شنبه، 19 شهريور 1390 - شماره 2256
   
 
صفحه نخست :: روزنامه :: صفحه آخر
تيتر مصور

جمال رحمتي

مدايح بي‌صله
الياس علوي



اميد گاهي به خانه ما مي‌آيد/ به خنده‌اش بيدار مي‌شويم/ دورش مي‌نشينيم/ و چاي سبز مي‌نوشيم

اميد دستان لطيفش را روي سرمان مي‌كشد/ و دلداري مي‌دهد / به خاطر مرگ پدر/ سل مادر/ سرماي بيرون دريچه

اميد چون آهنگي آرام ما را آرام مي‌كند/ اما پريشان است هنگام رفتن/ پاهايش ناتوان/ نفسش مي‌گيرد

درهامان را با خود مي‌برد/ «به اميد ديدار»/ به رسم هميشه مي‌گويد/ در آستانه در
حيف نيست؟!
علي خدايي



فكر مي‌كنيد تا به حال چند سفرنامه، شرح‌ احوال، روزنامه خاطرات، يادداشت و... درباره اصفهان نوشته شده؟ يا از وقتي كه دوربين عكاسي به بازار آمد تا امروز چند عكس از اصفهان گرفته شده؟ همه اينها، اين نوشته‌ها، اين عكس‌ها مي‌خواستند چه بگويند؟ چه چيزي را مي‌خواستند نشان بدهند؟

زنده‌ياد استاد تاج اصفهاني يكي از بهترين پاسخ‌ها را با صداي گرم خود به اين پرسش‌ داده است وقتي كه مي‌خواند و همچنان مي‌خواند كه: به اصفهان رو تا بنگري بهشت ثاني...

اين همه مقدمه چيدم كه بگويم اصفهان چگونه شهري است و چگونه در مركز ايران هنوز حتي اگر رودخانه‌اش هم خشك باشد فيروزه‌يي به زندگي ادامه مي‌دهد و بعد هم اضافه كنم در اين روزهاي سفر حيف نيست كه شما به اصفهان مي‌آييد و به همين سادگي از آن عبور مي‌كنيد و مي‌رويد؟ مي‌گذريد تا بعد يك موقعي برسد كه بگوييد: اصفهان هم رفتيم!

قضيه از اين قرار است حالا كه وقت مسافرت و تفرج! است اصفهان پر شده از مسافر و گردشگر. اما حيف است وقتي كه بنشينيد و تماشا كنيد با اين همه زحمت در اين موقعيت به مسافرت آمده‌ايد كه مثلا اصفهان را تماشا كنيد و بعد بشنويد از يك مكالمه روي پل خواجو يا سي‌وسه پل كه: «اينكه تا آخرش همين‌جوره. غرفه غرفه غرفه بريم تا ته و برگرديم كه چي؟» يا بشنويد كه پسر 10، 11 ساله‌يي از پدر يا عمو يا يكي از اقوامش مي‌پرسد: «اين پل را كي ساخته؟» يا «كي ساخته شده؟» و جواب بشنوي: «چه مي‌دونم» يا «نمي‌دونم هزار سال پيش شايد».

چه خوب كه نگفت اين شخص محترم كه: زمان ديو سفيد ساخته شد.

حيف نيست كه اين همه دو و سه را كنار هم قرار داديد و جور شد كه بياييد مسافرت و بعد شما بياييد ميدان نقش جهان و به جاي اينكه عالي‌قاپو را ببيني، مسجد شيخ لطف‌الله يا مسجد امام را و بگوييد: خب ديديد ديگه. همينه يه ميدون بزرگه. ناهار چي مي‌خوريد؟ گزم مي‌گيريم خانم اِنقدر فاميل فاميل نكنيد. براي من كه سال‌هاست در اصفهان زندگي مي‌كنم ديدن اين صحنه آنقدر طبيعي شده كه معمولا ديگر بي‌تفاوت از كنار آن مي‌گذرم. اوايل خنده‌دار بود برايم. شايد تعصب داشتم كه اينجا اصفهانه. نگينه. اين و آن و ديگري درباره اصفهان اينها را گفته‌اند. بياييد برويم هشت بهشت را ببينيد. اما بعد عادي شد. وقتي ديدم دوربين فيلمبرداري يا عكاسي يا موبايل تنها ثبت لحظه‌يي شد كه مي‌شود با آن نشان داد كه مسافرت رفته‌ايم. ديگر صداها را نشنيدم.

فكر مي‌كنم در آن سفرنامه‌ها، نويسندگان مي‌خواستند بنويسند كه چه جاي نابي را كشف كرده‌اند. مثلا وقتي شاردن، ريچاردز يا ديالافوا از اصفهان مي‌نويسند يا وقتي كه 150 سال پيش هولتسر از اصفهان عكس مي‌گرفت حتي وقتي كه تاج اصفهان از اصفهان و بهشت ثاني مي‌خواند كه همچنان در همه جاي اصفهان گويي مي‌خواند.

واقعا حيف نيست شما كه ميهمان اصفهان مي‌شويد اصفهان را نبينيد؟ كمي بيشتر وارد بازار بشويد تيمچه‌ها و سراها را ببينيد. تماشا كنيد. لذت ببريد. از اين شهر نيرو بگيريد و اصفهان را به خانه‌تان ببريد. همانطور كه بسياري از شهرهاي ايران را مي‌شود به خانه برد شيراز، نيشابور، كاشمر، يزد، رشت و تبريز.

وقتي به شهري مي‌رويد روح آن شهر را پيدا كنيد. واقعا حيف نيست كه خسته و كوفته به خانه بازگرديد؟
سيدفريد قاسمي 48 ساله شد
علي صارميان آستانه



مرحوم گل‌آقا سال‌ها قبل از رفتنش يادداشتي نوشت درباره سيدفريد قاسمي با عنوان «مردي كه زياد مي‌داند» و آن مرد اينك زيادتر مي‌داند.

گرچه او را راوي بي‌همتاي تاريخ مطبوعات ايراني مي‌دانند و براي ركن چهارم، همين بس كه سيدفريد تاريخش را در 130 اثر نوشته و با آن كاغذها و فيش‌ها و شب‌نخوابي‌ها و مرارت‌ها احتمالا به همين مقدار اثر چاپ‌نشده دارد و عمقي كه به مرارت‌هاي روزنامه‌نگاران از مشروطه تاكنون داد، حقي لااقل به همين مقدار براي جايگاه او مي‌دهد، اما هم شانگي تاريخ مشروطه و تاريخ مطبوعات كه با هم آغاز كردند، آثار وي را به كاشف تاريخ معاصر بويژه تاريخ رويدادهايي كه روزنامه‌نگاران و اهل قلم، قهرمان آن بوده‌اند، مبدل ساخته است.

سيدفريد لرستاني است و نسخه اصل همان خصال فروتني و حجب و محبت است. نياي او از سادات نيك‌كردار شهر خرم‌آباد است.

تبار او نيز به تبار بزرگاني چون علي‌اكبر دهخدا و دكترمعين و سعيد نفيسي و صفا و از همه نزديك‌تر ايرج افشار كه گنجي نهان بود براي ايران مي‌رسد. كاشف كم است وگرنه عرصه فرهنگ ايران پر از كشف است.

خدا رحمي كند بر فرهنگ ما كه هنوز در جلگه‌اش باستاني پاريزي نفس مي‌كشد و علي دهباشي با همان نفس كه تنگ آمده است، غرورآفرين حظ بخارا را به چشم مي‌رساند و سيدفريد قاسمي با قلبي كه سخت‌تر ميزند، جوانه از اين خاك خوب به مرغزار مي‌آورد. عرصه فرهنگ ايران خالي از اين زبدگان جان‌بزرگ و چهره‌هاي ماندگار خاكسار مباد.
ارث بردن زن و شوهر از يكديگر پس از طلاق
پيمان حاج محمودعطار*

در ادامه بررسي حقوق شهروندي به يك موضوع جالب خواهيم پرداخت و آن ارث بردن زن و شوهر از يكديگر پس از اجراي صيغه طلاق و جدا شدن ايشان از هم است.در انديشه همگان اين اصل كلي نقش بسته كه زوجين تا زماني كه در زير يك سقف زندگي مي‌كنند اگر يكي از آن دو فوت آن ديگري از او ارث خواهد برد. اما وقتي كه از يكديگر جدا شوند و بين‌شان طلاق اعمال شود با قطع رابطه زوجيت روابط مالي نيز گسسته مي‌شود. در اينجا به چند مورد استثنا از اين اصل‌مي‌پردازيم: اول- ارث‌بري زوجين از هم در هنگام اجراي طلاق رجعي: ماده 943 قانون مدني در اين باره گفته: «ماده 943- اگر شوهر زن خود را به طلاق رجعي مطلقه كند هر يك از آنها كه قبل از انقضاء عده بميرد، ديگري از او ارث مي‌برد، ليكن اگر فوت يكي از آنها بعد از انقضاء عده بوده يا طلاق بائن باشد از يكديگر ارث نمي‌برند.»دوم- ارث‌بري زن از شوهري كه به‌علت بيماري خود، زن را طلاق داده است. در استثناي نخستين، شرط ارث‌بري زوجين از يكديگر ولو اينكه از هم طلاق گرفته باشند اين بود كه طلاق رجعي باشد و طلاق بائن مانع ارث بردن زن و شوهر از هم بود. در حالت دوم حتي اگر طلاق بين زوجين از نوع بائن نيز باشد باز هم قانونگذار براي زن حق ارث از شوهر پيش‌بيني كرده است. ماده 944?مي‌گويــد:

« اگر شوهر در حال مرض، زن خود را طلاق دهد و در ظرف يك‌سال از تاريخ طلاق به همان مرض بميرد، زوجه او ارث مي‌برد اگر چه طلاق بائن باشد مشروط بر اينكه زن شوهرنكرده باشد.»

? وكيل دادگستري
درگذشت آيت‌الله طالقاني براثرحمله قلبي
آيت‌الله محمود طالقاني، شخصيت ملي ـ مذهبي، ساعت يك و 45 دقيقه بامداد 19 شهريور 1358 (دهم سپتامبر 1979) در 68 سالگي و با داشتن پنج دختر و پنج پسر بر اثر حمله قلبي درگذشت. اندكي پس از فوت طالقاني، مهدي بازرگان نخست‌وزير وقت، صباغيان، وزير كشور كابينه او و جمعي از مليون در اقامتگاه وي حاضر شده بودند. در ميان سران ملل كه فوت طالقاني را تسليت گفته بودند نام سايرس ونس، وزير خارجه امريكا و برژنف، رهبر شوروي به چشم مي‌خورد. بازرگان روز درگذشت طالقاني را تعطيل و سه روز عزاي عمومي اعلام كرده بود. طالقاني كه با مهدي بازرگان و چند سياستمدار ايراني ديگر در دهه 1960 «نهضت آزادي ايران» را تاسيس كرده بود، از جواني وارد فعاليت‌هاي سياسي شده بود و براي نخستين‌بار در 29 سالگي به زندان افتاده بود. از آن پس هرچند وقت يك‌بار زنداني شده. آخرين بازداشت او در سال 1354 صورت گرفت كه در آبان ماه 1357 (نوامبر 1978و اوج انقلاب) پس از سه سال زندان آزاد شد. طالقاني كه در 1289 (1910 ميلادي) در شهركي كوهستاني در طالقان به دنيا آمده بود در شب درگذشت و در اقامتگاه خود به مدت 150 دقيقه با محمد مُكري، سفير ايران در مسكو كه به تهران بازگشته بود گفت‌وگو و تبادل نظر كرده بود. اين ملاقات نيمه شب و يك ساعت و 45 دقيقه پيش از فوت صورت گرفته بود. دكتر مكري نظرات روس‌ها به استناد سازمان‌هاي اطلاعاتي اين كشور و شنيده‌هاي خود در زمينه طرح‌هاي براندازي نظام تازه ايران را براي آيت‌الله طالقاني شرح داده بود از جمله طرح‌هاي مشترك غرب و اسراييل و مقامات نظام سابق را. مُكري گفته بود كه اين سه عامل نمي‌خواهند ايران يك نيروي نظامي گسترده و با نظم داشته باشد. نظر غرب بر تجزيه ايران [جداسازي خوزستان، كردستان و بلوچستان] است زيرا كه غرب انتظار نداشت مذهبيون شركت‌كننده در انقلاب ايران نيروي برتر شوند. غرب چشم به روي كارآمدن يك دولت ليبرال دموكراتيك ملي (همانند دولت مصدق) دوخته بود و از دولت موقت مهدي بازرگان كه داراي چنين خصلتي بود به دليل ضعف‌هايي كه نشان داده قطع اميد كرده است [كرده بود]. مكري همچنين گفته بود كه به استنباط او، سياست و اعمال روس‌ها بدون پيش‌بيني نتايج و تحليل كافي به سود غرب و اسراييل تمام مي‌شود- روس‌ها از گروه‌هاي چپ حمايت مي‌كنند كه به صورتي ديگر خواهان تجزيه كشور هستند. غرب در رسيدن به هدف‌هايش در ايران روي دولت بغداد، و اسراييل روي كردهاي عراقي حساب مي‌كند. نگراني ديگر طالقاني در روزهاي پيش از حمله قلبي، وضع كردستان بود. طالقاني عضو مجلس خبرگان از شهر تهران بود كه اين مجلس در جلسات روزانه، طرح قانون اساسي را اصل به اصل بررسي و تصويب مي‌كرد. شركت همگاني در عزاداري و مراسم تدفين و ترحيم طالقاني تا آن زمان بي‌سابقه بود. روزنامه‌هاي تهران نه تنها بيشتر مطالب خودرا به آن رويداد اختصاص داده بودند بلكه شماره فوق‌العاده منتشر كرده بودند. در پي درگذشت طالقاني، قرار بود كه علي‌اصغر صدر حاج سيدجوادي روزنامه‌نگار و سياستمدار بنام جاي او را در مجلس خبرگان پر كند كه در انتخابات اين مجلس، در تهران 270 هزار راي به دست آورده بود.

درباره ايران، نتايج تخريب طولاني هنگامي لمس خواهد شد كه درآمد نفت به هر علت كاهش يابد. اين يك واقعيت است كه نفت روزي پايان خواهد يافت يا اينكه استخراج آن از صورت مقرون به‌ صرفه بودن خارج خواهد شد. طالقاني فروپاشي نظام سابق ايران را نتيجه افزايش شمار ناراضيان و بي‌اعتنايي دولت به خواست و نياز آنان مي‌دانست و لذا با اعمالي كه ناراضي‌تراشي را وسعت دهد مخالف بود.

نوشيروان كيهاني‌زاده منبع: www. iranianshistoryonthisday. com
كاناپه
تقصير آيندگان است
پوريا عالمي

آقاي محمود احمدي‌نژاد كه فعلا حد فاصل سفرهاي استاني و سفرهاي خارجي است، نشست روي كاناپه كه خستگي در كند و گفت: «بايد ايران را بسازيم.»

گفتم: «خسته نباشيد.»

وي گفت: «خسته شدم.»

ما كه يادمان بود چند وقت پيش مشاور درماني آقاي احمدي‌نژاد به‌خاطر فشار زياد كاري به وي توصيه كرده بود «شنادرماني» و «آب‌درماني» كند، به وي يادآوري كرديم: «دكتر جان، مي‌دانم خسته شدي، ولي آب‌درماني و آب‌بازي و اين چيزها الان ممنوع شده و از خارج از كشور هدايت مي‌شود. براي همين خستگي را تحمل كن و ايران را بساز.»

آقاي احمدي‌نژاد گفت: «باشه.»

گفتم: «البته اصراري هم نيست‌ها، شما كمي استراحت كن.»

وي گفت: «اين وظيفه و ماموريت ما است و آيندگان از ما انتظار دارند كه كشور را بسازيم.»

گفتم: «مي‌فهمم. مي‌فهمم. به اين سوي چراغ مي‌فهمم.»

راهكارهاي ساخت ايران

با توجه به اينكه آقاي احمدي‌نژاد گفته آيندگان از ما (از ما؟ يا او؟ يا شما؟ دقيقا چه كسي؟ ما نمي‌دانيم) انتظار دارند كشور را بسازيم، راهكارهاي زير را بذل و بخشش مي‌كنيم؛

بهتر است آيندگان روي پاي خودشان بايستند و لوس نشوند.

ببخشيد، الان ما خودمان، آيندگان شش، هفت سال پيش هستيم كه شما گفتي قرار است ايران را بسازي. حالا هم از شما توقع داريم. دقيقا به كجا بايد مراجعه كنيم؟

به نظر ما تقصير آيندگان است كه از دولت انتظار دارند. ما كه از دولت انتظاري نداريم. به نظر ما لطفا كاري نكنيد و چيزي را نسازيد، بگذاريد همين‌طوري بماند. با تشكر.

البته ايراني‌ها ميهمان‌نواز هستند. براي همين ما قبل از اينكه ايران را بسازيم يك تعارف زديم به برادران روسي و چيني. آنها مشغول شدند. البته ما را مي‌سازند يا خودشان را، درست مشخص نيست.

براي ساختن كشور نياز به اسكلت زدن است. براي اسكلت زدن نياز به فونداسيون و پي‌سازي است. براي ساخت فونداسيون نياز به گودبرداري است. براي گودبرداري نياز به صاف كردن سطح زمين است. براي صاف كردن نياز به تخريب ساختمان قبلي است. خوانندگان عزيز خودشان بررسي كنند و ببينند الان چه احساسي دارند. يعني دارند ساخته مي‌شوند؟ دارند اسكلت مي‌شوند؟ دارد پي‌شان قوي مي‌شود؟ دارند گود مي‌شوند؟ دارند صاف مي‌شوند؟ دارند تخريب مي‌شوند؟ (پاسخ‌هاي خود را به شماره 30004753 روزنامه، اس‌ام‌اس كنيد.)

نظريه ادبي

البته سر مساله ساختن، از قديم‌الايام، حتي بين شعرا هم اختلاف نظر است؛

صائب گفته: «گر قابل ملال نه‌اي، شاد كن مرا / ويران اگر نمي‌كني، ‌‌آباد كن مرا.»

لايق: «خندان اگر نمي‌كني، گريان مكن مرا / ‌‌آباد اگر نمي‌كني، ويران مكن مرا.»

نسخه

اين خوب است كه ما ايران را بسازيم اما عجيب است، ما ايراني‌ها چيزي را كه ايران ساخته باشد نمي‌خريم.
عناوين اين صفحه
تيتر مصور
مدايح بي‌صله
حيف نيست؟!
سيدفريد قاسمي 48 ساله شد
ارث بردن زن و شوهر از يكديگر پس از طلاق
درگذشت آيت‌الله طالقاني براثرحمله قلبي
تقصير آيندگان است
بدانديشي و غرض‌ورزي
نمايشگاه گروهي نقاشي در گالري «هما»
خبرنگار ديسكي
اجراي نمايش بحث‌انگيزي به نام «نسل يازدهم سپتامبر» در جشنواره ادينبورگ
تيزپاي كوير

بدانديشي و غرض‌ورزي
اي بنده خدا، هرگز با تكيه بر گناهان كسي، در عيب‌جويي شتاب مكن، كه چه‌بسا آن گناه آمرزيده شود. از ديگر سو، هرگز بر نفس خويش، از كوچك‌ترين گناه، احساس امنيت مكن، چه‌بسا كه بر همان گناه كوچك كيفر بيني. پس، هر يك از شما كه در ديگري عيبي سراغ دارد از افشاي آن خودداري كند، و زمان فراغتش را به شكرگزاري خدايي بگذراند كه از آنچه ديگري بدان گرفتار آمده، عافيتش بخشيده است.

فرهنگ آفتاب (فرهنگ تفضيلي مفاهيم نهج‌البلاغه)، عبدالمجيد معاديخواه


نمايشگاه گروهي نقاشي در گالري «هما»
نمايشگاه گروهي با عنوان «فراي مسير» در گالري «هما» افتتاح شده است. در اين نمايشگاه نقاشي و طراحي‌هايي از هدي كاشي‌ها، حسن كمالي، ياسمن صفا، آرش فيليچ، سارا دهقان، آيدا وثوقي، اسماعيل بهراني، علي كاييني و نياز باباتبار به نمايش درآمده است. اين نمايشگاه تا 24 شهريور در گالري «هما» به نشاني خيابان وليعصر، بين ظفر و نيايش، كوچه بابك بهرامي، شماره 58 داير است.


پشت صفحه
خبرنگار ديسكي
معصومه شهرياري



حكايت ديوار و موش و گوش كنجكاوش نقل غريبي نيست. اما اينكه اين گوش متعلق به چه نوع موشي باشد و موقعيت استراتژيكي ديوار در چه وضعيتي باشد حكايت‌هاي جديدي مي سازد كه خود گاه آدمي را در موقعيت‌هاي طنزآلودي قرار مي‌دهد.

حال اصل حكايت ما متعلق به گوش خبرنگار كمر ديسك‌داري است كه در يكي از كابين‌هاي بخش فيزيوتراپي تحت درمان‌هاي دم و دستگاه‌دار است و نادانسته محل تردد برخي مقامات ديسك‌دار. صداي آشناي يكي از مقامات از آن سوي پرده كابين به گوش مي‌رسد كه دست بر قضا چندين بار هم زير تيغ انتقاد همان خبرنگار ديسكي قرار گرفته است. شوخي‌ها و فكاهي‌هاي سياسي آن سوي پرده مقام مسول محترم كه از قضا عضو جريان‌هاي خاص هم محسوب مي شود چه موقعيت شيرين و چه لبخند شيطنت‌آميزي در پي دارد براي اين خبرنگار خوشبخت. قلم و كاغذي به عجله از كيف مبارك در مي‌آورم ... از سر آمدن دوره دوستان گرفته تا پست و مقام‌هاي جديد بين وزارت‌هاي ادغام شده كه از ذكرجزييات آن معذورم مطالب مورد شوخي بين دوستان انحرافي بود كه رد و بدل شد و نگارنده تا قلم و كاغذي حاضر كرد تا بند بند آن را بنويسد صداي جيغ هشدار دستگاه برآمد كه وقت تمام است و وقت، وقت رفتن است.


شما در يازدهم سپتامبر كجا بوديد؟
اجراي نمايش بحث‌انگيزي به نام «نسل يازدهم سپتامبر» در جشنواره ادينبورگ
«شما در روز يازدهم سپتامبر كجا بوديد؟» موضوع نمايش تك نفره و بحث‌انگيزي است به نام «نسل يازدهم سپتامبر» كه براي نخستين بار در تابستان امسال در جشنواره معروف «ادينبورگ» در بريتانيا به معرض تماشاي عموم گذاشته شد. مونولوگ‌ها (گفتار تكنفره) اين نمايش از روي تجربه روزمره مردم معمولي و كساني كه به صورتي غيرمستقيم، از طريق تلويزيون، اينترنت يا تلفن با اين واقعه برخورد داشته‌اند برداشته شده است. اما در نهايت اين نمايش به تماشاگر نشان مي‌دهد كه امروز، پس از 10 سال ما كجا ايستاده‌ايم و به اين مساله از چه ديدگاهي نگاه مي‌كنيم؟نمايش «نسل يازدهم سپتامبر» با اجراي يك بازيگر، بيانگر احساسات و نظريات بيش از150 مصاحبه شونده مختلف است كه در آن لحظات وحشت‌آور وقوع حملات تروريستي يازدهم سپتامبر 2001 به صورتي دراماتيك و تئاتري منعكس شده است. «كريس ولف» هنگام رويداد وقايع يازدهم سپتامبر 2001 يك دانشجوي رشته هنرهاي دراماتيك در كاليفرنياي جنوبي بود. او وقتي در همان دقايق اول اين واقعه از راه دور و روي صفحه تلويزيون شاهد رخ دادن اين وقايع بود پيش خود فكر مي‌كرد كه اين هم مثل كشته شدن «جان اف كندي» يك نقطه عطف تاريخي در زندگي مردم امريكاست؛ فاجعه‌يي كه يك نسل براي ده‌ها سال آينده با آن رويارو خواهد بود و فاجعه‌يي كه براي هميشه به جريان زندگي روزمره نسل حاضر گره خواهد خورد. با گذشت يك دهه از واقعه يازدهم سپتامبر، «ولف» به عنوان يك نمايشنامه‌نويس و بازيگر، اين تفكرات كه نتيجه برخورد خود او با ماجراي حملات تروريستي در خاك امريكا بوده است را به روي صحنه تئاتر آورده است. «ولف» در طول اجراي اين نمايش تك‌نفره در قالب مردمي كه زندگي شان از پس از واقعه يازدهم سپتامبر رنگ ديگري به خود گرفته فرو مي‌رود: «من با استفاده از اين مصاحبه‌ها، هفت شخصيت خيالي ساخته و پرداخته‌ام. از جمله شخصيت مرد جواني كه پس از تماشاي وقايع وحشت‌آور و غم‌انگيز يازدهم سپتامبر تصميم مي‌گيرد به ارتش بپيوندد و دختر مسلماني كه پس از حملات تروريستي احساس مي‌كند در جامعه ميزبان يك غريبه بيشتر نيست.» البته برخي از منتقدين هنري در طول جشنواره «ادينبورگ» اين اجراها را مورد انتقاد قرار دادند. به نظر اين دسته از منتقدين استفاده از چنين وقايع ناگواري در حوزه هنر عملي غيرقابل قبول و بشدت نابجاست.


درخطر
تيزپاي كوير
حميدرضا ميرزاده



تعقيب و گريز براي شكار طعمه، يكي از جذاب‌ترين سكانس‌هاي فيلم‌هاي مستند حيات وحش است. معمولا نقش اول اين سكانس‌ها، يكي از اعضاي خانواده گربه‌سانان است كه امروزه ايرانيان نام آن را بارها شنيده‌اند: «يوزپلنگ».در روزگار نه چندان دور، يوزپلنگ‌ها در بسياري از مناطق دشتي قاره‌هاي آسيا و آفريقا زندگي مي‌كردند اما رفته رفته از جمعيت آسيايي اين گربه كم شد تا جايي كه تقريبا در تمام قاره پهناور يوزپلنگ‌ها منقرض شدند. در دهه 1980 تصور مي‌شد كه تنها 10 تا 20 «يوزپلنگ آسيايي» در جهان باقي مانده باشد كه تنها زيستگاه آنها نيز در ايران بود. يوزپلنگ سريع‌ترين دونده جهان است كه مي‌تواند تنها در مدت سه ثانيه به سرعت 100 كيلومتر در ساعت برسد و حداكثر تا 120 كيلومتر در ساعت بدود. اين شكارچي دونده كه شباهت زيادي به «پلنگ» دارد تنها در دشت‌هاي باز و وسيع زندگي مي‌كند و برخلاف تصور عامه، بسيار بي‌آزار و البته ترسو(!) است. امروزه تنها 70 تا 100 يوزپلنگ آسيايي در جهان باقي مانده كه همگي در ايران زندگي مي‌كنند اما در شمال، مركز و جنوب آفريقا جمعيت‌هاي ديگري از يوزپلنگ نيز زندگي مي‌كنند كه با پوزپلنگ‌هاي آسيايي يا همان يوزپلنگ‌هايي كه در ايران زندگي مي‌كنند متفاوت هستند. مسوولان سازمان حفاظت محيط زيست يوزپلنگ را «ناموس» حيات وحش ايران مي‌دانند و از سال 1380 با همكاري برنامه عمران ملل متحد (UNDP) پروژه‌يي بين‌المللي را براي حفاظت از اينگونه آغاز كرده‌اند. طبق مطالعاتي كه اين پروژه انجام داده، هم‌اكنون حضور يوزپلنگ در حداقل 14 زيستگاه در استان‌هاي يزد، اصفهان، خراسان شمالي، كرمان و سمنان قطعي است. جانورشناسان با استفاده از دوربين‌هاي مخصوصي كه به صورت خودكار عكس‌برداري مي‌كند و به «دوربين تله‌يي» مشهورند از يوزپلنگ‌هاي ايران بيش از 600 عكس تهيه كرده‌اند. از آنجايي كه خال‌هاي توپر بدن يوزپلنگ مانند اثر انگشت براي هر يوزپلنگ منحصر به فرد است، پژوهشگران با مقايسه خال‌هاي بدن يوزپلنگ‌ها در عكس، مشخص مي‌كنند كه بطور قطعي چند يوزپلنگ در ايران زندگي مي‌كنند.

تخريب و ناامني زيستگاه، كاهش جمعيت قوچ و ميش، آهو و جبير كه طعمه‌هاي يوزپلنگ را تشكيل مي‌دهند و همچنين تصادف يوزپلنگ‌ها در جاده‌ها، عمده‌ترين دلايل كاهش جمعيت اين گربه‌سان است. فعالان محيط زيست در ايران، روز نهم شهريورماه را به عنوان روز حفاظت از يوزپلنگ آسيايي اعلام كرده‌اند.

نمايش «سوت پايان» در آلمان

فيلم سينمايي «سوت پايان» ساخته نيكي كريمي 20 شهريورماه در آلمان به نمايش درمي‌آيد. روز يكشنبه 20 شهريور در فستيوال مردمي سينه‌دم، در آلمان و در شهر كلن فيلم «سوت پايان» با حضور نيكي كريمي به عنوان كارگردان، نويسنده و بازيگر براي ايرانيان ساكن اين كشور نمايش داده مي‌شود. جشنواره سينه‌دم تاكنون فيلم‌هاي «ورود آقايان ممنوع» و «سيزده 59» را به نمايش گذاشته است.



كنسرت گروه شمس تمديد شد

كنسرت گروه شمس به سرپرستي كيخسرو پورناظري در روزهاي 27 و 28 شهريور ماه تمديد شد. كنسرت «برسماع تنبور» براساس ساخته‌هاي كيخسرو، تهمورس و سهراب پورناظري با خوانندگي عليرضا قرباني برگزار مي‌شود. اين كنسرت از 19 شهريورماه آغاز و روزهاي 20، 21، 23 در تالار وحدت ادامه مي‌يابد و در ادامه در روزهاي 27 و 28 مجددا در ساعت 21 اجرا مي‌شود.


روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام