كلاس درس؛ خاستگاه تحول در آموزش و پرورش
در استفاده از فناوريهاي نو توانمند شوند و از آزادي عمل كافي براي بهكارگيري روشهاي خلاقانه تدريس بهرهمند گردند. مدرسه ايراني بايد به فضايي شاد، پويا و انگيزاننده براي يادگيري تبديل شود؛ نه محل تزريق محفوظات سنگين و تكرارشونده. براي رسيدن به چنين چشماندازي، برنامهريزي درسي نيز نيازمند يك بازنگري بنيادين است. نظام آموزشي كه بر انباشت اطلاعات و حفظيات تكيه ميكند، نميتواند نسل پرسشگر، تحليلگر و نقاد تربيت كند؛ نسلي كه كشور امروز و فردا به آن نياز دارد. بنابراين گذار از «حافظه محوري» به «تفكر انتقادي» بايد در متن سياستهاي برنامهدرسي، تربيت معلم و ارزيابي آموزشي قرار بگيرد. در اين مسير، پرسشگري دانشآموزان- نه پاسخهاي آماده و كليشه اي- بايد محور يادگيري قرار بگيرد.
در نهايت، آنچه امروز بيش از هر چيز اهميت دارد، همراستا شدن سه ضلع اصلي تحول است:
۱. باور رييسجمهور به آغاز تحول از معلمان؛
۲. اراده كارشناسانه فرهنگيان براي بازتعريف مدرسه آينده؛
۳. همراهي واقعي بدنه وزارت آموزشوپرورش با اين مسير.
اگر اين سه ضلع در كنار يكديگر قرار بگيرد، ميتوان اميد داشت كه آموزشوپرورش از چرخه فرسايش و روزمرّگي بيرون آيد و به نيرويي موثر براي توسعه انساني و پيشرفت كشور تبديل شود.
از اين رو تحول، نه در ساختمانها كه در ذهنها و دلها آغاز ميشود؛ و آغاز هر دگرگوني ماندگار، هميشه از كلاس درس بوده است.