سه شنبه، 5 مهر 1390 - شماره 2270
   
 
صفحه نخست :: روزنامه :: ادبيات
درباره گوستاو فلوبر و مادام بوواري
غرقه در ادبيات



معين فرخي

تصور كنيد اما بوواري جاي آنكه بيفتد دنبال شور زندگي نهفته در وجودش، جاي آنكه بر زندگي ملال‌آورش با شارل بوواري آشوب كند و جرأت ورزد و زندگي پرخطري داشته باشد و به استقبال فاجعه رود، به همه‌چيز تن مي‌داد و در آن خانه مي‌ماند و صبر مي‌كرد تا شايد عاشق آقاي بوواري شود. تصور كنيد اما مرزها را نمي‌شكست، به تمناهايش افسار مي‌زد و هر آن‌چه جامعه از او خواسته بود رعايت مي‌كرد و تخيلش را محدود مي‌كرد، آن وقت چه؟ اما بوواري را بدون جرأت‌ورزي‌اش، بدون اشتباه‌هاي مرگ‌بارش تصور كنيد كه جاي آنكه بيفتد در سراشيبي زندگي و به تندي به قعر برسد، در مرداب زندگي با شارل مي‌ماند و آرام‌آرام فرو مي‌رفت، بي‌آنكه فرورفتن را حس كند و يك‌هو به خودش بيايد، يا حتي هيچ‌وقت هم به خودش نيايد و نفهمد كه هيچ‌وقت هيچ‌جاي زندگي‌اش را نمي‌خواسته، دوست نداشته، اصلا نفهمد زندگي‌اش فقط توهمي از آرامش بوده؛ آن‌وقت چه؟



«مادام بوواري» نتيجه نگاه دقيق فلوبر است بر زندگي چند زن كه در مقابل زندگي‌شان آشوب كردند و البته تلاش بيش‌ازحد فلوبر براي نوشتن رماني كه از واقعيت زندگي اين زن‌ها تغذيه كند و با اين وجود چيزي بر واقعيت زندگي ما مي‌افزايد. اما بوواري عصاره زندگي اين زن‌ها در ذهن فلوبر است؛ زني ناراضي، سطحي، شجاع، ولخرج، عمل‌گرا و تنها. بر خلاف بسياري از زن‌هاي طبقه متوسط به روزمرگي زندگي‌اش راضي نمي‌شود و اين عادي‌بودن همه‌چيز او را خسته و بي‌رحم مي‌كند: «گپ‌وگفت شارل همچون پياده‌روي خياباني يكنواخت و ملال‌آور بود، و افكار و عقايد همه‌ آدم‌ها، در لباس معمولي هر روزي‌شان، در آن رفت و آمد داشت بي‌آنكه هيجاني برانگيزد، مايه خيالبافي يا خنده‌يي بشود.» و مي‌خواهد راهي براي رهايي از خانه تنگ شارل بوواري بيابد، تجربه مي‌كند، اشتباه مي‌كند، عميقا غمگين مي‌شود و از اشتباهش درس نمي‌گيرد، بي‌اراده ادامه مي‌دهد، خيال مي‌كند به دنبال عشق است، همان عشقي كه در رمان‌ها تخيل او را سيراب مي‌كردند، وقتي در ميان رابطه است و حال آنقدر هيجان‌انگيز است كه او را با خود بكشد هيچ احساس پشيماني يا خلأ نمي‌كنداما اوضاع هميشه به كام او نمي‌ماند. اما مي‌خواهد خودش باشد، خواسته‌هاي جسماني و تخيل‌هاي كودكانه‌اش را جدي مي‌گيرد، بيش‌ از حد جدي مي‌گيرد، زمين مي‌خورد و بلند مي‌شود و دوباره زمين مي‌خورد وپس از آنكه ژرف‌ترين تجربه‌ها و زخم‌هاي بشر را حس كرد، به استقبال مرگ مي‌رود. اماي هوس‌كار و سطحي‌نگر بدون آنكه مدام در انديشه ذات آدم‌ها باشد و درباره مسائل سياسي و اجتماعي روي منبر برود، نمونه كسي است كه از «سنجش روح» فلوبر سربلند بيرون مي‌آيد، كه فلوبر اعتقاد داشت: «معيار سنجش روح گستردگي تمناي اوست.»



مادام بوواري‌هاي واقعي

دنيا براي فلوبر معدني بود كه با تلاش زياد مصالح رمانش را از آن تامين مي‌كرد. روابطش با آدم‌ها اگر در خدمت ادبيات نبود، بي‌اهميت مي‌شد. زندگي و همه تجربيات آن تنها خوراك هيولاي درون او هستند كه هر چيزي را مي‌خورد و خمير مي‌كند و به شكل داستان بازمي‌سازد. فلوبر در نامه‌يي مي‌نويسد: «دنيا چيزي نيست جز صفحه كليدي براي هنرمند واقعي.» يوسا در كتاب «عيش مدام» رد پاي اما بوواري را در سه زن كه تقريبا هم‌عصر فلوبر بودند پيدا مي‌كند و حدس مي‌زند كه اين زن‌ها همان صفحه كليدي را ساخته بودند كه فلوبر پشت آن نشست و تق‌تق‌كنان تراژدي حماسي مادام بوواري را نوشت.

نخستين زن دلفين دلامر است. شوهر او شاگرد پدر فلوبر بوده كه بعد از فارغ‌التحصيلي پزشك عمومي شد. پس از ازدواجي كه با مرگ همسرش به انتها رسيد، با دلفين 17 ساله ازدواج مي‌كند. در دهكده كوچكي كه آنها زندگي مي‌كردند، ماجراهاي دلفين دلامر و ول‌خرجي‌هاي او حرف‌هاي زيادي به دنبال دارد. ماجراي دلفين دلامر در آن زمان سروصدا مي‌كند و خبرش مي‌پيچد، يوسا نقل مي‌كند كه دوست فلوبر ـ بوييه- پيشنهاد نوشتن ماجراي دلامر را به فلوبر مي‌دهد و فلوبر به تدريج كه ماجرا در او ته‌نشين مي‌شود، به چگونگي نوشتن ماجراي دلامرها فكر مي‌كند.

منبع بعدي خاطرات خانم لودوويكاست كه خواهر هم‌كلاسي فلوبر بوده است. انگار فلوبر با لودوويكا ديدارهاي زيادي داشته و به او نامه مي‌نوشته است. خود فلوبر رابطه‌اش با لودوويكا را تنها كنجكاوي ادبي مي‌داند، رابطه‌يي كه هدفش كسب ماده خام براي نوشتن رمانش است. اما شواهد مي‌گويند اين زن آنقدر براي او جذاب مي‌شود كه با هم رابطه‌يي را شروع مي‌كنند. به هر حال، چه ادبيات بهانه اين رابطه باشد و چه هدف آن، زندگي لودوويكا براي فلوبر جذاب بوده و روي او تاثير گذاشته است. لودوويكا پس از آنكه شوهر اولش مي‌ميرد، با مجسمه‌سازي كه عاشقش بود ازدواج مي‌كند. ولي خيلي زود مي‌فهمد كه خودش عاشق مجسمه‌ساز نيست و براي تسكين درد زندگي مشتركش به ديگران روي مي‌آورد، براي آنها هديه‌هاي گران‌قيمت مي‌خرد، ول‌خرجي مي‌كند و قرض بالا مي‌آورد و اموالش مصادره مي‌شوند. او براي رهايي خدمت‌كار به سراغ عشاقش مي‌فرستد كه به او پول بدهند، ولي آنها هم كمكي نمي‌كنند. كمي بعد، همسرش از او كه هنوز در شوك فاجعه پيش‌آمده است طلاق مي‌گيرد.

زن سوم را فلوبر در مقاله‌يي مي‌يابد. زني درگير ماجرايي ديگر مي‌شود، به شوهرش زهر مي‌خوراند و بعد بچه‌هايش و در نهايت خودش را با زهر مي‌كشد.

آنچه در اين سه زن مشترك است، ميل به زندگي در عين حركت به سمت نابودي است. هر سه اين زن‌ها بي‌پروا خطر مي‌كنند و حواسشان به فاجعه‌يي كه برايشان رخ مي‌دهد نيست، آنها به سمت شور زندگي مي‌روند، مي‌خواهند زندگي متفاوتي از آن‌چه دارند تجربه كنند، نمي‌توانند جلوي خواسته‌هايشان مقاومت كنند، تلاش مي‌كنند و شكست مي‌خورند، شكست آنها فاجعه‌يي بي‌برگشت است، غرق‌شدن است در دنياي آرزوها و خيال‌ها.



مادام بوواري فلوبر

فلوبر عميقا از واقعيت و زندگي نفرت داشت ودر نامه‌هايي كه به لوييز كاله، نوشته مدام بر اين نكته تاكيد مي‌كرده است، در واقع او به اسم نفرت از بورژوازي از كل بشريت بدش مي‌آمد. بشدت به هر آن‌چه به آدم‌ها مربوط مي‌شد بدبين بود و جز خودش و ادبيات به هيچ‌چيز ديگر فكر نمي‌كرد. خوش‌آمد خواننده، تاثيرگذاري بر دنيا و پذيرش جامعه براي او اهميتي نداشتند، او فقط مي‌خواست رمان بنويسد. فلوبر اعتقاد داشت كه «وقتي مي‌بينيم دنيا تا اين حد بد است، ناچاريم به دنياي ديگر پناه ببريم.» اين دنياي ديگر به نظر او ادبيات است، دنيايي كه در آن مي‌توان مرزهاي واقعيت را شكست و آن را گسترده‌تر كرد: «تنها راه تحمل هستي آن است كه در ادبيات غرقه شوي، همچنان كه در عيشي مدام.» واقعيت براي فلوبر تنها سكوي پرشي بوده براي نوشتن رمان و رمان براي او پاسخي بوده به واقعيت، پاسخي كه هم بيانگر نفرتش از زندگي باشد و هم قاطع، تلخ و زيبا باشد.

فلوبر براي نشان‌دادن اين نفرت كتابي در مذمت زندگي ننوشت وبه دنبال اين هم نبود كه زندگي را از اين بهتر كند، فلوبر با «مادام بوواري» كتابي نوشت درباره عشقي يك‌طرفه به زندگي. او سعي نكرد زندگي را تلخ نشان دهد و جاي آن، به مشاهده دقيق و بي‌طرفانه زندگي روي آورد، خودش را مثل دانشجويان پزشكي كه جسدي را كالبدشكافي مي‌كنند، خون‌سرد جا زد.

در صفحه‌هاي پاياني رمان، وقتي شارل به تماشاي جسد اما مي‌رود، فلوبر مي‌نويسد: ‌«مي‌رفت و جلوي جسد مي‌ايستاد تا بهتر نگاهش كند و محو اين تماشا مي‌شد، تماشايي كه ديگر دردناك نبود از بس عميق بود.» فلوبر هم، وقتي به رماني درباره شكست زني مي‌نويسد، نفرت عميقش را دردناك نشان نمي‌دهد، سعي مي‌كند خودش را از روايت كنار بكشد و به ما نشان دهد كه زندگي‌اي كه ازش نفرت دارد چه‌جور چيزي است. بر جزييات زندگي اما و شارل مكث مي‌كند، دقيق مي‌شود و گزارش مي‌دهد و همين كافي است تا عمق شكست اما بوواري را حس كنيم. خود فلوبر در نامه‌يي مي‌نويسد: «براي آنكه چيزي جالب توجه شود، بايد مدتي طولاني به آن نگاه كني.»

با وجود آنكه فلوبر خودش را گزارش‌دهنده و مشاهده‌گر واقعيت جا مي‌زند، او واقعيت را مي‌تراشد، تغيير مي‌دهد، چيزي ازش كم مي‌كند، چيزي به آن مي‌افزايد و به واقعيت بي‌شكل زندگي فرم مي‌دهد و از اين زندگي نفرت انگيز رماني زيبا خلق مي‌كند. رماني كه زيبايي‌اش نه در خوش‌بختي و ارزش‌هاي اخلاقي كه در نظم نهفته در رمان، بي‌طرفي و در عين حال زنده‌بودن توصيف‌ها، شكوه عصيان اما (كه مثل چشم‌هايش «شكوهي سرد و يخ‌وار» است) خود را نشان مي‌دهد. فلوبر دنيايي مي‌سازد دقيق‌تر، جذاب‌تر، باشكوه‌تر و جاودانه‌تر از دنياي واقعي. او با كلماتش از زني روستايي و هوس‌باز قهرماني ماندگار در تاريخ ادبيات مي‌سازد و از زندگي رقت‌بار زن‌هايي كه در زمان خود همواره سرزنش مي‌شدند، اما بوواري را مي‌آفريند كه سال‌هاي سال هم‌دلي خوانندگان را برمي‌انگيزد.



سرنوشت غم‌انگيز مادام بوواري

با مقايسه مسير حركت گوستاو فلوبر در نوشتن مادام بوواري و مسير اما بوواري در رمان، تفاوت‌هاي عمده اين خالق و مخلوق مشخص مي‌شود. محرك هر دو عشق به ادبيات و نفرت از بورژوازي است. فلوبر نفرتش از بورژواها را به تمام دنيا تعميم مي‌دهد و سعي نمي‌كند چيزي را تغيير دهد، اعتقاد دارد كه «بشريت همين است كه هست؛ وظيفه فعلي ما تغيير آن نيست، شناختن آن است.» او مي‌نويسد تا بشريت را بشناسد و به تعبير يوسا واقعيت را هم افشا و هم انكار مي‌كند.

فلوبر زندگي را به كمك ادبيات تحمل مي‌كند و براي ديگران هم قابل تحمل مي‌كند، در مقابل غرق‌شدن در ادبيات براي اما شروع غرق‌شدن در زندگي بود. اما فرق واقعيت و ادبيات را نمي‌ديد و به همين خاطرهنوز از همه بشريت نااميد نشده بود و مي‌خواست تغييرش دهد. اما از اميد و آرزوهايش دست نكشيد و به بيان فلوبر «باورش اين بود كه عشق بايد يك‌باره، با درخشش‌هاي بسيار و تكان‌هاي شديد از راه برسد. توفاني آسماني كه به زندگي هجوم بياورد، زير و رويش كند، اراده آدم‌ها را مثل شاخ و برگ بكند و دل را يكپارچه ببرد و به ورطه بيندازد.

نمي‌دانست كه وقتي ناودان‌ها گرفته باشد باران روي بام خانه‌ها درياچه‌ها به وجود مي‌آورد.» اراده اما در جريان ماجراهايش از ريشه در آمد و او به گرداب اتفاق‌هايي افتاد كه نمي‌توانست بر آنها تاثير بگذارد، در عشق اولش شكست خورد و فهميد «همه آنچه او مي‌خواست فقط همين بود كه بر چيزي محكم‌تر از عشق متكي باشد.» ولي اما، برخلاف فلوبر، نتوانست چيزي محكم‌تر از عشق پيدا كند، به سراشيبي زندگي افتاد، به بن‌بستي رسيد كه تنها راه چاره‌اش را مرگ مي‌ديد. در مقابل، فلوبر اراده‌اش را به كار گرفت تا زندگي افسارگسيخته را به چنگ آورد، ادبيات را يافت و به آن تكيه كرد و از راه آن به زندگي شكل داد؛ آنقدر تراشش داد تا سخت ولي ناميرا شد.

منابع:

- مادام بوواري، نوشته گوستاو فلوبر، ترجمه مهدي سحابي، نشر مركز

- فلوبر، مادام بوواري و عيش مدام، نوشته ماريو بارگاس يوسا، ترجمه عبدالله كوثري، انتشارات نيلوفر

- سالامبو، نوشته گوستاو فلوبر، ترجمه احمد سميعي، انتشارات خوارزمي
سالامبو و تربيت‌ احساسات


مادام بوواري معروف‌ترين رمان گوستاو فلوبر نويسنده فرانسوي است كه در ايران علاوه بر ترجمه مهدي سحابي، محمد قاضي و رضا عقيلي و محمدمهدي فولادوند آن را ترجمه كرده‌اند. علاوه بر اين سحابي رمان تربيت احساسات از اين نويسنده را هم ترجمه كرده است. «تربيت احساسات» داستان زندگي «فردريك مورو» جوان احساساتي‌است كه بطور اتفاقي با خانواده آقاي «ژاك آرنو» آشنا مي‌شود و دل به خانم «آرنو» مي‌بندد. «فردريك» كه در ابتداي رمان جواني مصمم، با اراده و با آرزوهاي بزرگ تصوير شده، كم‌كم از خواسته‌هايش دست مي‌كشد و در كش‌‌وقوس ماجراهايي كه با خانم «آرنو» دارد، همه آنها را فراموش مي‌كند. فرانسه در سال‌هايي كه قسمت بيشتري از «تربيت احساسات» در آن سال‌ها روايت مي‌شود، در گير و‌دار جنبش‌ها و شورش‌هاي انقلابي است. انقلاب سال ???? فرانسه در همين موقع رخ مي‌دهد و در اين بين شورش‌هاي زيادي در پاريس در جريان است و در نهايت پادشاهي لويي فيليپ پايان مي‌يابد و «جمهوري دوم» فرانسه برقرار مي‌شود. «تربيت احساسات» همچنين رماني‌است كه «فلوبر» بيشتر از هر كتاب ديگري روي آن وقت گذاشته. نوشتن اين كتاب هفت سال وقت برده، در حالي كه «فلوبر»، رمان بي‌نظير و درخشان «مادام بوواري» را تنها در پنج سال نوشت. «سالامبو» رمان ديگر گوستاو فلوبر است كه احمد سميعي آن را ترجمه كرده و ناشرش انتشارات خوارزمي است. داستان درباره امپراتوري كهن كارتاژ در شمال آفريقا است. سردار بزرگ كارتاژ تصميم مي‌گيرد كه از شر نيروي چريك قبايل بربر و اعراب خانه بدوش كه به عنوان سپاهي روزمزد براي او خدمت مي‌كردند، خلاص شود ولي در حين نبرد، شمايل مقدس كه در يكي از معابر بزرگ امپراتوري نگهداري مي‌شد به وسيله يكي از افسران چريك‌ها به ناماسو به سرقت مي‌رود و همين امر سبب ايجاد يك جنگ رواني بر عليه نيروهاي امپراتوري مي‌شود. سردار بزرگ تصميم مي‌گيرد كه از سالامبو دختر خود براي به دست آوردن شمايل مقدس استفاده كند. سالامبو در انجام اين ماموريت موفق مي‌شود ولي در مقابل شمايل مقدس قلب خودش را از دست مي‌دهد و... فلوبر در راه نگارش اين كتاب در آفريقا زندگي كرده و به بررسي خصوصيات فرهنگي جوامع آفريقايي و در واقع روانشناسي و جامعه‌شناسي آنها پرداخته است.
مادام بوواري در اينترنت


دو سال پيش بود كه تمامي دست‌نوشته‌ها و طرح‌هاي «گوستاو فلوبر» براي نوشتن رمان مشهور «مادام بوواري» در اينترنت منتشر شد. حدود 650 داوطلب از سراسر جهان با پاك‌نويس كردن و نسخه‌برداري از هزاران قطعه دست‌نوشته‌يي كه اغلب به سختي قابل خواندن بودند، توانستند دست‌نوشته‌هاي اوليه رمان «مادام بوواري» را جمع‌آوري و قابل استفاده كنند.

اين پروژه كه با هدايت «موزه روان» در شمال غربي فرانسه پيش رفت، پس از يك دهه فعاليت به نتيجه رسيد. مادام بوواري نخستين‌بار به صورت پي‌درپي در مجله‌يي ادبي به نام «روو د پاريس» در قرن نوزدهم منتشر شد. اين داستان كه ماجراي ازدواج ناكام زني است كه سرانجام به زندگي‌اش خاتمه مي‌دهد، به سرعت به پرفروش‌ترين اثر ادبي فرانسه بدل شد و استقبالي باور نكردني از آن به عمل آمد.

كتابخانه نسخه‌هاي دستي «روان» كه مجموعه گسترده‌يي از تمامي دست‌نويس‌ها، طرح‌هاي اوليه، نسخه‌هاي نخست منتشر شده، اصلاحات اعمال شده، حاشيه‌نويسي‌ها و بازنويسي‌هاي اين رمان را در اختيار دارد، انجام اين پروژه را پي‌گرفت.

اجراي اين پروژه 10ساله با صرف هزينه 120 هزار يورو به وسيله دوستداران ادبيات از 12 كشور عملي شد. «گوستاو فلوبر» براي انتشار اين داستان نخست مجبور شد تا بخش‌هايي از آن را حذف كند زيرا ممكن بود به مذاق ساكنان شهرهاي كوچك كه مادام بوواري خود يكي از آنها بود خوش نيايد. با اين حال پس از انتشار اين رمان و استقبال مردم، او از همه شماتت‌هايي كه شنيده بود تبرئه شد. او سعي كرد اين داستان را بر اساس شخصيت‌هاي واقعي بنويسد و با استفاده از آنچه در جامعه اطرافش ديده بود، اين رمان را خلق كرد. نگارش مادام بوواري از سپتامبر ???? تا آوريل ???? طول كشيد و سرانجام نخستين اثر گوستاو فلوبر كه به عنوان برجسته‌ترين اثر او نيز شناخته مي‌شود، منتشر شد.

فلوبر كه بسيار با شخصيت مادام بوواري همذات‌پنداري مي‌كرد، در نامه‌يي گفته است كه هنگام نوشتن صحنه سم‌ خوردن مادام بوواري، مزه آرسنيك را در دهان خود احساس مي‌كرد. نتيجه اين تلاش گروهي و تمامي نسخه‌هاي بازنويسي شده «فلوبر» براي خلق اين رمان را مي‌توان به آدرس www. bovary. fr مشاهده كرد.
عناوين اين صفحه
غرقه در ادبيات
سالامبو و تربيت‌ احساسات
مادام بوواري در اينترنت
تاثيرگذارترين‌هاي صنعت نشر
معرفي نامزدهاي جايزه گلشيري در اواخر مهر
سلين، نابغه ضد يهود؟

تاثيرگذارترين‌هاي صنعت نشر
بنيان‌گذار و مديرعامل سايت «آمازون» و نويسنده هفت‌گانه «هري پاتر» از تاثيرگذارترين شخصيت‌هاي حيطه چاپ و نشر كتاب شناخته شدند. به گزارش ايسنا، «گاردين» فهرستي از 100 شخصيت تاثيرگذار بر صنعت چاپ و نشر كتاب در سال جاري ميلادي تهيه كرده كه در صدر آن نام جي. كي. رولينگ، خالق كتاب‌هاي «هري پاتر» و «جف بزوز»، بنيان‌گذار و مديرعامل وب‌سايت «آمازون»، به چشم مي‌خورد. بزوز براي راه‌اندازي وب‌سايت «آمازون»، كه مخصوص فروش آنلاين نسخه‌هاي ديجيتالي‌ كتاب‌ها طراحي شده، قدرتمندترين و تاثيرگذارترين فرد در حيطه نشر كتاب در سال 2011 لقب گرفت. رولينگ كه با هفت‌گانه «هري پاتر» خود دنياي ادبيات و سينما را به لرزه درآورد و بسياري را شيفته خود ساخت، در اين فهرست مقام دوم را كسب كرد. وي اخيرا يكي از قدرتمندترين زنان دنيا شناخته شد. «هري پاتر و هديه‌هاي مرگ»، آخرين رمان مجموعه هري پاتر، در جولاي ‌2007 منتشر شد تا پاياني براي داستان‌هاي «هري پاتر» باشد. نخستين كتاب اين مجموعه در سال ‌1997 به بازار آمد. رولينگ با فروش هشت ميليون و ‌300 هزارجلدي هفتمين كتاب «هري پاتر» در عرض ‌24 ساعت، ركوردي براي خود در صنعت چاپ برجاي گذاشت. اين كتاب همچنين در ‌10 روز اول انتشارش به فروشي ‌11 ميليون و ‌500 هزارجلدي دست پيدا كرد، كه اين نيز يك ركوردشكني محسوب مي‌شد. جوآن كتلين رولينگ‌ (متولد ‌1965 ميلادي) كه بيشتر با نام جي.كي. رولينگ شناخته شده، نويسنده سري كتاب‌هاي «هري پاتر» به زبان انگليسي است. كتاب‌هاي «هري پاتر» شهرت جهاني پيدا كرد و جوايز بسياري را به خود اختصاص داد. در سال ‌2007، «ساندي تايمز» ميزان ثروت رولينگ را ‌454 ميليون پوند دلار تخمين زد و در بين پولدارترين زنان انگليس، رولينگ را در رده ‌13 جدول قرار داد. «فوربس»، رولينگ را در رده چهل و هشتمين شخصيت معروف در سال ‌2007 معرفي كرد. او در حال حاضر، فعاليت‌هاي انسان‌دوستانه و خيرخواهانه بسياري را به‌عهده گرفته است و پشتيباني مي‌كند. گفته مي‌شود اين نويسنده ‌45 ساله تاكنون يك‌دهم درآمد خود را صرف امور خيريه كرده است. سال گذشته او درمانگاهي ‌10 ميليون پوندي را به نام مادرش «آن» در دانشگاه ادينبورگ احداث كرد. رولينگ اخيرا نيز اعلام كرد بخشي از ثروت ‌500 ميليون پوندي خود را براي كمك مالي به پزشكان و دانشمندان خرج مي‌كند. او امتياز ساخت فيلم چهار كتاب اول «هري پاتر» را در سال ‌1999 به كمپاني «برادران وارنر» با قراردادي بالغ بر يك ميليون يورو فروخت. آخرين قسمت از سري فيلم‌هاي پرطرفدار «هري پاتر» در روز ‌30 تيرماه (برابر ‌21 جولاي) به فروش جهاني ‌640 ميليون دلار رسيد تا سري فيلم‌هاي «هري پاتر» با رسيدن به فروش هفت ميليارد دلار، پرفروش‌ترين فيلم‌ چندگانه تاريخ سينماي جهان باشد كه بالاتر از «جيمز باند» و «جنگ ستارگان» شش‌قسمتي قرار دارد؛ هرچند براي ساخت قسمت‌هاي قبلي «هري پاتر» بودجه چشم‌گير يك ميليارد و ‌280 ميليون دلار هزينه شده است. «لري پيج»، مديرعامل موتور جست‌وجوي «گوگل»، هم مقام سوم اين فهرست را كسب كرد. نويسندگان در اين فهرست 100 نفري 36 رتبه را از آن خود كردند. از معروفترين نويسندگان نامبرده در فهرست «گاردين» مي‌توان به «جيمز پترسون»، «يان مك‌ايوان»، «كارول آن دافي»، «تري پرچت»، «فيليپ پولمن»، «مارتين ايميس» و «جاناتان فرنزن» اشاره كرد كه تاكنون جوايز متعدد بين‌المللي ادبي را به خود اختصاص داده‌اند. به نوشته روزنامه گاردين، «جاناتان فرنزن»، «فيليپ راث»، «استفن فراي»، «استفني مير»، «اندرو موشن»، «جان لوكري» و «نيل گيمن» نيز از ديگر نويسندگان سرشناسي بودند كه نامشان در اين فهرست درخشيد.


معرفي نامزدهاي جايزه گلشيري در اواخر مهر
نامزدهاي يازدهمين دوره جايزه ادبي «هوشنگ گلشيري» اواخر مهرماه معرفي مي‌شوند. يونس تراكمه، عضو كميته اجرايي جايزه «گلشيري» با اعلام اين خبر به ايسنا گفت: نامزد‌هاي يازدهمين دوره جايزه گلشيري با انتشار اطاعيه‌يي اواخر مهرماه معرفي خواهند شد. هم‌اكنون آثار داستاني در حال بررسي است و بر اساس آيين‌نامه جايزه گلشيري، بر اساس نظر‌سنجي و مطالعه آثار در مرحله نخست توسط كارشناسان همكار با جايزه گلشيري، كانديداها در دو بخش داستان كوتاه و رمان انتخاب مي‌شوند. او در ادامه گفت، پس از معرفي نامزدها، داوران جايزه پس از مطالعه آثار آنها، آثار برتر را معرفي خواهند كرد. جايزه «گلشيري» به روال قبلي خود برگشته و سالانه شده است، و در اين دوره، رمان‌هاي سال 89 و مجموعه‌هاي داستان سال‌هاي 88 و 89 بررسي مي‌شوند. دهمين دوره جايزه گلشيري با بررسي رمان‌هاي منتشرشده در سال‌هاي 87 و 88 برپا شد.


سلين، نابغه ضد يهود؟
هر سال در سالگرد درگذشت سلين چندين مراسم رسمي در فرانسه و گوشه و كنار جهان به ياد او برپا مي‌شد تا آنكه وزارت فرهنگ فرانسه امسال به علت گرايش‌هاي ضديهودي سلين در دوران پيش و پس از اشغال فرانسه توسط نازي‌ها، اين بزرگداشت را از برنامه‌هاي ملي فرهنگي فرانسه خط زد. آيا نبوغ ادبي سلين از باورهاي شخصي او جداست؟به گزارش ايلنا به نقل از نيويورك‌تايمز، با وجود اين، فرانسه همواره ياد نويسنده بزرگش را حداقل به دليل سبك ادبي و نوشتاري‌ منحصر به‌فردش در آثاري چون «سفر به انتهاي شب» گرامي مي‌دارد. اين اثر كه در سال 1932 منتشر شد اثري شبه زندگينامه‌ بود كه 5 سال پيش از افشاي عقايد رسمي سلين مبني بر ضديت با يهودي‌ها در فرانسه عرضه شد و جايگاهش را بطور قاطعانه در صدر ادبيات مدرن فرانسوي تثبيت كرد. در حقيقت امروز «سفر به انتهاي شب» مرتبه‌يي از ادبيات فرانسه را به خود اختصاص داده كه رمان «اوليس» اثر جيمز جويس در دنياي ادبيات انگليسي كسب كرده است. اما چنين اتفاقي اين نكته را بيش از گذشته برجسته مي‌سازد كه آيا سلين نويسنده مي‌تواند از فرديتي به نام سلين جدا باشد؟از آنجا كه سلين به قلم خود سه اثر غير داستاني عليه يهودي‌ها منتشر كرده، واقعيت آن است كه نمي‌توان تفاوت چنداني بين اين دو قايل شد. «بهايي ناچيز براي يك جنگ» (1937)، «مدرسه اجساد» (1938) و «آشفتگي ظريف» (1941) از آثار سلين، چون توسط نويسنده‌ سرشناسي نوشته شده‌اند توانستند به خوبي در دنيا دست به دست شوند. از سويي نيز وزن ادبي آثار سلين از عوامل اصلي ترغيب‌كننده خوانندگان به مطالعه اين آثار بود. به بوته آزمايش نهادن زندگي و باورهاي شخصي هنرمندان و نويسندگان بزرگ بدون ترديد محصول دوران مدرن است. در حقيقت، نياز ما به كشف رازهاي موجود در پس پرده آثار ادبي و هنري، ما را به تعمق در زندگي شخصي آفرينندگانشان سوق مي‌دهد و طبق عادت كاستي‌ها و كمبودهاي زندگي اين هنرمندان بيشتر برجسته شده و در اثر عدم تعادل روحي- رواني يا مصرف الكل و مواد مخدر منشأيابي مي‌شود. از ميان هنرمندان متعدد و بيشتر نويسندگان، چهره‌هاي متعددي را مي‌توان نام برد كه مواضع سياسي مخالفي با رژيم حاكم در كشورشان اتخاذ كرده بودند. الكساندر سولژنيتسين نمونه بارزي بود كه از سوي بسياري از خوانندگانش به عنوان نويسنده‌يي شناخته مي‌شد كه حكومت شوروي كمونيستي را به نقد مي‌كشيد. در عين حال همسويي سياسي با رژيم حاكم نيز مي‌تواند منجر به بدنامي و تعلق به بخشي تيره از تاريخ سياسي يك كشور شود. در اين مجال ويژگي‌هاي مشابه و يكساني در عقايد و زندگي ريچارد واگنر و سلين نيز قابل مشاهده است. در مقاله‌يي به نام «يهود در موسيقي» به سال 1850، ريچارد واگنر «تنفر معمول ما از ذات يهود» را بطور علني در آلمان قرن نوزدهم مطرح مي‌كند. با وجود آنكه دشمني واگنر با يهود مانند نفرت سلين از آنها بازتاب عمومي نيافت، ضديت واگنر با قوم يهود به عنوان بخشي از هويت عمومي‌اش بويژه از دهه 1930 به بعد كه تبديل به موسيقيدان مورد علاقه هيتلر مي‌شود، بيشتر نمايان مي‌شود. با اين حال چه بايد كرد؟ آيا موسيقي واگنر مانند مراسم درگذشت سلين در خطر تهديد بايكوت است؟ دانيل بارنبويم، موسيقيدان آرژانتيني تبار اسراييلي با وجود ممنوعيت آثار واگنر در اسراييل سال 2001 قطعه‌يي از آن را در پيش درآمد «تريستان و ايزولد» در آنجا اجرا كرد و سال گذشته در اظهارنظري گفت: «ما بايد واگنر را از هيتلر و رژيم نازي جدا كنيم». آيا چنين كاري با سلين نيز مي‌تواند صورت گيرد؟ او تنها نويسنده فرانسوي سرشناسي بود كه ضديتش با يهوديت را بطور آشكار بيان مي‌كرد. اما در حالي كه نويسندگان هم عقيده‌يي چون پي‌ير دريو لا روشل و برازيلاش در حكومت ويشي به رهبري مارشال پتن (حكومت فرانسه در زمان اشغال فرانسه توسط نازي‌ها)، يكي دست به خودكشي زد و ديگري پس از آزادي فرانسه توسط متفقين، به جرم خيانت تيرباران شد، سلين به دانمارك گريخت و پس از هفت سال تحمل زندان، سال 1951 آزادانه به فرانسه بازگشت. ابتداي سال جاري ميلادي وزارت فرهنگ فرانسه مانند سال‌هاي گذشته تصميمش به برپايي مراسم باشكوه پنجاهمين سالروز درگذشت سلين را به عنوان يكي از برنامه‌هاي رسمي تقويم ملي فرهنگي در فرانسه اعلام كرد تا آنكه سرژ كارلسفلد و فردريك ميتران از راه رسيدند. سرژ كارلسفلد از يهوديان دوآتشه‌يي است كه پدرش از قربانيان هولوكاست بود و با توجه به نفوذ سياسي‌اش در اتحاديه اروپا وزارت فرهنگ فرانسه را مورد انتقاد قرار داد و در ادعايش اعلام كرد فرانسه توجيهي براي برگزاري مراسم بزرگداشت براي كسي كه از نسل‌كشي يهودي‌ها دفاع مي‌كند، ندارد. به دنبال آن فردريك ميتران وزير فرهنگ، از لويي-فردينان دو سلين برايت ‌كرد و برگزاري مراسم 2011 را از برنامه‌هاي رسمي فرانسه قلم ‌گرفت و تا آنجا پيش ‌تاخت كه زمزمه‌هايي مبني بر سانسور برخي از آثار سلين در بازار كتاب فرانسه را مطرح ‌كرد.چنين هياهويي درباره سلين سال 2011 را به سالي منحصر به فرد براي سلين تبديل كرد و زندگينامه تازه‌يي از او براي كساني كه كمتر با باورها و عقايد ضديهودش آشنا بودند، برجسته ‌ساخت. همچنين اين رويداد انتشار آثار تازه‌يي در زمينه تحليل جنبه‌هاي گوناگون آثار سلين به راه انداخت و از سوي ديگر نيز چندين مجله ادبي در فرانسه باانتشار مقاله‌هاي متعدد به دفاع از سلين پرداختند.


روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام