پنج شنبه، 24 شهريور 1390 - شماره 22621
   
 
صفحه نخست :: روزنامه :: ميراث فرهنگي
يك ماه از آغاز دور جديد كاوش در تپه‌هاي ارسطو گذشت
خشت اول ارسطو؛ نظم هندسي و امنيت اجتماعي

قدير افروند



يك ماه از آغاز نخستين كاوش باستان‌شناسان ايراني در تپه تاريخي ارسطوي شهرستان ملارد گذشت تا بعد از 55 سال در دشت شهريار كاوش‌هاي جديد در اين تپه تاريخي با قدمت سكونت بشر از هزاره ششم تا هزاره سوم پيش از ميلاد برگ ديگري از تاريخ كهن ايران را رقم بزند. نخستين‌بار كاوش‌هاي باستان‌شناسي در اين منطقه در سال 1336 شمسي در قره تپه به سرپرستي «برتون براون» انجام شد و شناسايي توالي تاريخ‌نگاري منطقه و شناخت فرهنگ يانيك (كورا ارس) كه در غرب و شمال غرب ايران رايج بوده و در اين منطقه نيز با بررسي‌هاي اوليه شناسايي شده از جمله اهداف اين فصل كاوشگران عنوان شده است.



تعيين حريم و نرده‌كشي محوطه با همكاري شهرداري صفادشت از اقدامات اين فصل كاوش از سوي مسوولان عنوان شده است. نخستين فصل كاوش باستان?شناسي در تپه باستاني ارسطوي شهرستان ملارد از ماه گذشته آغاز شده است. اين مطالعات پيش از تاريخي براساس تفاهمنامه‌يي بين ميراث فرهنگي استان تهران و شهرداري صفادشت در حال انجام است. اين اتفاق در نوع خود بي‌سابقه و نادر است. كدام شهردار را سراغ داريد كه از منافع تجاري‌سازي و آسفالت و جدول خيابان و... بگذرد و به پشتيباني علم و پژوهش و آن هم دانش‌بنيادي نظير باستان?شناسي كه تاكنون جزو وظايف دولت به شمار مي‌آمده، بيايد! قرار است سالي يك فصل كاري باستان?شناسي اين كاوش‌ها انجام و آثار و اشياي منقول به دست آمده پس از انجام مراحل مرمتي، حفاظتي و مطالعات آزمايشگاهي و تاريخ‌گذاري و... در نمايشگاهي در كنار آثار معماري به دست آمده براي بازديد متخصصان و پژوهشگران و دانشجويان و عموم علاقه‌مندان به معرض نمايش گذاشته شود و در پايان كار هم سايت موزه

باستان?شناسي با طرح و نظارت سازمان ميراث فرهنگي در محل محوطه باستاني ساخته شود. اگر همه اين اتفاقات با حمايت شهرداري صورت پذيرد و شهر صفادشت در چند سال آتي صاحب يك سايت ـ موزه باستان?شناسي شود، بايد اقرار و اعتراف كرد كه مردم و نهادهاي عمومي به سطح بالايي از فرهنگ و دانش عمومي نايل شده و از اين پس مي‌توان اميدوار بود ميراث فرهنگي از حمايت مالي و معنوي بالاي مردم برخوردار باشد. تپه باستاني ارسطو، محوطه وسيع و در عين حال نسبتا مرتفعي است كه درست در مجاورت خيابان اصلي ابتداي شهر صفادشت از سمت شهر ملارد، قرار گرفته است. و شهر كوچك صفادشت هم كه در جنوب شهر كرج و كمي آن‌سوتر از ماهدشت و مدخل دره وسيع بخش اشتهارد (ابتداي جاده اشتهارد) قرار دارد. صفادشت مركز بخش صفادشت واقع در جنوب و جنوب غربي شهرستان تازه‌تاسيس ملارد است و اين شهر باصفا درست با يك سلسله ارتفاعات هزار و اندي متري دشت‌هاي جنوب غربي تهران از دهستان اخترآباد در مرز استان مركزي جدا مي‌شود. سال‌ها بود كه كاوش‌هاي باستان?شناسي ميراث فرهنگي استان تهران در شرق استان و خاصه دشت‌هاي ورامين و ري متمركز شده بود و به استثناي كاوش باستان?شناسي قره‌تپه شهريار، اين نخستين كاوش باستان?شناسي است كه در جنوب غربي استان تهران انجام مي‌شود. اين نوع مطالعات مي‌تواند گام ارزنده و مهمي در راستاي معرفي ارزش‌هاي فرهنگي ـ تاريخي يك منطقه و شهرستان تازه تاسيس يا شناخت يك شهر كوچك و گمنام باشد. شهردار صفادشت معتقد است: اسم تپه ارسطو در اصل «اسطوره» بوده كه به مرور تغيير پيدا كرده و اگر چنين باشد، چه اسم با مسمايي! تپه باستاني ارسطو يا اسطوره در سال 1380 و در برنامه بررسي و شناسايي آثار تاريخي ـ فرهنگي شهرستان‌هاي اداره كل ميراث فرهنگي استان تهران در فهرست آثار شناسايي شده قرار گرفت و در همان سال هم به شماره 3793 به عنوان «اثرملي» به ثبت رسيد.

دكتر پورفرج، باستان?شناس و استاد دانشگاه علامه طباطبايي كه سرپرست هيات كاوش باستان?شناسي «تپه ارسطو» است و نيز همكاران وي كار سخت و طاقت‌فرسايي را در ابتداي اين برنامه متقبل شده‌اند از اين نظر كه بنابه گفته خودشان قريب به يك سال صرف پيگيري و توجيه و متقاعد كردن شهرداري و بيشتر از آن ميراث فرهنگي شد كه به قول آنها به زحمتش مي‌ارزيد. ديگر اينكه فصل تابستان و آن هم كاوش در ماه رمضان و با وجود بادهاي مستمري كه خاك نرم حاصل از كاوش را مدام در هوا به حركت درآورده و چشم و صورت سوخته از آفتاب داغ و سوزان تابستاني را مي‌نوازد، شرايط دشواري بود كه تنها شيفتگان و جويندگان واقعي علم و دانش به جان مي‌خرند و ما حاصل ماه‌ها كار و تلاش ارزشمند آنها را تنها در ساعتي و كمتر از آن بازديد مي كنيم و از نتايجش لذت مي‌بريم. اما خوب مي‌دانيم كه يكي از دلگرمي‌ها و مشوق‌هاي اين عزيزان «جهادگر» همين بازديدها و تقدير و تشويقي است كه عموم مردم و گردشگران فرهنگي ضمن تحسين كار ظريف و شگفت?انگيز باستان?شناسان، به زبان مي‌آورند. سرپرست كاوش باستان?شناسي تپه ارسطو معتقد است كه آثار فرهنگي شناسايي شده متعلق به جامعه انساني كوچكي است كه در افق تاريخي 9 هزار ساله حيات بشري در اين دشت زيبا زندگي مي‌كرده‌اند. به زعم ايشان، اينجا يكي از نخستين دهكده‌هاي پيش از تاريخي است كه در دشت تهران شكل گرفته و براساس تكنيك و هنر سفالگري و نيز بقاياي معماري به دست آمده قابل مقايسه و هم افق با تمدن سيلكIII (تپه باستاني پيش از تاريخي كاشان) است. بازديد از كاوش باستان?شناسي تپه ارسطو همزمان با بازديد فرماندار شهرستان ملارد به اتفاق شهردار صفادشت بود. هر دوي اين مسوولان از اين اتفاق علمي كه براي نخستين‌بار در حوزه مسووليت‌شان افتاده بود بسيار خرسند بودند، آنها به خوبي مي‌دانستند كه خبر اين كشفيات باستان?شناسي آوازه اين شهر و شهرستان كوچك را به اقصي نقاط جهان خواهد رساند و حداقل ماه‌ها موضوعات اين كاوش در محافل علمي متخصصان باستان?شناس، انسان?شناس، مورخ و... ايران و جهان به بحث و تبادل نظر گذاشته خواهد شد و يافته‌هاي تاريخ‌نگاري اين محوطه باستاني در جدول «كرونولوژي» باستان?شناسي ايران و جهان قرار خواهد گرفت. فرماندار شهرستان با افتخار هيات باستان?شناسي تپه ارسطو را تشويق مي‌كرد و مي‌گفت: «شما افتخار بزرگي نصيب خود و شهرستان كرديد و آن كشف نخستين تجربه‌هاي روستانشيني و زندگي اجتماعي نوع بشر در صفادشت است، شما فراتر از ايران به بشريت خدمت كرده‌ايد...» و مهندس كريمي شهردار صفادشت نيز گزارش داد: «بسياري به دنبال تصرف و تملك اينجا و ساخت و ساز تجاري بودند و ما از خير همه اين منافع سطحي گذشتيم و با علاقه و تعصب پيشنهاد همكاري باستان?شناسان را پذيرفتيم و از آن تا آخر حمايت مي‌كنيم. » او مي‌گفت: «برآورد هزينه سال‌ها كاوش باستان?شناسي و احداث سايت ـ موزه بيش از يك ميليارد تومان است كه ما ضمن استقبال از مشاركت و حمايت ساير نهادها مثل سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري و فرمانداري با تمام توان از آن پشتيباني مي‌كنيم. »ناصر بوورد، فرماندار ملارد هم در پايان بازديدش از تپه ارسطو قول اختصاص سالي حداقل 100 ميليون تومان به اين برنامه علمي ـ فرهنگي داد. چنين سخنان اميدواركننده و چنين جمع پشتيبان و حامي ميراث فرهنگي را كمتر سراغ داريم و اميد كه همه اين وعده‌ها و نويدها صورت عملي به خود گرفته و با حضور و حمايت گردشگران و علاقه‌مندان باستان?شناسي شاهد رونق هرچه بيشتر سايت‌هاي ميراث فرهنگي باشيم. ديدن آسيب‌هاي وارده به تپه باستاني توسط افراد ناآگاه و سودجو منظره‌يي ناراحت‌كننده براي بازديدكنندگان بود و البته يكي از دغدغه‌ها و نگراني‌هاي هيات كاوش و مسوولان محلي. متاسفانه در سال‌هاي گذشته تنها به دليل ناآگاهي مردم از ارزش‌هاي فرهنگي و تمدني اين محوطه باستاني، صاحبان باغات مجاور، بخش قابل توجهي از تپه را براي تقويت خاك باغشان تخريب كرده بودند و از طرفي سوداگران غافل اشياي عتيقه به خيال خام يافتن اشياي با ارزش ـ آن هم در اين سايت پيش از تاريخي! ـ اقدام به تخريب و سوراخ سوراخ كردن و حتي حفر چاه‌هاي عميق و نيمه‌عميق ـ در نقاط متعددي در سطح تپه باستاني كرده بودند و برترين اتفاق از اين دست، تخريبي بود كه درست شبي از همين ايام فصل كاوش در سطح تپه توسط عوامل قاچاق صورت گرفته بود. در همين مدت كوتاه‌ آغاز فصل اول كاوش، آثار قابل توجهي از معماري و مواد فرهنگي و هنري اقوام ساكن در اين دهكده پيش از تاريخي به دست آمده است. در بالاترين لايه در سطح و به اصطلاح تراشه اول آثار معماري خشتي آشكار شده است. «خشت» يكي از مهم‌ترين دستاوردهاي اين قوم بوده چرا كه ابداع آن گام بسيار ارزشمندي براي تامين امنيت و حفاظت ساكنان در مقابل تغييرات آب و هوايي و حملات احتمالي حيوانات و... بود. اين خشت‌هاي كوچك تقريبا مكعب مستطيل منظم پيشرفت مهمي بعد از معماري چينه‌يي پيشين بود و اين همان دستاورد پراهميتي است كه نمونه آن از محوطه باستاني ازبكي هشتگرد، ساوجبلاغ سال‌ها پيش توسط آقاي خاتمي رييس‌جمهور پيشين ايران به سازمان ملل اهدا شده بود و جهانيان به پيشينه كهن فرهنگ و تمدن ايران عزيز رشك بردند. پورفرج، باستان‌شناس ‌كف رنگي برخي خانه‌ها را نشان داد كه با «گل‌اخري» (خاك رنگي مايل به قرمز) پوشش و تزيين شده بود. در برخي اتاق‌ها نيز بقاياي اسكلت انسان به دست آمده كه به سنت مذهبي پيش از تاريخي در كف تدفين شده بودند. در ميان بقاياي خانه‌هاي خشتي كوچك اين دهكده 9 هزار ساله يكي دو عنصر معماري جلب‌توجه خاص مي‌كرد: يك قاب مستطيل شكل 5/1×1متري در كف خانه كه فرو رفتگي مدوري نيز در وسط آن قرار داشت. ويژگي عمده اين سازه نظم هندسي و فرم و صافي و صيقلي بودن آن بود. دكتر پورفرج كاركرد آن را اجاق يا «گرم‌كننده» خانه، طبخ غذا و... مي‌داند. هرچه هست عنصر ناشناس و منحصر بفردي است و مشابه آن تاكنون در گزارش‌هاي باستان?شناسي دشت ري و تهران ديده نشده است. در ترانشه دوم كه در دامنه تپه ارسطو حفاري شده، بقاياي معماري پيشرفته‌تري كشف شده است. يك ديوار خشتي عظيم در سطح و بخش قابل توجهي از يك سازه معماري آجري در سطحي عميق‌تر قابل مشاهده است. معماري آجري خود به معني گذار هزاره‌ها و دوراني متاخرتر است و سرپرست هيات كاوش اين لايه‌هاي تمدني را به افق دوران شهرنشيني نسبت مي‌دهد.
خط اعتماد
پيامك:

30004753 تلفن:

22860366

با عرض سلام به شما دست‌اندرکاران روزنامه «اعتماد». مي‌خواستيم از ماموران پليس و دست‌اندرکاران مبارزه با موادمخدر در شهرک مارليک شهريار خواهش کنيم معتاداني را که در پارک‌ها براي خودشان پاتوق درست کرده‌اند و در روز روشن و جلوي چشم مردم و به‌خصوص بچه‌ها اقدام به تزريق يا کشيدن مواد مي‌کنند، دستگير کنند. پارک‌هاي مارليک واقعا براي معتادان محل امن براي خريد و فروش و استعمال مواد مخدر شده است. ما جرات نمي‌کنيم بچه‌ها را به پارک ببريم.

جمعي از اهالي مارليک



عقربه‌هاي ساعت، ساعت 10:30 صبح را نشان مي‌دهد كه وارد ايستگاه مترو مي‌شوم. ايستگاه زياد شلوغ نيست و همه خيلي عادي رفتار مي‌كنند. مثل هميشه زماني كه به پله‌هاي ايستگاه مي‌رسم روي پله‌برقي مي‌ايستم تا به طرف زيرزمين يا همان محل سوار شدن به واگن مترو بروم. چيزي كه يك مقدار توجه من را به خود جلب مي‌كند اين است كه چرا عده‌يي كه حتي توان راه رفتن هم ندارند از پله برقي استفاده نمي‌كنند و از پله‌هاي عادي استفاده مي‌كنند... البته زياد وقت نكردم تا اينكه رسيدم ايستگاه مبدا يا به عبارتي مقصدم. پله‌ها را كه ديدم سرم گيج رفت راحت 80 تا پله بود ولي خوشبختانه در كنارش پله برقي وجود داشت که به طرف بالا مي?رفت و سه?شماره آدم را مي‌برد بالا. زماني كه روي پله‌برقي بودم چند نفري را ديدم كه از پله‌هاي ثابت داشتند بالا مي?آمدند. جالب و تاسف?آورتر اين بود که آن 4 يا 5 نفر همه آدم‌هاي سن و سال داري بودند كه به بهانه ترس از پله‌برقي، پياده در حال بالا آمدن بودند. آنهايي كه حتي توان راه رفتن هم نداشتند. علت ترس چيست آيا نبايد روزي بر اين ترس چيره شد؟ و آيا زمان آن نرسيده تا از اين تكنولوژي كه چند دهه از حضورش در كشور ما مي‌گذرد استقبال و استفاده كنيم. دولت بايد كساني را كه از پله‌برقي مي‌ترسند آموزش دهد.

حميد آلباد از تهران



از دانشجويان دانشكده حقوق دانشگاه آزاد تهران مركز هستم. براي پرداخت شهريه به دانشگاه مراجعه كردم اما گفتند بايد به صورت اينترنتي شهريه را واريز كنم، اين در حالي است كه نزديك به 10 روز است كه سايت اين دانشكده به علت نقص فني امكان نمايش تصوير ندارد و به همين خاطر نمي‌توانم انتخاب واحد كنم. خواهش مي‌كنم پيام مرا چاپ كنيد تا شايد مسوولان اين دانشكده به خود آيند. اين براي چندمين ترم است كه من و بسياري از دانشجويان چنين مشكلي داريم. براي دانشكده‌يي كه عنوان «حقوق» را يدك مي‌كشد زيبنده نيست كه چنين در بي‌نظمي شهره باشد.

شهروندي از تهران
عناوين اين صفحه
خشت اول ارسطو؛ نظم هندسي و امنيت اجتماعي
خط اعتماد
سلطه بريتانيا بر ميراث فرهنگي
فراموش شده در اعماق خليج فارس

سلطه بريتانيا بر ميراث فرهنگي
رضا مرادي‌ غياث‌آبادي

اردشير جي ريپورتر عامل ارتباطي و اجرايي برنامه‌هاي سلطه بريتانيا در ايران، و نيز جاسوس مرموز و مخوف و رييس سرويس مخفي اطلاعات بريتانيا (Secret Intelligence Service) در ايران بود. او از يك خانواده زرتشتي مقيم هند بود كه از سال ???? يعني سه سال قبل از ترور ناصرالدين‌شاه قاجار تا سال ???? كه در تهران درگذشت، بمدت 40 سال تمام براي انجام ماموريتش مقيم ايران بود و نقش فراواني در بسياري از ناگواري‌هاي سياسي و اجتماعي ايران به عهده داشت. از جمله اين رويدادها عبارت بود از انحراف انقلاب مشروطيت از آرمان‌هاي آغازين آن و نيز جلوگيري از ايجاد حكومت جمهوري كه پس از سقوط قاجاريان در برنامه مجلس شوراي ملي بود. يكي از برنامه‌هاي اردشير ريپورتر در ايران، القا و اجراي نظريات نژادپرستانه و كوشش براي ترويج اختلافات قوميتي (و از جمله عرب‌ستيزي، سامي‌ستيزي و ترك‌ستيزي) در ميان مردم بود. نام آريا و نژاد آريايي و ادعاي موهوم مهاجرت آنان به ايران در زمان او در ايران متداول شد و با اشاره و حمايت او به آثار برخي از نويسندگان راه يافت. كاري كه با تاسي به آريايي‌سازي‌هاي ماكس مولر (زبان‌شناس تبعه بريتانيا و عضو شوراي مشاوران ملكه) انجام مي‌شد. اردشير ريپورتر در ادامه فعاليت‌هاي آريايي‌گرايي خود، يك مدرسه علوم سياسي در تهران تاسيس كرد و خود تدريس درس ايران باستان آن را به عهده گرفت. او مشوق و حامي گروهي از شخصيت‌هاي فرهنگي بود كه از خواست او كه خواست دولت بريتانيا بود، پيروي كنند. اين در حالي بود كه همكاران ديگر او در كشورهاي همسايه، با رويكردي به ظاهر متناقض اما كاملا هماهنگ با يكديگر، به دنبال بسط القائات آريايي‌ستيزي توام با ترويج عرب‌گرايي و ترك‌گرايي بودند. او همچنين ترتيبي داد تا هرگونه بناي ناشناخته باستاني كه كاركردي نامعلوم دارد، به عنوان آتشكده شناسايي و نامگذاري شود. علاوه بر اين، ترتيبي داد تا با مشاركت پارسيان هند تعدادي آتشكده در نواحي گوناگون ساخته شود و با تبليغات مستمر، قدمت آنها به عصرهاي كهن منسوب شود. اما شاپور ريپورتر، پسر اردشير ريپورتر بود كه در سال ???? در تهران متولد شد. او پس از درگذشت اردشير، تحت آموزش‌هاي لازم در انگلستان و هندوستان قرار گرفت و پس از چندي به عنوان جانشين پدر به تهران بازگشت. سياست‌هاي بريتانيا در القائات آريايي‌گرايي و باستان‌گرايي در زمان شاپور ريپورتر تا حدي تغيير مي‌كند و روندي متفاوت با آن را در پيش مي‌گيرد. شاپور در راه‌اندازي و اجراي كودتاي ?? مرداد عليه ملت ايران (كه آن را عمليات چكمه يا عمليات آژاكس مي‌ناميدند) با امريكاييان همكاري و مشاركت داشت و از عوامل اصلي ناكامي ايرانيان بود. كودتايي كه بعدها با مذمت مادلين آلبرايت و باراك اوباما مواجه شد: «ايالات متحده در سرنگوني دولتي نقش داشت كه بطور دموكراتيك انتخاب شده بود». شاپور ريپورتر پس از انجام اين برنامه كه به بهاي تباهي آرمان‌هاي يك ملت انجام شد، از وزارت امور خارجه امريكا پاداشي براي «خدمات درخشان» خود دريافت مي‌كند و همچون پدرش به خاطر خدمات شاياني كه به دولت بريتانيا كرده‌ بود، مفتخر به دريافت مدال امپراتوري بريتانيا و لقب «سِر» مي‌شود. شاپور نيز به مانند پدرش اهل نوشتن يا سفارش به نوشتن كتاب‌هاي قلابي و دروغ‌پردازي‌هايي با مقاصد خاص بوده است. اگر پدرش دستي در توليد كتاب‌ها و ترجمه‌هاي مجعول و منسوب به دوران باستان داشت، او به متون سياسي روي آورده بود.


فراموش شده در اعماق خليج فارس
كميل روحاني

پنج سال پيش بود كه كشتي تاريخي هزاران ساله‌يي در آب‌هاي خليج فارس كشف شد و انعكاس گسترده‌يي را در رسانه‌ها به همراه داشت، اما هم‌اكنون اين گواه زنده تاريخي در عمق 70 متري آب‌هاي خليج فارس رها شده و جالب اينكه تلاشي هم درباره بيرون آوردن آن صورت نمي‌گيرد. كشتي ايرانيان باستان كه در ابتدا به كشتي «پارتي» و سپس به كشتي «سيراف» مشهور شد در 230 كيلومتري جنوب شرقي بوشهر در عمق 70 متري آب‌هاي خليج فارس و در فاصله 5 مايلي سواحل اين شاخاب در منطقه سيراف كشف شد.

اين كشتي به گفته باستان‌شناسان، يك كشتي تجاري بوده كه احتمالا در دوران امپراتوري پارت ساخته شده و همزمان با دوران طلايي حضور سياسي اقتصادي ايرانيان در خليج فارس در دوران امپراتوري ساساني به اوج فعاليت خود رسيده است. مشاهدات و فيلم‌هاي اوليه نشان مي‌داد كه حدود 40 خمره اژدري‌شكل كه درونش مايعاتي (احتمالا شراب) را حمل مي‌كرده و براي باستان‌شناسان شناخته‌شده است و مختص دريانوردي تجاري ساساني است، در اين كشتي وجود دارد. البته فعلا و پس از گذشت 5 سال هنوز اطلاعات به دست آمده در اندازه همان روزهاي نخست است و شايد روزي پس از بيرون آمدن اين گنجينه كهن، دچار تغيير شود. پس از مدتي پژوهشكده باستان‌شناسي سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري جهت مستند‌سازي اين كشتي و آثار موجود در آن، گروه كاوشي را مشخص كرد كه اين گروه اقداماتي را نيز درباره مستند‌سازي اين كشتي آغاز كرد و تعدادي از خمره‌هاي اژدري شكل موجود در اين كشتي خارج شد ولي به گفته سرپرست گروه مستند‌سازي اين پروژه، امكانات موجود در كشور پاسخگوي ادامه پژوهش در اين خصوص نيست و بايد امكانات بسيار بيشتري در اين زمينه فراهم شود زيرا حضور انسان بدون تجهيزات تخصصي كافي درعمق ??متري پس از چند دقيقه منجر به مرگ وي مي‌شود. متاسفانه به دليل عدم وجود امكانات كافي و حلقه مفقوده باستان‌شناسي زير آب در كشورمان اين اقدامات بي‌نتيجه مانده و پس از گذشت 5 سال، اين كشتي هزاران ساله كه هنوز قدمت واقعي آن مشخص نيست غريبانه در سرزمين خود رها شده و رازهاي بسياري را در دل خود نهان داشته است. البته توفيقيان، مسوول مستند‌سازي و سرپرست كاوش كشتي باستاني سيراف، سفال‌هاي اين كشتي را براي دزدان احتمالي آن بي‌ارزش مي‌داند و اظهار مي‌دارد كه بالا كشيدن اشياي اين كشتي هزينه ميليوني دارد و اين در حالي است كه سفال‌هاي اژدري اين كشتي حتي يك ريال هم نمي‌ارزند و ارزش آنها تنها تاريخي است و تنها مستندات تاريخي خليج فارس را تكميل مي‌كند. توفيقيان معتقد است هر گونه اظهارنظر قطعي و رمزگشايي درباره كشتي باستاني كشف شده در منطقه سيراف، بايد پس از بالا كشيدن آن صورت بگيرد ضمن اينكه بالا كشيدن اين كشتي به يكباره ممكن نيست و بايد پس از مستند‌سازي لايه به لايه و تدريجي ابتدا خمره‌ها و اشياي موجود در كشتي بالا كشيده شود و سپس قطعات بدنه كشتي شناسايي، مستند‌سازي و بالا كشيده شود. در اين زمان است كه قطعات و اشياي بيرون كشيده شده بايد چونان قطعات پازل در موزه‌يي در كنار هم نگهداري شوند و پژوهش‌ها و رمزگشايي گسترده‌تر روي آن صورت گيرد. هم‌اكنون تجهيزات پيشرفته باستان‌شناسي آبي مانند زيردريايي‌ها ي مخصوص و ديگر تجهيزاتي كه موجب مي‌شوند اثر با كمترين آسيب از آب‌هاي پرعمق خارج شود در جهان وجود دارد، البته كشور ما هم‌اكنون از مباني انجام اين كار نيز بي‌بهره است ولي تجهيزات اوليه مورد نياز كاوش كشتي كشف‌شده در خليج فارس حتي از برخي كشورهاي همسايه نيز قابل خريداري است، براي مثال «سيجوريشن» سيستمي در غواصي است كه غواص در آن بااستفاده از تركيب گازهاي مختلف اكسيژن، هيدروژن و هليم مي‌تواند به اعماق دريا دسترسي پيدا كند كه متاسفانه هم‌اكنون هيچ يك از اين تجهيزات نيز در ايران وجود ندارد. پس از كشف اين كشتي كه البته گاه درباره پارتي يا ساساني بودن آن بحث‌هايي مطرح مي‌شود، جنجال تبليغاتي بسياري بر پا شد و تا مدت‌ها ادامه داشت ولي متاسفانه اقدام عملي كه درباره خروج اين كشتي صورت بگيرد بسيار ناچيزتر از تبليغات و اطلاع‌رساني‌هاي انجام گرفته بود. به هر روي بديهي است با توجه به قدمت ايران‌زمين، بي‌شك آب‌هاي سرزمين كهن‌مان نيز چون خشكي‌ها، آثار تاريخي بيكران و بكري را در خود جاي داده‌اند و ضروري است سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري بالاخره روزي درباره آغاز و توسعه باستان‌شناسي زير آب ايران پا را از احداث پژوهشكده باستان‌شناسي دريايي فراتر نهد و در اين زمينه اقدام عملي كند كه هم كشتي پارتي از وضع موجود رهايي يابد و هم ديگر آثار پنهان شده در آب‌هاي خليج فارس و ديگر آب‌هاي كشورمان از دل آب‌ها بيرون آيند. چه بسا ناگفته‌هاي نهان شده بسياري درباره تاريخ كشورمان پس از بيرون آمدن اين آثار از آب‌هاي ايران‌زمين، هويدا شوند.


روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام