پوريا عالمي
چند روز پيش سفير عراق آمده بود به صفحه روزنامه كه متاسفانه چون كاناپه پر بود و بيست و چند سال هم از جنگ ايران و عراق گذشته بود نتوانستيم در خدمتش باشيم و به خدمتش برسيم. اما امروز كه منتظر مشتري براي كاناپه بوديم داشتيم روزنامه را تورق ميكرديم كه ديديم محمد آقا مجيد الشيخ در گفتوگو با «اعتماد» درباره پرداخت غرامت جنگي به ايران گفته: «برادر كه از برادر شكايت نميكند.»البته ما نميدانيم ما با عراق برادرتريم يا دايه مهربانتر از مادر؟ چون عراق به آن يكي برادرش، آقا كويت اينا، دارد غرامت ميپردازد تپل. و البته همين داداشش هم دقيقا بعد از اينكه ما با «كشور برادر و دوست عراق» ميجنگيديم با عراق گلاويز شده بود و جنگ «خليجفارس» ميكرد. حالا ما در كار برادرها دخالت نميكنيم. به قول سفير عراق، داداش ايران از داداش عراقش نبايد شكايت كند. اما به فيلمي كه به دستمان رسيد توجه كنيد؛
ديالوگ
داداش ايران: داداش عراق، دعوا تمام شد رفتي، پول دوا درمونش رو هم نميدي؟ پول عمل زيباييش پيشكش. داداش عراق: داداشي... داداشي... داداش كه از داداش شكايت نميكنه فدات شم. (صداي بوس لپي داداش عراق بر لپ برادرش ايران) داداش ايران (در حالي كه لپش را پاك ميكند): ولي داداش عراق پس اون همسايهتون چي؟داداش عراق: پس اون همسايهمون هيچي.
داداش ايران داداش ايران
حالا يك قصهيي برايتان تعريف كنم؛ از قديم در خاورميانه، جنب سمرقند و بخارا، رفتار لوتيوار داداش ايران معروف بود. توي محل وقتي ايران وارد ميشد اهالي محل نيمخيز ميشدند و ميگفتند: «داشمون اومد.»بعد از مدتي يكي از همسايهها كه اسمش روسياُف بود، گفت: «داش ايران بياييم خونهت رو يه تعميرات اساسي كنيم؟»آقا ايران گفت: «بيا. دستتون هم درد نكنه. » بعد يك روز به ايران گفت: «داش ايران بياييم از اين حوض بالاي خونهت يه استفاده اساسي كنيم؟ اصلا بذار خودم لايروبيش كنم. باشه؟»آقا ايران گفت: «بيا. دستتون هم درد نكنه.» بعد آقا ايران توي روزنامه خواند كه خارجيها به لايروبي و لجن كف دريا ميگويند «نفت و گاز.» و بعدها هم فهميد استفاده عزيز در زبان فرنگي يعني خاويار و ماهي و چي و چي. خلاصه آقا ايران چيزي نگفت. يك روز به روسياف گفت: «برادر كه از برادر شكايت نميكند اما مرد حسابي ديگه تير در نكن كه. تركمنچايبازي در نيار اينقدر حالا من هيچي نميگم.»خلاصه از آن موقع بود كه گفتند كه «برادر كه از برادر شكايت نميكند، مثل داشايرانمون.» البته آقا ايران كه ديد همه برادرش هستند و نميتواند از كسي شكايت كند يك روز صبح زود كه همه خواب بودند گفت ميخواهد بابت غرامات جنگ جهاني دوم شكايت كند. كه ملت گفتند: «چي؟» كه گفت: «هيچي.»
ادامه ماجراي برادريها و نابرابري
حالا از برادريها و داشمشديبازيهاي ايران با اون يكي همسايهها و داداشهاش كلي حكايت نقل كردهاند كه همهاش آموزنده است. منتها چون كاناپه دوست ندارد توي كار داداشها موش بدواند، آن حكايتها را نقل نميكند و اميدوار است كسي از مطبوعات شكايت نكند چون مدعيالعموم و دادستان و كي و كي برادر مطبوعات و ركن چهارم دموكراسي هستند و برادر هم كه از برادر شكايت نميكند.
نتيجهگيري
قصه كه به اينجا رسيد از اتاق فرمان اشاره كردند: «بايد يك نتيجهگيري كنيم» و نتيجهگيري كرديم: «همين داشايران توي همه اين سالها كه روي پاي خودش وايساد و مجيز كس و ناكس نگفت، هيشكي نتونست بهش چپ نگاه كنه. هر چند هفتهيي يه بار تحريمش كردند ولي داشايرانمون هنوز سر پاست و بيدي نيست كه با اين بادها بلرزه. البته با تمام جنگهاي دور و برش تو همه اين سالها تماميت ارضيش رو تونسته حفظ كنه و دمش گرم.»