پنج شنبه، 26 آبان 1390 - شماره 2312
   
 
صفحه نخست :: روزنامه :: صفحه نخست
گفت و گو با محمد سلامتي
اصلاح‌طلبان به سكوت تاكتيكي روي آورده‌اند


عكس: حجت سپهوند

گروه سياسي| مهسا امرآبادي

حضور يا عدم حضور؟! مساله اين نيست. حتي مشكل هم اين نيست، مشكل روحيه و رفتار دوگانه و سليقه‌يي در برخورد با جناح‌هاي كشور است. لغو همايش هم‌انديشي اصلاح‌طلبان كه قرار بود روز عيد غدير خم برگزار شود، محدوديت‌هاي اين طيف سياسي را بيش از پيش آشكار و در آستانه انتخابات مجلس و در شيش‌وبش شركت يا عدم شركت اصلاح‌طلبان، مواضع و خواسته جناح حاكم را صريح‌تر بيان كرد. لغو اين همايش كه برنامه آن از چند ماه گذشته عنوان شده بود، انتقاد بسياري از فعالان سياسي اصلاح‌طلب را در پي داشت چرا كه در روزهاي فعاليت آزادانه اصولگرايان براي رسيدن به وحدت و برگزاري همايش‌هاي استاني و غيره از سوي آنها، هم‌انديشي گروه‌هاي اصلاحات هم تحمل نشد و با بهانه‌هايي همچون شركت سازمان مجاهدين انقلاب و جبهه مشاركت آن را لغو كردند. محمد سلامتي از فعالان اصلاح‌طلب و دبيركل سازمان مجاهدين انقلاب كه از سوي دادستاني منحل اعلام شده، معتقد است كه بايد ريشه تمام اين رفتارها را در روحيه انحصارطلبانه جناح حاكم ديد. او مي‌گويد اصلاح‌طلبان علاقه‌مند به حضور در انتخابات و فضاي سياسي كشور هستند اما شرايط كلي جامعه و فضاي حاكم بر فعاليت‌هاي سياسي كشور به هيچ عنوان مناسب نيست و اصلاح‌طلبان فعلا «سكوت تاكتيكي» را ترجيح مي‌دهند.



در روزهاي اخير شاهد لغو همايش هم‌انديشي اصلاح‌طلبان از سوي برخي نهادها بوديم، به نظر شما دليل محدوديت‌هاي روزافزون و رفتار سليقه‌يي با جناح‌هاي سياسي چيست؟

به نظر من جناحي كه اركان‌هاي مختلف قدرت در اختيار آنها است، به اصل رقابت اعتقادي ندارند و عملكردشان در اين مدت نشان داد كه رفتاري كاملا انحصارطلبانه دارند. اگر غير از اين بود دليل ندارد مانع از برگزاري جلسه هم‌انديشي تعدادي گروه و تشكل‌ قانوني و رسمي شوند و جلوي كار و فعاليت‌شان را بگيرند. اين رفتار ناشي از روحيه عدم تحمل رقيب و ضد تحزبي است كه در دولت كنوني وجود دارد و به احزاب اجازه رشد نمي‌دهند و مانع از پيشرفت و قدرت تحزب در كشور مي‌شوند. براي نمونه در پيش‌نويس قانون احزاب بيش از اينكه براي فعاليت و كار به احزاب پر و بال داده شود، گره‌هايي به وجود آورده‌اند تا احزاب كمتر از گذشته بتوانند در عرصه سياسي حضور داشته باشند و كار و فعاليت كنند.

برخي از منابع آگاه دليل اصلي عدم برگزاري همايش هم‌انديشي را احتمال حضور سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي و جبهه مشاركت در اين همايش و لزوم تعهد شوراي هماهنگي براي عدم شركت اين دو حزب و آقاي خاتمي در همايش عنوان كرده‌اند، آيا چنين موضوعي صحت دارد؟

سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي از آبان ماه سال 89 و بعد از اينكه دادستاني حكم انحلال سازمان را ابلاغ كرد، هيچ‌گونه فعاليتي نداشته و نداريم. البته تعدادي از دوستان و اعضا و هواداران سازمان به خارج از كشور رفته‌اند و تشكيلاتي جديد و جدا از دوستان داخل كشور راه انداخته‌اند اما سازمان مجاهدين در داخل و پس از حكم انحلال، فعاليتي نداشته، البته ما به اين حكم اعتراض داريم و همان زمان هم اعتراض خود را به راي دادگاه اعلام كرديم. بنابراين سازمان مجاهدين حضور فعال و فعاليت تاثيرگذار در صحنه سياسي ندارد كه شركت يا عدم شركت اعضاي آن در همايش اصلاح‌طلبان مهم و موثر تلقي شود. اين اظهارات ناشي از همان روحيه انحصارطلبي است. آنان خواستار حضور و فعاليت رقيب نيستند و نمي‌خواهند اصلاح‌طلبان هيچ‌گونه فعاليتي داشته باشند به همين دليل براي بايكوت كردن و حذف انان چنين بهانه‌تراشي‌هايي مي‌كنند.

محدوديت‌ها و موانع پيش‌روي اصلاح‌طلبان باعث شده تا آنان نتوانند به خوبي و با صراحت، نظرات و عقايد و تصميمات خود را به اطلاع افكار عمومي برسانند و به همين دليل به نوعي بي‌برنامه‌گي متهم شوند و برخي هم انتقاد مي‌كنند كه هنوز تكليف خود را با انتخابات آتي مشخص نكرد‌ه‌اند. براي رفع اين مشكلات چه تمهيداتي بايد انديشيد؟

اصلاح‌طلبان در شرايط كنوني موقعيتي ويژه را طي مي‌كنند. ما علاقه‌مند به حضوري فعال در فضاي سياسي كشور و رقابت در انتخابات هستيم و به چارچوب نظام هم اعتقاد داريم اما شرايطي وجود ندارد كه اين علاقه‌مندي خود را نشان دهد. از سوي ديگر مي‌بينيم جناح مقابل كه اركان مختلف نظام را در دست دارند با صراحت اعلام مي‌كنند كه به اصلاح‌طلبان اجازه حضور در ميدان انتخابات را نمي‌دهيم و پيشاپيش از رد صلاحيت آنان سخن مي‌گويند، از طرف ديگر افرادي كه در نهادهاي ناظر و مجري انتخاباتي مسووليت دارند، نقش هماهنگ‌كننده در جناح اصولگرا را به عهده مي‌گيرند و براي پيشرفت و وحدت آنان تلاش مي‌كنند.
جناح مقابل از موقعيت خود سوءاستفاده مي‌كند و تلاش دارد تا اصلاح‌طلبان را با شيوه‌هاي نادرست از ميدان خارج كند و اجازه نمي‌دهد رقيب جان بگيرد و فعال باشد. بنابراين اصلاح‌طلبان به حضور در فضاي سياسي و كمك به حل مشكلات كشور علاقه دارند اما مانع از فعاليت آنان مي‌شوند. البته بايد در نظر داشت كه اصلاح‌طلبان طيف گسترده‌يي هستند و من درباره معدل آنان سخن مي‌گويم اگرنه اين احتمال وجود دارد كه عده‌يي صلاح‌ بدانند در انتخابات شركت كنند و كانديدا شوند و جناح مقابل هم با اين افراد برخورد جدي نخواهد كرد، به اين معني كه براي اجراي نمايش انتخابات به اين افراد كمك خواهند كرد.

در حال حاضر اصلاح‌طلبان شروطي براي حضور در انتخابات گذاشته‌اند اما پس از لغو همايش هم‌انديشي اين گمانه پررنگ‌تر شده است كه جناح حاكم اساسا علاقه‌يي به حضور اصلاح‌طلبان ندارند. آيا در اين موقعيت شرط گذاشتن را امري درست مي‌دانيد؟

اصلاح‌طلبان شرط نگذاشته‌اند، در اصل مواردي عنوان شده كه بايد طبق قانون براي برگزاري انتخابات آزاد و سالم به آن تمكين كرد. اگر اين موارد رعايت شود، شرايطي رقابتي به وجود مي‌آيد و تاكيد ما هم بر اين است كه جناح مقابل نبايد رفتاري انحصارطلبانه داشته باشد و برخلاف موازين قانوني برخورد كند. همين كه اجازه برگزاري همايش اصلاح‌طلبان را نمي‌دهند يا برخي جلسات را در دقيقه نود لغو مي‌كنند رفتاري خلاف قانون است و اين شيوه‌هاي غيرقانوني تبديل به روال شده و ما انتظار داريم جناح حاكم مر قانون را رعايت كند و اجازه حضور همه گروه‌ها و جناح‌هاي كشور را بدهد. اين دوران آزمايش خوبي است براي جناح‌ها كه نشان دهند چقدر قانون‌گرا يا قدرت‌طلب هستند هرچند كه نمايان شدن تضادها و اختلافات درون‌گروهي نشان مي‌دهد كه دوستان چه ميزان قدرت‌طلب هستند و براي ماندن در قدرت چه كارهايي مي‌كنند.

اكنون شاهد شكاف گسترده در ميان طيف‌هاي مختلف اصولگرا هستيم، به نظر شما منشأ اين اختلافات چيست و آيا اصلاح‌طلبان مي‌توانند از اين فرصت استفاده كنند؟

من تمايل ندارم كه در يك جناح شاهد تفرقه باشيم اما اين مساله در صف اصولگرايان بشدت قابل رويت است و نمي‌توان اين اختلافاتي كه وجود دارد را كتمان كرد، اينگونه مسائل به روحيه و رفتارهاي خاص محافظه‌كاران برمي‌گردد. آنان ابتدا اصلاح‌طلبان را تحمل نكردند و ما را از عرصه قدرت حذف كردند و اكنون دوستان خود را هم تحمل نمي‌كنند كه منجر به حذف برخي ديگر از هم مسلكانشان خواهد شد و اين چرخه ادامه دارد و اصولگرايان در آينده دوستان و همفكران بيشتري را حذف خواهند كرد و اين رفتار به زيربناي فكري و قدرت‌طلبي آنها برمي‌گردد. اصلاح‌طلبان در اين شرايط بايد خود را با صداقت و با برنامه و قابل اعتماد به مردم نشان دهند و سوءاستفاده‌يي از اين اختلافات نخواهيم كرد، البته در عرف سياسي اينگونه مسائل يك فرصت است.

به نظر مي‌آيد تاكتيك كنوني اصلاح‌طلبان سكوت موقتي باشد، آيا اين «سكوت تاكتيكي» ادامه‌دار خواهد بود؟

سكوت يكي از كارهايي است كه در برخي مواقع سودمند مي‌شود و گاهي هم سكوت از روي اجبار و ناچاري است، بنابراين مي‌توان گفت اصلاح‌طلبان به «سكوت تاكتيكي» روي آورده‌اند.
گفت‌وگوي دبير ستادحقوق بشر قوه قضاييه با خبرنگاران در نيويورك
تشريح وضعيت موسوي و كروبي در سازمان ملل
محمد جواد لاريجاني :گزارش احمد شهيد كپي از گزارش‌هاي ديگر بود


گروه سياسي| محمد جواد لاريجاني دبير ستاد حقوق بشر قوه قضاييه شب گذشته در نيويورك به سوال‌هاي خبرنگاران خارجي درباره نقض حقوق بشر در ايران، دستگيري‌هاي پس از انتخابات 88، ترور سفير عربستان و همچنين گزارش احمد شهيد درباره وضع حقوق بشر ايران پاسخ داد. وي با دفاع از وضع رعايت حقوق بشر در ايران گزارش احمد شهيد گزارشگر حقوق بشر سازمان ملل را يك نوشته كپي پيستي خواند و در پاسخ به سوال خبرنگار صداي امريكا كه نظر وي را درباره اين گزارش و محتواي آن جويا مي‌شد، گفت: «ما انتظار داريم گزارش حرفه‌يي تهيه شود. اما گزارش فعلي حرفه‌يي نبود و فقط كپي پيستي از گزارش‌هاي ديگر بود كه به مجمع عمومي داده شد.» وي با انتقاد از گزارش احمد شهيد گفت: «اگر قرار است گزارش حقوق بشر را به اين شيوه بنويسند من درنيم ساعت مي‌توانم 170 صفحه براي شما گزارش بنويسم.»لاريجاني در پاسخ به سوال خبرنگار بي‌.بي.‌سي فارسي درباره ادامه يافتن حصر موسوي و كروبي هم گفت: «هيچ‌كس بدون دستور قضايي و محاكمه در حصر خانگي نيست. هركس خلاف امنيت باشد و متخلف باشد، بازداشت و زنداني مي‌شود. موسوي و كروبي از مردم خواسته‌اند به خيابان بيايند، خشونت كنند. كار آنها جرم است چون كه دموكراسي از صندوق راي بيرون مي‌آيد نه از آوردن مردم به خيابان.»لاريجاني در پاسخ به سوال خبرنگار AFP درباره فشار بر وكلا و منجمله عبدالفتاح سلطاني گفت: «هيچ وكيلي در ايران زنداني نيست. درباره شخص، آقاي سلطاني، ايشان فعاليت تروريستي داشته و از گروه تروريستي كه چند هزار نفر را در ايران كشته، حمايت كرده و منطقي است كه هركشوري با تروريست مقابله كند.»وي درباره فرستادن گزارشگر ويژه حقوق بشر به ايران گفت: «وقتي در كشورهاي اطراف ما نقض حقوق بشر بيشتر است چرا به آنها توجه نمي‌شود و براي ما گزارشگر ويژه مي‌فرستند، ما در ايران به اين روند اعتراض داريم.»جواد لاريجاني همچنين سوال‌هاي خبرنگاران درباره حقوق بشر در ايران را به موضوع امريكا پيوند داد و گفت: «ما مداركي داريم كه امريكا توسط يك گروه تروريستي در شيراز مسجدي را منفجر كردند. اسم اين گروه تندر است و در لس‌آنجلس هستند و از آنجا آموزش مي‌بينند. حتي آنها برنامه‌يي براي منفجر كردن كنسولگري روسيه در ايران داشتند.وي افزود: «پيشنهاد مي‌دهيم كه امريكا از حمايت از ديكتاتور‌هاي منطقه دست بردارد و بگذارد آنچه مردم مي‌خواهند به دست بياورند چراكه كليد براي پيشرفت روابط ايران و امريكا اين است كه آنها به ما احترام بگذارند. امريكا زبان تهديد را كنار بگذارد. از تلاش براي تغيير رژيم ايران دست بردارد. به عنوان نمونه ببينيد گزارش آژانس درباره مسائل هسته‌يي ايران گزارش يك رسوايي بود كه بر مبناي يك لپ تاپ نگاشته شده بود كه چهار سال پيش ادعا شد آن را به دست آورده‌اند. آنها تاكنون هيچ مدرك قابل قبولي ارايه نداده‌اند.»

جواد لاريجاني با بيان اينكه طبق فتواي رهبرمعظم ايران استفاده از بمب خلاف شريعت و دين اسلام است، گفت: «امريكا و برخي كشورهاي غربي نمي‌خواهند اين مسائل اتمي ايران حل شود و فشار مي‌آورند.»

وي درباره ماجراي ترور سفير عربستان و ادعاي امريكا هم گفت: «پيام ما شفاف است. داستان ترور سفير عربستان، توطئه ايران نبود بلكه طرح اصلي نقشه امريكا عليه ايران است. مگر مي‌شود ما برادران خوبمان در عربستان را ترور كنيم؟»

به گزارش «اعتماد»، وي در پاسخ به سوالي درباره انفجار اخير پايگاه سپاه پاسداران و اينكه آيا اين انفجار يك كار تروريستي بوده است، گفت: «خير، اقدام خرابكارانه سبب اين انفجار نشده است اما حتي اگر بحث دست داشتن گروهي در انفجار باشد، نبايد كشورهاي غربي از اين خبر‌ها حمايت كنند.»

وي درباره حكم اعدام در ايران هم گفت: «شايد قوانين در ايران تغيير كند. اما در حال حاضر بسياري از حقوقدانان ايراني معتقدند اين قوانين مفيد هستند. بايد براي تجاوز، رده‌هاي بالاي قاچاق مواد مخدر مجازات اعدام باشد همانند ساير كشورها. چنانچه حتي امريكا و ايالت‌هاي آن هم مجازات اعدام را در اختيار دارند. »

وي همچنين درباره احمد شهيد اين پيش‌بيني را كرد كه وي تصميم دارد يك سفر به ايران بيايد و بعد برود و بگويد وضع حقوق بشر در ايران از آني هم كه فكر مي‌كرديم بدتر بود.
گفت‌و‌گو با سيدرضا ميركريمي
ظالمانه است که براي مخاطب تصميم بگيريم

در تماشاخانه وي‍ژه نامه امروز «اعتماد»

با ده‌ها يادداشت و گفت‌و‌گو و گزارش

احمدي‌نژاد : صفر تا صد درآمدهاي نفتي بايد به جيب ملت برود
تكرار وعده آوردن پول نفت بر سر سفره‌هاي مردم
گروه اقتصاد| ستاره بختياري

شش سال از نخستين باري كه محمود احمدي‌نژاد در كسوت كانديداي رياست‌جمهوري به مردم وعده بردن نفت بر سر سفره‌ها را داد، گذشته است. او رييس‌جمهور شد و با همين شعار هم در دور دوم هم پيش رفت. اما در ميانه راه بود كه در يكي از سخنراني‌هايي كه در سفر استاني‌اش داشت به كل چنين وعده‌يي را منكر شد و گفت كه هرگز نه چنين قولي به مردم داده است و نه قرار است كه چنين كاري كند. اما سخنراني جديد محمود احمدي‌نژاد در دور چهارم سفرهاي استاني‌اش حكايتي ديگر دارد و باز هم وعده‌هايش رنگ و بوي نفت به خود گرفته است. وي كه در آيين بهره‌برداري از بزرگ‌ترين طرح بنزين‌سازي كشور به استان مركزي رفته بود باز هم بر درآمدهاي نفتي دست گذاشته و گفته است كه صفر تا صد درآمدهاي نفتي بايد به جيب مردم برود! در حالي كه بهارستان‌نشينان و برنامه‌نويسان خواب‌هاي ديگري براي درآمدهاي نفتي ديده‌اند. چندي پيش بود كه مجلس تكليف درآمدهاي نفتي را روشن و تاكيد كرد كه درآمدهاي نفتي بايد به خزانه‌داري كل كشور واريز شود. حتي آن بخش كه شركت نفت متعلق به خود مي?داند. اين رويكرد به اين ترتيب اتخاذ شد كه نمايندگان مجلس با اصلاح ماده 14 قانون نفت و گاز تاكيد كردند كه كليه درآمدهاي حاصل از فروش نفت خام، گاز طبيعي و ميعانات گازي پس از كسر پرداخت‌هاي بيع متقابل بطور مستقيم به خزانه‌داري كل كشور نزد بانك مركزي واريز مي‌شود. ايجاد ارزش افزوده در فرآورده‌هاي نفتي نيز ديگر مبحث مورد اشاره رييس‌جمهور در اراك بوده است. طرح چنين شعارهايي هم گرچه خوشايند به نظر مي‌رسد اما تحقق ارزش افزوده جز در سايه دستيابي به توسعه اقتصادي ممكن نيست. كارشناسان معتقدند كه در سال‌هاي اخير با انحلال سازمان برنامه، دولتي‌تر كردن بانك‌ها، انحراف از برنامه، عملكرد و اجراي سليقه‌يي قانون و خرج دلارهاي نفتي در سفرهاي استاني و هدررفت سرمايه‌ها در پروژه‌هاي نيمه تمام استان‌ها از مسير توسعه خارج شده‌ايم و با وجود هزينه كردن بيش از 500 ميليارد دلار درآمد نفتي به توفيق مهمي دست نيافته‌ايم. البته نبايد از نظر دور داشت كه برخلاف انتقادهايي كه مي‌شود دولت معتقد است، عملكرد قابل دفاعي داشته و ايجاد 6/1 ميليون شغل در سال گذشته و نزديك شدن به تخصيص 5/2 ميليون شغل در سال 90 را يكي از مصاديق آن عنوان كرده است. از سويي نگاهي به نحوه جابه‌جايي درآمدهاي نفتي و كاهش توليد 72 هزار بشكه‌يي نفت در سال گذشته كه از سوي ديوان محاسبات منتشر شده است، هم بيانگر اين واقعيت است كه كاهش 72 هزار بشكه‌يي توليد روزانه نفت در سال 89، در سه ماهه نخست سال 90 به 120 هزار بشكه رسيده است كه اين افت طبعا كاهش درآمدها را به دنبال دارد و براساس مطالعات ديوان محاسبات حتي همين توليد همراه با افت بعضا به صورت غيرصيانتي صورت مي‌گيرد. حدود يك ماه پيش بود كه رييس كميسيون انرژي مجلس اعلام كرد علاوه بر كاهش توليد نفت خام، افت توليد ميعانات گازي هم گزارش شده است. از سويي طبق گزارش ديوان محاسبات يكي از ضعف‌هاي بخش نفت و گاز نداشتن استراتژي منسجم و طرح جامع است كه اثر خود را در تصميمات كلان و حتي تصميم‌گيري‌هاي روزمره نشان مي‌دهد، همين طور بي‌توجهي به قوانين و برنامه توسعه و عدم تخصيص مبالغ مزبور در سرمايه‌گذاري‌ها كاملا مشهود است. نكته قابل تامل اين ماجرا آنجاست كه دولت وضع پيشرفت پروژه‌ها در شش ماهه ابتداي سال را به ديوان محاسبات گزارش نداده است! بنابراين اين سوال مطرح است كه چگونه درباره ارزش افزوده بخش نفت و فرآورده‌هاي آن سخن به ميان آورده مي‌شود؟ سوالي است كه شايد به سادگي هم نتوان به آن پاسخ داد. گزارش ديوان محاسبات بيانگر زواياي ديگري از نحوه دخل و خرج درآمدهاي نفتي نيز هست؛ به طوري كه واريز نشدن درآمدها به صندوق توسعه ملي هم از سوي شركت ملي گاز و هم از شركت ملي نفت از جمله 554 ميليون دلار از محل صادرات گاز به تركيه و 56 ميليون دلار از محل صادرات ديگر فرآورده‌هاي نفتي از ديگر تخلفات بررسي شده توسط ديوان محاسبات كشور است. واريز درآمدهاي دلاري حاصل از صادرات نفت و فرآورده، برخلاف حكم قانون بودجه به حساب‌هاي شركت ملي نفت ايران در خارج از كشور از ديگر مواردي است كه در كميسيون انرژي مجلس بيان شده است. اما رييس‌جمهوري همچنان مصمم است كه دلارهاي نفتي بايد به جيب مردم برود و در گام بعدي هم بايد به جاي صدور نفت خام، بنزين و ساير فرآورده‌هاي نفتي صادر شود. خبرگزاري نزديك فارس نوشت كه محمود احمدي‌نژاد كه در شازند تصريح كرده است كه صفر تا صد درآمدهاي نفتي بايد به جيب ملت برود نه اينكه از مجموعه چرخه توليد و صدور نفت بيشترين سهم به بيگانگان برسد و پول اندكي يعني 25 درصد ارزش افزوده به جيب ملت برود.
عناوين اين صفحه
اصلاح‌طلبان به سكوت تاكتيكي روي آورده‌اند
تشريح وضعيت موسوي و كروبي در سازمان ملل
ظالمانه است که براي مخاطب تصميم بگيريم
تكرار وعده آوردن پول نفت بر سر سفره‌هاي مردم
برافتادن در شأن دايناسور است

برافتادن در شأن دايناسور است
علي‌اكبر قاضي‌زاده

راضي نبوديم ما كه موضوع بيماري حسين قندي رو شود. بيشتر به اين اميد كه خودش سرپا باشد و درباره دوره بيماريش مستقيم، همه را روشن كند. بخشي هم شايد به اين ملاحظه بود كه او را و خانواده‌اش را آزرده نكنيم. حالا اما روزگاري نيست كه بشود چنين رويدادي را پوشيده نگاه داشت.

بچه‌هاي دانشجو در مركز مطالعات و تحقيقات رسانه، در سال 84 يا 85 دسته ما را «دايناسورها» نام دادند و اين اسم روي گروه ماند كه ماند. اين نامگذاري چند شناسه داشت: دايناسورها بيش از نيم قرن عمر كرده بودند، پيشينه كار مطبوعاتي‌شان به دهه 50 شمسي برمي‌گشت و همه حالا تدريس مي‌كردند. گويا آن بچه‌هاي اسم‌گذار خصلت‌هاي آن جانداران دوره ژوراسيك را در اين گروه مي‌ديدند: درشتي، ترس‌آوري و از همه مهم‌تر در مسير برافتادگي بودن. فريدون صديقي، مهدي فرقاني، حسين قندي، يونس شكرخواه و صاحب اين ستون در اين گروه جاي دارند. حالا جامعه و جامعه مطبوعاتي ما، بي‌هيچ تشويشي بيماري يكي از آن دايناسورها را تماشا مي‌كند؛ رفتاري كه با روانشاد دريايي، حسين پرتوي، محمد فرنود و ديگران پيشينه دارد. در جامعه‌يي كه براي بيماري يك نوازنده، يك هنرپيشه يا يك ورزشكار اهل قلم اشك بر چشم مخاطبان مي‌آورند، كسي حتي از برافتادن اين دايناسورها خبر هم نمي‌شود. گويا برافتادن رسم دايناسورهاست.

دايناسورها تربيت روزنامه‌نگارانه اصولي دارند. با بزرگاني دمخور بوده‌اند كه حالا وجودشان كيمياست. خود را خودشان ساخته‌اند و چون اين حرفه را جدي مي‌گيرند، انتظار دارند بچه‌ها هم چنين نگاهي داشته باشند؛ آن هم در عصر يخبندان.

از من بپرسيد مي‌گويم، احساس حسين وقتي او را از درس دادن در دانشكده ارتباطات دانشگاه علامه كنار گذاشتند، ترك برداشت. تدريس در دانشكده خيابان كتابي افتخار بزرگ او بود. انتظار داشت رييس دپارتمان، استادان بزرگ‌تر، دانشجويان يا نمي‌دانم شايد مطبوعات فرياد اعتراض برآورند؛ كسي به خود تكاني نداد. يعني كسي كه حرفش اثر داشته باشد، چيز مهمي نگفت. به من مي‌گفت بگذار يك ترم بگذرد، سراغم مي‌آيند. چند ترم هم گذشت. باز هم در سكوت. از سال 86 ناگهان احساس كرد بايد اندازه‌هاي دايناسوري خود را باز شناسد. بايد باور مي‌كرد اينجا بودن روزنامه اهميت دارد، نه كيفيت بودن آن. در جام جم هم كارش گره خورد و نشد بدون حاشيه، متن آن روزنامه را ترك كند. نظريه «روزنامه‌نگار/ غسال» گرچه در اساس قابل دفاع بود، تلخي گزنده‌يي داشت و جوانان اين حرفه را عليه او برانگيخت. از آن گفتني‌هايي بود كه نبايد گفت.

قندي كار مطبوعاتي را از كيهان هوايي آغاز كرد. گزارش «پرواز را به خاطر بسپار» كه بازسازي هنرمندانه‌يي از حمله به ايرباس ايراني بر فراز خليج فارس بود، در همان نشريه چاپ شد و خيلي صدا كرد. قندي با كنار هم گذاشتن نام و نشان قربانيان در فضاي يك پرواز بي سرانجام از آن حادثه سوگنامه‌يي تكان‌دهنده ساخت. اما انصاف اينكه سردبيري در ابرار در سال‌هاي پاياني دهه 60 و آغازين 70 بهترين دوران كار حرفه‌يي او بود. در ابرار هم گزارشي از كودكان عقب‌مانده ذهني نوشت (اينجا اشك هم ماتم مي‌گيرد) كه تصويري دلخراش از آن بچه‌هاي فراموش شده با رنگ‌آميزي كم نقص از كار درآمد. موضوع گزارش اما پرستاران آن آسايشگاه بود؛ نه ساكنان نگون‌بخت آن. در روزنامه اخبار هم كه در زمان خود خوب درخشيد، اثر خوبي گذاشت و اين روزنامه هم پايان تلخي داشت. همان دو جا بود كه سرانجام تيترهاي دو سطري (هم اندازه) را دوباره رواج داد. منطق اين بود: وقتي يك خبر دو محور مهم و پر كشش داشته باشد، مي‌توان آن دو محور را تيتر كرد؛ اما به شرطي كه در عمل هر دو محور همسنگ باشند و خود را اجبار نكنيم كه براي هر خبري دو تيتر بنويسيم. تيتر دو سطري در صفحه اول روزنامه به گرافيك صفحه لطمه مي‌زد و فضاي زيادي براي عناصر ديگر صفحه باقي نمي‌گذاشت. با اين همه در ابرار و ديگر روزنامه‌ها كه بود، نبوغ تيترزني قندي آشكار مي‌شد. در جامعه و توس جايگاهي و احترامي و عزتي داشت. در انتخاب هم از اول تا آخر ماند.
در زمينـــــه روزنامه‌نگــاري چهار كتاب نوشت: روزنامه‌نگــاري نوين (با همكــاري دكتر نعيم بديعــي)، روزنامه‌نگــاري تخصــصي، مقاله‌نويسي در مطبوعات و تخيل در روزنامه‌نگاري. تصور مي‌كنم پس از كتاب روزنامه‌نگاري دكتر معتمدنژاد، روزنامه‌نگاري نوين / بديعي/ قندي، پرشمار فروش رفت. كتاب آخري او اما با يك پرسش جدي مواجه شد: روزنامه‌نگاري و تخيل؟ جوهر حرف قندي قابل دفاع بود. اينكه روزنامه‌نگار بايد در نوشتن از خلاقيت‌هاي ادبي و قدرت فضاسازي براي رنگ‌آميزي سوژه بهره بگيرد. اما مگر مي‌توان عناصر عيني يك سوژه را به مدد خيال ساخت؟ نسل امروزي روزنامه‌نگار اين سرزمين به قندي مديون است؛ در اين نمي‌توان ترديد كرد. چندين صد روزنامه‌نگار جوان در دو دهه‌يي كه گذشت، زمينه‌هاي اصلي كار حرفه‌يي را از قندي آموختند و به كار گرفتند. كتاب‌هاي او راهنماي دانشجويان و علاقه‌مندان به اين حرفه بود و هست و از اينها گذشته، مثل حسين قندي در جامعه مطبوعاتي اين سرزمين، چند نفر را مي‌شود سراغ كرد؟ كاش خيلي داشتيم. دوستان حسين قندي خيال دارند تنهايش نگذارند. اما درد اين حرفه فقط قندي و پرتوي و فرنود نيست. وقتي گرد هم نشستيم تا راهي پيش پاي خانواده حسين بگذاريم، تازه به ياد آورديم كه اهالي مطبوعات يك چهارديواري از خودشان ندارند تا در آن جمع شوند و از همكار از پا افتاده يادي كنند؛ حامي و به فرياد رسنده، پيشكش! سيزده سال پيش و به مناسبت درگذشت جهانگير پارساخو نوشتم: «آسوده شد پارساخو از اين بيگاري هميشگي و همه عمر كه اگر روزي نتوانستي يا نخواستي كار كني، هيچ تنابنده‌يي يك كف دست نان به در خانه تو ندهد. راحت شد از اين حرفه كه همه عالم طلبكار تو باشند و تو از همه دنيا خجالت بكشي». حالا هم وضع همان است كه بود. آقايي به نام علوي وقتي تازه وارد بودم، از روي خيرخواهي به من گفت: در اين حرفه اميد نان نيست، بيم جان اما فراوان هست. خيال مي‌كردم قافيه مي‌سازد. يك بار ديگر خيرخواه ديگري در سال 67 به من پند داد: اين حرفه شيره جان آدم را مثل يك دانه انار مي‌مكد و بعد يك بار ديگر زير منگنه مي‌گذارد تا آن چند قطره باقي هم بيرون بيايد تا پوستي برجا ماند كه فقط در خور دور ريختن باشد. به قول سيد فريد قاسمي همين امروز اگر تمام روزنامه‌نگاران داراي بيش از 20 سال سابقه حرفه‌يي را يك جا گرد آورند و همه را معاينه كنند، به ندرت ممكن است در ميان آنان كسي را يافت كه كمتر از شش عارضه جدي بدني يا روحي داشته باشد. از آن سو كمتر كسي از اين لشكر تار و مار هست كه اگر خداي ناكرده تنش به ناز طبيبان نيازمند شد، بتواند دو، سه ميليون تومان خرج سلامت خود كند؛ ندارد كه بكند. بچه‌هايي كه ديروز به ما دايناسور نام دادند، امروز دايناسورچه‌هايي هستند و چشم برهم بزني دايناسور شده‌اند؛ خيلي طول نمي‌كشد. اهل اين حرفه اما بايد براي روزگار درماندگي خود فكري بكنند. كسي براي ما آستين بالا نخواهد زد. روزنامه‌نگاران به اين فكر كرده‌اند يك درمان ساده، امروز كمتر از 5 ميليون تومان خرج برنمي‌دارد؟ خبر داريد يكي از اهل اين حرفه را پس از نارسايي قلبي، در بيمارستان نپذيرفتند تا همكاران ديگر سر رسيدند و پول دادند تا بستري شود؟ خبر داريد جنازه همكار ديگري را بيمارستان نگه داشت و تا خرج بيمارستان را نگرفت، ترخيص نكرد؟ از حسين پرتوي خبر داريد كه گوشه خانه افتاده است و اهل خانه‌اش راه به جايي ندارند؟ خبر داريد خرج و برج زندگي خانواده گرفتاران اين حرفه را چه كسي بايد بپردازد؟ باز هم بنويسم؟ آخر حرفه‌يي به اين بي در و پيكري سراغ داريد كه ورود و خروج به آن چنين بي حساب و كتاب باشد؟ همين حسين قندي چند سال پيش به شوخي و جدي مي‌گفت: بايد دنبال يك شغل آبرومند‌تر برويم! يك روز هم در ميان دو كلاس به خنده به من گفت: من نمي‌دانم اين بچه‌ها به چه اميدي مي‌خواهند وارد اين شغل شوند. بگذريم؛ كه گذشتني هم نيست. ما هنوز هستيم و آرزو داريم حسين قندي دوباره به روزنامه و كلاس بازگردد؛ با آن قامت خدنگ و ظاهر هميشه آراسته و آن خنده هميشگي به قد و قواره جهان و جهانيان. به بچه‌هاي مطبوعات و آن انارهايي كه اگر بچلاني، هنوز آب دارند، اما عرض مي‌كنم: از ما گذشت و مي‌گذرد، به فكر فرداي خود باشيد؛ رسمش اين نيست.


روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام