دوشنبه، 13 خرداد 1392 - شماره 2694
   
 
صفحه نخست :: روزنامه :: تجسمي
از روز گذشته پنجاه و پنجمين دوسالانه ونيز آغاز به كار كرد
همه معارف در يك ساختمان



يادداشت ماسيميلانو جوني، كيوريتور دوسالانه ونيز

مريم رهنما

از روز شنبه، اول ژوئن 2013، معادل 11 خرداد ماه سال 92، پنجاه و پنجمين دوره دوسالانه ونيز آغاز به كار كرد. دوسالانه‌يي كه به يكي از مهم‌ترين رويدادهاي تجسمي در جهان تبديل شده است و به شوخي آن را با المپيك قياس مي‌كنند. اين نمايشگاه بزرگ هنري امسال با عنوان «كاخ همه معارف» نام‌گذاري شده است و به مدت پنج ماه در شهر ونيز برپا خواهد بود. در دو مطلبي كه مي‌خوانيد، يادداشت مدير اين دوسالانه و كيوريتور (نمايشگاه‌گردان) اين دوره را خواهيد خواند كه درباره اين دوره از دوسالانه ونيز صحبت مي‌كنند. دوسالانه‌يي كه در طول حداقل 60 سال گذشته تاثيري عميق بر شكل‌گيري جريانات هنري در سطح جهان گذاشته است، از معرفي هنر مدرن تا كشف مكتب نيويورك، از جنجال‌هاي سال‌هاي پاياني دهه 1960 تا آغاز جريان هنر مفهومي و هنر معاصر در چند سال گذشته.



در روز 16 نوامبر سال 1955 يك هنرمند خودآموخته امريكايي/ايتاليايي به نام مارينو آئوريتي طرحي را به سازمان ثبت اختراعات امريكا ارائه داد كه ايده كاخ همه معارف (Palazzo Enciclopedico) بود. يك موزه خيالي كه قرار بود خانه همه معارف بشري باشد، محلي براي ثبت مهم‌ترين كشفيات بشر، از چرخ تا ماهواره‌ها.

او در گاراژ خانه‌اش در دهي در مركز پنسيلوانيا سال‌ها روي اين ايده‌اش فكر كرد و آن را پرورش داد و ماكتي از يك ساختمان 136 طبقه ساخت كه 700 متر ارتفاع داشت و 16 بلوك را در شهر واشنگتن دي.‌سي اشغال مي‌كرد.

طرح آئوريتي هيچ گاه اجرا نشد، ولي اين رويا كه تمامي معرفت‌ بشر را بتوان در يكجا گرد آورد ريشه در تاريخ هنر و سرگذشت انسان دارد. ايده‌يي كه بارها ذهن هنرمندان، نويسندگان، دانشمندان و پيامبران خودخوانده را قلقلك داد تا جهاني را در خيال بپرورانند كه همه غنا و گونه‌گوني‌هاي بشر را در خود جاي دهد. اين كيهان‌شناسي‌هاي شخصي، با همه توهم‌‌هايش از همه‌چيزداني‌ها، كوششي بود ابدي براي يافتن خود در كيهان، سوژه منفرد در مقابل توده، امر خاص در برابر امر عام و فرديت در برابر فرهنگ زمانه. امروز كه هر يك از ما با سيل اطلاعات گلاويزيم، اين كوشش حتي بيش از پيش لازم به نظر مي‌رسد و نيل به آن بيش از هر زمان ديگر از خودگذشتگي مي‌خواهد. پنجاه و پنجمين دوره دوسالانه ونيز كوششي است براي پر و بال دادن به اين تفكر، در قالب نمايشگاهي كه به‌مانند كاخ همه معارف آئوريتي هنر معاصر را با دست‌سازه‌هاي تاريخي و اشياي باستاني تركيب كند.

با كنار هم نهادن آثاري كه از قرون متمادي جمع‌آوري شده‌اند و بيش از 150هنرمند از بيش از 38 كشور جهان، نمايشگاه به موزه‌يي بي‌زمان مي‌ماند كه راهي نو را براي تحقيق در كاركرد تصوير در گسترش معرفت بشري و شكل دادن به تجربيات ما باز مي‌كند. محو شدن مرز بين هنرمندان حرفه‌يي و غيرحرفه‌يي، هنرمندان آشنا و گمنام، كمك مي‌كند تا ما به پژوهشي خودكاوانه در شناخت تصوير برسيم و بر حقيقت تصويرسازي و كاركرد تصوير تمركز كنيم. ولي جايگاه تصاوير ذهني كجاست-روياها، توهمات و تصورات-در عصري كه با تصاوير بيروني اشغال شده است؟ و چه نكته‌يي در تصويرسازي نهفته است، وقتي كه خود جهان روزبه‌روز بيشتر به تصوير تبديل مي‌شود؟نمايشگاه در پاويون مركزي با نمايش «كتاب سرخ» كارل گوستاو يونگ آغاز مي‌شود، نسخه‌يي تصويرسازي شده از كارهاي ارزشمند روانكاو معروف سويسي در طول 16 سال. مجموعه‌يي از تصورات و فانتزي‌هاي شخصي يونگ كه براي نخستين‌بار در ايتاليا به نمايش درمي‌آيد و براي نخستين‌بار اين كتاب در كنار آثار هنرمنداني به نمايش درمي‌آيد كه كوشيده‌اند تا تصورات ذهني‌ و روياهايشان را به نمايش بگذارند. در نمايشگاه نمونه‌هاي متعددي از آثار هنري و فرانمايي‌هايي فيگوراتيو به نمايش درآمده‌اند كه هدف‌شان تصوير كردن معرفت از طريق ارائه ايده‌هايي انتزاعي و بيان پديدارهاي ماوراي طبيعي است. در گالري‌هاي پاويون مركزي آثاري از هنرمندان انتزاعي معاصر: هيلما آف‌كلينت، آثار سمبليك آوگوستين لاساژ از كيهان و آثار معنوي آليستر كراولي به نمايش درآمده‌اند. با اين وجود «كاخ همه معارف» نمايشگاهي درباره هنرمندان و رسانه‌هايشان نيست. بلكه آثار اين هنرمندان به ما كمك مي‌كنند تا تصويري از وضعيت‌مان را به نمايش بگذاريم: ما خودمان رسانه‌ايم و به اين تصورات جهت مي‌دهيم، حتي گاه خود را در وضعي مي‌يابيم كه مسحور تصاوير شده‌ايم. طراحي‌هاي پرجذبه قوم شاكر پيغامي معنوي براي ما دارند، همچون طراحي‌هاي شمن‌هاي جزاير سليمان. تصوير كردن ناديدني‌ها، كليد اصلي اين نمايشگاه است، كه با آثاري با كيهان‌نگاري‌هاي گوا فنگي و اما كونتس، آيكون‌هاي مذهبي و «رقص‌هاي مرگ» ژان فردريك شنايدر و ويدئوي آرتور زمييفسكي از گروهي از كورهايي كه در حال نقاشي منظره‌يي هستند كه نمي‌بينند، به تصوير درآمده است. اين ايده كه تصاوير زنده‌اند و نفس مي‌كشند، حاوي كيفيتي جادويي هستند و مي‌توانند بر ما تاثير بگذارند، تغيير شكل دهند، حتي درمان كنند ممكن است ما را به ياد باورهاي ماوراءالطبيعه عهد باستان بيندازد. با اين وجود، وقتي ما هنوز تصويرهاي پركيفيت عزيزان‌مان را در گوشي‌هاي همراه‌مان نگه مي‌داريم، چگونه مي‌توانيم، قدرت يگانه تصاوير را منكر شويم؟حس ترس كيهاني بر بسياري از آثار سايه افكنده است، مثلا فيلم‌هاي ملويل موتي تا آثاري كه لوران مونتارون از تاثيرهايش بر طبيعت خلق كرده، تا منظره‌سازي‌هاي پررمز و راز تيري دو كورديه. سراميك‌هاي ران ناگل كه تصويري از روياهايش هستند، الگوهاي پيچيده آنا زمانكووا، نقشه‌هاي ذهني گتا براتسكو تا نقاشي‌هاي واردا كايوانو، كه دنيايي دروني را مي‌سازند كه در آن فرم‌هاي طبيعي با تصاوير ذهني همپوشاني مي‌كنند. اين روابط رمزي بين عالم صغير و عالم كبير به پيكره‌هاي كاهني ماريسا مرتس و پيكره‌هاي زنده ماريا لاسنيگ حيات داده‌اند: هر دو خودنگاري و پيكرنگاري را به رمز كيهان ربط داده‌اند. كوشش براي تخيل از طريق نوشتن و كشيدن يك موتيف ثابت در نمايشگاه است. كريستيانا سولو، موجودات خيالي خورخه لوئيس بورخس را به تصوير درآورده، همچنان كه خوزه آنتونيو سوارز لوندونو، خاطرات فرانتس كافكا را كشيده است. مجموعه سنگ‌هاي ناياب نويسنده فرانسوي روژه كايو، زمين‌شناسي و جادو را يكي كرده است و دياگرام‌هاي رودولف شتاينر بر تخته‌هاي سياه رابطه تب‌دار بين روياهاي ناممكن و امكانات دست‌يافتني كيهان را در كنار هم به نمايش درآورده است. تاثير اين وسوسه است كه هنرمندان را به قدرت تصاوير رهنمود كرده. هنرمنداني مختلف چون مورتون بارتلت، جيمز كاسل، پيتر فريتز و آكيلس ريتزولي، سال‌هاي سال را صرف تصور كردن دنياهاي ديگر كرده‌اند. تنش ديناميك بين درون و بيرون موضوع آثار هنرمنداني هستند كه در پي واكاوي نقش تصاوير در زندان‌اند (روسزلا بيسكوتي) و در بيمارستان‌ها رواني (اوا كوتالكووا). يا ديگر فضاهاي بسته، واقعي يا تخيلي، مورد توجه والتر پيچلر بوده‌اند كه بيشتر عمرش را صرف يافتن زيستگاهي براي مجسمه‌هايش كرده است، انگار كه آنها موجوداتي زنده از سياراتي ديگرند. در فضاي بازسازي شده آرسنال، نمايشگاه شامل طراحي‌هايي الهام گرفته از طبيعت است، اتودهايي از بدن انسان، از كشف آتش تا عصر ديجيتال به‌مانند باور انسان در قرون 16 و 17. در اين التقاط جهان صغير، سازه‌هاي طبيعت و شگفتي‌ها تصاويري از كيهان خلق مي‌شوند كه به ما كمك مي‌كنند تا درباره فرهنگ امروزي عصر حاد-پيوندها فكر كنيم.

كاتالوگ‌ها، مجموعه‌ها و رده‌بندي‌ها مبناي كار بسياري از هنرمندان بوده است، آثار هنرمنداني چون جي. دي اوكاي اويكره، چيدمان اوري آران، دايره‌المعارف شخصي كارل آندره، ويدئوهاي كان ژوان، گاوهاي شينيچي ساوادا و هزارتوهاي مت موليكان. پاول آلتامار مجموعه‌يي از چهره‌ها را با 90 مجسمه تركيب كرده است.

از كتاب سرخ يونگ تا آسمبلاژ شينرو اتاكه، تا كلاژهاي ژول سولار، اين نمايشگاه در ستايش كتاب هم هست- ابژه‌يي كه اينك انگار در حال انقراض است- به عنوان مخزن معرفت، وسيله‌يي براي كشف كردن خود و وسيله‌يي براي فرار از واقعيت به فانتزي. يوكسل ارسلان يك دايره‌المعارف كامل را نقاشي كرده است، از يك تمدن تخيلي كه نسخه‌يي دگرگونه از انسانيت است. كاري بزرگ كه به‌مانند كاخ آئوريتي مي‌خواست همه‌چيز را در خود جاي دهد و همه معارف را شامل شود. اين ايده در وقايع‌نگاري تصويري آر. كرامب از كتاب پيدايش هم ديده مي‌شود، همچنين در طرح كيهان‌شناختي فردريك برولي بوابره و افسانه‌هاي بابا ايبرا تال. ويدئوي جدي كامي انرو، به بررسي افسانه‌هاي پيدايش در فرهنگ‌هاي مختلف مي‌پردازد. همچنين 200 مجسمه گلي فيشلي و وايس كه كنايه‌يي است به چشم‌انداز گسترده بشر در تاريخ. در طراحي‌هاي استفان برتالان، لين ژائو و پاتريك وان كائكنبرگ، ما شاهد كوششي خستگي‌ناپذير براي كشف رمز طبيعت هستيم، همچنان كه فيلم‌هاي كاسمائو و پايوا، يا در عكس‌هاي كريستوفر ويليامز، اليوت پورتر و ادوارد اسپلتريني، كه همگي، اكوسيستم و منظره را در قالب نگاهي خيره به چشم‌اندازهاي وسيع و خيره‌كننده زمين نگاه مي‌كنند. كارهاي ويدئويي نئيل بلوفا و استيو مك‌كوئين و نقاشي‌هاي يوجين فون برونشن‌هاين كوشش‌هايي هستند براي تصوير كردن آينده، در حالي كه خاطرات نقطه آغاز براي آئورلين فرومنت، آندره اورسوتا و بسياري ديگر از هنرمندان اين نمايشگاه است. در مركز آرسنال، مجموعه‌يي به كوشش سيندي شرمن گردآوري شده است، موزه‌يي تخيلي كه او در آن عروسك‌ها، پاپت‌ها، مانكن‌ها و بت‌واره‌ها را در كنار عكس‌ها، نقاشي‌ها، مجسمه‌ها، نذورات و نقاشي‌هايي از زنداني‌ها به نمايش گذاشته. مجموعه‌يي كه به مانند يك نمايش آناتوميك به بررسي نقش تصوير در بازنمود و شناخت خود مي‌پردازد. ريشه كلمه «تصوير» به بدن و اخلاقيات آن مربوط است: كلمه لاتين «imago» به نقاب‌هاي مومي رومي اشاره دارد كه ساخته مي‌شدند كه از چهره مردگان قالب‌گيري مي‌شد. با اين آثار و آثار هنرمندان ديگر، «كاخ همه معارف» با دقت طراحي شده ولي به‌شدت هم ظريف و ضربه‌پذير است، يك معماري ذهني كه فانتزي‌اي به مانند هذيان دارد. به هر حال خود دوسالانه هم بر ميلي بنا شده كه مي‌خواهد جهان بي‌پايان هنر معاصر را در يك‌جا جمع كند: كاري كه به مانند كاخ رويايي آئوريتي انتزاعي به‌نظر مي‌رسد.
يادداشت پائولو باراتا، مدير دوسالانه ونيز درباره پنجاه و پنجمين دوره اين دوسالانه
بدون گذشته، حال بي‌معناست
از سال 1998، ديگر تنها پاويون‌هاي ملي نبودند كه دوسالانه هنر و معماري ونيز را اداره مي‌كردند، بلكه از اين دوره، ساختار دوسالانه بر دو ركن جديد بنا شد: از آن سال به بعد هر پاويون ملي مستقلا براي پاويون خود برنامه‌ريزي مي‌كرد و براي خود كيوريتور (نمايشگاه‌گردان) و پروژه‌هاي مستقل داشت و نمايشگاه بين‌المللي كه توسط دوسالانه ونيز اداره مي‌شد، اين سازمان يك كيوريتور تعيين مي‌كرد كه وظيفه‌اش اجراي اين شيوه جديد بود. اين شيوه جديد را ما نخستين‌بار از سال 1993 اجرا كرديم و در سال 1998 كاملا به اجرا درآمد. به تدريج كه كمبودها را پيدا كرديم، براي گسترش كارمان، محل آرسنال را هم بازسازي كرديم. همه اينها دوسالانه را چندصدايي و پر از ايده‌هاي جالب كرد. در همه اين سال‌ها كه دوسالانه هنر معاصر را به نمايش گذاشته است، كيوريتورهاي ما هنرمندان را در چشم‌اندازي تاريخي قرار داده‌اند، هم با گذشته و هم با ديگر هنرمندان هم‌دوره تا پيوندهاي دروني‌شان بهتر ديده شود. همين گرايش بود كه به ما فهماند، «بدون آرشيو، هيچ نمايشگاهي نمي‌توان برگزار كرد» و ما را واداشت تا هر بار كنفرانسي در كنار نمايشگاه به پا كنيم تا رابطه نمايشگاه و آرشيو به بحث گذاشته شود. همزمان برخلاف ديدگاه غالب در عصر آوانگارد، ما بر اهميت رابطه بين اثر هنري و بيننده تاكيد كرديم، هر چقدر هم كه اين بيننده‌ تحت تاثير رفتارها و تحريكات هنرمند باشد، باز هم در پي برقراري مكالمه‌يي حسي با اثر هنري است، كه او را به تنشي هرمنوتيكي رهنمود مي‌كند، ميل به رفتن به سوي ماورا و اين آن چيزي است كه از هنر انتظار مي‌رود. علاقه به رابطه فضايي- مكاني هنرمندان و مكالمه بين ايشان و بينندگان در دوره‌هاي «ساختن جهان‌ها» (به كيوريتوري دانيل بيرن‌باوم، 2009) و «تنوير» (به كيوريتوري بيسه كوريگر، 2011) به برگزاركنندگان انگيزه داد. براي نمايش عميق اين رابطه، توجه به جهاني كه هنرمندان خلق مي‌كنند، بيشتر شد. دوسالانه فعلي قدمي بلند به سوي اين هدف برداشته است و منجر به يك نمايشگاه- پژوهش بزرگ شده است. در «كاخ همه معارف» (Il Palazzo Enciclopedico) ماسيميلانو جوني، بيش از آنكه در پي فراهم كردن فهرستي از هنرمندان معاصر باشد، اميدوار بود تا ميل آنها به خلاقيت را نشان دهد و پرسش را حتي عميق‌تر كند كه: جهان هنرمند چيست؟ اين علاقه دورانديشانه به كشف رابطه دنياهاي مختلف منجر شد؛ به اين ترتيب اين نمايشگاه نه فقط آثار هنرمندان معاصر را كه در عين حال آثار تاريخي، با ارجاعات مختلف را نيز به نمايش مي‌گذارد. آثاري كه ادعاي اثر هنري بودن ندارند، بلكه بي‌ترديد محرك بينندگان خواهند بود تا تخيل كنند و واقعيتي فراتر را در رويا تصور كنند، يعني واقعيتي ديگر را در رويا ببينند. همين نگاه است كه در دوره كلاسيك به «آرمان» هنرمندان و در دوره مدرن به «وسوسه‌» شان تبديل شد و به هر دو شق شكلي محسوس داد تا زمان ما كه دوباره به اين فكر برگشته‌ايم. امروز آن چنان كه نمايشگاه جوني نشان مي‌دهد، واقعيت در نمايش پرزرق و برق تصاوير و نگاه‌هاي روزمره نهفته است: تصاويري كه به سوي ما هجوم مي‌آورند و ما هيچ راهي براي گريز از آنها نداريم، شايد تنها هنرمند باشد كه بتواند از ميان آنها بگذرد بي‌آنكه آسيبي ببيند، آنچنان كه موسي از درياي سرخ گذشت. و از اين رو كيوريتور به ما نشان مي‌دهد كه از منظر هنر معاصر و هنرمندانش، هيچ محدوديتي براي تخيل كردن نيست، چون اين هنرمندان در پي تصور كردن واقعيتي جهاني هستند كه آرمان معرفت ادراكي، حساسيت و تصور آرمان‌شهري است. نمي‌توانم جمله هارالد شزمن درباره «وسوسه» و حس شكستي را كه در پي دارد فراموش كنم. شكستي پر حاصل براي هنر: آنچنان كه جوني مي‌گويد، اين شكست انگيزه‌يي قوي و همه‌جانبه به هنرمندان مي‌دهد. از منظر دوسالانه، ايده يك نمايشگاه-پژوهش نه تنها براي هنر كه براي معماري هم ايده‌يي پرثمر است. به همين دليل نمايشگاه جوني و كول‌هاوس لحظه‌يي تاريخي را براي انستيتو رقم زد. بايد به 88 كشور حاضر در اين دوره اشاره كنم، 10 كشور براي نخستين‌بار در دوسالانه شركت مي‌كنند: آنگولا، باهاما، بحرين، كويت، ساحل عاج، كوزوو، مالديو، پاراگوئه، تووالا و «درياي مقدس». «درياي مقدس» براي نخستين‌بار با نمايشگاهي در تالار دآرمي حضور دارد، مجموعه‌ فضاهايي در دوسالانه كه بازسازي شده و به پاويون‌هايي دايمي تبديل شده است. مدتي است كه سازمان لا‌بيناله فعاليت‌هاي آموزشي و تورهاي راهنما را نيز به راه انداخته است كه منجر به بازگشايي مدارس متعدد در محل و اطراف شده است. براي چهارمين سال پياپي (اين برنامه از سال 2010 و دوسالانه معماري آغاز شد)، ما كوشيديم تا پروژه جلسات دوسالانه را نوسازي كنيم، برنامه‌يي كه به باور ما اهميتي فراوان دارد و انستيتو را بيش از پيش به اهداف پژوهشي و آموزشي‌اش در حوزه هنر و رشته‌هاي وابسته‌اش نزديك مي‌كند. برنامه‌يي كه دانشگاه‌ها، آكادمي‌هاي هنرهاي زيبا و انستيتوهاي آموزشي و پژوهشي را نيز شامل مي‌شود. هدف اين برنامه برپايي يك ديدار سه روزه است كه توسط انستيتوهاي هنري برگزار مي‌شود و حداقل پنجاه دانشجو به همراه استاد مي‌توانند از نمايشگاه ديدن كنند، در اين بازديد، دانشجويان از غذاي مجازي برخوردارند و با حداقل هزينه‌ها مي‌توانند از نمايشگاه بازديد كنند، براي اين گروه از بازديدكنندگان، امكان برگزاري سمينارها پيش‌بيني شده است. ما اميدواريم كه اين بازديد به برنامه‌هاي آموزشي دانشجويان شكلي تازه دهد و دوسالانه را به محلي براي پژوهش و گسترش دادن ايده‌ها تبديل كند. در مدت نمايشگاه سمينارهاي آزاد نيز برگزار خواهد شد كه عنوان‌شان «ملاقات با هنر» است، اولي در طول تابستان و ديگري در پاييز. در اينجا بايد از وزارت ميراث و فعاليت‌هاي فرهنگي ايتاليا تشكر كنم، كه با وجود مشكلات اقتصادي تمام تلاش خود را براي حمايت از برگزاري دوسالانه كرد. بايد از مقاماتي كه در برگزاري نمايشگاه كنار ما بودند سپاسگزار باشم، هم از نيروي دريايي و هم از شهرداري ونيز. بايد از سواچ انل حاميان مالي دوسالانه تشكر كنم و از ديگر شركت‌هايي كه از ما حمايت كردند. همچنين بايد ياد كنم از انستيتوها و سازمان‌هايي كه كمك‌هايشان نقش مهمي در برگزاري دوسالانه پنجاه و پنجم داشت و در پايان ممنونم از ماسيميلانو جوني و گروهش كه برگزاري اين نمايشگاه را ممكن كردند.
برنده جايزه عكاس سال سوني در گفت‌وگو با خبرآنلاين
براي برداشتن دوربينم سه كيلومتر دويدم
حسين عيدي‌زاده

22 جولاي سال 2011 روزي معمولي در نروژ، كشوري كه سكوت و آرامشش شهرت دارد، نبود. در اين روز آندرس برينگ بريويك (متولد 13 فوريه 1979) ابتدا يك خودروي بمب‌گذاري شده را در نزديكي ساختماني دولتي در اسلو منفجر كرد كه منجر به كشته شدن هفت نفر شد و سپس به جزيره اوتوئيا محل برگزاري اردوي هواداران حزب كارگر نروژ رفت و در يك تيراندازي گسترده 69 تن را كه اغلب نوجوان بودند به قتل رساند. او عقايد ضد جامعه چندفرهنگي و راست افراطي خود را در يك بيانيه 1516 صفحه‌يي تحت نام مستعار اندرو برويك در روز انجام حمله منتشر كرد. مجموعا در جريان اين دو حمله 77 نفر جان خود را از دست دادند. آندره يستوانگ، عكاس نروژي متولد سال 1981 كه روز اين حادثه در نزديكي محل بمبگذاري بود، پس از ديدار با بازماندگان اين حادثه از آنها عكس‌هايي گرفته كه با عنوان «يك روز در تاريخ» منتشر شده‌اند، او با اين عكس‌ها برنده جايزه «LIris d›Or» (عكاس سال) از جوايز عكاسي جهاني سوني سال 2013 شد. او براي بردن اين جايزه 62 هزار رقيب از 170 كشور را شكست داده است. آندره يستوانگ، عكاس نروژي در گفت‌وگوي زير كه از طريق ايميل با او انجام شد و به گفته خودش سوال‌هايش «سخت» بودند، بيشتر درباره عكس‌هايش توضيح داده است.



يادآوري 22 جولاي 2011 تلخ است، در آن روز كجا بوديد؟

آن موقع من در روزنامه «VG» دبير عكس بودم كه نزديك همان ساختمان دولتي است كه روز 22 جولاي 2011 منفجر شد. بايد از ساختمان بيرون مي‌آمديم، دفترمان آسيب ديده بود. دوربينم همراهم نبود چون آنجا فقط دبير بودم، فلج شده بودم، ترسيده بودم و گيج بودم. بعد فاصله سه كيلومتري محل كار تا خانه را دويدم تا دوربينم را بردارم و بعد برگشتم به مركز شهر و شروع كردم به عكس گرفتن. وقتي براي نخستين بار خبر قتل عام در اوتوئيا را شنيدم فكر كردم خواب هستم. باورش سخت بود كه اين دو اتفاق در يك روز رخ داده‌اند، هنوز هم نمي‌دانستم كه هر دو به هم ربط دارند. اتفاق بدتر فردا صبحش رخ داد، وقتي كه از خواب بيدار شدم و در اخبار ديدم چه تعداد زيادي نوجوان ناپديد شده‌اند.

چطور به فكر عكس گرفتن از بازماندگان اين دو حادثه افتاديد؟

يك هفته بعد از حادثه 22 جولاي براي روزنامه «VG» و مجله آلماني «استرن» درباره عواقب و تاثيرات اين حمله تروريستي مطلب نوشتم. هم با بازماندگان ملاقات كرده بودم و هم با والدين آنهايي كه جان خود را از دست داده بودند. به تمام جوانان سراسر كشور فكر مي‌كردم كه قرار است دوباره زندگي عادي را از سر بگيرند و تا آخر عمر بايد اين تجربه تلخ را با خود همراه داشته باشند. رسانه‌ها درباره سرنوشت اين نوجوانان برنامه پخش كرده بودند. من مي‌خواستم داستان اين افراد را كنار هم بگذارم تا تصويري بزرگ‌تر خلق كنم. براي همين تصميم گرفتم وقتي اين افراد سر خانه و زندگي‌شان برگشتند، از آنها عكس بگيرم. به عنوان يك عكاس مستند نروژي كه به دفعات درباره نوجوانان عكس گرفته، حس مي‌كردم عميق نشدن در اين موضوع ناممكن است.

كمي بيشتر درباره هدف‌تان از گرفتن اين عكس‌ها صحبت مي‌كنيد؟

هدفم كمك به حافظه جمعي‌مان از حادثه روز 22 جولاي با نشان دادن تغييراتي است كه اين اتفاق ناگوار در زندگي تعداد زيادي از جوانان ايجاد كرده. همچنين با اينكه اين عكس‌ها درباره اتفاقي است كه در نروژ افتاده، اما اميدوارم موجب درك بيشتري از ترس و شوك وارده بر بازماندگان حملات تروريستي در سراسر دنيا شود.

واكنش بازماندگان به پيشنهاد عكس گرفتن شما چه بود؟

راستش ابتدا با آنها صحبت كردم و درباره پروژه‌ام و همچنين هدفم از عكس گرفتن از آنها حرف زدم. واكنش‌هايشان مثبت بود و سراسر اين پروژه نتيجه يك همكاري متقابل بود. به نظرم برايشان فرصت بسيار خوبي بود تا درباره تغيير زندگيشان صحبت كنند و از طرفي بخشي از اسناد تاريخي اين روز باشند. هيچ كدام ترس و ابايي از پنهان كردن زخم‌هايشان نداشتند.

پيش از عكس گرفتن بيشتر درباره چه چيزهايي صحبت مي‌كرديد؟

وقتي شروع به حرف زدن مي‌كرديم برخي درباره حادثه، اينكه كجا پنهان شده بودند و اينكه چطور فرار كردند و از اين دست حرف‌ها، صحبت مي‌كردند، اما صحبت‌هايمان بيشتر درباره چيزي بود كه بعد از حادثه رخ داده، اينكه آنها و زندگيشان چه تغييري كرده‌اند، اينكه درباره آينده چه فكري مي‌كنند. حرف‌هاي آنها را به صورت جملات كوتاهي شبيه آنچه در دفتر خاطرات مي‌نويسيم درآوردم، به نظرم حرف‌هاي آنها براي پروژه‌ام لازم بود.

چطور براي هر بازمانده به ايده عكس موردنظرتان مي‌رسيديد، مثلا چطور تصميم گرفتيد عكس يكي از بازماندگان را از پشت پنجره بگيريد؟

سوژه عكس‌ها در لحظه شكل مي‌گرفت. وقتي داشتم حرف‌هاي هر كدام را گوش مي‌دادم سعي مي‌كردم بفهمم اين شخص كيست و اگر چيز خاصي در داستان‌شان و دوروبرشان بود كه به درك من از شخصيت‌شان كمك مي‌كرد، سريع آن را ثبت مي‌كردم. تركيبي از تصميم‌گيري و حس ششم بود. سعي كردم با پرتره‌ها احساسات، حس و حال، موقعيت و شخصيت هر كدام از بازمانده‌ها را نشان دهم.

بردن جايزه «عكاس سال» جوايز عكاسي جهاني سوني چه حسي دارد؟

از اينكه عكس‌هايم ديده شده‌اند خيلي خوشحالم. خوشحالم كه اين پروژه و داستان اين بازماندگان جوان در سراسر دنيا پخش شده است، اما احساس متناقضي دارم، هميشه وقتي براي كاري كه هم بسيار جدي است و هم بسيار تلخ جايزه مي‌گيريد، همين حس غريب خوشحالي و غم را داريد.

برخي منتقدان كارهاي شما را چه در اين پروژه و چه مجموعه‌هاي ديگرتان درباره زندگي در نروژ با عكس‌هاي دايان آربوس مقايسه كرده‌اند، با اين مقايسه موافق هستيد؟

من شيفته كارهاي دايان آربوس هستم، اما تشابهي ميان عكس‌هايمان نمي‌بينم. آربوس اغلب از آدم‌هايي عكس مي‌گرفت كه خارج از جامعه بودند، مثل معلول‌ها اما كار من برعكس كار اوست؛ جوانان «يك روز در تاريخ» جوانان معمولي هستند كه از قضا روز 22 جولاي 2011 در اوتوئيا بودند و هر كدام به شكلي آسيب ديدند، آنها افراد مطرود يا «خارجي» جامعه نيستند.
عناوين اين صفحه
همه معارف در يك ساختمان
بدون گذشته، حال بي‌معناست
براي برداشتن دوربينم سه كيلومتر دويدم
چهره زيباي هنر ايران

ديدگاه‌ هنرمندان درباره نمايشگاه «گستره معنا» در گالري پرديس ملت
چهره زيباي هنر ايران
«گستره معنا»، نمايشگاه مواجهه خط با نقاشي و حجم در آثار هنرمندان مدرنيسم و معاصر ايران، عصر جمعه دهم خرداد در گالري پرديس ملت آغاز به كار كرد.

در اين نمايشگاه نزديك به 60 اثر از 29 هنرمند پيشكسوت و جوان به معرض تماشا درآمده است كه قابليت‌هاي نوين و چه بسا كمتر ديده شده‌يي از تعامل خط در مديوم‌هاي نقاشي و حجم را ارائه مي‌كند. آثاري كه در برخي از آنها خط، معناي لغوي مفاهيمي را بازتاب مي‌دهند يا اينكه صرفا كاركرد زيباشناختي و گرافيكي دارند.

در حاشيه افتتاحيه اين نمايشگاه نصرالله افجه‌يي، علي شيرازي، عباس مشهدي زاده، بهنام كامراني و سيد هادي منبتي در گفت‌وگوهايي ارزيابي خود از اين نمايشگاه را ارائه دادند:

نصرالله افجه‌يي، هنرمند نقاشي- خط برجسته ايران كيفيت آثار نمايشگاه «گستره معنا» را بالا دانست و گفت: اين نمايشگاه در واقع مانند آلبومي از آثار نقاشي- خط در كنار هم است كه با ورق زدن آن مي‌توان آثار مختلفي از هنرمندان را مشاهده كرد.

او در ادامه اضافه كرد: ركود بازار و بي اعتمادي هنرمندان نسبت به گالري‌ها باعث شده است كه هنرمندان كمتر آثارشان را در اختيار گالري‌ها قرار دهند اما گالري پرديس ملت مورد اعتماد و اطمينان هنرمندان است و با جايگاه و اعتباري كه در بين هنرمندان دارد توانسته اين آثار را گرد هم جمع آوري كند. افجه‌يي با سه اثر كه يكي از آنها با عنوان «ذكر» با ابعاد 190×95 سانتي مترجلوه خاصي دارد در اين نمايشگاه حضور دارد، او درباره آثاري كه در اين نمايشگاه ارائه داده است، گفت: دو اثر از اين سه اثر از مجموعه شخصي من هستند. اين آثار حاصل تجربه‌هايي در زمينه دفورماسيون در حروف، حذف زوايد و توسعه در كار ريزنويسي است.

علي شيرازي، هنرمند نوآور در زمينه نقاشي- خط كه او نيز با يك اثر تازه در نمايشگاه «گستره معنا» حضور دارد درباره اين نمايشگاه گفت: نمايشگاه «گستره معنا» نسبت به نمايشگاه‌هاي ديگري كه در گالري پرديس ملت برگزار شده گزيده‌تر است و همراه با آثار نقاشي- خط، مجسمه و كارهاي حجمي هم به نمايش گذاشته شده است. نقاشي- خط چند دهه است كه شناخته شده اما در سال‌هاي اخير به نوعي كشف مجدد شده و در منطقه به عنوان هنر اول معرفي شده است، در كشورهاي عربي، ايران و تركيه هنر خطاطي و خوشنويسي هنر اول‌شان محسوب مي‌شود و كساني هم كه به عنوان نقاش كار مي‌كنند سعي مي‌كنند خط را در كارهايشان به‌كار گيرند. در واقع هنرمندان با به‌كار‌گيري خط در آثار نوعي هويت منطقه‌يي و اسلامي به كار مي‌دهند. در اين نمايشگاه آثار هنرمندان جوان نسبت به دوره‌هاي قبل بهتر شده است البته جاي چهره‌هاي غايبي هم در نمايشگاه به چشم مي‌خورد كه به خاطر گنجايش محدود نمايشگاه شركت نداشته‌اند.

سيد هادي منبتي، مدير عامل موسسه تصوير شهر سازمان فرهنگي هنري شهرداري تهران كه باني اصلي نمايشگاه «گستره معنا» در گالري پرديس ملت است، درباره برگزاري اين نمايشگاه گفت: ما در گالري پرديس ملت تلاش كرديم كه مخاطبان با آخرين دستاوردهاي هنر معاصر و نسل تثبيت شده و پيشكسوت اين هنر آشنا شوند و در واقع با نمايش آثار پيشكسوتان بتوانيم جوانان را به ادامه راه اين هنر با توجه به سابقه آن علاقه‌مند كنيم و در اين نمايشگاه بين هنرمندان نسل قديم و جديد در زمينه هنرهاي تجسمي ارتباط برقرار سازيم. اين نمايشگاه در واقع ارتباط و آشتي‌اي بين نقاشي و حجم به وجود آورده است. در اين نمايشگاه سعي شده آثار فاخر و با ارزشي از هنرمندان صاحبنام در معرض ديد مخاطبان تيزهوش قرار گيرد. استقبال بي‌نظير در روز افتتاحيه اين نمايشگاه گواه بر پر بار بودن آن است كه اميدواريم اين استقبال از سوي هنرمندان و هنردوستان ادامه داشته باشد.

فروش سه اثر از آثار نفيس نمايشگاه آن هم در ساعات اوليه افتتاحيه نشان مي‌دهد كه اين نمايشگاه توانسته با مخاطبان ارتباط برقرار سازد و آثار جايگاه خودشان را پيدا و مردم استقبال خوبي از آنها كرده‌اند. او در ادامه اضافه كرد: موسسه تصوير شهر تا به حال پشتيبان نمايشگاه‌هاي مختلفي چون نمايشگاه جوانان پيشرو، نمايشگاه زنان پيشكسوت نقاش و. . . بوده است در آينده هم اين رسالت ادامه خواهد داشت، زيرساخت‌هاي اين فعاليت ايجاد شده است و سابقه‌هايي كه از برگزاري آثار نمايشگاهي در موسسه تصوير شهر وجود دارد مي‌تواند به عنوان يك خط نشانه و راهنما باشد براي افراد ديگر كه اين مسير را در آينده ادامه دهند. اميدوار هستيم كه مسير رشد و تعالي براي آثار تجسمي گرافيك و حجمي در اين نمايشگاه ادامه داشته باشد و سر منشايي براي گالري‌ها و نمايشگاه‌هاي ديگر شود كه آثار پيشكسوتان را ارائه دهند. اعتماد پيشكسوتان به اين مجموعه و در اختيار گذاشتن آثارشان كه از لحاظ قيمتي ارزش بالايي دارد نشان‌دهنده اين است كه اين مجموعه رسالت خود را در ارتباط با هنرهاي تجسمي انجام داده است. در اين نمايشگاه كه توسط موسسه تصوير شهر سازمان فرهنگي هنري شهرداري تهران برپا شده است، آثاري از بزرگاني نظير پرويز تناولي، سيد محمد احصايي، نصر‌الله افجه‌‌يي، علي شيرازي، صداقت جباري. . . و زنده يادان رضا مافي، محمود جوادي پور، ايرج زند. . . به تماشا در آمده است كه گوشه‌هايي از تجلي‌هاي خط زيباي فارسي در نقاشي و مجسمه‌هاي مدرنيستي و معاصر ايران‌اند.

حدود 60 نقاشي- خط و مجسمه از 29 هنرمند به نمايش در آمده است كه علاوه بر نام‌هايي كه اشاره شد آثاري از: اسدالله كياني، عنايت‌الله نظري نوري، امير صادق تهراني، فريدون اميدي، عين‌الدين صادق زاده، ابراهيم الفت، هادي روشن ضمير، گلناز فتحي، رضا يحيايي، كامبيز صبري، قدرت‌الله عاقلي، عذرا عقيق بخشايشي، مهسا كريمي‌زاده، سهند حساميان، بهرام حنفي، محمدرضا ذبيح‌الله‌زاده، حسين عماد، كوروش گلناري، احمد محمدپور، فرزين هدايت‌زاده و محمدرضا يزدي نيز به معرض تماشا گذاشته شده است.


روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام