• 1404 چهارشنبه 15 بهمن
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
بانک سپه ایرانول بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6240 -
  • 1404 پنج‌شنبه 25 دي

شاعران در سالگرد درگذشت بيژن جلالي از او مي‌گويند

نوآوري كه مي‌گفت: «كوچك زيباست»

گروه هنر و ادبيات| شايد بسياري او را بيش از آنكه از روي آثارش بشناسند، با نام دايي‌اش صادق هدايت به‌جا بياورند، اما او شاعري است با آثاري چشم‌پوشي‌ناپذير، دانشي برآمده از آشنايي با شعر غرب، خصوصا فرانسه و نيز جهان‌بيني ويژه‌اي كه او را از بسياراني جدا مي‌كند. در سالروز درگذشت اين شاعر، ايسنا گزارشي درباره او و جهان شعري‌‌اش منتشر كرده است كه مي‌خوانيد. 
      
بيست و شش سال از درگذشت بيژن جلالي مي‌گذرد؛ شاعري كه هرگز ازدواج نكرد و سيدعلي صالحي درباره او مي‌گويد: «تنهايي آخرين دغدغه‌اش بود.»  بيژن جلالي، شاعر معاصر، در آخرين شب آبان‌ سال ۱۳۰۶ خورشيدي در تهران به دنيا آمد.
كاميار عابدي در كتاب «بيژن جلالي، شعرهايش و دل ما» در معرفي اين شاعر مي‌نويسد: بيژن جلالي از سال ۱۳۲۵ تا ۱۳۳۱ چند ماهي در رشته‌ فيزيك دانشگاه تهران و چند سال در رشته علوم طبيعي دانشگاه‌هاي تولز و پاريس درس خواند. البته همه آنها نيمه‌كاره ماند؛ زيرا علاقه به شعر و ادب، مسائل فكري و ادبي و گشت و گذار آزاد در زمينه‌هاي فلسفه، هنر و ادبيات، او را از انضباط و نظم درس خواندن دور كرد. در بازگشت، در رشته زبان و ادبيات فرانسوي دانشگاه تهران نام نوشت. دوره ليسانس را به پايان برد و از سال ۱۳۲۵ تا مدتي، به كارهاي گوناگوني پرداخت. در دبيرستان‌ها انگليسي درس داد؛ چندي هم مسوول آزمايشگاه دبيرستان ايرانشهر بود. زماني هم در موزه مردم‌شناسي وزارت فرهنگ به كار پرداخت، چون دوره مردم‌شناسي را در موزه مردم‌شناسي پاريس گذرانده بود. سرانجام به كار در شركت فرانسوي آنتروپوز مشغول شد و با استفاده از بورس اين شركت، يك دوره اقتصاد نفت را در پاريس به پايان برد. كار اداري رسمي را در شركت نفت و شركت پتروشيمي پي گرفت و در سال ۱۳۵۹ بازنشسته شد.  علاقه به شعر و ادبيات، فلسفه، فكر و عرفان، زندگي در محيط فرهنگي خاندان هدايت، گفت‌وگو با دايي‌اش صادق هدايت و تاثيرپذيري از او و اقامت پنج‌ساله دوره جواني در فرانسه، پيوندهايي ميان جلالي و نوشتن به وجود آورد؛ گاه به فارسي، گاه به فرانسوي. البته ابتدا آنها را جدي نمي‌گرفت؛ اما پس از اينكه به ايران بازگشت و توانست با فراغ بيشتري بخواند، بينديشد و بنويسد، تامل‌هاي شاعرانه‌اش نظم گرفت و توانست از اداي معاني ذهني خود برآيد. او از آغاز دهه ۱۳۴۰ اين تامل‌ها را به نشر سپرد. سروده‌هايش، در مجموع با تلقي مثبت و گشاده‌رويانه‌اي از اهل شعر و ادب معاصر روبه‌رو شد؛ هر چند شعرهايش همه سپيد بود و به نسبت همسالانش تا حدي دير به انتشار آنها پرداخت: روزها (۱۳۴۱)، دل ما و جهان (۱۳۴۴)، رنگ آب‌ها (۱۳۵۰)، آب و آفتاب (۱۳۶۲) و روزانه‌ها (۱۳۷۳) و نيز سه گزينه شعرها: بازي نور (به انتخاب شاپور بنياد ۱۳۶۹)، درباره شعر (به انتخاب شاعر ۱۳۷۷) و ديدارها (گزينه شعرها از ۱۳۷۵ تا ۱۳۷۸) .
بيژن جلالي ازدواج نكرد و زندگي‌اش در سكوت و با آرامشي خاص ادامه داشت. چند روزي پس از نيمه آذرماه ۱۳۷۸ دچار سكته مغزي شد و بيش از يك ماه را در اغما گذراند تا سرانجام در روز آدينه ۲۴ دي‌ماه همان سال، در هفتاد و دو سالگي از دنيا رفت.
شمس لنگرودي، شاعر درباره بيژن جلالي مي‌نويسد: «بعد از تندر كيا و هوشنگ ايراني، بيژن جلالي سومين شاعر بود كه بي‌اطلاع از كار نيما يوشيج دست به نوآوري زده بود. او در دهه بيست، هنگام دانشجويي در فرانسه، با شكل ديگري از شعر آشنا شد و شروع به نوشتن شعر سپيد كرد و پس از بازگشت به ايران در دهه سي، با شعر نو ايران برخورد كرد و شايد به همين سبب نيز هم از نخست، زبانش با زبان ديگر شاعران نوپرداز فرق داشت. او نه همچون عده‌اي از شاعران شعر منثور هرگز به زبان فخيم نثر قديم گرايش نشان داد و نه همچون عده‌اي ديگر به تخيل غريب. حال آنكه به نظر مي‌رسد با انديشه ژرف و حس عميقي كه در بيشتر اشعار جلالي به چشم مي‌خورد، اگر به ادبيت و ايجاز و ايهام و ريخت شعر توجه و علاقه‌اي مي‌داشت، بي‌ترديد امروز از شاعران رده اول شعر نو فارسي محسوب مي‌شد؛ به‌ويژه كه بعد از غلامحسين غريب كه كتابش در سال ۱۳۳۲ منتشر شد، جلالي نخستين شاعر بود كه زباني يكدست به نثر داشت.»
 ضياء موحد، شاعر نيز با بيان اينكه بيژن جلالي آدم سياه‌بيني نيست، گفته است: «جلالي فكر مي‌كند مانند تمام موجودات ديگر به دنيا آمده و از اين دنيا مي‌رود. چندان اطلاعي هم از اينكه از كجا آمده و به كجا مي‌رود، ندارد و نوعي تفكر خيامي در ته كارش ديده مي‌شود.» او ويژگي شعر جلالي را سادگي، بي‌پيرايه بودن و بي‌صناعتي‌ دانسته و عنوان كرده است: «البته اين تمامش حسن نيست و مقداري هم مربوط مي‌شود به عدم تسلط او به زبان و ادبيات فارسي. بيژن جلالي يك نوع جويبار زمزمه‌گر است و آبشار نيست. شفافيت و صافي هم خود حالي دارد، اما نمي‌توان او را با شاملو، نيما و اخوان مقايسه كرد كه به كل با مسائل شعري درافتاده بودند.» همچنين سيروس نوذري، شاعر درباره او گفته است: «بيژن جلالي از بزرگ‌ترين شاعران معاصر ايران است كه هنوز حقش ادا نشده است. بعضي‌ها شعر جلالي را با شعر سهراب سپهري مقايسه مي‌كنند؛ اما به نظر من، شعر جلالي از شعر سهراب بسيار بالاتر است و چون نوع شعري‌اش برآمده از فرم شعر كلاسيك نيست، براي خوانندگاني كه با اشكال كلاسيك خو گرفته‌اند، مهجور است.»
سيدعلي صالحي، شاعر نيز با بيان اينكه بيژن جلالي از معدود شاعران روزگار ما بود كه حيات و حضور «شعر» را جدي مي‌گرفت، اما «سرودن» را هرگز، درباره او گفته است: «جلالي خوب مي‌خواند، دقيق گوش مي‌داد و در نهايت راه خود را مي‌رفت. عجيب اينكه تمام فصول سال، براي او زمستان بود. خودش پوشيده‌ تمام و شعرش عريان محض بود. ابدا غصه دور يا نزديك شدن سروده‌هايش را به «شعر ناب» نداشت و اين نكته بزرگ‌ترين امتياز شعر شهودي او بود. جمله زوال‌ناپذير «كوچك زيباست» زيور گران و ظريف ذهن و ذهنيتش بود. تعريف نهايي وجود، زندگي، شخصيت و شعر او در همين جمله خلاصه مي‌شد: «كوچك ... زيباست»! و او بزرگ بود براي من. او به طبقه‌ ممتاز جامعه تعلق داشت؛ فرهنگ‌مند، مدني، سخي و ساده، شعرش هم همين بود. جلالي ...خودش بود و صداقت عظيمش كه گاه خود را لاي پتويي طنز پنهان مي‌كرد. او ژاك پرور شعر مترقي و معاصر فارسي بود، البته از نوع ايراني و با تمام خصوصيات آن. بعضي‌ها پيش از آنكه درون خود را كشف كنند، شتابزده به سوي فتح جهان مي‌دوند كه در نهايت جز يأس و خستگي، دستاوردي هيچ! و عده‌ قليلي به درون خود عادت مي‌كنند كه از خير دنيا و جهان مي‌گذرند، در واقع درون خود را به جهان خصوصي خويش تبديل مي‌كنند، بيژن جلالي از نوع آخر بود. چگالي و چكيده‌ چنين خصوصياتي، محور مفاهيم در شعر آن نازنين را رقم مي‌زد. «تنهايي» آخرين دغدغه‌ او بود».

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها