تاملي بر دگرگوني سوگواري
در ايران
يكي از مهمترين دگرگونيها، گسست نسبي سوگواري مجازي از روابط كنترلي قدرت است. در گذشته، سوگواري تا حد زيادي در چارچوبهاي رسمي و عرفي هدايت ميشد و امكان نقد در آن محدود بود. اما فضاي مجازي بستري فراهم كرده كه در آن، سوگ ميتواند به «سوگواري انتقادي» بدل شود. اين سوگواري نهتنها به فقدان ميپردازد، بلكه ساختارهاي توليدكننده رنج را نيز به پرسش ميكشد. اين ويژگي امكان بيان خشمهاي فروخورده و مطالبات اجتماعي را فراهم ميكند، اما همزمان ميتواند شكاف ميان مردم و حاكميت را برجستهتر سازد. در اين ميان، خميرمايه فرهنگي سوگواري نيز دستخوش تغيير شده است. اگرچه سوگواري انتقادي در ايران سابقهاي طولاني و پيوندي عميق با مذهب دارد، اما در فضاي مجازي به تدريج شاهد فاصلهگيري از عناصر صرفا مذهبي و گرايش به عناصر انساني، ملي و مدني هستيم. اين دگرگوني گاه به وارونگي نمادين ميانجامد؛ جايي كه طنز تلخ، كنايه اعتراضي يا استفاده خلاقانه از نشانهها جايگزين نمادهاي متعارف اندوه ميشود و سوگ را به كنشي اعتراضي بدل ميكند. در دو سال اخير، هوش مصنوعي نيز به عنوان عاملي نوظهور، نقشي موثر در سوگواري مجازي يافته است. الگوريتمها تعيين ميكنند كدام روايتهاي سوگ برجسته شوند و كدام به حاشيه بروند. ابزارهاي هوش مصنوعي توليد پوسترهاي سوگواري، بازسازي تصاوير جانباختگان و نگارش متنهاي تسليت را آسان كردهاند. اين روند مشاركت در سوگواري را افزايش ميدهد، اما همزمان با خطر استانداردسازي احساسات و كالايي شدن سوگ ميتواند از تيزي و ظرفيت انتقادي سوگواري بكاهد. در مجموع، سوگواري مجازي در ايران پديدهاي دووجهي است. از يك سو، با اشتراكگذاري عواطف ميتواند به همبستگي ملي كمك كند و از سوي ديگر، بستري براي بروز خشمهاي اجتماعي و انتقاد از قدرتمندان فراهم ميآورد. فهم انتقادي دگرگوني سوگواري در ايران، شرطي ضروري براي درك تحولات اجتماعي و پيامدهاي هشدارآميز آن است. اين فهم نشان ميدهد كه ناديده گرفتن اندوه عمومي ميتواند به انباشت نارضايتي بينجامد. در نتيجه، اقداماتي چون ابراز همدردي رسمي و بازتاب احساسات عمومي در فضاهاي شهري و رسانههاي ملي ميتواند از شدت اين نارضايتي بكاهد.