نه به صلح روسي
پرهام پوررمضان
بحران ميان اوكراين و روسيه ريشه در مجموعهاي از عوامل تاريخي، امنيتي و ژئوپليتيكي دارد كه از فروپاشي اتحاد شوروي آغاز شد و با گسترش نفوذ غرب در اروپاي شرقي تشديد گرديد. نگراني اصلي روسيه اين است كه اوكراين به حوزه نفوذ غرب و ناتو تبديل شود؛ مسالهاي كه روسيه آن را تهديدي مستقيم عليه امنيت ملي خود ميداند. از سوي ديگر، اوكراين پس از ۲۰۱۴ مسير نزديكي بيشتر به غرب را انتخاب كرد و در پي تثبيت استقلال سياسي و تماميت ارضي خود برآمد. اين تضاد راهبردي، درنهايت به درگيري نظامي گسترده انجاميد؛ درگيري كه نه تنها مساله حاكميت و مرزبندي بين دو كشور را زير سوال برد، بلكه نظم امنيتي اروپا را نيز به چالش كشيد.
در سطحي كلانتر، بحران اوكراين تبديل به صحنه تقابل بزرگتر ميان روسيه و غرب شده است؛ جايي كه هر دو طرف از ابزارهاي نظامي، اقتصادي و ديپلماتيك براي پيشبرد اهداف خود استفاده ميكنند. براي روسيه، حفظ نفوذ در اوكراين مسالهاي حياتي براي بقاي استراتژيك و جلوگيري از محاصره ژئوپليتيكي است. براي غرب، حمايت از اوكراين به معناي جلوگيري از تغيير مرزها با زور و حفظ نظم بينالمللي مبتني بر قواعد است. نتيجه اين تقابل، جنگي طولاني و فرسايشي است كه امكان رسيدن به صلح پايدار را دشوار كرده و پيامدهاي آن بر امنيت انرژي، اقتصاد جهاني و موازنه قدرت بينالمللي همچنان ادامه دارد.
در روزهاي اخير چند تحول مهم در بحران اوكراين و روسيه رخ داد: همزمان با شروع مذاكرات صلح تحت فشار ايالاتمتحده امريكا، روسيه اعلام كرد نسخه پيشنهادي اروپايي براي پايان جنگ «غيرسازنده» است و در حد قابل قبول براي مسكو نيست در همين حال، روسيه شبانه حملات سنگيني با موشك و پهپاد عليه پايتخت اوكراين انجام داد اين همزماني بين مذاكرات ديپلماتيك و ادامه بمباران نشان ميدهد كه حتي در وضعيت گفتوگو، جنگ عملا متوقف نشده و چشمانداز صلح هنوز شكننده باقي مانده است حال در اين كوتاه نوشتار كوشش ميكنم رويكرد صلح روسي در اين بحران را به عرصه تبيين و تحليل بياورم:
روسيه در چارچوب نگاه امنيتمحور خود، صلح با اوكراين را تنها زماني ممكن ميداند كه مجموعهاي از شروط راهبردياش پذيرفته شود. مهمترين شرط، به رسميت شناختن كنترل روسيه بر مناطق اشغالي است؛ از جمله كريمه و بخشهايي از دونتسك، لوهانسك، زاپوريژيا و خرسون. مسكو همچنين خواهان بيطرفي دائمي اوكراين و كنار گذاشتن رسمي هرگونه تلاش براي پيوستن به ناتو است. از ديد روسيه، بايد ساختار نظامي اوكراين «بازطراحي» شود تا تهديدي براي روسيه نباشد؛ موضوعي كه با عنوانهايي چون «غيرنظاميسازي» يا «خنثيسازي تهديدات» مطرح ميشود. به علاوه، روسيه از اوكراين ميخواهد تمامي محدوديتها و شكايتهاي حقوقي بينالمللي عليه مسكو را كنار بگذارد و تضاميني را ارايه دهد كه خاك روسيه يا مناطق تحت كنترل آن هدف عمليات نظامي قرار نگيرد.
در كنار اين موارد، روسيه خواهان لغو تحريمهاي غرب و بازگرداندن يا آزادسازي داراييهاي روسيه است كه در اروپا و امريكا توقيف شدهاند، زيرا مسكو صلح را بدون رفع فشار اقتصادي «غيرواقعي» ميداند. همچنين كرملين تاكيد دارد كه هر توافقي بايد «دوطرفه و الزامآور» باشد و امنيت روسيه را براي بلندمدت تضمين كند؛ ازجمله محدودسازي حضور نظامي غرب در مرزهاي شرقي اروپا. اين شروط، حاكي از اين امر است كه روسيه صلح را نه به عنوان بازگشت به وضعيت پيش از جنگ، بلكه به عنوان تثبيت دستاوردهاي ژئوپليتيكي خود ميبيند؛ صلحي كه تنها در صورت پذيرش تغييرات ميداني و شرايط راهبردي مسكو قابل تحقق است.
شروطي كه روسيه براي صلح مطرح ميكند از ديد اوكراين و بسياري از كشورهاي غربي قابل قبول نيست، زيرا عملا به معناي پذيرش تغيير مرزها با توسل به زور است. در نگاه اوكراين، واگذاري رسمي مناطق اشغالي نه تنها ضربهاي به حاكميت ملي و يكپارچگي سرزميني است، بلكه پيامدي خطرناك براي آينده امنيت كشور دارد؛ زيرا نشان ميدهد هر زمان كه روسيه احساس نياز كند، ميتواند با حربه نظامي فشار بيشتري وارد كند. غرب نيز اين شرايط را ناقض اصل اساسي نظم بينالملل مبتني بر «عدم تغيير مرزها از طريق تجاوز» ميداند. پذيرش چنين صلحي ميتواند الگويي ايجاد كند كه كشورها با قدرت نظامي، واقعيتهاي سياسي جديد بسازند و سپس از جامعه جهاني بخواهند آن را به رسميت بشناسد.
ازسوي ديگر، بسياري از كشورها معتقدند شروط روسيه براي صلح راهي به سوي آتشبس ناپايدار و جنگهاي آينده است، نه صلح واقعي، زيرا اين توافق پيشنهادي بدون رفع ريشههاي تنش مانند حضور نيروهاي روسي در مرزهاي جديد، بياعتمادي عميق و امكان تكرار تجاوز تنها زمانبندي تقابل را تغيير ميدهد، اما آن را حل نميكند. علاوه بر اين، خواسته روسيه براي لغو كامل تحريمها و محدودسازي نفوذ نظامي غرب بدون تضمين متقابل، از نگاه غرب نوعي «امتيازدهي يكطرفه» به روسيه است. نتيجه آنكه، بسياري اين مدل صلح را درواقع تثبيت پيروزي نظامي روسيه ميدانند، نه رسيدن به توافقي منصفانه و پايدار؛ به همين دليل هم از نظر سياسي، هم امنيتي و هم حقوقي، براي آنها قابل پذيرش نيست.
نگارنده تحليل معتقد است كه سه سناريو زير امكان تحقق در راستاي بحران اوكراين و روسيه دارد:
سناريوی شماره 1: صلح مشروط و محدود (پذيرش بخشي از شروط روسيه)
در اين سناريو، فشارهاي بينالمللي و فرسايشي شدن جنگ، اوكراين و غرب را به سمت پذيرش بخشي از شروط روسيه سوق ميدهد؛ مانند آتشبس طولانيمدت، بيطرفي نسبي اوكراين و تاييد ضمني كنترل روسيه بر برخي مناطق. پيشرانهاي اين سناريو شامل كاهش توان نظامي طرفين، خستگي اقتصادي غرب، افزايش حملات به زيرساختهاي حياتي و تغيير اولويتهاي سياسي اروپا است. پيامد آن تثبيت يك صلح شكننده خواهد بود؛ صلحي كه مناطق شرقي اوكراين عملا تحت كنترل طرف مقابل باقي ميماند و فضاي بينالمللي همچنان پرتنش است. اين سناريو احتمالا به «تعليق جنگ» ميانجامد نه پايان واقعي آن، اما از شدت درگيريها ميكاهد.
سناريوی شماره 2: ادامه جنگ فرسايشي و گسترش درگيري
در اين حالت، روسيه و اوكراين هيچكدام حاضر به عقبنشيني از مواضع راهبردي خود نميشوند و حمايت نظامي و مالي غرب از اوكراين ادامه مييابد. پيشرانهاي اين سناريو شامل بنبست سياسي در مذاكرات، تشديد حملات موشكي، ورود تجهيزات پيشرفتهتر و رقابت ژئوپليتيك قدرتهاي بزرگ است. نتيجه آن يك جنگ طولانيمدت و چندمرحلهاي خواهد بود كه نهتنها خاك اوكراين، بلكه امنيت انرژي اروپا، ثبات اقتصادي جهاني و مرزهاي شرقي اروپا را در معرض تهديد مستمر قرار ميدهد. اين جنگ ممكن است با دورههاي كوتاه آتشبس همراه شود اما در كل تداوم پيدا ميكند.
سناريوی شماره 3: صلح جامع با توافق چندجانبه و تضمينهاي امنيتي
در اين سناريو، تحولاتي مانند تغيير در رهبري سياسي يكي از طرفين، فشار سنگين سازمانهاي بينالمللي، يا توافق راهبردي ميان قدرتهاي جهاني، زمينهساز يك توافق صلح كامل ميشود. پيشرانهاي كليدي شامل نياز اقتصادي طرفين براي بازسازي، فشار افكار عمومي در كشورهاي درگير، تغيير معادلات امنيتي در اروپا و مذاكرات مستقيم ميان قدرتهاي بزرگ است. در اين مدل، اوكراين در برابر تضمينهاي امنيتي بينالمللي، برخي محدوديتهاي نظامي را ميپذيرد و روسيه نيز از برخي مناطق يا شروط حداكثري عقبنشيني ميكند. پيامد آن بازگشت تدريجي ثبات، آغاز بازسازي اوكراين و شكلگيري چارچوب امنيتي جديد در اروپا خواهد بود؛ سناريويي دشوار اما با بيشترين ظرفيت براي پايان پايدار بحران
درنهايت گفتني است كه آينده صلح ميان روسيه و اوكراين به شدت وابسته به توازن قدرت نظامي، فشارهاي سياسي و اقتصادي بينالمللي، و تغييرات داخلي در هر دو كشور است. اگر جنگ همچنان فرسايشي بماند، احتمال دارد دو طرف بهسمت نوعي صلح يا آتشبسِ مديريتشده حركت كنند؛ صلحي كه شايد تماما پايدار و جامع نباشد اما بتواند از ادامه تخريب زيرساختها و خسارتهاي انساني جلوگيري كند. در چنين حالتي، توافقها بيشتر بر توقف درگيري، خطوط تماس ثابت و محدوديتهاي نظامي متمركز ميشود، بدون آنكه مساله مرزها يا وضعيت مناطق مورد مناقشه به طور كامل حل شود. اين الگو ميتواند شبيه «صلح سرد» باشد؛ وضعيتي كه جنگ فعال متوقف ميشود اما ريشههاي سياسي و امنيتي بحران همچنان باقي ميمانند.با اين حال، دستيابي به صلح واقعي و پايدار تنها زماني ممكن است كه يكي از دو شرط كليدي فراهم شود: يا تغييرات اساسي در محاسبات راهبردي طرفين يا ورود قدرتهاي بينالمللي با نقشآفريني موثر و تضمينهاي امنيتي معتبر. آينده صلح وابسته به آن است كه آيا طرفين به اين نتيجه برسند كه هزينه ادامه جنگ از هزينه مصالحه بيشتر شده است يا نه. اگر چنين تغييري رخ بدهد، احتمال شكلگيري يك چارچوب امنيتي جديد براي اروپا، بازسازي اوكراين و عقبنشيني نسبي از برخي مواضع حداكثري وجود خواهد داشت. اما اگر اين تغيير اتفاق نيفتد، چشمانداز صلح همچنان دور خواهد ماند و بحران ممكن است سالها در قالب يك جنگ سرد يا درگيري منجمد ادامه پيدا كند.
پژوهشگر علم سياست