• 1404 يکشنبه 12 بهمن
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
بانک سپه ایرانول بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6253 -
  • 1404 يکشنبه 12 بهمن

براي درگذشت پرويز نوري، منتقد و نويسنده قديمي سينما

70 سال عاشقي

تينا جلالي

خبر درگذشت پرويز نوري برايم تلخ بود، اول اينكه مثل بسياري از هنرمندان دور از وطن از دنيا رفت، دوم اينكه مدام با او در ارتباط بودم و برايم يادداشت مي‌فرستاد. آخرين مطلبي كه از او در روزنامه منتشر شد، 29 آذر درباره شصت سالگي فيلم «اشك‌ها و لبخندها» بود...و سوم خاطرات خوب زيادي كه با او دارم... و حالا خبر آمده كه فوت شده . 

بيشتر از ده بار صفحه چت خصوصيم با او را مرور مي‌كنم: «تينا جان مطالب مرا تلنبار نكن ... پس چاپ مطلب من چه شد تينا جان؟ تينا جان يا مطلب مرا كار نكن يا اگر كار مي‌كني قشنگ كار كن و حذفش نكن ... .» اين جملات آقاي نوري مدام در طول سال به من يادآوري مي‌شد و من هر بار شرم‌زده از او عذرخواهي مي‌كردم. او در 87 سالگي با حافظه دقيق و با دانش و در عين حال عاشقانه آنچنان براي سينما مي‌نوشت كه انگار جوان پرشور 20 ساله است. به معناي واقعي كلمه عاشق سينما بود، وقتي درباره خاطراتش صحبت مي‌كرد هيجان خاصي در كلامش بود كه به مخاطب انتقال مي‌داد، طوري از گذشته صحبت مي‌كرد كه خودم را در آن زمان تصور مي‌كردم، از بازيگران سينماي ايران و جهان كه مي‌نوشت، طوري كلمات را جذاب كنار هم قرار مي‌داد كه انگار قصه تعريف مي‌كرد و من از خواندنش لذت مي‌بردم. هر ماه برايم مطلب مي‌فرستاد، هر اتفاقي كه در سينماي ايران يا جهان مي‌افتاد، رصد مي‌كرد و در جريان مباحث سينمايي روز دنيا بود . قبل از اينكه به او بگويم درباره اتفاقات مهم برايم مي‌نوشت، بعد از ارسال متنش به من تاكيد مي‌كرد كه چاپش عقب نيفتد. براي فوت بيضايي نوشت، براي همايون ارشادي و ناصر تقوايي دل‌نوشته منتشر كرد، به كيميايي و داريوش مهرجويي علاقه خاص داشت همين‌طور بهروز وثوقي . به همان اندازه كه براي سينماگران و بازيگران ايراني وقت مي‌گذاشت و مي‌نوشت، از خارجي‌ها هم غافل نبود و درباره حال و گذشته‌شان تحليل ارايه مي‌داد.  وقتي در واتس‌آپم اسم آقاي نوري بالا مي‌آمد، خوشحال مي‌شدم، با خودم مي‌گفتم ببينم آقاي نوري چه سورپرايزي برايم دارد. به دليل اختلاف ساعتي كه با ايران داشت (در امريكا زندگي مي‌كرد)، معمولا نيمه‌هاي شب برايم پيام مي‌نوشت اگر بيدار بودم همان نيمه شب از او تشكر مي‌كردم.  متاسفانه بعضي وقت‌ها فرصت چاپ مطلب او نمي‌شد، به من گوشزد مي‌كرد: «مطالب مرا تلنبار نكن، پس چاپ چه شد؟» با تمام بدقولي‌هاي من، اما او مهربان و صبور بود. هر بار كه از او مي‌خواستم برايم راجع به موضوعات مختلف بنويسد با عشق قبول مي‌كرد، هيچ‌ وقت خاطرم نيست جواب رد به خواسته من داده باشد و من هر بار شرمنده او مي‌شدم.مطالب را تايپ نمي‌كرد، دستنويس برايم مي‌فرستاد، آنقدر تميز و خوانا و با دقت مي‌نوشت كه به ندرت احتياج به غلط‌گيري داشت. وقتي مطالب چاپ مي‌شد برايش مي‌فرستادم در نهايت خضوع از من تشكر مي‌كرد.در قطعي اينترنت دو، سه هفته‌اي بود از او خبري نداشتم تا اينكه آقاي طوسي خبر فوتش را به من داد.وقتي به تمام سال‌ها فعاليت آقاي نوري فكر مي‌كردم دو چيز برايم توجه‌برانگيز و مهم است؛ اول اينكه او نويسنده به معناي واقعي كلمه بود تا لحظه‌هاي آخر زندگي دست از نوشتن برنداشت .به گفته خودش از 14 سالگي كار نوشتن در مجلات را آغاز كرد او تا لحظه‌هاي آخر با «كلمات و جمله‌ها» زندگي كرد.يعني 70 سال عشق نوشتن و علاقه به سينما را در كنار هم داشت.  دوم، او از عاشقان واقعي سينما بود و شناخت كاملي از سينماي ايران و جهان داشت. كتاب «فيلم‌هاي محبوب من» نوشته پرويز نوري دليلي بر اين صحبت من است و در آخر آقاي نوري يادداشتي درباره درگذشت «رابرت ردفورد» برايم فرستاده بود كه فرصت براي انتشار نشد. 

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون