شنبه، 7 آبان 1390 - شماره 2297
   
 
صفحه نخست :: روزنامه :: صفحه آخر
تيتر مصور

پيام پورفلاح



جنگ و صلح

 

مدايح بي‌صله
انوري



آن روزگار كو كه مرا يار يار بودمن بر كنار از غم و او در كنار بود

روزم به آخر آمد و روزي نزاد نيززان گونه روزگار كه آن روزگار بود

امروز نيست هيچ اميدم به كار خويشبدرود دي كه كار من اميدوار بود

دايم شمار وصل همي برگرفت دلاين هجر بي‌شمار كجا در شمار بود

با روي چون نگار نگارم هزار شبكارم ز خرمي و خوشي چون نگار بود
اتوبوس شب‌رو- يك
نيمه‌شب در ترمينال
علي خدايي



آژانسي که مي‌رساندت صبر نمي‌کند درست پياده‌شوي يا بند کيف روي شانه‌ات درست جا بگيرد. راننده حتي خداحافظي‌کردن اين آشنايي کوتاه‌مدت را تاب ندارد. مي‌دود! که مسافر سرراهي ديگري سوار کند که تازه از اتوبوس پياده شده و هنوز گيج و منگ سفر است. لازم هم نيست به کسي بگويد سرراه مسافر سوار کرده!

در اين وقت شب اتوبوس‌هاي نيمه‌شب اصفهان به تهران معرکه‌اند. محوطه عمومي ترمينال خالي است. دو، سه تعاوني نيمه‌شب به بعد به تهران حرکت دارند. با چراغ‌هاي پرنور کم‌مصرف هنوز در انتظار مسافرند. سه، چهار مغازه محوطه هنوز کرکره‌ها را نکشيده‌اند. ساندويچ، تخمه، گز، آبميوه، کتاب‌هاي چگونه موفق شويم، بياييد خودتان را وزن کنيد، سيگار، آدامس، پفک، پولکي با طعم‌ها و افزودني‌هاي مختلف، فندک، ماشين براي پسر کوچک، گيس مصنوعي، تل و لاک.

در سالن انتظار اختصاصي تعاوني را که باز مي‌کني از صداي: «تهران فوري، تهران فوري» مي‌روي به سمت صداي تلويزيون روي ديوار که پيش‌تر فوتبال نشان مي‌داد و حالا سريال پخش مي‌کند:

دختر: اما تو بايد حقيقت را به من مي‌گفتي.

مرد: متاسفم، واقعا متاسفم.

دختر: تاسف، تاسف. من برمي‌گردم.برمي‌گردد و در را مي‌بندد. در را مي‌بندم و با همراهانم آشنا مي‌شوم.پاهاي مردي که احتمالا از طولاني شدن انتظار روي دو، سه صندلي دراز شده جمع مي‌شود و سرش را بالا مي‌آورد که مرا تماشا کند.مسافري که چند لحظه قبل از من وارد شد که نيامده روبه‌روي تلويزيون نشست، سرش را برمي‌گرداند توي دستش همبرگري است که من در مسير بوي آن از محوطه تا اينجا آمدم.چند جوان که تمام علافي بعدازظهرشان تا نيمه‌شب طول کشيده و پهن شده‌اند روي صندلي‌ها، کوله‌ها و کيف‌ها ولو روي زمين. چشمي باز و چشمي بسته. چند تکه پوست پرتقال کنارشان افتاده که احتمالا از مسافرهاي قبلي است.اين‌روزها مسافرها کمتر بار و بنه دارند. کمتر ديده‌ام در اتوبوسي براي اين وقت شب مسافرها چمدان داشته باشند. بيشتر کوله و ساک‌هاي کوچک که دسته‌هاي بلند تاشو دارد و زيرشان چرخ است، حرف اول را مي‌زند. توي اين ساک‌چمدان‌ها چي هست؟ دانشجوها رخت‌چرک‌ها را مي‌برند تا مادرجانشان بشويد. پيرمردها و پيرزن‌هاي در انتظار سفر، عروسک‌هاي کوچکي براي نوه‌جان و جواب‌هاي آزمايش و سونوگرافي. قرار است آنها را پسرجان يا دخترجانشان نزد دکتر «عاليه. عاليه. تو تهرون فقط همينه و بس. نوبتش يک‌سال يک‌ساله» ببرد. دفترچه بيمه را يادم رفت بنويسم. فرزند گفت: «حتما بيارينش. اينجا هيچ‌کدام بيمه نيستند، ولي بياريد». کوله جوان‌ترها: آيفون و شلوارک و موبايل دوم و تي‌شرت. چند تا کاغذ شارژ، آدامس و... همه در گرماي اتاق اين شب سرد با کمي بوي عرق آميخته است و همچنان که تلويزيون مي‌بينند، صورت‌شان را به سمت شانه مي‌برند.

به خود مي‌گويند: «نه از من نيست» و با اطمينان سرشان را بالا مي‌گيرند. خوب که دقت کني. صداي دو نفس نيمه‌عميق را مي‌شنوي که يعني پس کي عرق کرده اينجا؟

حلقه اطمينان «من نيستم» دورشان شکل مي‌بندد. به ساعت کنار تلويزيون نگاه مي‌کنند. 10، 20 دقيقه‌يي مانده! تلويزيون آگهي پخش مي‌کند.

لبه در دوباره باز مي‌شود. فوري، تند و بدون صداي قيژ. يک دختر و پسر جوان مي‌آيند تو. همه چهره‌ها به سمت آنها برمي‌گردد. مردي که روي صندلي دراز کشيده، خودش را جمع مي‌کند، بلند مي‌شود و تازه واردان را با نگاهش ورانداز مي‌کند. مثل بقيه. مثل وقتي که به يک مطب شلوغ مي‌رويم. همه روي صندلي‌ها نشسته‌اند و بيماران ديگر را مي‌پايند. يعني کي زودتر از ديگري مي‌ميرد! يعني اون آقاهه چشه؟ يعني اون دختره با اين پسره کجا مي‌رن؟ يعني اون خانم هم سرطان داره؟ دختر و پسر جوان روي صندلي مي‌نشينند. موبايل زنگ مي‌زند و دختر جواب مي‌دهد: صبح مي‌رسيم مامان. آره، براتون گز هم خريديم. هم آردي و هم لقمه. انگشت‌پيچ گير نياورديم.نگين برليان انگشتر دختر يک لحظه مي‌درخشد و کنجکاوي ما متاسفانه به بن‌بست مي‌رسد. آن خانم هم سرطان نداشت و تومورش خوش‌خيم بود و ما نتوانستيم ماجراي او را دنبال کنيم و دل بسوزانيم.بلندگو مسافران يک‌ونيم صبح تهران را دعوت مي‌کند که به سکوي ترمينال بروند. در را باز مي‌کنم. خدمتکاران زمين را تي مي‌کشند. همين‌طور مي‌روند و مي‌آيند و مي‌رويم. فکر مي‌کنيد آنها در دلشان چه چيزهايي نثار ما مي‌کنند؟
وضعيت سرعت اينترنت ايران در آخرين رده‌بندي دنيا
موسسه آكاماي گزارش وضع اينترنت دنيا را در چهار ماهه دوم سال 2011 منتشر كرد. براساس گزارش اين موسسه تنها 9/1 درصد از كاربران ايراني به اينترنت كمتر از دو مگابيت بر ثانيه و با حداكثر سرعت 576 كيلوبيت بر ثانيه دسترسي دارند. موسسه آكاماي گزارش وضع اينترنت در چهار ماهه دوم سال 2011 را برمبناي بيش از 604 ميليون آدرس IP كه از 238 كشور و منطقه به «سكوي هوشمند آكاماي» متصل بودند منتشر كرد. نتايج اين گزارش نشان مي‌دهد كه در اين دوره تنها 27 درصد از كل آدرس‌هاي اينترنت پروتكل (IP) با سرعت پهناي باند بيش از پنج مگابيت بر ثانيه متصل شده‌اند. اين بررسي همچنين از اطلاعات جمع‌آوري شده توسط 18 ارايه‌دهنده جهاني اينترنت موبايل نيز استفاده كرد و نشان داد كه متوسط پيك سرعت اتصال موبايل بين 2/1 مگابيت برثانيه تا 4/23 مگابيت برثانيه است. اين گزارش نشان مي‌دهد كه كره‌جنوبي همچنان در راس فهرست 10 كشور برتر داراي پرسرعت‌ترين پهناي باند قرار دارد. بر مبناي اين طبقه بندي، كره‌جنوبي با سرعت متوسط پهناي باند 8/13 مگابيت برثانيه در رتبه اول، هنگ‌كنگ با سرعت 3/10 مگابيت برثانيه در رتبه دوم و ژاپن با سرعت 9/8 مگابيت برثانيه در رتبه سوم قرار دارد.از اين 10 كشور سه كشور از اروپا هستند كه هلند با سرعت متوسط پهناي باند 5/8 مگابيت برثانيه در راس اروپا و سكوي چهارم دنيا قرار دارد و پس از آن جمهوري چك با 4/7 مگابيت برثانيه و سويس با سرعت 3/7 مگابيت برثانيه در رتبه سوم اروپا ايستاده است.

به گزارش مهر، امريكا با سرعت متوسط پهناي باند 8/5 مگابيت برثانيه رتبه 12 و انگليس با سرعت متوسط پنج مگابيت برثانيه رتبه 25 دنيا و 11 اروپا را به دست آورده است. در تقسيم‌بندي سرعت پهناي باند در شهرهاي دنيا، آسيا بيشترين آمار را در طبقه‌بندي 100 شهر پرسرعت دنيا به خود اختصاص داده است. بطوري كه در اين طبقه‌بندي، 59 شهر در ژاپن و 10 شهر در كره‌جنوبي قرار دارند. در اروپا، شهر «برنو» در جمهوري چك، در راس سريعترين شهرهاي اين قاره ايستاده است اما در سطح جهاني در رتبه 55 قرار دارد. در امريكا 18 شهر، وارد رده‌بندي 100 شهر پرسرعت دنيا شده‌اند كه شهر سن‌خوزه (كه در آن سيليكون ولي واقع شده) با سرعت 7/38 مگابيت برثانيه در رتبه 9 اين رده‌بندي و در رتبه نخست امريكا ايستاده است. سريعترين شهر دنيا «تائگو» در كره‌جنوبي است كه پيك سرعت آن 3/55 مگابيت برثانيه است. اين بررسيها نشان مي‌دهد كه متوسط سرعت پهناي باند شهرهاي دنيا نسبت به چهارماهه نخست سال 2011 با يك رشد 21 درصدي مواجه بوده‌اند. برمبناي طبقه‌بندي چهارماهه دوم سال 2011 موسسه آكاماي، كشورهاي ليبي و بوليوي رتبه‌هاي اول و دوم كندترين سرعت اينترنت دنيا با سرعت كمتر از 256 كيلوبيت برثانيه را به خود اختصاص دادند. ازبكستان، نيجريه و نپال نيز در سكوهاي سوم تا پنجم ايستاده‌اند. ايران در اين طبقه‌بندي در رتبه هشتم قرار گرفته است. هرچند كشورمان نسبت به چهارماهه اول سال 2011 دو رتبه ارتقا يافته و از رتبه 6 به رتبه 8 رسيده است، اما اين بهبود به معني دسترسي بيشتر به پهناي باند زير دو مگابيت (درباره ايران 513 كيلوبيت بر ثانيه) نيست، بلكه بدان معني است كه دسترسي به پهناي باند 128 كيلوبيت برثانيه افزايش يافته است. با بررسي نمودارهايي كه درباره وضع سرعت پهناي باند ايران بر روي سايت آكاماي ارايه شده، مي‌توان فهميد كه متوسط سرعت پهناي باند در ايران 576 كيلوبيت برثانيه است، اما تنها 9/1 درصد از كاربران ايراني از اين سرعت پهناي باند استفاده مي‌كنند و 1/0 درصد (نزديك به صفر) از كاربران به سرعت پهناي باند زير پنج مگابيت برثانيه دسترسي دارند. نزديك به 30 درصد (5/29 درصد) از كاربران ايراني از پهناي باند باريك (زير 256 كيلوبيت برثانيه) برخوردارند و در حدود 70 درصد از كاربران به سرعت اينترنت كمتر از 128 كيلوبيت برثانيه رضايت مي‌دهند. اين نمودار نشان مي‌دهد كه تنها 1/0 درصد از كاربراني ايراني به سرعت پهناي باند كمتر از پنج مگابيت در ثانيه دسترسي دارند .متوسط سرعت پهناي باند اتصال در ايران 576 كيلوبيت برثانيه است اما تنها 9/1 درصد از كاربران به اينترنت با سرعت متوسط 576 كيلوبيت در ثانيه دسترسي دارند. ميزان دسترسي به پهناي باند باريك با سرعت كمتر از 256 كيلوبيت در ثانيه در ايران 5/29 درصد است.
بازتاب
محمد بلوري

سخني با يك طنزنويس

تصميمي در روزگار بي‌لبخند

رهاي عزيز، در «اعتماد» خواندم كه تصميم گرفته‌يي، ستون‌هاي طنزت را ببندي و ديگر چيزي در مطبوعات ننويسي و من مي‌توانم سنگيني اندوهي كه از تصميم در سينه داري، احساس كنم، چرا كه قلم، اين وسيله تقديس شده از سوي آفريدگار، گويي همزاد و هم‌نفس من و توست، ما با قلم همزاديم و در پيوندي مومنانه، نيازمند نوشتن هستيم، همانند نياز ريشه به خاك، جوانه به نور، پرنده به پرواز، قناري به آواز و...

قلم و آنچه مي‌نويسد، نيمي از وجود ماست، آيا مي‌تواني با نيمه‌يي از «خويشتن» خود زندگي كني؟ و «لبخند» خميرمايه شور زندگي است؛ گرمي دلنشيني كه تحمل فضاي يخبندان زمستاني يك جامعه را براي رسيدن به بهاري دل‌انگيز هموار مي‌كند. آيا مي‌توان لبخند هوشيارانه‌يي را از مردم دريغ كرد؟ من كه غمگين مي‌شوم در اين روزگار بي‌لبخند و زمانه خشكسالي مهر، يك پنجره طنز، در كوچه عشق بسته شود، چرا كه من معجزه آوازي را كه از اين پنجره در فضاي شهر طنين مي‌اندازد، در لبخندي بر چهره رنگ‌پريده يك دختر مسلول محكوم به مرگ تماشا كرده‌ام ـ در آسايشگاه مسلولين، پرستاري ديدم كه در كنار تخت دختر نوجوان نشسته بود و نوشته‌يي از ستون طنزي در روزنامه برايش مي‌خواند. وقتي لبخندي بر لب‌هاي كبود و لرزان دخترك مي‌نشست در چهره زيبا و پريده‌رنگش، سايه مرگ را پس مي‌زد كه انگاري غنچه گل كوكبي رنگ باخته در يك باغچه يخ بسته زمستاني شوق شكفتن دارد. وقتي شنيدم اين كوكب بيمار، به خاطر سل پيشرفته در سينه‌اش، چند ماهي بيشتر زنده نخواهد ماند، با احساس بغضي در گلويم، بيشتر به تاثير لبخند پي بردم...

رهاي عزيز، مي‌دانم نوشتن، به ويژه طنز چه سخت و توان‌فرسا مي‌شود در روزگاري كه قلم زدن، چون گذشتن از روي ريسماني لرزان و باريك از فراز پرتگاهي ژرف و دلهره‌آور است كه چوب تعادلي بس كوتاه به دست داشته باشي.

مي‌دانم در اين زمانه چه سخت است با تعهد به جوهره ميثاق‌هاي انساني و رعايت منشور اخلاق و حرمت ديگران، دست به قلم برد و در تنگناي سهميه «كوپن» واژه‌هايي كه در اختيار داري (و جابه‌جا با نقطه‌چين از بين مي‌رود) چيزي نوشت كه در ترازوي پارسنگ خورده نظارت، هرچند لحظه‌هايي «دل خوش» را چند سيري به مردم هديه كني.

به ياد بازيگري افتادم كه پيش از اجراي نمايش طنزآلود، خبر مرگ فرزندش را مي‌شنود و ‌بايد با سينه‌يي پردرد، در برابر تماشاگران ظاهر شود و نقش اجرا كند.

رهاي عزيز، دشواري‌هاي راه و تنگناهاي زندگي را مي‌شناسم، با اين همه مشكلات، مي‌خواهم در اين خشكسالي اجتماعي و محدوديت‌هاي كار، چوبه «تعادل» را در دست بگيري و از اين ريسمان لرزان بگذري تا پنجره طنزت را به كوچه عشق باز نگهداري و در نوشتن براي مردم دريغ نكني و از آغاز كار مي‌دانستيم راهي را كه در آن پا گذاشته‌ايم بايد عاشقانه پيمود و در هفت خوان مصايب سختي‌ها و محروميت را تحمل كرد.

هميشه به جوان‌هايي كه به عرصه مطبوعات پاي مي‌گذارند، تاكيد مي‌كنم، اگر عاشقي، رهرو اين بيابان پر مصايب باش.

حرف دكتر بهزادي (سردبير «اعتماد») را هميشه به خاطر دارم كه گفته بود: «وقتي درآمد يك خبرنگار اندك باشد و نتواند چرخ زندگي‌اش را بچرخاند، يا فاسد مي‌شود يا ماهيت ماشين‌تحرير را پيدا مي‌كند.» مي‌دانيم تنها عشق به نوشتن است كه با تحمل محروميت‌ها مي‌توان از سقوط به اين دو ورطه پايداري كرد، سعي مي‌كنيم نه عزت نفس‌مان ما را به فساد بكشاند و نه ماشين تحريري براي ديكته صاحبان ثروت و قدرت باشيم.

رهاي عزيز مي‌داني كه در تماشاخانه زندگي، هر كسي نسبت به تعهدش به جامعه نقشي برعهده دارد، نقش ما هوشياري هرچه بيشتر جامعه است و تنها وسيله اجراي چنين تعهدي قلم ماست، در تاثير نوشته‌هايت، لبخند آن دختر مسلول را به ياد بياور.
كاناپه
احمدي‌نژاد از خودش مايه مي‌گذارد
پوريا عالمي



ما خيال مي‌كرديم قضيه حل شده و رفته پي كارش. كدام قضيه؟ عرض مي‌كنم؛ چندوقت پيش كه آقاي محمود احمدي‌نژاد رفته بود ملاير، و ملايري‌ها ازش خواسته بودند در شهرشان فرودگاه احداث شود، آقاي احمدي‌نژاد گفته بود: «قلب من فرودگاه همه ملايري‌هاست.»البته ما اطلاعي نداريم الان فرودگاهي كه در قلب ايشان است به بهره‌برداري رسيده است يا نه، و آيا مردم مي‌توانند به راحتي در قلب وي بلند شوند يا فرود بيايند؟ (ما نمي‌دانيم.)اما به هر حال خيال مي‌كرديم قضيه حل شده است. تا اينكه در خبرها خوانديم آقاي احمدي‌نژاد روز پنجشنبه دوباره رفته سفرهاي استاني و مردم درميان ازش خواسته‌اند كه دولت براي‌شان ورزشگاه 100هزار نفري احداث كند و آقاي احمدي‌نژاد گفته: «جمعيت از شما، استاديوم از ما!»

در ميان درميان در ميان گذاشتن

توجه كرديد؟ درست در ميان درميان در ميان گذاشته با مردم كه جمعيت از شما، استاديوم از ما. حالا ما نمي‌دانيم آنجا خانواده هم ايستاده بوده يا نه.

چه كساني توي كار دولت مي‌گذارند؟

واقعا مشخص است كه كساني نمي‌گذارند دولت كارش را بكند و هي تو كار دولت مي‌گذارند و كارشكني مي‌كنند. چون آقاي احمدي‌نژاد شخصا وارد عمل شده و دارد از خودش مايه مي‌گذارد. مثلا مردم فرودگاه مي‌خواهند، مي‌گويد قلبش فرودگاه است مردم بيايند هواپيما هوا كنند. مردم مي‌گويند ورزشگاه 100هزار نفري مي‌خواهند، مي‌گويند جمعيت از شما استاديوم از ما. چند وقت پيش هم گفته بود راضي نيست كسي به خاطر توهين به رييس‌جمهور شلاق بخورد. احتمالا دفعه بعد خبرنگارهاي خارجي بپرسند مي‌گويد حتي حاضر است حبس كساني را كه بهش توهين مي‌كنند بكشد. (مثلا – خدمت مديرمسوول و سردبير عرض كنم! – در اين يادداشت ما كه به كسي توهين نكرديم، اما اگر توهين هم مي‌كرديم خيال‌مان راحت بود حبس‌مان را يكي هست بكشد، پس نيازي نيست با قلم قرمز دور اين جمله‌ها خط بكشيد و حذف‌شان كنيد!)

چي من چي شماست؟

خلاصه، برگرديم سر اصل قضيه، به نظر ما همين‌طوري پيش برود مردم اگر مثلا تلسكوپ بخواهند آقاي احمدي‌نژاد مي‌گويد: «چشم من تلسكوپ شماست.» اگر مردم ميكروسكوپ بخواهند، مي‌گويد: «چشم من ميكروسكوپ شماست.» لابد اگر مردم بپرسند چطوري چشم شما هم ميكروسكوپ است هم تلسكوپ، جواب مي‌دهد چپي‌يه تلسكوپ است، راستي‌يه ميكروسكوپ. البته از لحاظ علمي هم قابل اثبات است چون اگر دوربين را سر و ته بگيري چيزها را كوچك نشان مي‌دهد و ميكروسكوپ مي‌شود!در همين رابطه، اگر مردم سرپناه و خانه بخواهند، مي‌گويد: «آغوش من پناه شماست.» يا مي‌گويد: «من و شما كه نداريم خانه ما خانه شماست. تشريف بياريد.»

چه كسي آدم مي‌آورد؟ چندتا؟

حالا از چيزهاي ديگر بگذريم. اما اگر مردم كار بخواهند، چي پاسخ مي‌شنوند؟ ما نمي‌دانيم. شما هم نمي‌دانيد؟ لابد پاسخ مي‌شنوند كه: «آوردن جمعيت و 100هزار نفر، كار شماست.»بعد هم مردم بايد بروند به كارشان برسند. دولت در اين چندسال براي اين مهم، خيلي هم تلاش كرده. مثلا گفته اگر سرتان به كار خودتان گرم باشد و كاري به كار كسي نداشته باشيد، هر بچه كه به دنيا بياوريد، يك ميليون تومان به عنوان كاركرد و دستمزد مي‌گيريد. حتي تا سه، چهار ميليون تومان وام ازدواج پرداخت مي‌شود كه مردم كارشان راه بيفتد.

نسخه

نمايشگاه مطبوعات در مصلاي تهران برگزار شده است. وقتي وارد سالن اصلي شديد، برويد به چپ‌ترين راهرو، وسط هاش غرفه روزنامه اعتماد قرار دارد. اين يعني روزنامه اعتماد درست جانمايي شده است؛ يعني چپ مي‌رويد اما تند نمي‌رويد تا چپ كنيد. بعد اعتدال را رعايت مي‌كنيد و در ميانه ادامه مي‌دهيد. به اعتماد سر بزنيد و روي كاناپه آن لم بدهيد.
عناوين اين صفحه
تيتر مصور
مدايح بي‌صله
نيمه‌شب در ترمينال
وضعيت سرعت اينترنت ايران در آخرين رده‌بندي دنيا
بازتاب
احمدي‌نژاد از خودش مايه مي‌گذارد
نهي در تبعيض
نمايشگاه نقاشي‌هاي علي ندايي و سيما نجفي در «فروهر»
همه بضاعت مطبوعات
ستون هفتم
بداهه‌نوازي
اي کاش هزار تا وبلاگ‌نويس در صداوسيما داشتيم
نمايشگاه آثار مصطفي دشتي در آرت‌سنتر
انتشار مجموعه «يك اسم و چند قصه»

نهي در تبعيض
مساوات را حتي در گردش چشم و نگاه و سلام و تعارف نيز رعايت كن، تا بزرگان و صاحب نفوذان، براي تجاوز بر تو طمع نكنند و ناتوانان نيز از عدالتت نوميد نشوند.

فرهنگ آفتاب (فرهنگ تفضيلي مفاهيم نهج‌البلاغه)

عبدالمجيد معاديخواه


نمايشگاه نقاشي‌هاي علي ندايي و سيما نجفي در «فروهر»
نمايشگاه نقاشي‌هاي علي ندايي و سيما نجفي با عنوان «بود و نبود» از ديروز در گالري «فروهر» افتتاح شده است. اين نمايشگاه تا 22 آبان هر روز از ساعت 12 تا 20 و روزهاي پنجشنبه از ساعت 12 تا 18 و جمعه‌ها از ساعت 18 تا 20 در اين گالري به نشاني خيابان جردن، نبش بلوار گلستان داير است. گالري فروهر سه‌شنبه‌ها تعطيل است.


پشت صفحه
همه بضاعت مطبوعات
مهران كرمي



اين روزها نمايشگاه مطبوعات برگزار است. همكاران ما هم در اين چند روز به آنجا رفته و پاسخگوي بازديدكنندگان بوده‌اند. من هم سري به آنجا زدم و بيش از آنكه در غرفه روزنامه اعتماد ميزبان باشم، ترجيح دادم سري به ديگر نشريات بزنم. گذشته از آنكه از فضاي مطبوعات، كلا احساس غربت ‌كردم، ديدم فضايي كه در اختيار نشريات بود، بسيار متفاوت است، بعضي نشريات را ديدم كه با وجود چندين سال سابقه فعاليت، در فضايي 12 متري همه داشته‌هاي خود را نمايش داده‌اند و برخي روزنامه‌ها، كه امكانات بيشتري داشتند و روزنامه‌شان را با قيمت 200 تومان (يعني با احتساب قيمت تمام‌شده زير رايگان) به مردم مي‌فروشند كه فقط به توزيع مي‌رسد و از بابت تك‌فروشي به روزنامه چيزي نمي‌رسد، بهترين و بيشترين فضا را دارند. از قديم گفته‌اند مطبوعات آينه تمام‌نماي جامعه است و من هم جز اين نديدم. اما مي‌خواهم پيشنهادي به اولياي نمايشگاه بدهم، شايد سال‌هاي آينده كه البته به احتمال زياد متوليان امروز نقشي در آن ندارند به درد بخورد: اينكه مردم و دوستان قديمي بيايند و ديداري تازه كنند و احيانا گپ و گفتي برقرار بشود بسيار چيز خوبي‌است، اما چه خوب است كه در نمايشگاه فضايي فراهم شود تا بازديدكنندگان در جريان روند انتشار يك نشريه قرار گيرند و خبرنگاران هم بتوانند در يك فضاي واقعي همانجا اخبارشان را تهيه و ارسال يا صفحه‌آرايي كنند وگرنه جز بنرهايي از تيترهاي صفحه اول، نمايشگاه مطبوعات چيز چنداني براي عرضه ندارد.


ستون هفتم
جشن كتاب سال سينماي ايران امروز برگزار مي‌شود

سومين جشن جايزه كتاب سال سينماي ايران امروز ساعت 18 برگزار مي‌شود. در اين مراسم از پرويز دوايي، نويسنده و منتقد تقدير مي‌شود و هيات داوران با رياست گلي امامي برگزيدگانش را در بخش كتاب‌هاي سينمايي معرفي مي‌كند.

يوز طلايي جشنواره تاشكند براي «خام، پخته، سوخته»

فيلم كوتاه «خام، پخته، سوخته» ساخته شهرام مكري جايزه يوزطلايي نخستين جشنواره بين‌المللي تاشكند را دريافت كرد. اين فيلم به تهيه‌كنندگي محمد صوفي جايزه اصلي اين بخش شامل ديپلم افتخار و يوز طلايي به همراه نشان جشنواره را از آن خود كرد.

«درخشش» كوبريك، ترسناك‌ترين فيلم تاريخ سينما

خبرگزاري آسوشيتدپرس به بهانه روز هالووين در امريكا در فهرستي ترسناك‌ترين فيلم‌هاي سينماي دنيا را معرفي كرد كه در رتبه اول فيلم «درخشش» استنلي كوبريك و در رتبه دوم فيلم «جن‌ گير» ساخته «ويليام فريدكين» قرار دارد.

مستند «كول فرح» شيخ‌الاسلامي بهترين فيلم جشنواره ايتاليا

مستند «كول فرح» ساخته مهوش شيخ‌الاسلامي جايزه «پائولو اورسي»، جايزه بهترين فيلم هيات داوران جشنواره موزه باستا‌نشناسي چيكو رورتو در ايتاليا را دريافت كرد. به گزارش ايسنا، بيست‌ و دومين دوره جشنواره فيلم‌هاي تاريخي و باستان‌شناسي ايتاليا اواخر مهر در شهر «روورتو» ايتاليا برگزار شد و فيلم مستند «كول‌فرح» ساخته «مهوش شيخ‌الاسلامي» در بخش مسابقه بين‌الملل اين جشنواره به نمايش درآمد.


بداهه‌نوازي


محمدرضا سرشار (رييس انجمن قلم): نمي‌گذارم انجمن قلم به دست نااهلان بيفتد. |فارس|

حاجي‌بابايي (وزير آموزش و پرورش): خبر قطع شدن شير مدرسه سياسي است. |فارس|

سردار جعفري (فرمانده كل سپاه پاسداران انقلاب اسلامي): كشور موفقيت‌هاي خوبي در تامين معيشت مردم كسب كرده است. |ايسنا|

حسن رحيم‌پور ازغدي (عضو شوراي عالي انقلاب فرهنگي): اينكه عده‌يي تمسخر، آبروريزي، خيانت، تجسس و گسترش كينه‌هاي اجتماعي را كه با معيارهاي اخلاق انساني گناه هستند، در عرصه رسانه به عنوان تاكتيك حساب مي‌كنند، قدمي در راه حذف ديانت از عرصه رسانه است.|ايسنا|

سعدالله نصيري قيداري (سخنگوي كميسيون آموزش و تحقيقات مجلس): وزارت آموزش و پرورش اقدامي بزرگ انجام داده است: كنار گذاشتن سيستم داس بعد از سال‌ها و بهره‌گيري از ويندوز.|ايلنا|

صادق محصولي (وزير كشور دولت نهم): اختلاس مهندسي شده بود. |ايلنا|


ضرغامي:
اي کاش هزار تا وبلاگ‌نويس در صداوسيما داشتيم
صفحه آخر| مازيار ناظمي تهيه‌كننده و مجري برنامه‌هاي ورزشي روز دوم آبان در وبلاگ خود مطلبي در مورد برخورد تصادفي‌اش با عزت‌الله ضرغامي در محوطه صدا و سيما نوشته و در آن چند جمله‌يي را كه بين خودش و ضرغامي رد و بدل شده نقل كرده است. اين وب‌نوشته جدا از موضوعي كه در گفت‌گوي ضرغامي و ناظمي (وبلاگ‌نويسي) به آن اشاره شده در شكل تصوير كردن برخوردهاي غيرسازماني بين مديران هم قابل توجه است.



گاهي آدم‌هاي سياسي و مسئولان بلندپايه، نکات جالبي را مي‌گويند که اصلا انتظارش را نداري، امشب بعد از اتمام برنامه‌ام توي محوطه سازمان خيلي اتفاقي آقاي ضرغامي را ديدم گفت چطوري آقا مازيار! گاهي مطالب وبلاگتو مي‌خونم، راستش را بخواهيد اساسي جا خوردم؟! گفتم آقاي مهندس کار خوبيه، شما موافقي؟ گفت چه اشکالي داره، فقط تو نوشته‌هات عرق سازماني خودت رو بيشتر کن، گفتم با وبلاگ‌نويسي کارمندان موافقيد؟ رئيس سازمان صداو سيما گفت چرا که نه، خيلي هم خوبه، کاشکي هزار تا وبلاگ‌نويس مثل شما در بين کارمندان داشتم، اين بهترين فرصت براي روشنگري خيلي از مسايل ميتونه باشه، من با وبلاگ‌نويسي بچه‌هاي سازمان کاملا موافقم... محض احتياط پرسيدم آقا! اين نظر را توي وبلاگم بنويسم فردا مشکلي نداشته باشه! خنديد و گفت بنويس... در حاشيه يه خورده بحث ورزشي هم داشتيم، آقاي ضرغامي مي‌گفت يه روز آقاي عباسي وزير ورزش به من گفت مدير عامل پرسپوليس را عوض کردم ديگه مشکلات تيم حله؟! به عباسي گفتم خيلي نميشه روي اين تغييرات حساب کرد اتفاقا همين هم شد پرسپوليس دو هفته نتيجه نگرفت! ... البته مي‌شد يه جورايي! حس کرد آقاي مهندس آبيه‌ها... خوب خدا را شکر گارانتي وبلاگ‌نويسي ما رفت بالاتر!

منبع: maziaran.blogfa.com


نمايشگاه آثار مصطفي دشتي در آرت‌سنتر
نمايشگاهي از تازه‌ترين آثار مصطفي دشتي از ديروز در آرت‌سنتر افتتاح شده است. در اين نمايشگاه 30 اثر از مصطفي دشتي در ابعاد بزرگ با تكنيك اكلريك يا آبرنگ بر روي كاغذ دست‌ساز به نمايش در آمده است. آثار آبستره دشتي ريشه در بيابان‌هاي خشك و بي‌آب و علف بلوچستان و يزد و شب‌هاي نوراني و گاه تاريك تهران دارد. او متولد 1339 در شهر خاش سيستان و بلوچستان و شاگرد هنرمنداني چون احمد ابطحي و آيدين آغداشلو است. دشتي نقاشي را به صورت حرفه‌يي از دهه 60 آغاز كرده است. محمدعلي سپانلو درباره آثار دشتي مي‌گويد: «آنچه در نخستين نگاه به تابلوهاي مصطفي دشتي به ياد مي‌ماند ضربه‌هاي قلم‌موي اوست كه انگار از سر محبت و تصادف فرود مي‌آيد. فرود رنگ‌ها بر روي يكديگر... از نظر يك شاعر يا اهل كلام مصطفي دشتي الهامي كار مي‌كند يعني تصوري از آنچه خواهد شد ندارد. » نمايشگاه مصطفي دشتي تا 17 آبان، هر روز از ساعت 12 تا 21 در آرت‌سنتر (خانه هنر) به نشاني خيابان شريعتي، تقاطع صدر و الهيه، شماره ???? داير است.


انتشار مجموعه «يك اسم و چند قصه»
مجموعه 15 كتابي «يك اسم و چند قصه»؛ قصه‌هايي از نويسندگان كودك و خردسال با محور خلاقيت و بداهه‌نويسي، توسط انتشارات چكه و شهر قلم منتشر مي‌شود. در اين مجموعه قصه‌هايي از شكوه قاسم‌نيا، محمدرضا شمس، ناصر كشاورز، لاله جعفري، مهري ماهوتي، فروزنده خداجو، مجيد راستي، طاهره خردور، عليرضا متولي، سوسن طاقديس، سپيده خليلي و ناصر نادري منتشر مي‌شود. هر جلد از اين مجموعه يك عنوان اصلي دارد كه نويسندگان تلاش كرده‌اند از موضوعاتي كه كودك با آنها سرو كار دارد مثل چتر، بزغاله، اتوبوس، كلاه، سنگ، ستاره، گاو، چكه، درخت و قابلمه استفاده كنند تا براي بچه‌ها قابل درك و ملموس باشد.


روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام