نوشين محجوب
۱۷ بهمن ۱۴۰۴ (۶ فوريه ۲۰۲۶)، مذاكرات هستهاي ميان ايران و ايالاتمتحده در مسقط، پايتخت عمان، آغاز شد. گفتوگوهاي روز جمعه نخستين دور رايزنيهاي غيرمستقيم تهران و واشنگتن پس از جنگ ۱۲ روزه ايران و اسراييل در تابستان گذشته به شمار ميرود؛ تلاشهاي ديپلماتيكي كه با ميانجيگري عمان، در سايه استقرار گسترده تجهيزات نظامي امريكا در خليجفارس و تهديدهاي ادعايي مكرر نظامي ازسوي واشنگتن و فشارهاي كشورهاي حاشيه خليجفارس، مصر و تركيه بسان روزنهاي است جهت كاهش تنش و ايجاد روزنهاي براي عبور از تصاعد بحران و بازگشت به ميز ديپلماسي. در همين راستا سيد عباس عراقچي پيش از ورود به مسقط با انتشار پيامي در شبكه ايكس تاكيد كرد ايران «با چشمان باز و با حفظ خاطرهاي محكم از سال گذشته»، «با حسننيت» و «با ايستادگي بر حقوق خود» وارد مسير ديپلماتيك شد. او همچنين افزود: «تعهدات بايد رعايت شوند. جايگاه برابر، احترام متقابل و منافع مشترك نه شعار، بلكه ضرورت و پايههاي يك توافق پايدار هستند.» موضع وزير خارجه ايران درحالي رسانهاي شد كه تهران قاطعانه بر محدود بودن مذاكرات به پرونده هستهاي و رفع تحريمها تاكيد دارد و صراحتا اعلام كرده كه موضوعاتي چون فعاليتهاي منطقهاي ايران و برد موشكهاي بالستيك در محور رايزنيها جايي نداشته و نخواهد داشت. با اين حال در روزهاي گذشته و حتي در آستانه برگزاري دور تازه رايزنيها مقامات امريكايي به ويژه ماركو روبيو، وزير امور خارجه ايالاتمتحده بر گنجاندن چندين موضوع كليدي در دستوركار تاكيد دارند. براساس موضع ادعايي روبيو و گزارشهاي متعدد رسانههاي غربي ايالاتمتحده خواستار پوشش چهار موضوع اصلي در گفتوگوها است: برنامه هستهاي ايران (شامل توقف كامل غنيسازي، خروج ذخاير اورانيوم غنيشده -حدود ۴۰۰ كيلوگرم)، برنامه موشكي بالستيك ايران (محدود كردن برد، تعداد و قابليتهاي موشكي)، رفتار منطقهاي ايران (حمايت از گروههاي مقاومت) و به ادعايش رفتار داخلي كشورمان. اين درحالي است كه تهران سه موضوع غيرهستهاي را خط قرمز اعلام كرد و مذاكرات را صرفا به مسائل هستهاي و لغو تحريمها محدوددانست. در اين ميان گروهي از ناظران با استناد به شكاف حاكم ميان مطالبات ايران و خواستههاي حداكثري ايالاتمتحده از شكاف عريان ميان مواضع دو كشور ميگويند و به نتيجه پيش رو چندان خوشبين نيستند اما گروهي ديگر بر اين باورند كه ديپلماسي مسيري پلكاني است و توافق جهت بازگشت به ميز مذاكره ميتواند روزنهاي نخست و تلاشي باشد براي كاهش بحران. در همين راستا روزنامه اعتماد با هدف بررسي نتايج احتمالي مذاكرات غيرمستقيم نمايندگان تهران و واشنگتن و سناريوهاي پيش رو با دكتر غلامرضا كريمي، دانشيار گروه روابط بينالملل دانشگاه خوارزمي گفتوگويي اختصاصي داشته است. كريمي بر اين باور است كه مذاكرات عمان عمدتا براي جلوگيري از جنگ و كاهش تنش كنترلشده طراحي شده و احتمال توافق جامع بسيار پايين است؛ زيرا ايران برنامه موشكي و نقش منطقهاي را خط قرمز ميداند و امريكا تحت فشار اسراييل و متحدان عربي، اين موارد را جزء لاينفك توافق ميبيند. از منظر كريمي بهترين نتيجه ممكن، توافق حداقلي هستهاي موقت براي به تعويق انداختن درگيري است و در صورت شكست، فشار حداكثري، جنگ رواني و احتمال حملات محدود امريكا و متحدانش قابل پيشبيني خواهد بود.
مذاكرات ميان ايران و امريكا اينبار بسيار پرحاشيه بود، از همين رو اجازه دهيد اين سوال را مطرح كنم، به باور شما چرا تهران خواهان تغيير مكان رايزنيها از تركيه به عمان شد؟
در پاسخ به اين پرسش كه چرا ايران پيشنهاد تغيير محل مذاكرات را مطرح كرد، ميتوان گفت كه باتوجه به سرعت پيشرفت و عملياتي شدن مذاكرات ايران و امريكا در پرتو پيشنهاد تركيه و همچنين نقش موثر كشورهاي عربي در آغاز اين روند، ايران براي به دست آوردن ابتكار عمل نسبي در مذاكرات، پيشنهاد تغيير محل برگزاري را ارايه داد. دلايل متعددي براي اين تصميم وجود داشت: نخست، تركيه در پروندههاي منطقهاي مواضع خاص و جهتگيريهاي ويژهاي دارد و اين احتمال مطرح بود كه به عنوان طرف ثالث، با رويكردهاي خاص خود، به ميانجيگري ميان ايران و امريكا بپردازد و مسير مذاكرات را تا حدي تحت تاثير قرار دهد. از اين رو، ايران تمايل داشت محل مذاكرات را تغيير دهد. دوم، فضاي رسانهاي و فشار رواني در تركيه به دليل حضور گسترده رسانههاي بينالمللي و بازيگران منطقهاي، امكان نشت اطلاعات و جنگ رواني را فراهم ميكرد.از همين رو ايران ترجيح داد مذاكرات در فضايي كمحاشيهتر و كنترلشدهتر مانند عمان برگزار شود تا فشار رسانهاي كاهش يابد. سوم، ايران مصمم بود كه مذاكرات صرفا بر پرونده هستهاي متمركز باشد و آمادگي مذاكره درباره موضوعات ديگر، ازجمله برنامه موشكي يا فعاليتهاي منطقهاي و محور مقاومت را نداشت. با حضور وزراي خارجه كشورهاي منطقه، احتمال گسترش دامنه مذاكرات و كاهش تمركز بر موضوع هستهاي وجود داشت. انتخاب عمان به عنوان ميزبان، اين احتمال را كاهش ميداد و مذاكرات را كمتر تحت تاثير فشار كشورهاي منطقه قرار ميداد. علاوه بر اين، عمان از نظر هماهنگيهاي امنيتي و لجستيكي براي ديپلماتهاي ايراني موقعيت مناسبتري داشت. همچنين سابقه روابط خوب و اعتمادساز ميان ايران و عمان در مذاكرات پيشين، عمان را به پل ارتباطي مناسبي تبديل كرده بود؛ درحالي كه تركيه در اين زمينه نقشي رقابتيتر ايفا ميكند. نكته مهمتر آنكه، محل مذاكرات تحت فشار امريكا و اسراييل تعيين شده بود. ايران با پيشنهاد تغيير محل، پيام سياسي روشني به امريكا و متحدانش ارسال كرد كه تحت فشار رواني يا رسانهاي قرار نميگيرد و بر اصول خود پايبند است. در مجموع، تغيير محل مذاكرات تا حد زيادي فضاي جنگ رسانهاي و رواني را خنثي كرد، بر تكموضوعي بودن مذاكرات (تمركز صرف بر مساله هستهاي) تاكيد بيشتري نهاد، حس كنترل بيشتر ايران بر روند مذاكرات را تقويت كرد و نشان داد كه سطح اعتماد ايران به تركيه در شرايط كنوني به اندازه اعتماد به عمان نيست؛ زيرا عمان ميانجي كممناقشه، قابل پيشبيني و مورد اعتماد ايران محسوب ميشود.
ذيل سوال بالا، در شرايطي كه قرار بود وزراي خارجه كشورهاي منطقه نيز در اين نشست حضور داشته باشند، تهران بر رايزني دو جانبه با نمايندگان امريكا تاكيد كرد. اين خواسته تهران را چگونه ارزيابي ميكنيد، بالاخص آنكه براساس دادههاي رسانههاي غربي 9 كشور منطقه براي ازسرگيري گفتوگوهاي ديپلماتيك فشار حداكثري بر ايالاتمتحده تحميل كردند.
در اين باره بايد گفت كه دلايل متعددي وجود دارد كه از منظر راهبردي براي ايران اهميت بسزايي داشتند.مساله اصلي، تاكيد جمهوري اسلامي ايران بر محدود بودن مذاكرات به پرونده هستهاي ميان ايران و امريكا بود. تهران مصمم بود كه مسائل منطقهاي يا خواستههاي كشورهاي ثالث به هيچ عنوان به اين مذاكرات گره نخورد. حضور وزراي امور خارجه كشورهاي منطقه ميتوانست دستوركار مذاكرات را گسترش دهد و موضوعاتي نظير برنامه موشكي ايران يا نقش منطقهاي آن در قالب محور مقاومت را به اجبار به ميز مذاكره بياورد؛ در حالي كه اين موارد ازسوي تهران به عنوان خط قرمز شناخته ميشوند.دوم، ورود چندين بازيگر اضافي در قالب وزراي امور خارجه، فرآيند مذاكرات را پيچيدهتر ميكرد و امكان اعمال فشار جمعي بر ايران را افزايش ميداد. با محدود كردن مذاكرات به چارچوب دوجانبه (ايران و امريكا)، تهران كنترل بيشتري بر روند گفتوگوها به دست ميآورد و از شكلگيري يك جبهه متحد منطقهاي عليه خود جلوگيري ميكرد.سوم، ايران ميخواست اين پيام را منتقل كند كه اختلاف موجود و شرايط جنگي شكلگرفته، اساسا مسالهاي دوجانبه ميان ايران و امريكاست. اگر ايالاتمتحده اراده سياسي لازم را داشته باشد، ميتواند بدون نياز به واسطهگري يا دخالت ديگران به توافق دست يابد. اين رويكرد، از منظر ايران، تلاشي براي كاهش نفوذ بازيگران منطقهاي - به ويژه عربستانسعودي و اسراييل- در فرآيند مذاكرات به شمار ميرفت؛ بازيگراني كه همواره خواستار مداخله و تاثيرگذاري در اين روند بودهاند. البته بايد اشاره كرد كه ايران در طرحهاي اوليه خود، پيشتر مشاركت كشورهاي منطقه را در قالب ايدههايي نظير «كنسرسيوم غنيسازي» پيشنهاد كرده بود، اما در شرايط كنوني - كه با حضور گسترده تجهيزات و امكانات نظامي امريكا براي حمله احتمالي به ايران همراه است - تهران ترجيح داد مذاكرات را صرفا در چارچوب دوجانبه پيش ببرد. اين تصميم به ايران امكان ميداد تا كنترل بيشتري بر روند مذاكرات داشته باشد و همزمان اهرمهاي خود را براي تاثيرگذاري بر امريكا در فرآيند گفتوگو حفظ كند. به طور خلاصه، مخالفت با حضور كشورهاي منطقه در مذاكرات، بخشي از استراتژي ايران براي حفظ تمركز بر موضوع هستهاي، جلوگيري از پيچيدگي و فشار جمعي، كاهش نفوذ بازيگران ثالث منطقهاي و تاكيد بر ماهيت دوجانبه اختلاف با امريكا بود.
همانگونه كه ميدانيد چهارشنبه شب مساله لغو رايزنيها مطرح شد اما آنگونه كه وال استريت ژورنال و ساير رسانهها مطرح كردند با وساطت كشورهاي منطقه قرار شد گفتوگوها جمعه در مسقط برگزار شود، ارزيابي شما از چرايي توقف رايزني و نقش كشورهاي منطقه باتوجه به شرايط امنيتي حاكم چيست؟
دلايل متعددي براي توقف اوليه مذاكرات و سپس ازسرگيري آنها در عمان وجود داشت كه ميتوان آنها را به شرح زير بيان كرد: نخست، ايالاتمتحده امريكا و متحدان منطقهاياش با انتشار گسترده اخبار - كه برخي آنها فاقد پايه واقعي بودند- درصدد آزمايش اراده و انعطافپذيري ايران برآمدند. هدف اصلي از اين كنشها، ايجاد شوك درماني، برانگيختن اضطراب راهبردي و وادار ساختن ايران به عقبنشيني بود. با اين حال، ايران با ايستادگي بر مواضع اصولي خود -يعني محدود كردن مذاكرات صرفا به موضوعات هستهاي و اصرار بر تغيير محل مذاكرات از تركيه به عمان- نشان داد كه در برابر اين فشارهاي رواني و رسانهاي تسليم نخواهد شد.دوم، كشورهاي منطقه
- به ويژه كشورهاي عربي حاشيه خليجفارس- نگراني عميقي از تبعات امنيتي و اقتصادي گسترده جنگ احتمالي ميان ايران و امريكا داشتند. اين كشورها، باتوجه به لابي گسترده و سرمايهگذاريهاي قابلتوجه خود در ايالاتمتحده، فشارهاي موثري بر دولت ترامپ وارد كردند تا از توقف كامل مذاكرات و حركت به سمت درگيري نظامي جلوگيري شود. آنها احساس ميكردند كه ادامه تنشها و بيثباتي گسترده، خطرات مستقيم و جدي براي اقتصاد داخلي، امنيت انرژي و ثبات منطقهايشان به همراه خواهد داشت. در نتيجه، اين گروه از بازيگران پيشنهاد برگزاري مذاكرات در عمان را مطرح كردند كه با موافقت ترامپ همراه شد. در مجموع، هم ايالاتمتحده و هم ايران ترجيح دادند به جاي قطع كامل كانالهاي ديپلماتيك، گفتوگوها را در چارچوبي محدود و متمركز بر مسائل هستهاي ادامه دهند. اين تصميم تا حدي پاسخي به خواستههاي كشورهاي منطقه نيز بود كه نگران پيامدهاي جنگ بودند. علاوه بر اين، ايران پيشتر نيز اعلام كرده بود كه آمادگي مذاكره دارد و در صورتي كه اراده سياسي امريكا بر جلوگيري از دستيابي ايران به سلاح هستهاي متمركز باشد، ميتوان در اين زمينه به توافقهاي لازم دست يافت. چنين توافقي ميتواند مانع از وقوع يك جنگ منطقهاي شود و ثبات بيشتري را براي همه طرفها به ارمغان آورد. به طور خلاصه، توقف اوليه مذاكرات نتيجه فشار رواني و رسانهاي امريكا و متحدانش بود، اما از سرگيري آن در عمان، محصول ايستادگي ايران، نگرانيهاي واقعي كشورهاي منطقه از جنگ، لابي موثر آنها در واشنگتن و تمايل مشترك دوطرف به حفظ كانال ديپلماسي محدود و هستهمحور بود.
براساس مواضع رسمي نمايندگان تهران و واشنگتن ميتوان گفت كه شكاف ميان خواستههاي ايران و امريكا بسيار است، در حالي كه تهران تاكيد دارد كه بر موضوعات هستهاي متمركز خواهد بود، امريكا چهار شرط مطرح كرده كه علاوه بر مسائل هستهاي، برد موشكهاي بالستيك و رفتارهاي منطقهاي كشورمان را نيز شامل ميشود، به باورتان در چنين شرايطي كه از آن تحت عنوان ديپلماسي قايقهاي توپدار ياد ميشود، احتمال توافق محدود يا نسبي وجود دارد يا خير.
در شرايط كنوني احتمال دستيابي به يك توافق جامع و پايدار در مذاكرات بسيار پايين است، زيرا شكاف ميان خواستههاي دوطرف بر سر ماهيت دستوركار مذاكرات، ريشهاي و راهبردي است. ايران برنامه موشكي و نقش منطقهاي خود را جزو خطوط قرمز دفاعي و حاكميتي ميداند كه قابل مذاكره نيستند، درحاليكه امريكا تحتفشار متحدانش -بهويژه اسراييل و برخي كشورهاي عربي- اين موارد را جزء لاينفك هر توافق امنيتي ميبيند، لذا اين تقابل، مذاكرات را به يك بازي با حاصل جمع صفر تبديل ميكند كه در آن امتياز دادن در يك حوزه ميتواند ازسوي طرف مقابل به معناي شكست راهبردي تفسير شود. از اين رو انتظار اينكه مذاكرات عمان به يك توافق بزرگ منجر شود، واقعبينانه نيست. با اين حال، امكان دستيابي به يك توافق يا تفاهم حداقلي و موقت در قالب كاهش تنش كنترلشده وجود دارد. طرفين ميتوانند گامبهگام برخي اقدامات را انجام دهند؛ مثلا محدود كردن فعاليتهاي هستهاي ايران در برابر كاهش محدود تحريمها، بدون آنكه فعلا مذاكراتي درباره كاهش برد موشكي ايران انجام شود. در واقع هدف اين مذاكرات، طراحي مكانيسمي است كه بتواند جنگ را به تعويق بيندازد؛ اما حل و فصل كامل اين بحران عميق و گسترده ميان ايران و امريكا با برگزاري اين دور از رايزنيها امكانپذير نيست. در اين ميان نقش كشورهاي منطقه مانند عمان و قطر نيز عمدتا معطوف به همين هدف حداقلي است؛ يعني جلوگيري از شعلهور شدن درگيري در كوتاهمدت به دليل تبعات سنگين بيثباتي براي منطقه. امريكاييها همچنان با تكيه بر «ديپلماسي قايقهاي توپدار» يعني تركيب فشار نظامي با مذاكره ميتوانند به نتيجه دلخواه دست يابند، اما باتوجه به موقعيت ايران و اراده موجود در طرف ايراني، دستيابي به اهداف موردنظر امريكاييها امكانپذير نيست مگر آنكه يكي از طرفين تجديدنظر اساسي در مواضع خود داشته باشد و عقبنشيني آشكاري انجام دهد كه به نظر نميرسد در شرايط كنوني چنين چيزي رخ دهد. امريكاييها به دليل اختلافات داخلي، فشار لابي اسراييلي و همچنين سايه سنگين اعتراضات داخلي و حوادث فاجعهبار ديماه بر روند مذاكرات، چنين شرايطي ندارند، بنابراين اگر اين مذاكرات بتواند در حوزه هستهاي به توافقهاي اوليه دست يابد كه مانع از وقوع جنگ شود، در واقع ميتوان آن را مذاكراتي موفق تلقي كرد.
توجه به آرايش نظامي امريكا در خليجفارس در صورتي كه رايزنيها به درازا بكشد يا نتيجه مطلوب حاصل نشود، گام بعدي دولت امريكا چه خواهد بود؟
در صورتي كه مذاكرات به شكست بينجامد و به نتيجه مطلوبي نرسد، راهبرد تركيبي از فشار حداكثري و اقدامات نظامي ازسوي ايالاتمتحده قابل پيشبيني است. در چنين شرايطي، ابتدا جنگ رواني و رسانهاي شديدي عليه ايران شكل خواهد گرفت. باتوجه به تحولات ۱۸ و ۱۹ دي ماه و فشارهاي گسترده بينالمللي عليه ايران، يك اجماع بينالمللي عليه جمهوري اسلامي شكل ميگيرد و مسووليت شكست مذاكرات عمدتا برعهده ايران گذاشته خواهد شد. در وهله نخست، امريكاييها تلاش خواهند كرد با فشار سنگين رسانهاي، اضطراب راهبردي را در ايران افزايش دهند و فضاي داخلي كشور را تحتفشار قرار دهند تا بتوانند شكافي در وحدت ملي ايجاد كرده و روحيه ملي ايرانيان را تضعيف كنند. همزمان، تحريمهاي جديد و هدفمندي عليه بخشهاي كليدي اقتصاد ايران اعمال خواهد شد، بهويژه با تمركز بر صنايع انرژي، مالي و فناوري، تا فشارهاي اقتصادي افزايش يابد، نارضايتي اجتماعي تشديد شود و هزينه مقاومت مردم ايران بالا برود. گام بعدي، باتوجه به حضور گسترده تجهيزات نظامي امريكا در منطقه، انجام حملات محدود عليه برخي مراكز حساس نظامي ايران خواهد بود. اين اقدامات همراه با عمليات سايبري انجام ميشود. همچنين احتمال دارد متحدان منطقهاي امريكا، بهويژه اسراييل، اقدامات تحريكآميزي انجام دهند تا واكنش ايران را محك بزنند و بهانهاي براي تشديد درگيريها فراهم كنند.در صورت شكست مذاكرات، ائتلاف منطقهاي قويتري عليه ايران شكل خواهد گرفت، زيرا كشورهاي عربي كه واسطه مذاكرات بودند، در چنين شرايطي در قالب منسجمتري پيرامون حمله نظامي متمركز عليه ايران تصميمگيري خواهند كرد.با اين حال، محدوديت امريكاييها اين است كه هرگونه درگيري آينده بايد محدود و در دوره زماني مشخص باشد. ايران نيز هشدار داده كه هرگونه حمله را با پاسخ متقابل و در سطح منطقهاي پاسخ خواهد داد. اين موضوع تاثير قابلتوجهي بر تصميمگيريهاي امريكا خواهد داشت. به طور كلي، آغاز هر جنگي باتوجه به اينكه امريكا ابرقدرت است، بودجه نظامي آن حدود هزار ميليارد دلار در سال است و با بودجه نظامي ايران قابل مقايسه نيست و همچنين با توجه به فاصله سرزميني بسيار زياد، در بلندمدت به ضرر ايران خواهد بود و بخش عمدهاي از زيرساختهاي كشور را نابود خواهد كرد. همانگونه كه مقامات ايراني بارها اعلام كردهاند، آغاز جنگ ازسوي ايران نخواهد بود، اما در صورت وقوع جنگ، بخشي از زيرساختهاي ايران از بين خواهد رفت، بخشي از قدرت استراتژيك موشكي و نظامي فعلي كشور تضعيف ميشود و فشارها عليه ايران به شدت افزايش خواهد يافت. حتي اگر بحث تغيير رژيم نيز مطرح نشود، فشارها به طور قابلتوجهي بر ايران افزايش مييابد. بنابراين، بهترين مسير براي ايران ادامه مذاكرات و دستيابي به توافقهايي با امريكاييهاست، ازجمله توافق عدم تجاوز نظامي دو كشور به يكديگر و توافقي پيرامون موضوعات هستهاي كه بتواند مانع از وقوع يك جنگ گسترده در منطقه شود.
آيا ميتوان گفت امريكا با علم به شكافهاي حاكم با دور تازه مذاكرات موافقت كرد تا كشورهاي منطقه را با خود عليه ايران همصدا كند؟
در پاسخ به اين بخش، اگر جنگي رخ دهد باتوجه به توانمندي ويژه ايران در حوزه موشكي، اين كشور قادر خواهد بود پايگاههاي متعدد امريكا در كشورهاي اطراف خود را هدف قرار دهد؛ پايگاههايي كه در كشورهاي عربي مختلف، اردن و حتي اسراييل مستقر هستند. درنتيجه، احتمال تبديل شدن درگيري به يك جنگ منطقهاي بسيار بالا خواهد بود.به همين دليل، امريكاييها به شدت از اين موضوع پرهيز ميكنند كه ايران بتواند جنگ را طولاني كند و بر قيمت نفت و مسائل اقتصاد بينالمللي تاثير بگذارد. آنها اين مساله را با نگراني جدي پيگيري ميكنند. با اين حال، اگر مذاكرات شكست بخورد و زمينه براي حمله نظامي امريكا فراهم شود، تجربيات تاريخي نشان ميدهد كه در بلندمدت چنين درگيريهايي به ضرر كشور ضعيفتر از نظر نظامي تمام خواهد شد.بنابراين، ايران بايدنهايت تلاش خود را به كار گيرد تا از آغاز يك جنگ نظامي گسترده به ويژه پس از شكست مذاكرات جلوگيري كند.
در آخر، باتوجه به رفت و آمد مقامهاي ارشد امريكا و اسراييل پيش از برگزاري رايزنيها، نقش اسراييل بر فرآيند رايزنيها چگونه كنش ديپلماتيك احتمالي را تحتتاثير قرار ميدهد؟
با توجه به مذاكراتي كه در عمان صورت گرفته است، نقش اسراييل در فرآيند رايزنيها را ميتوان در چند محور كليدي مورد تجزيه و تحليل قرار داد. اول آنكه، اسراييل باتوجه به درك خود از ايران به عنوان يك تهديد وجودي، همواره تلاش كرده تا هرگونه توافق ميان تهران و واشنگتن را به سمت گسترش دستوركار و تشديد شرايط سوق دهد؛ به اين معنا كه موضوع فقط در سطح مذاكرات هستهاي باقي نماند، بلكه مسائل موشكي و محور مقاومت را نيز در درون مذاكرات لحاظ كند. لذا مقامات اسراييلي مرتبا در حال رايزني مستقيم با مقامات امريكايي، انجام سفرهاي فشرده به واشنگتن و دوحه و همچنين از طريق جنگ رواني و رسانهاي و انتشار اخبار جهتدار در مورد لغو مذاكرات و تشديد تهديدات نظامي، در حال ايجاد فضايي از عدم اعتماد و فشار حداكثري بر روند ديپلماسي هستند.نكته دوم آن است كه اسراييل مرتبا بر اين اصل پافشاري ميكند كه هر توافقي با ايران بايد فراتر از مسائل هستهاي باشد و حتما برنامه موشكي، محور مقاومت و حتي موضوعات امنيت داخلي اسراييل را نيز تحت پوشش قرار دهد و اين دقيقا در تضاد با چارچوب موردنظر ايران است. لذا اسراييليها تلاش ميكنند پيششرطهاي غيرقابل اجتناب را در مذاكرات مطرح كنند كه رسيدن به توافق را بسيار سختتر سازد. مساله ديگر، تحركات نظامي و امنيتي اسراييل است كه مرتبا نشستهاي اضطراري كابينه امنيتي خود را برگزار ميكند و اعلام آمادهباش مينمايد تا به نوعي هم حس فوريت و خطر قريبالوقوع را براي وادار كردن امريكا به اتخاذ مواضع سختتر نشان دهد و هم افكار عمومي منطقه و جهان را براي سناريوي شكست مذاكرات و توجيه اقدامات بعدي آماده كند. منتها اسراييليها با يك چالش جدي نيز مواجه هستند: اگرچه مرتبا امريكاييها را به سمت اتخاذ مواضع تهاجميتر سوق ميدهند، اما به شدت از شروع يك درگيري نظامي گسترده و تمامعيار ميان امريكا و ايران هراس دارند و ميدانند كه اگر چنين جنگي اتفاق بيفتد، امنيت خود اسراييل به شكل غيرقابل پيشبيني تحتتاثير قرار ميگيرد. لذا تلاش فعلي اسراييليها در چارچوب فشار حداكثري براي اخذ امتيازات استراتژيك بدون ورود به جنگ بزرگ است. به طور كلي، اگر مذاكرات به سمت يك توافق حداقلي پيرامون موضوعات هستهاي حركت كند، احتمالا اسراييليها مخالفتهاي خود را تشديد خواهند كرد، اقدامات تحريكآميز انجام خواهند داد تا توافق را تضعيف كنند و هزينه همكاري ايران با جامعه بينالمللي را بهشدت افزايش دهند كه همين خود در واقع هرگونه ديپلماسي را در آينده دچار مشكل ميكند.