سه شنبه، 3 آبان 1390 - شماره 2294
   
 
صفحه نخست :: روزنامه :: ادبيات
فرانتس كافكا با نگاهي به «محاكمه»
زجر بي‌پايان مُردن

معين فرخي

«بي‌شك كسي به ژوزف كا. اتهام زده بود، زيرا بي‌آنكه خطايي از او سر زده باشد، يك روز صبح بازداشت شد. از آشپز خانم گروباخ، صاحبخانه كا. كه هر روز صبح حدود ساعت هشت صبحانه كا. را مي‌آورد، اين‌بار خبري نشد. چنين چيزي هرگز سابقه نداشت.» محاكمه كافكا با اين ضربه ناگهاني آغاز مي‌شود، كلماتي دقيق و هراس‌آور. كا.، مانند گرگور سامسا كه يك روز صبح از خواب پا شد و خود را حشره‌يي بزرگ ديد، يك روز از خواب بيدار مي‌شود و خود را محكوم مي‌بيند. ما خوانندگان هم ناگهان با خشكي و سرماي محكوميت روبرو مي‌شويم. چه كسي به كا اتهام زده؟ اين آدم، هر كه هست، چه اتهامي به كا. زده؟ حالا كه كا. بازداشت شده، با او چه كار مي‌كنند؟ كا. به دنبال پاسخ اين سوال‌ها مي‌رود و جوابي نمي‌يابد. بدون هيچ اتهامي محكوم و بازداشت شده ولي در جايي حصر نمي‌شود، سر كار مي‌رود و براي ايجاد رابطه با فرولاين بورستنر (همسايه‌اش كه كافكا در دست‌نوشته‌هاي رمان ف. ب. مي‌خواندش) تلاش مي‌كند، انگار اصلا بازداشت نيست. دستگاه تودرتو و بي‌ساماني كه او را محكوم كرده، در تمام زندگي‌اش نفوذ كرده، همه جا هست، ولي معلوم نيست دقيقا چه كار دارد مي‌كند، چه كسي مسوولش است، چرا وجود دارد، تنها سايه تهديدي است كه بر زندگي كا. مي‌افتد.

چند جمله اولِ رمان سرنخ خوبي است براي پيدا كردن ريشه‌هاي «محاكمه» در زندگي كافكا: بيداري از خواب و اتهام بي‌دليل. كافكا محاكمه را در سالِ 1914 شروع كرد يعني سالي كه نامزدي‌اش با فليسه باوئر را به هم زده بود، آثار بيماري سلش كه 10 سال بعد باعث مرگ او شد تازه نمايان شده بود، بالأخره توانسته بود از خانواده‌اش جدا شود و زندگي مستقلش را شروع كند هر چند هنوز ذهنش درگير خانواده مانده بود و بالاخره سالي كه جنگ جهاني اول شروع شد كه آغازي بود بر سقوط امپراتوري تودرتوي اتريش- مجارستان.



كابوس‌هاي بيداري

محاكمه بلافاصله بعد از بيدار شدنِ كا. از خواب شروع مي‌شود اما عملا فضاي داستان اثري از اين بيداري در خود ندارد. در هر فصل كا. خود را در موقعيتي تازه مي‌بيند، موقعيت‌هايي كه مانند منطقِ خواب بي‌منطق و تصادفي‌اند. كا. در دادگاه خود را در حضور جمعي مي‌بيند كه به حرف‌هاي او واكنش نشان مي‌دهند، مي‌خندند، آه مي‌كشند، اعتراض مي‌كنند. كا. ناگهان عمويش را مي‌بيند كه از محكوميت او باخبر است و با او به ديدار وكيلِ پيري مي‌رود كه رو به مرگ است، آنجا خدمتكار وكيل او را اغوا مي‌كند. به ديدار نقاشي مي‌رود كه در ورودي خانه‌اش رو به تخت باز مي‌شود و بچه‌هايي كوچك در راه‌روي خانه نقاش راه را بر او مي‌بندند. براي قراري به كليسا مي‌رود، طرف قرار نمي‌آيد، اما در كليسا كشيشي او را خطاب قرار مي‌دهد و درباره محكوميتش با او حرف مي‌زند. همه اينها به خوابِ آشفته‌يي مي‌مانند كه كا. در زندگي تازه‌اش مي‌بيند. كافكا زندگي خواب‌گونه كا. را با دقت و عينيتي تفسير مي‌كند كه ما خواب مي‌بينيم، انگار همه‌چيز كاملا طبيعي اتفاق مي‌افتد و چيز غريبي وجود ندارد، با اين وجود حسي از ترس و اضطراب در تمام صفحات كتاب به چشم مي‌خورد.

محاكمه وقتي نوشته شد كه تازه علايم بيماري سل كافكا بروز پيدا كرده بود و او به خاطر خونريزي‌هايش نمي‌توانست بخوابد. خودش چند سال بعد در نامه‌يي به شرح نخستين خونريزي شبانه‌اش مي‌پردازد: «مدام خون، اما هيچ نگران نبودم، چون به مرور، به دليلي خاص، فهميده بودم كه در صورت قطع‌شدن خونريزي، پس از سه چهار سال بي‌خوابي، بالاخره خواهم خوابيد.» اما خونريزي‌ها بدتر شد و بيماري او تشديد شد. ضعف جسماني او را بيشتر به دنياي دروني‌اش كشاند، دنيايي كه از ترس و اضطراب رهايي نداشت. كافكا هميشه در درون با خود مي‌جنگيد، خود را با وسواس زيادي مي‌كاويد و سعي مي‌كرد از هزارتوي درونش راهي به بيرون بيابد. بيداري او كابوسي دروني بود و نوشته‌هاي او منعكس‌كننده اين كابوس‌ها: «حسي كه مرا به توصيف زندگي دروني و خواب‌گونه‌ام وا مي‌دارد، همه‌چيز را به حاشيه رانده است... بي‌وقفه به سوي قله كوه پرواز مي‌كنم... آن بالا به اين سو و آن سو يله مي‌شوم، متاسفانه مرگ نيست، ولي زجر بي‌پايان مُردن.»



سايه هميشگي گناه

نامزدي كافكا با فليسه باوئر (كه در نوشته‌هايش او را ف. ب. خطاب مي‌كند) تنها 6 هفته دوام آورد و در تمام اين دوران كافكا خود را در بند مي‌ديد، زندگي نيروي زيادي از او مي‌گرفت و فكر مي‌كرد شروع زندگي مشترك يعني پايان انزوا و پايان انزوا يعني پايان نوشتن و پايان تنها زندگي واقعي كافكا، تنها عبادتگاهش. او در يادداشت‌هاي روزانه‌اش، چند روز پس از به‌هم‌خوردن نامزدي از احساس آزادي‌اش مي‌نويسد: «چند روز است مي‌نويسم، كاملا امن و خزيده در كار، آنطور كه دو سال پيش بودم، امروز نيستم، ولي به هر حال منظور و مقصودي دارم، زندگي منظم، تهي و ديوانه‌وارِ مجردي‌ام نوعي توجيه پيدا كرده است. دوباره مي‌توانم با خودم گفت‌وگو كنم. » با وجود اينكه كافكا نامزدي‌اش را به هم مي‌زند، ولي نمي‌تواند رابطه را براي هميشه قطع كند، فكرش همچنان اسير فليسه باوئر است‌ و كابوس مي‌بيند: «بي‌وقفه در خيابان‌ها فرياد مي‌كشيدم، در حالي كه او دوباره و دوباره مرا مي‌قاپيد.» كافكا خود را اسير مي‌بيند، بي‌آنكه خطايي از او سر زده باشد. چيزي شبيه به رابطه‌يي كه كافكا با فليسه داشت، به شكلي گسترده‌تر در رابطه غريبش با پدرش هم به چشم مي‌خورد. پدر او مردي سالم و قوي بود كه با تلاش زياد توانسته بود تاجري موفق شود. پسر بزرگش يعني فرانتس ضعيف و اهل كتاب، مشخصا نمي‌توانست ادامه‌دهنده خوبي براي نسل او باشد. پدر كافكا هر چه كرد، نتوانست پسرش را كسي كند كه براي تجارت آماده شود و با مردم ارتباط برقرار كند؛ برعكس كافكا منزوي‌تر و كم‌حرف‌تر شد، نحيف و ضعيف و خودخور. پدر مدام به فرانتس و خواهرانش سركوفت مي‌زد كه چه چيزي مي‌توانسته‌اند باشند، ولي نيستند و در مقابل كافكا و خواهرانش در دستشويي جلسه برقرار مي‌كردند تا از خود دفاع كنند، آنها به هر حال، گناهكار شناخته مي‌شدند. در فصل هفتم محاكمه هم، كا. كه از بلاتكليفي خسته شده تصميم مي‌گيرد دفاعيه‌يي در برابرِ محكوميت بي‌دليلِ خود به دادگاه ارايه دهد: «تصميم داشت در آن دفاعيه شرح زندگي خود را به اختصار بياورد و درباره هر رويداد نسبتا مهم توضيح دهد كه چرا آن‌طور عمل كرده است و اينكه آيا از ديد امروزي خود چنان عملي را درست يا نادرست مي‌داند و براي توجيه درستي يا نادرستي آن چه دلايلي مي‌تواند اقامه كند... پرسش‌هاي بسياري را بايد پيش مي‌كشيد. پرسش اصل كار بود. كا. احساس مي‌كرد چه بسا خودش بتواند همه پرسش‌هاي ضروري را پيش بكشد.»

نتيجه جدل‌هاي كافكا با پدرش- كه از بيرون تاجري موفق و مردي مهربان بود- احساس گناه، ترس و جنگ دروني دايمي بود، از يك طرف مي‌خواست از پدر و توقعاتش بگريزد و از طرف ديگر احساس گناه مي‌كرد كه نتوانسته پسر بزرگ خوبي براي او باشد. خودش بعدها در نامه‌يي به پدرش نوشت: «پدر عزيز، اخيرا از من پرسيديد كه چرا از شما مي‌ترسم.

مطابق معمول، جوابي براي سوالتان به ذهنم نرسيد.» كافكا مانند كا. در اين نامه بلندبالا به كاويدن خودش مي‌پردازد و مي‌خواهد از اتهامي نامشخص دفاع كند، مثلا دنبال علت ترسش مي‌رود و فكر مي‌كند شايد اعتماد به نفس پايينش باعث جدايي او از پدرش شده: «من اعتماد به نفس خود را در چيزي كه شما به آن علاقه‌مند بوديد از دست دادم و به جاي آن احساس بي‌حد و مرزي از گناه رشد يافت.» او هم خود را محكومي بي‌دليل مي‌ديد كه حتي بيماري جسمي‌اش هم به نوعي در تضاد با سلامت پدر قرار مي‌گرفت كه به او حس گناه مي‌داد. كافكا هر چه كرد تلاش براي رهايي از گناه‌كاري بود كه حتي وقتي- در سال نوشتن محاكمه- از خانه جدا شد هم آثارش در او مانده بود: «تمام آثارم ترك و دوري مستمر و عمدي از توست.»



خودكاوي كافكا

پايان «محاكمه» همان چيزي است كه سرانجام ناگزير 10 سال بيماري كافكاست. كا. كه هنوز نفهميده اتهامش چيست و پرونده‌اش چگونه بررسي مي‌شود، در شب تولد 31 سالگي‌اش محكوم به مرگ مي‌شود. چند لحظه قبل از اجراي حكم با خود فكر مي‌كند: «هنوز حرفي باقي بود، حرفي كه از ياد رفته بود؟ به يقين حرفي وجود داشت.

منطق براستي تزلزل‌ناپذير است، اما در برابر انساني كه مي‌خواهد زندگي كند، تاب مقاومت ندارد. قاضي‌اي كه او هرگز نديده بود كجا بود؟ آن دادگاه عالي كه او هرگز به آن راه نيافت كجا بود؟» لحظاتي بعد كا. «مثل سگ» جان مي‌دهد و چنان مي‌نمايد كه «انگار شرم عمري طولاني‌تر از او خواهد داشت.»

در داستان كوتاه «حكم» كه يك سال قبل از شروع محاكمه نوشته شد، كافكا درگيري توامانش با پدر، نامزدش و مرگ را مطرح مي‌كند. در آن داستان شخصيت اصلي به ديدار پدرش مي‌رود تا با او مشورت كند كه نامزدي‌اش با فريدا براندنفلد (يك ف.ب. ديگر) را به اطلاع دوست منزوي‌اش برساند يا نه، او نمي‌داند كه خبر نامزدي او را خوشحال مي‌كند يا منزوي‌تر. در جريان گفت‌وگو با پدر مي‌فهمد كه خبر را قبل از او پدرش به اطلاع دوستش رسانده و به پدرش مي‌گويد كه «تو مخفيانه مرا زيرنظر گرفته بودي.» پدر در جواب او را به خفگي در آب محكوم مي‌كند و شخصيت اصلي به اختيار خود حكم را اجرا مي‌كند. داستان «حكم» در ذهن كافكا بسط پيدا كرد و اشاره‌هاي مستقيمش به زندگي كافكا كم‌كم تبديل شد به استعاره‌هايي كه هر كدام مي‌تواند تفسيرهاي مختلفي را بپذيرد.

دنياي تودرتوي دادگاه در «محاكمه» (كه در «حكم» غايب است)، مي‌تواند تعبير به رابطه پيچيده پسري شود كه نمي‌تواند از پدرش فرار كند يا جنگ جهاني‌اي كه همه مردم دنيا ناخواسته به آن محكوم شدند،و اگر همه اينها مي‌تواند باشد، نه به خاطر آن‌ است كه كافكا مي‌خواست اثري اجتماعي بنويسد، بلكه به خاطر مشاهده دقيق و عيني كافكا است بر تجربه‌هاي زندگي خواب‌گونه خودش.

كافكا خودكاوانه اضطراب و حس گناهي را كه در دنياي تودرتوي ذهني‌اش يافته بود از بيرون ديد و تلاش كرد جايگاه خودش را در زندگي بي‌منطقش بيابد. او فهميده بود كه تمام زندگي‌اش زجر بي‌پاياني است كه در برابر نيروهاي بيروني نامعلوم به مرگ محكوم است و مي‌دانست كه اين هزارتوي شرم‌آوري كه او را اسير كرده، پس از او هم وجود خواهد داشت.



منابع:

محاكمه، فرانتس كافكا، ترجمه علي‌اصغر حداد، نشر ماهي

آشنايي با فرانتس كافكا، پل استراترن، ترجمه احسان نوروزي، نشر مركز

جهان مدرن و 10 نويسنده بزرگ، مالكوم برادبري، ترجمه فرزانه قوجلو، نشر چشمه

هنر رمان، ميلان كوندرا، ترجمه پرويز همايون‌پور، نشر قطره.
نويسنده‌يي با آثار ناتمام
فرانتس كافكا 125 سال پيش در سوم جولاي 1883 در شهر پراگ به دنيا آمد كه در آن روزگار بخشي از خاك سلطنت دوگانه اتريش - مجارستان بود و امروزه پايتخت جمهوري چك است.

خانواده كافكا به اقليت يهوديان آلماني‌زبان پراگ تعلق داشت و اين نويسنده بزرگ آثار خود را تنها به زبان آلماني نوشت.

در خانواده كافكا روابط پدرسالاري حاكم بود، و او رابطه پيچيده خود با پدرش را در نامه جسورانه بلندي، كه خود اثر ادبي برجسته‌يي است، شرح داده است. كافكا «نامه به پدر» را در نوامبر سال 1919 نوشت، اما هرگز جرأت نكرد آن را به پدرش بفرستد. نامه پس از مرگ كافكا منتشر شد.

فرانتس كافكا بنا به خواست خانواده به تحصيل حقوق پرداخت و در اين رشته دكترا گرفت. از سال1908در «شركت بيمه سوانح كاري» استخدام شد و تا نزديك پايان زندگي (1922) به اين شغل ادامه داد. گفته‌اند كه او كارمندي شايسته و موفق به شمار مي‌رفت، هرچند سخت از كار خود ناراضي بود و آن را صرفا «روزي‌رسان» مي‌دانست. در اوقات فراغت تنها به ادبيات مي‌پرداخت.

كافكا از سال 1909 نشر داستان‌هاي كوتاه خود را شروع كرد. در سال 1912 داستان كوتاه «حكم» را نوشت كه به نظر منتقدان شالوده ادبي بسياري از آثار بعدي او است. در سال 1915با داستان مسخ به شهرت زيادي رسيد.

عشق به ادبيات در طول زندگي كافكا بزرگ‌ترين دلبستگي او باقي ماند. در نامه‌يي به نامزد خود به روشني نوشته است: «هيچ چيز غير از ادبيات براي من اهميت ندارد.» در نامه‌يي ديگر مي‌نويسد: «من هيچ چيز نيستم مگر ادبيات. نمي‌توانم و نمي‌خواهم چيز ديگري باشم.»

فرانتس كافكا روحيه‌يي بسيار حساس و تني رنجور داشت. سال‌هاي آخر عمر كوتاه خود را به دوا ودرمان گذراند.

فرانتس كافكا يك ماه قبل از 41مين سال تولدش، در روز سوم جولاي 1924، بر اثر بيماري سل ريوي در استراحتگاهي نزديك وين درگذشت.



«نوشته‌هايم را ناخوانده بسوزانيد!»

بيشتر آثار معروف و مهم كافكا پس از مرگش منتشر شده است. او با سليقه‌يي كمال‌گرا، آثار خود را ناتمام و غيرقابل نشر مي‌دانست. به دوست نزديك خود «ماكس برود» وصيت كرده بود كه نوشته‌هايش را بدون آنكه خوانده شوند، به آتش بسپارد. برود به اين وصيت عمل نكرد و به نشر آثار كافكا همت گماشت.

از كافكا در كنار ده‌ها داستان كوتاه، سه رمان بزرگ باقي مانده است:

رمان محاكمه كه در سال‌هاي 1914 و 1915 نوشته شده، براي اولين بار در سال1925منتشر شد. رمان قصر كه در سال 1922 به نگارش در آمده و ناتمام مانده، در سال 1926 انتشار يافت، و رمان ناتمام «گمشده» كه در سال1912نگاشته شده، در سال 1927 منتشر شد. ماكس برود نام امريكا را بر رمان اخير گذاشت.



كافكا در زبان فارسي

فرانتس كافكا نسبتا زود به ايران راه يافت و كمابيش تمام آثار او به زبان فارسي ترجمه شده است.

صادق هدايت، نويسنده نامي ايراني به آثار فرانتس كافكا علاقه ويژه‌يي داشت و چند داستان او را به فارسي برگرداند.

داستان نيمه بلند «مسخ» حدود 65 سال پيش در سال 1322 خورشيدي (1945توسط صادق هدايت كه در اين زمان نويسنده‌يي شناخته شده بود، به زبان فارسي برگشت، بارها به چاپ رسيد و معروفيت زيادي پيدا كرد.

ترجمه فارسي داستان «مسخ» زماني در نخستين دوره مجله «سخن» منتشر شد، كه فرانتس كافكا هنوز نويسنده‌يي گمنام بود و آثار او نه تنها هنوز به هيچ زبان شرقي، بلكه حتي به خيلي از زبان‌هاي اروپاپي هم ترجمه نشده بود. نخستين برگردان نوشته‌يي از كافكا در ژاپن - كه در شرق معمولا پيشگام بوده - به سال 1950 برمي‌گردد و به زبان تركي به سال 1955.

هدايت چند سال پس از انتشار مسخ، در سال1327خورشيدي (مقارن 1948 ميلادي) مقدمه‌يي بلند بر داستان كوتاهي از كافكا به عنوان «گروه محكومين» (به ترجمه حسن قائميان) نوشت، كه آخرين اثر منتشرشده هدايت به شمار مي‌رود. اين نوشته بعدها به صورت رساله‌‌هاي جداگانه به نام «پيام كافكا» انتشار يافت و پايه‌يي براي شناخت اين نويسنده در ايران شد.

اما ترجمه صادق هدايت كاستي‌ها و لغزش‌هاي فراواني دارد كه بسياري از آنها در ترجمه‌هاي بعدي از آثار كافكا نيز تكرار شده است. كافكا به زباني ساده و روان مي‌نويسد، اما اين به هيچ‌وجه كار مترجم را آسان نمي‌كند. كافكا هر واژه را چنان دقيق و سنجيده برمي‌گزيند، كه راه را روي تفسيرها و تاويل‌هاي فراوان باز مي‌كند. كمابيش تمام آثار فرانتس كافكا به زبان فارسي برگشته است. رمان‌هاي قصر و محاكمه و امريكا هر كدام سه يا چهار بار به فارسي ترجمه شده است، با وجود اين منتقدان و ادب دوستان هنوز جاي برگردان‌هايي درست و شيوا را از مهم‌ترين آثار كافكا خالي مي‌دانند. در چند سال گذشته نشر ماهي شروع به انتشار آثار كافكا با ترجمه جديد كرده كه از آن جمله مي توان به «محاكمه» با ترجمه علي‌اصغر حداد اشاره كرد. برخي مترجمان ايراني مانند علي اصغر حداد ، فرامرز بهزاد و فرزانه طاهري ترجمه‌هاي بهتري از داستان‌هاي كافكا به زبان فارسي عرضه كرده‌اند.
عناوين اين صفحه
زجر بي‌پايان مُردن
نويسنده‌يي با آثار ناتمام
47 رمان در بخش داوري جايزه «واو»
مخالفت نويسندگان كودك با بسته شدن كتابخانه‌هاي انگليس
چاپ تازه 3 كتاب مرتضي كاخي
غيبت نويسندگان چيني در رويدادهاي ادبي جهان
بازگشت كتاب 320 ساله به كتابخانه ويرجينيا

47 رمان در بخش داوري جايزه «واو»
با پايان مهلت شركت در هشتمين جايزه ادبي «واو» (رمان متفاوت سال) 47 رمان در گردونه داوري اين دوره از جايزه قرار گرفتند. فائزه شاكري دبير جايزه به مهر گفت: 47 رمان از 10 ناشر براي رقابت در هشتمين دوره جايزه ادبي «واو» به جايزه آمد.

به گفته وي ناشراني كه رمان‌هاي منتشرشده خود را در سال 1389 براي رقابت در اين جايزه ارسال كرده‌اند، عبارتند از: افراز، نگيما، ثالث، نيستان، ققنوس، چشمه، ورجاوند، نسل نوانديش، مركز و نويد شيراز.

دبير اين جايزه ادبي همچنين از آغاز داوري اين آثار خبر داد و ابراز اميدواري كرد مرحله نخست داوري تا آخر پاييز به پايان برسد.

شاكري اضافه كرد: اسامي داوران پس از پايان اين كار و به روال سال‌هاي گذشته اعلام مي‌شود.

جايزه ادبي «واو» به دنبال انتخاب و معرفي بهترين رمان متفاوت سال 1389 و بهترين ناشر رمان متفاوت همان سال است.

اين جايزه در دوره اول (آثار سال 1382) به «سلوك» محمود دولت‌آبادي (برگزيده) و «نفس نكش بخند بگو سلام» حسن بني عامري (شايسته تقدير)، در دوره دوم (آثار سال 1383) به «رمادي» آرش جواهري (برگزيده) و «فرانكولا» پيام يزدانجو (شايسته تقدير)، در دوره سوم (آثار سال 1384) به «به گزارش اداره هواشناسي فردا اين خورشيد لعنتي» مهدي يزداني‌خرم (برگزيده) و «كتاب اعتياد» شهريار وقفي‌پور (شايسته تقدير)، در دوره چهارم (آثار سال 1385) به «عقرب روي پله‌هاي راه‌آهن انديمشك» حسين مرتضاييان آبكنار (برگزيده)، «ديلماج» حميدرضا شاه‌آبادي (شايسته تقدير)، در دوره پنجم (آثار سال 1386) به «بوي خوش تاريكي» قاسم شكري (برگزيده) و «قرباني باد موافق» محمد طلوعي (شايسته تقدير)، در دوره ششم (آثار سال 1387) به «دره پنهان» محمد قراچه‌داغي (برگزيده) و «موناليزاي منتشر» شاهرخ گيوا (شايسته تقدير) و در دوره هفتم (آثار سال 1388) به «كتاب بي‌نام اعترافات» داوود غفارزادگان رسيد.


مخالفت نويسندگان كودك با بسته شدن كتابخانه‌هاي انگليس
نويسندگان كودك و نوجوان نيز سرانجام به گروه مخالفان تعطيل شدن كتابخانه‌هاي عمومي در انگليس پيوستند. در ميان اين گروه نويسندگاني چون «فيليپ پولمن» و «جوليا دونالدسون» ديده مي‌شوند.

به گزارش فارس به نقل از گاردين، نويسندگان كودك و نوجوان با پيوستن به جمع مخالفان بسته شدن كتابخانه‌هاي عمومي در انگليس مخالفت خود را با طرح صرفه جويي در هزينه‌هاي جاري با بستن تعدادي از كتابخانه‌هاي عمومي و تخصصي در انگليس اعلام كردند.

اين نويسندگان اعلام كردند كه با بسته شدن كتابخانه‌ها در اين كشور بيشترين آسيب شامل حال كودكان و نوجوانان مي‌شود و اين مساله بسيار مهمي است كه نمي‌توان ساده از كنار آن گذشت. «فيليپ پولمن» در كنفرانسي كه به بهانه طرح بسته شدن كتابخانه‌هاي عمومي در لندن برگزار شد، به حاضرين در اين نشست گفت: آنچه در اين طرح بيش از هر چه مرا آزار مي‌دهد اين است كه چرا كودكان و نوجوانان براحتي ناديده گرفته شده و حقوق آنها توسط مسوولان ضايع مي‌شود. اين نويسنده با اشاره به پروژه تحقيقاتي كه به مقايسه ميزان شادي و نشاط كودكان قزاقستان، آلباني و كودكان انگليسي پرداخته بود، گفت: با مطالعه نتيجه اين طرح غمگين شدم زيرا كودكان انگليسي در مقايسه با كودكان قزاقستان و آلباني از ميزان شادي و نشاط كمتري برخوردار بودند و ما با بسته شدن كتابخانه‌ها و محدود كردن آنها اين مساله را تشديد مي‌كنيم. «فيليپ پولمن»در ادامه صحبت‌هايش گفت: ما بايد از كودكان و نوجوانان سرزمينمان حمايت كنيم و يكي از بهترين قدم‌ها براي حمايت از آنها جلوگيري از بسته شدن كتابخانه‌ها در انگليس است.

علاوه بر اين «دونالدسون» ديگر نويسنده كودك و نوجوان در جمع حاضرين در اين نشست اضافه كرد: در شرايطي كه كشور در ركود اقتصادي به سر مي‌برد و با مشكلات زيادي روبه‌رو است بايد كتابخانه‌ها به محلي براي انجام فعاليت‌هاي اجتماعي و فرهنگي تبديل شود تا بتواند بخش زيادي از مشكلات و نارضايتي‌هاي مردم در اين دوره ركود اقتصادي را معتدل كند.

طرح بسته شدن كتابخانه‌هاي عمومي در انگليس ماه‌ها ‌است كه به يكي از موضوعات جنجالي در اين كشور تبديل شده است. بر اساس اين طرح بالغ بر 600 كتابخانه در انگليس در معرض تعطيلي قرار گرفته است.


چاپ تازه 3 كتاب مرتضي كاخي
مرتضي كاخي از تجديد چاپ آثارش خبر داد. به گزارش ايسنا، كاخي در اين‌باره گفت: كتاب «روشن‌تر از خاموشي» (برگزيده شعر امروز ايران با انتخاب و مقدمه مرتضي كاخي) در نشر آگاه به چاپ يازدهم رسيده است. همچنين كتاب «قدر مجموعه گل» (برگزيده‌يي از غزل فارسي از آغاز تا امروز همراه با شرح و توضيح) در نشر فرزان روز به چاپ ششم رسيده است. او همچنين افزود: كتاب «باغ بي‌برگي» هم كه درباره مهدي اخوان ثالث نوشته شده، در نشر زمستان زير چاپ است و به چاپ پنجم مي‌رسد.


غيبت نويسندگان چيني در رويدادهاي ادبي جهان
برپايي نمايشگاه فرانكفورت و حضور 200 ناشر چيني در اين رويداد فرهنگي بزرگ، دست اندركاران صنعت نشر اين كشور را متوجه كاستي‌هاي فراوان در بخش محصولات فرهنگي خود كرد.

به گزارش ايبنا به نقل از چايناديلي، «ژئو ژيائويونگ» دبير اجرايي مجمع ناشران چين در اين زمينه گفت: كتاب‌هاي بسياري در زمينه چين و فرهنگ چيني در اين نمايشگاه ارايه شد ولي به نظر مي‌رسد از آنجا كه بيشتر اين آثار توسط افراد غيربومي نگاشته شده، موفق نشد بر مخاطب غربي تاثيرگذار باشد و در جذب خواننده چندان موفق عمل نكرد.

وي ادامه داد: در اين نمايشگاه جاي كتاب‌هايي كه از چيني به زبان‌هاي ديگر ترجمه شده خالي بود. بازديدكنندگان درباره فرهنگ چيني بسيار جست‌وجوگر بودند ولي ترجيح مي‌دادند اين كتاب‌ها توسط يك نويسنده چيني نوشته شده باشد. بسياري از بازديدكنندگان معتقد بودند اگر كتاب اصيل باشد مي‌تواند حس بهتري به خواننده بدهد و اطلاعاتش را از فرهنگ اين كشور غني كند.

وي ادامه داد: بسياري از غربي‌ها مشتاق آشنايي با فرهنگ چيني بودند و اين بهترين فرصت براي گسترش فرهنگ چين در سراسر اروپاست.

«ژئو ژيائويونگ» يادآور شد: چين در سال‌هاي اخير در بخش توزيع كتاب منتشرشده در داخل كشور به آن سوي مرزها، پيشرفت چشمگيري داشته ولي هنوز هم بسياري از ناشران چيني براي يافتن نويسنده و مترجم خوب چيني مشكلاتي دارند. ناشران چيني بايد فهم و ديدگاه خود از خوانندگان غربي را ارتقا دهند.

وي ادامه داد: در حال حاضر تعداد اندكي مترجم وجود دارند كه بتوانند آثار چيني را به نحوي شايسته به زباني ديگر ترجمه كرده و پيام و محتواي كتاب را به درستي به خواننده غربي القا كنند البته در اين كشور تعداد زيادي مترجم وجود دارد ولي كيفيت كار در درجه اول اهميت قرار دارد. ما بايد قبول كنيم در بسياري زمينه‌ها در نمايشگاه كتاب فرانكفورت نتوانسته‌ايم چين را آن طور كه شايسته است به مخاطب غربي نشان دهيم به عنوان مثال ما در بخش قصه گويي چندان موفق عمل نكرديم.

«ژيائويونگ» يادآور شد: چين بايد از راه‌هايي متفاوت، اين كشور و فرهنگ آن را به جهانيان بويژه غربي‌ها معرفي كند. زيرا با ارتقاي فرهنگش مي‌تواند بخش بزرگي از قدرت نرم را در جهان در اختيار داشته باشد.

به اعتقاد وي چين در بخش فيلم نتوانسته همپاي كشورهايي همچون ايالات متحده امريكا رشد كند و در اين زمينه چندان موفق عمل نكرده است. همين مساله، كار را براي چيني‌ها سخت‌تر مي‌كند تا ادبيات و فرهنگ خود را در خارج از مرزهاي اين كشور معرفي كنند. حضور چين در رويدادهاي فرهنگي چون نمايشگاه فرانكفورت مي‌تواند محصولات فرهنگي اين كشور را بيش از گذشته به جهانيان معرفي كند و موفقيت را براي اين كشور به ارمغان بياورد. او گفت بيش از سه دهه پيش، يك انقلاب فرهنگي در چين رخ داد (1966 تا 76) و تبليغات نامناسبي عليه چين به راه افتاد و در حالي كه ما اكنون آن را تغيير داده‌ايم ولي جوامع غربي هنوز هم با ديده شك و ترديد به آن مي‌نگرند.

«لي ژين» سركنسول چين در بخش فرهنگي برلين نيز خبر از برپايي سال فرهنگ چيني در آلمان داد زيرا مردم نياز دارند كه فرهنگ يكديگر را بشناسند و در صلح و صفا كنار يكديگر زندگي كنند. غربي‌ها بايد ما را بفهمند. كج‌فهمي و سوءتعبير تنها منجر به تضعيف روابط بين كشورها مي‌شود در حالي كه تبادل فرهنگ‌ها راهي به سوي خوشحالي و خوشبختي مردم خواهد بود.


بازگشت كتاب 320 ساله به كتابخانه ويرجينيا
كتاب 320 ساله كه در طول جنگ داخلي از ويرجينيا گرفته شده بود به جايگاه اصلي‌اش بازگردانده شد.

به گزارش ايبنا به نقل از ريپابليك، «ويليام تريدول» سرهنگ چهارم نيويورك در سي‌ام مارس 1862 اين كتاب را از دادگاه استافورد در ويرجينيا گرفت.

معاون كتابخانه عمومي نيوجرسي اين كتاب را دو هفته پيش در حالي كه مشغول جمع‌آوري اطلاعاتي از جنگ داخلي به مناسبت صدو پنجاهمين سالگرد آن بود، در يك جعبه پيدا كرد و آن را به «كارل چايلدز» مدير ثبت سرويس تاريخي كتابخانه ويرجينيا سپرد.

اين كتاب به وسيله «كلرك جان فاكس» وكيل دادگاه در سال 1791 تاليف شده و خلاصه‌يي از آثار ثبت شده دادگاه از سال 1755 – 1749 است. صحافي اين كتاب كاملا از بين رفته و صفحات آن زرد و شكننده شده‌اند.

چايلدز به روزنامه نيوجرسي گفت: بسياري از آثار ثبت شده استافورد در اين كتاب وجود دارد كه در بسياري از موارد به درد خواهد خورد و جاي خالي اطلاعاتي را كه در اين حوزه وجود دارد، پر مي‌كند.

وي افزود: يك نسخه كپي از اين كتاب تهيه خواهد شد و پيش از اينكه تعمير شود و به جاي اولش بازگردد به نمايش عمومي گذاشته خواهد شد.اين كتاب قديمي در كتابخانه ويرجينيا نگهداري خواهد شد.


روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام