چرايي عدم تحقق گفتوگوهاي سازنده
مخاطب ناخودآگاه گمان ميكند به هويتش حمله شده، نه به ايده و نظرش. در اين وضعيت، پذيرش استدلال به نوعي خيانت به خود يا حزب و گروه محبوبش تلقي ميشود. لذا در چنين وضعيتي عقبنشيني به مثابه شكست هويتي تلقي ميشود و لذا مقاومت شكل ميگيرد، و نه اقناع.
سوگيري تأييدي و شنيدن گزينشي - تجربه شخصيام مؤيد اين واقعيت است كه اعضاي فعال سياسي معمولا از قبل تصميمشان را گرفته و بحث را براي اقناع ديگران دنبال ميكنند و نه براي اقناع شدن. در نتيجه داده و اظهارات طرف مخالف ناديده گرفته شده و حتي منابع و مستندات مخاطبِ مخالف بياعتبار ارزيابي ميشود (ممكنه گفته بشه اينم داره مطالب فلان رسانه يا فلان تحليلگر... رو تكرار ميكنه). در اين وضعيت تلاشي براي فهم مواضع و نقطه نظرات فرد مخاطب صورت نميگيرد و لذا بحث از ديالوگ خارج شده و شكل مونولوگ به خود ميگيرد.
منطق اقناعي جاي خود را به منطق نمايشي ميدهد - معمولا در گروههاي مجازي، مخاطب واقعي بحث طرف مقابل نيست؛ بلكه «تماشاگران منفعل و خاموشي» هستند كه به خوانش پستهاي ديگران بسنده كرده و جز در موارد بسيار خاصي هيچگونه اظهارنظر سوگيرانهاي نميكنند؛ لذا فرد هيجانيتر حرف ميزند، جملات شعاري و احساسيتري ميگويد تا يحتمل لايك و تاييد ديگران را دريافت كند. لذا در چنين فضايي نميتوان انتظار داشت مخاطبمان اقناع شود.
فقدان سرمايه اعتماد - در ابتدا بايد خاطرنشان كرد كه اقناع بدون اعتماد تقريبا ناممكن است و لذا در بسياري از گروههاي مجازي بهويژه سياسي سابقه برچسب زني يا انگزني وجود داشته و لذا نيت طرف مقابل بدبينانه تعبير ميشود. (اين آقا / خانم از اول همينطوري بوده و سفسطهگر ماهري است). شواهد نشان ميدهد كه در بسياري از گروههاي سياسي سابقه برچسبزني وجود داشته و لذا نيت طرف مقابل معمولا بدبينانه تفسير ميشود. (اين آقا / خانم از اول همينطوري بوده) بنابراين وقتي اعتماد لازم وجود ندارد، هر گونه استدلال هم فاقد حسن نيت تلقي شده و حتي به توطئه تعبير ميشود.
غلبه هيجان بر عقلانيت - موضوعات سياسي معمولا با بروز حالاتي چون خشم، ترس، تحقير و حس بيعدالتي همراهند و در حالت برانگيختگي هيجاني بالا، مغز تحليلي عقب مينشيند و واكنش سريع جاي تأمل را ميگيرد و در نهايت اقناع عقلاني عملا قفل ميشود.
عدم تناسب زبان با سطح مخاطب - برخي فعالان سياسي اغلب با زبان نخبگي و فاخر صحبت كرده و مفروضات مشترك را بديهي گرفته و از واژگان ثقيل يا كليشههاي جناحي استفاده ميكنند و لذا مخاطب احساس ميكند تحقير شده يا فهميده نميشود و در نتيجه به مقاومت رواني روي ميآورد.
ساختار پلتفرمها ضد اقناع است - فضاي مجازي سريع است، نه تأملي؛ قطعه قطعه است، نه روايي؛ رقابتي است، نه گفتوگويي پيوسته و لذا اقناع نياز دارد به صرف زمان، تداوم، روايت تدريجي كه گروههاي مجازي به شدت با آن ناسازگارند.
نبود هدف مشترك از بحث -
اغلب اختلافات از اينجا نشأت ميگيرد كه يك گفتوگوكننده دنبال حقيقت است؛ يكي دنبال تخليه هيجاني؛ يكي دنبال غلبه؛ يكي دنبال برساخت هويت؛ يكي دنبال سرگرمي و گذران اوقات؛ لذا وقتي تعريف مشتركي نداريم از اينكه «چرا داريم بحث ميكنيم؟» توافقي هم شكل نميگيرد. در كل مباحثات سياسي در گروههاي تخصصي و انديشهورزي در پيامرسانهاي اجتماعي معمولا به اقناع مطلوبي منجر نميشود؛ چون هويت كاربران و كنشگران فعالتر از استدلالها هستند؛ اعتماد كمتر از هيجان است؛ فضا نمايشيتر از تحقق گفتوگويي سازنده است و هدف گفتوگوكنندگان نيز اغلب همراستا نيستند.