• 1404 چهارشنبه 15 بهمن
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
بانک سپه ایرانول بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6240 -
  • 1404 پنج‌شنبه 25 دي

«اعتماد» روايت استفان والت از نظم جديد را بررسي كرد

بازگشت جهان به جنگ سرد!

گروه جهان

استفان والت، استاد روابط بين‌الملل دانشگاه هاروارد با انتشار يادداشتي در فارين پاليسي نوشت: باتوجه به نظم جهاني شكننده حاكم، غيرممكن است از خود نپرسيم كه آيا مفهوم «امنيت جمعي» از بين رفته يا خير. پاسخ به اين پرسش منوط به تفسير و تبيين ما از اين اصطلاح است. اگر امنيت جمعي به معناي سيستمي باشد كه در قالبش قدرت‌هاي بزرگ جهان از زور براي تغيير وضع موجود خودداري كرده و براي متوقف كردن هر كشوري كه اين تعهد را نقض مي‌كند، متحد شده و توافق مي‌كنند، پس امنيت جمعي نمرده: به بياني ديگر هرگز زنده نبوده است.

تفاسير متفاوت از «امنيت جمعي»
اين استاد روابط بين‌الملل در ادامه يادداشت خود آورد: نسخه سنتي امنيت جمعي -كه به بهترين شكل توسط اتحاديه ملل، نهادي كه پس از جنگ جهاني اول تاسيس شد، برجسته شده- نسخه‌اي است كه به دنبال فراتر رفتن از سياست قدرت است و با متعهد كردن كشورها به حل مسالمت‌آميز اختلافات و تكيه بر اصل همكاري تلاش دارد كشورهاي ناقض هنجارهاي بين‌المللي را متوقف كند.متاسفانه در اين برداشت، فرض بر آن است كه شناسايي متجاوزان همواره ممكن است و ساير كشورها نيز درباره شيوه مجازات آنها به اجماع مي‌رسند. افزون بر اين، چنين نگاهي بر اين باور استوار است كه همه قدرت‌هاي بزرگ، صرف‌نظر از تهديد شدن منافعشان، خود را متعهد به اقدام جمعي براي مهار متجاوزي قدرتمند مي‌دانند؛ اقدامي كه ذاتا پرهزينه و پرخطر است، اما در عمل، اغلب برخي ترجيح مي‌دهند كنار بايستند و مسووليت مواجهه با بحران را بر دوش ديگران بگذارند. در نتيجه، اين روايت از امنيت جمعي بر سطحي از اعتماد و ايثار تكيه دارد كه در عرصه سياست جهاني يا به‌ندرت يافت مي‌شود يا اساسا غيرقابل تصور است، اما روايت ديگري نيز از امنيت جمعي وجود دارد، روايتي كه در قالب آن توافق‌ها يا اتحادهاي نظامي با هدف كاهش احتمال جنگ يا شكست تهديد مشترك تعريف مي‌شوند. تاريخ نمونه‌هاي زيادي از اين دست توافق‌ها و اتحادها ترسيم كرده است. متاسفانه، حتي اشكال معتدل‌تر براي تحقق امنيت جمعي نيز چندان موثر نيستند و همين مقوله موجب شده تا آينده بيش از گذشته خطرناك به نظر برسد. با اين حال، ترتيبات لازم براي تحقق امنيتي جمعي كه به شكلي نسبتا واقع‌بينانه در گذشته وجود داشته، امروزه شايسته بررسي عميق‌تري است؛ حتي اگر هدف صرفا درك اين واقعيت است كه همين ترتيبات در آستانه نابودي قرار دارند.

واقعيتي كه مغفول مانده است
يكي از شكل‌هاي محدود امنيت جمعي، «رژيم امنيتي» است كه در آن بازيگران رقيب توافق مي‌كنند رقابت ميان خود را در چارچوب‌ها و شيوه‌هاي مشخصي مهار كنند. توافقات مرتبط با كنترل تسليحات مانند معاهدات SALT و START نمونه‌هاي خوبي است و برخي از اين اقدامات به كاهش خطر جنگ كمك كردند. اما اين توافقات مانع از ساخت هزاران سلاح هسته‌اي توسط ابرقدرت‌ها يا صرف ميلياردها دلار براي كشنده‌تر كردن زرادخانه‌ها نشد. همچنين چنين توافق‌هايي به رقابت تلخ بين اتحاد جماهير شوروي و غرب پايان ندادند. امروزه چشم‌انداز توافقات مرتبط با كنترل تسليحات از اين نوع روشن نيست، شايد تا حدودي به اين دليل كه تعداد كشورهايي كه بايد در آن شركت كنند افزايش يافته است. جهان اكنون چندقطبي است، هر چند نه مانند دوران جنگ سرد. اين وضعيت به اين معناست كه بايد براي عملي كردن كنترل تسليحات در بين قدرت‌هاي بزرگ، جايگاه چين در نظم حاكم به خوبي تعريف شود. هيچ تلاشي براي دستيابي به توافقي جهت كنترل تسليحات بدون مشاركت پكن، مسكو و واشنگتن نتيجه‌بخش نخواهد بود و تا زماني كه چين نيز در كنار امريكا و روسيه قرار نگيرد، براي كنترل و محدود كردن زرادخانه‌ها گامي جدي برداشته نمي‌شود. در عوض، اين بازيگر (چين) و برخي كشورهاي ديگر در مسير به‌روز كردن و گسترش دامنه زرادخانه‌هاي هسته‌اي‌شان قرار خواهند گرفت.
روسيه و ايالات‌متحده در پاسخ به اين موضوع، نيروهاي خود را مدرن مي‌كنند. چندين كشور ديگر نيز در حال بررسي دستيابي به توان هسته‌اي هستند. همزمان تلاش‌ها براي ايجاد حفاظ در اطراف هوش مصنوعي يا سلاح‌هاي سايبري به جايي نرسيده، گزاره‌اي كه باتوجه به دشواري در رسيدن به توافق و اجماع‌نظر چندان هم دور از ذهن نبوده و نيست. دومين شكل محدود امنيت جمعي، حفظ صلح است. هنگامي كه دو يا چند بازيگر متخاصم براي برقراري صلح تصميم مي‌گيرند، صلح‌بانان بي‌طرف براي نظارت بر توافق و اطمينان‌بخشي از فرآيند موجود به هر طرف اعزام مي‌شوند، اما توجه داشته باشيد كه اين طرح فقط در صورتي موثر است كه گروه‌هايي كه قبلا در جنگ بوده‌اند، واقعا بخواهند جنگ را متوقف كنند و بر اجراي آن تصميم پايبند باشند، زيرا صلح‌بانان معمولا براي متوقف كردن دولت يا جنگ‌سالاري كه تصميم مي‌گيرد دوباره سلاح به دست گيرد، توان چنداني ندارد. حفظ صلح ابزاري مفيد است، اما به خودي خود نمي‌تواند از جنگ جلوگيري كند.

پشت پرده شكل‌گيري اتحادهاي نظامي
آخرين و موثرترين شكل امنيت جمعي -‌كه به ‌طور دقيق‌تر به عنوان «دفاع جمعي» توصيف مي‌شود‌- تعريف اتحاد نظامي است. كشورهايي كه با يك تهديد مشترك روبه‌رو هستند، مي‌توانند با تكيه بر توافق‌ها جهت كمك به دفاع از يكديگر و هماهنگي آمادگي‌هاي نظامي براي جلوگيري از حمله دولت تهديدكننده يا شكست دادنش در صورت حمله، خود را ايمن‌تر كنند. اتحادها به احتمال زياد زماني شكل مي‌گيرند كه يك دولت قدرتمند و مسلح در كمين باشد و به نظر برسد كه مايل به استفاده از زور براي تغيير وضع موجود است.در اين شرايط، تهديد متجاوز بالقوه براي ديگران روشن خواهد بود و مي‌تواند دليلي براي اتحاد نظامي باشد. اين منطق توضيح مي‌دهد كه چرا ناتو در سال ۱۹۴۹ تشكيل شد؛ چرا ايالات‌متحده در طول جنگ سرد با ژاپن، كره‌جنوبي و ديگر كشورهاي آسيايي متحد شد و چرا يك ائتلاف بزرگ براي بيرون راندن عراق از كويت در جنگ اول خليج‌فارس گردهم آمد. گرايش كشورها به اتحاد نيروها عليه تهديدات خارجي را مي‌توان در نحوه‌ حمايت ايالات‌متحده و بخش عمده‌اي از اروپا از اوكراين پس از حمله روسيه در فوريه ۲۰۲۲ مشاهده كرد. اما همين گزاره توضيح مي‌دهد كه چرا چين و كره‌شمالي با طولاني شدن جنگ، حمايت قابل‌توجهي از روسيه كرده‌اند. همزمان جنگ در اوكراين به ما يادآوري مي‌كند كه ترتيبات دفاع جمعي هميشه از جنگ جلوگيري نمي‌كند، زيرا بازدارندگي گاهي اوقات شكست خواهد خورد. ترتيبات دفاع جمعي در طول جنگ سرد بسيار خوب عمل كرد، زيرا براي هر دو بازيگر درگير روشن بود كه استفاده از زور در اروپا منجر به جنگي گسترده و مخرب بين دو اتحاد قدرتمند خواهد شد. باتوجه به اين چشم‌انداز فاجعه‌بار، هر دو كشور عاقلانه تصميم گرفتند كه نجنگند. متاسفانه، امروزه نمي‌توانيم روي پيش‌بيني‌پذيري و ثبات مشابه حساب كنيم، زيرا اجماع اندكي در مورد اينكه كدام كشورها بزرگ‌ترين تهديدها را ايجاد مي‌كنند يا چگونه مي‌توان به بهترين شكل به آنها پاسخ داد، وجود دارد. براي مثال، در اروپا، برخي كشورها، روسيه را به عنوان يك بازيگري قلمداد مي‌كنند كه به دنبال بازسازي امپراتوري سابق خود و تسلط بر قاره اروپا است، درحالي كه برخي ديگر به اين ديدگاه اعتنا نمي‌كنند.اكثر كشورهاي جنوب جهان نيز از تحريم‌هاي اعمالي امريكا عليه روسيه نمي‌ترسند و به تجارت با مسكو ادامه مي‌دهند آن‌هم در شرايطي كه ظاهرا موضع دولت ترامپ در مورد روسيه هفته به هفته تغيير مي‌كند. همچنين يادآوري مي‌كنم كه اگرچه ناتو هنوز اصرار دارد كه اوكراين روزي به آن بپيوندد، اما هيچ‌يك از اعضاي ناتو حاضر به اعزام سربازان خود براي جنگيدن و مردن براي اوكراين نيستند.

وقتي چند‌صدايي حاكم مي‌شود
علاوه بر اين، سياست‌گذاران امريكايي متقاعد شده‌اند كه اروپا بايد مسوول امنيت خود باشد تا واشنگتن بتواند بر مهار قدرت چين در آسيا متمركز شود. اروپايي‌ها گاهي اوقات از ايفاي نقش استراتژيك در منطقه هند و اقيانوس آرام صحبت مي‌كنند، اما هيچ كشور اروپايي توانايي نظامي لازم براي ايجاد تغيير در اين جغرافيا را ندارد. اين به‌آن معناست كه منافع استراتژيك ايالات‌متحده و اروپا درگير واگرايي است، متغيري كه ناگزير ناتو را تضعيف مي‌كند، حتي اگر اين اتحاد رسما دست نخورده باقي بماند. با اين حال، قدرت و جاه‌طلبي‌هاي رو به افزايش چين براي همسايگان آسيايي براي ايالات‌متحده آشكار است. با اين وجود، تلاش‌ها براي تشكيل يك ائتلاف متعادل‌كننده به دليل سياست‌هاي نامنظم ايالات‌متحده در قبال منطقه؛ تمايل به دوستي با چين به واسطه اهميت آن براي بسياري از اقتصادهاي آسيايي، رقابت بين قدرت‌هاي مختلف آسيايي و تمايل هر كشور براي وادار كردن ديگري به مجازات سنگين چين درحالي كه خود در حاشيه نشسته، با مانع مواجه شده است. نتيجه اين فرآيند، افزايش ترديدها و اشتباهات محاسباتي است. اين احتمال وجود دارد كه در صورت حمله چين، كشورهايي مانند استراليا، ژاپن و ايالات‌متحده، براي حمايت از تايوان برخيزند؛ اما در عين حال نمي‌توان منتفي دانست كه برخي از آنها، يا حتي همگي، ترجيح دهند كنار بمانند. به ‌طور خلاصه، اگرچه يك ائتلاف متعادل‌كننده در آسيا با هدف چين تعريف شده اما ممكن است انسجام و اعتبار كافي براي جلوگيري از تلاش چين براي تبديل شدن به هژموني منطقه‌اي را نداشته باشد.  درنهايت، اگرچه كشورها در گام اول و در پاسخ به تهديدات خارجي متحد خواهند شد، اما اين ترتيبات زماني قوي‌تر مي‌شوند كه كشورها ارزش‌هاي مشابهي و به ويژه ارزش‌هاي اصلي دموكراسي ليبرال را به اشتراك بگذارند. متاسفانه، ارزش‌هاي مشتركي كه زماني غرب را متحد مي‌كرد، در حال از بين رفتن هستند. در پايان جنگ سرد، بسياري از مردم باور داشتند كه ليبرال دموكراسي چيزي است كه آينده را در بر مي‌گيرد. در عوض، شاهد عقب‌نشيني تقريبا دو دهه‌اي از اين فرضيه هستيم، زيرا دولت‌هاي تحت رهبري مردان قدرتمند در مكان‌هايي مانند مصر، مجارستان، هند، روسيه و تركيه شايد حتي در ايالات‌متحده ظهور كرده‌اند. بريتانيا از اتحاديه اروپا خارج شده است. مجارستان و اسلواكي با بسياري از اصول اين نهاد مخالفند. همزمان استراتژي امنيت ملي كاخ سفيد كه اخيرا منتشر شده نيز به وضوح نشان مي‌دهد كه دولت ترامپ به ‌طور فعال با اصول ليبرال اتحاديه اروپا و بسياري از دولت‌هاي اروپايي خصومت دارد. علاوه بر اين، اروپا و ايالات‌متحده به‌ طور فزاينده‌اي در مورد اقدامات خود در خاورميانه درگير اختلاف نظر هستند. ايالات‌متحده بيش از 22 ميليارد دلار كمك نظامي اضافي دراختيار اسراييل قرار داده است، درحالي كه اين بازيگر درگير نسل‌كشي در غزه بود.
 در اين ميان تعداد فزاينده‌اي از كشورهاي اروپايي، ازجمله بريتانيا و نروژ، رسما كشور فلسطين را 
به رسميت شناخته و متعهد شده‌اند كه مقامات اسراييلي را به خاطر جنايات جنگي پاسخگو كنند. تعهد مشترك به حقوق بشر يا عدالت بين‌المللي در اين واكنش‌ها دقيقا كجا قرار گرفته است؟ همچنين آشكار است كه بريتانيا، كه مدت‌ها نزديك‌ترين متحد و شريك اطلاعاتي امريكا بوده، اخيرا بخش‌هايي از فرآيند اشتراك‌گذاري اطلاعات با ايالات‌متحده را به حالت تعليق درآورده زيرا لندن نمي‌خواست در حملات غيرقانوني و مرگبار دولت ترامپ به قايق‌هاي كوچك در كاراييب دخيل باشد. شايد اين مساله، موضوع كوچكي باشد، اما نشانه ديگري از نبود توافق است.

بازگشت قانون جنگل؟
استفان والت در انتهاي يادداشت خود اين سوال را پرسيد: از اين تحليل بدبينانه چه نتيجه‌اي حاصل مي‌شود؟ اجازه دهيد سه پيشنهاد ارايه دهم.
اول، اميدهاي خود را براي آينده در نسخه جاه‌طلبانه‌تر امنيت جمعي قرار ندهيد: اين رويكرد هرگز در گذشته موثر نبوده و در آينده نيز موثر نخواهد بود. دوم، ما همچنان در جهاني زندگي مي‌كنيم كه در آن كشورهاي مستقل بايد براي بقا و شكوفايي به منابع خود متكي باشند، البته اين گزاره به اين معني نيست كه آنها نمي‌توانند با داشتن شركاي قابل اعتماد، امنيت خود را بهبود بخشند. وظيفه ديپلماسي اين است كه اين خطرات را روشن كرده و اجماع گسترده‌اي در مورد چگونگي واكنش به آنها ايجاد كند. متاسفانه، اين نوع ديپلماسي در حال حاضر كمياب است. سوم، تقويت قابليت‌هاي خود و تشكيل اتحادهاي قوي، مانع تلاش‌هاي جدي براي حل مناقشات موجود، كاهش تنش‌ها با رقبا يا به حداقل رساندن خطرات خاص نمي‌شود، وظايفي كه به بهترين وجه با تعامل منظم و شفاف مقامات باتجربه و آگاه با دشمنان، به جاي معاملات پشت پرده توسط آماتورها، محقق مي‌شوند. اما اشتباه نكنيد: حتي رويكردهاي واقع‌بينانه‌تر به امنيت جمعي، خطر جنگ يا لزوم آمادگي كشورها براي اين احتمال را از بين نمي‌برد. امنيت جمعي ممكن است ازبين نرفته باشد، اما مطمئنا در وضعيت خوبي نيست.

 

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها