهايت، نشست مسقط و جابه‌جايي مهره‌ها در «منطقه خاكستري» ثابت كرد كه دوران ديپلماسي‌هاي كلاسيك و لبخندهاي بي‌هزينه به پايان رسيده است. امروز، ميز مذاكره نه براي صلح، كه براي مديريت «آنتروپي» چيده شده است.  ترامپ با فرستادن ويتكاف و كوشنر نشان داد كه به دنبال يك پيروزي است تا «رئاليسم تجاري» خود را به رخ رقباي دموكراتش بكشد؛ اما حضور همزمان ناو لينكلن و تهديدات روبيو يادآوري مي‌كند كه واشنگتن همچنان «ماشه» را بخشي از «امضا» مي‌بيند. تهران و واشنگتن در انبار باروتي مذاكره مي‌كنند كه كبريت بازي  آن را طرف‌هاي ثالث مي‌كنند، اما حقيقت عريان اين است كه منطقه خاكستري هم مين‌گذاري شده است. هر لحظه ممكن است معادلات روي كاغذ خاكستر شود.  مسقط شايد توانسته باشد يك «آتش‌بس فني» ايجاد كند، اما بوي باروتي كه در فضاي ديپلماسي پيچيده، هشداري است به همه طرف‌ها؛ اينجا نه كسي به دنبال «تصور رمانتيك صلح» است و نه كسي «هزينه‌هاي جنگ» را ناديده مي‌گيرد. در اين شطرنج خونين، برنده‌ نهايي كسي نيست كه بلندتر فرياد مي‌زند، بلكه كسي است كه در اوج بي‌نظمي، «نظم ذهني» خود را حفظ كند و اجازه ندهد رقيب، زمان‌بندي بازي را به او تحميل كند. دوران «بوي باروت» شايد به «توافق در سايه» ختم شود، اما تا آن زمان، انگشت‌ها همچنان روي ماشه خواهد ماند.
كارشناس مسائل بين‌الملل

 

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون