پنج شنبه، 17 شهريور 1390 - شماره 2255
   
 
صفحه نخست :: روزنامه :: ميراث فرهنگي
ممسني در گذرگاه تاريخ
سراب بهرام سيبل گلوله و سنگ



جواد حيدريان

نقش برجسته سراب بهرام در منطقه ممسني از توابع استان باستاني فارس به دليل نبود حفاظت كافي مورد تهاجم قرار گرفته و به ضرب گلوله و سنگ در طول سال هاي اخير آسيب ديده به نحوي كه صورت بهرام نشانه هاي زخم بي توجهي را بر خود دارد.



پيكر استوار بهرام، نشسته بر تخت شاهي و در دو سويش ملازمان دست بر آسمان ساييده در حالت احترام بر تخته سنگي در روستاي سراب بهرام ممسني ايستاده‌اند. تصوير سنگي روايتي است از 1600 سال پيش وقتي بهرام دوم، پادشاه ساساني حاكم ايران بود.

سه كيلومتري شهر نورآباد، نقش برجسته بهرام مربوط به دوره ساساني و پادشاهي بهرام دوم كنار چشمه‌ساري رو به جنوب و مشرف به درختچه‌هاي (صدر) بر سينه ديوار حك شده است. نقشي كه امروز سيبل گلوله تفنگچيان و سنگ پرتاب شده فلاخن آدم‌هاست، در تاريخ ?? اسفند ???? با شماره ثبت ??? به عنوان يكي از آثار ملي ايران به ثبت رسيده است. نقش سراب بهرام كه به گويش محلي «سراو بهروم» خوانده مي‌شود، به اعتقاد باستان شناسان از جمله مهم‌ترين آثار تاريخي بازمانده از دوره ساساني است اما امروز ديگر نه تنها نشان شوكت امپراتوري ايران نيست كه به دليل نبود يا كمبود امكانات حفاظتي استاندارد، صورت بهرام پادشاه، به تيغ سنگ و گلوله زخم خورده است. كنده‌كاري صورت بهرام دوم و چهار همراهش، به ديدگاه حسن حبيبي‌فهلياني، باستان‌شناس اهل ممسني، از ديدگاه فرم لباس، قياس با آثار ديگر هم‌دوره، كاربرد و شكل معماري و اهميت پادشاهي بهرام جزو باارزش‌ترين آثار دوران ساساني است كه متاسفانه رو به نابودي است. به اعتقاد اين كارشناس آثار تاريخي، حفاظت از اين اثر و اثرهاي ارزشمند به جاي مانده از دوران باستان بايد به اندازه هويت ايراني اهميت داشته باشند ولي براي نمونه در شهرستان رستم (ممسني) بي‌توجهي سازمان ميراث فرهنگي به آثار تاريخي به اندازه‌يي است كه حتي سپري حفاظتي براي جلوگيري از پوسيدگي به‌خاطر رطوبت روي آثار وجود ندارد. وجود چشمه‌هاي زيبا در حاشيه نقش برجسته «سراب بهرام» كه خود علتي براي به وجود آمدن اين اثر ارزشمند و نشانه وجود حيات و حكومتداري در اين منطقه بوده، معضلي بزرگ به شمار مي‌رود. رفت و آمد مردم براي تفريح، گذر مسير عشاير دامدار و افرادي كه به ارزش‌هاي آثار تاريخي آگاهي ندارند، در كنار بي‌اعتنايي سازمان ميراث فرهنگي و دستگاه‌هاي انتظامي و قضايي، امروز اهميت نقش سراب بهرام را به سرابي بي‌ارزش بدل كرده است. سنگ‌اندازي به پيكره‌هاي تراش‌خورده بر ديواره‌هاي سنگي و طرح شكوهمند تنديس بزرگان ساساني در سراب بهرام به اعتقاد حبيبي كارشناس ميراث فرهنگي نشانه ضعف فرهنگي و بي‌توجهي دستگاه‌هاي ناظر و اجرايي براي صيانت از هويت ملي ايرانيان است، اتفاقي كه در گوشه، گوشه ايران مشاهده مي‌شود. به گفته منابع محلي در نورآباد ممسني نقش برجسته سراب بهرام به دليل نبود مديريت صحيح و عدم آگاهي افراد مورد تهاجم قرار گرفته و حتي براي نمونه سيبل گلوله تفنگچياني است كه تازه از مراسم عروسي برگشته‌اند. سر بهرام دوم در اين تنديس سنگي، به گواه تصاوير ارسالي مورد اصابت قرار گرفته و آسيب ديده است.

حادثه‌يي كه در دوران زندگي بهرام چندان واقعي به نظر نمي‌رسيد اما در جهان اعتبار ارزش‌هاي باستاني در خلأ مديريت كارآمد آثار باستاني، بهرام به ضرب گلوله آسيب ديده و شايد هم بزودي كشته شود. در دو طرف بهرام شاه، بزرگان ساساني به حالت احترام ايستاده‌اند و به نشانه احترام انگشت سبابه خود را رو به بالا نگه‌داشته‌اند. در سال‌ها پيش كه فراواني باران بود چشمه‌ساري پر آب در پايين نقش برجسته جوشان بود كه به همين علت سراب (سرچشمه) گفته مي‌شد. به غير از سراب بهرام كتيبه‌ها و ته ستون‌هاي تاريخي به جا مانده از دوره‌هاي پيشا عيلامي، عيلامي، اشكاني، هخامنشي و ساساني در دوره باستان نشان از شوكت ممسني در تاريخ ايران است. ته ستون‌هاي بازمانده از دوره هخامنشي، به گواه كاوشگران در 70 سال گذشته، بازمانده چهارمين شهر هخامنشي به نام «ليدوما» است كه به گفته حبيبي فهلياني جز سه گروه خارجي كه آخرين گروه آنها مربوط به دانشگاه سيدني استراليا است، هيچ كاوش باستان‌شناسي‌اي از سوي دولت ايران روي آثار تاريخي در ممسني و شهر باستاني ليدوما انجام نشده است. وي مي‌گويد: در سال 1338 دكتر كي كيت آرتاشي از كشور ژاپن كار حفاري را روي شهر ليدوما آغاز كرد و به ته ستون‌هاي شكوهمند رسيد. كار كاوش بعد از مدتي تمام شد و اين حفار ژاپني بعدها كتابي در اين‌باره نوشت كه به فارسي ترجمه‌اش كردم. در سال‌هاي 86 و 87 نيز پروفسور دنيل پاتسل از دانشگاه سيدني استراليا، كار حفاري روي اين اثر تاريخي را آغاز كرد و منجر به كشف راهروهاي سنگي، پلكان‌ها و ته‌ستون‌هاي بيشتري از اين شهر هخامنشي شد. با اين حال به گفته فهلياني به دليل نبود امكانات حفاظتي و امكان تخريب از سوي كشاورزان و مردم و تخريبگران اين حفاري با يك و نيم متر خاك مدفون شد تا از تخريب در امان باشد. نبود حريم در مناطق حفاظت شده ايران بويژه در ممسني مهم‌ترين علت تخريب آثار به جا مانده از دوران‌هاي باستان است. نبود حريم در محوطه باستاني سراب بهرام و ليدوما شدت تخريب اين آثار را بالا برده است تا جايي كه امروز سراب بهرام ساساني، نشانه گلوله و سنگ است.

شهرستان رستم قديمي‌ترين ميل ايران را نيز دارد كه مربوط به دوران ساساني است و ميل تنگ اژدها نام دارد. اگرچه گفته مي‌شود نقش سراب بهرام از شاهكارهاي شاپور اول است و جزو آثار باستاني ايران به ثبت رسيده‌ اما اين اثر به اندازه آثار تاريخي مشابه در استان فارس حفاظت نشده است.

در كنار سراب بهرام و ليدوما، تپه‌هاي باستاني بسياري در اين منطقه از فارس كشف شده كه مي‌توان به گوردخمه‌هاي بازمانده از دوران مختلف اشاره كرد. آثار تاريخي ديگر در ممسني را مي‌توان به دوران پيشا عيلامي نيز برد اما در دوره عيلامي بايد به نقش گورنگون اشاره كرد كه مربوط به دو هزار و 400 سال پيش از ميلاد است.

نقش سراب بهرام و كاخ ليدما اگرچه بيش از ديگر آثار تاريخي در منطقه ممسني فارس شناخته شده‌اند اما نبايد ارزش‌هاي تاريخي اين منطقه در كنار آثار كشف شده در ديگر مناطق فارس ناديده گرفته و تخريب شود. نقش سراب بهرام در جنوب شرقي شهرستان ممسني و در روستاي سراب بهرام واقع شده است كه به دليل وجود آب فراوان الهه آب را به پهنه سنگ‌ها برده است. به گفته كارشناسان ميراث فرهنگي نبود امكانات مناسب براي حفاظت از آثار تاريخي در اغلب مناطق ايران بيم از بين رفتن بيش از پيش اين آثار كه نشانه‌هاي هويت ايراني و تاريخ و سرنوشت نياكان ما است را بيشتر مي‌كند و سازمان ميراث فرهنگي كه در كشاكش ادغام و تغيير مديريت همچنان بلاتكليف است بر اين سرگرداني مهر تاييد مي‌زند. با اين حال آثار تاريخي در ممسني به گفته مردم محلي مي‌تواند زمينه توسعه گردشگري و افزايش درآمد اقتصادي باشد اما امروز ميزان بيكاري در اين مناطق جزو ركوردهاي استان فارس است. نقش گورنگون مربوط به دوره عيلام، گوردخمه سنگي فهليان مربوط به دوره مادها، گوردخمه داو دختر، ته ستون‌هاي هخامنشي روستاي سورون، آتشكده ميل اژدها مربوط به دوره اشكانيان، نقش برجسته بهرام گور، شهر توج، شهر نوبندگان و شهر خوبذان مربوط به دوره ساساني از جمله مناطق باستاني اين شهرستان است. همچنين آثار پيش از تاريخ شهرستان ممسني مرتبط با هزاره هفتم تا هشتم پيش از ميلاد مسيح است و آثار تاريخي آن از دو هزار و 400 سال پيش از ميلاد مسيح و آثار اسلامي آن از سال 18 هجري تاكنون در خاك و زير خاك مدفون و پا برجا است. بعد از آثار كشف شده عيلامي، اثر مربوط به داودختر يا (دي و دوور) است كه تاريخ آن مربوط به 650 سال پيش از ميلاد مسيح است. بر خلاف مقابر هخامنشي در تخت جمشيد و نقش رستم كه همه از يك طبقه ساخته شده‌اند، مقبره داودختر از دو طبقه عالي ساخته و پرداخته شده است كه بسياري از محققان اروپايي درباره آن نظرياتي ابراز كرده‌اند. حبيبي فهلياني در اين‌باره مي‌گويد: اين اثر به لحاظ فرم و محتوا و هنر معماري تركيبي از هنر ايراني و يوناني است و شايد مربوط به اسكندر مقدوني است كه به تخت جمشيد حمله كرده بود. وجود جنگل‌ها و مراتع گس ترده، منابع غني آب و خاك، دشت‌هاي حاصل‌خيز و كم‌شيب، تنوع آب و هوايي و گياهي و شكار فراوان همه شرايط مساعد و مطلوبي بودند تا تمدن‌هاي اوليه پيش از تاريخ در اين اقليم پهناور شكل گرفته، رشد و نويافته و قرن‌ها دوام بياورند و آثار آن تا به امروز بر جاي ماند. ممسني در طول دوران به عنوان پل ارتباطي ميان حوزه‌هاي پارس، خوزستان، كهگيلويه، زاگرس، بوشهر و خليج فارس قرار گرفته و مي‌توان با تحقيقات علمي و باستانشناسي تمام فرهنگ و تمدن‌هاي پيش از تاريخ استان‌هاي همجوار را نيز در آن جست‌وجو كرد. آثار بجا مانده از دوران پيش از تاريخ در اين شهرستان مربوط به هزاره سوم تا هشتم قبل از ميلاد است كه در قالب تپه‌هاي باستاني نمودار است.
خط اعتماد
پيامك:

30004753

تلفن:

22860366

سلام، صفحه مربوط به علم و فناوري خيلي ديگه علميه. به نظرم خيلي از خواننده‌ها نمي‌توانند با بيشتر مطالب ارتباط برقرار كنند ، چون ديگه بيش از حد ثقيل و تخصصي هستند. فكري به حال اين قضيه بكنيد.

شهروندي از تهران



سلام، خسته نباشيد. آقا هر گوشه روزنامه‌رو مي‌بيني يه طرح از جمال رحمتي. دمش گرم خيلي كارش درسته قدرشو بدونين و بهش از طرف من احسنت و خسته نباشيد بگين. مرسي.

شهروندي از تهران



با سلام، به عنوان يك فعال سياسي و اصلاح‌طلب كه هزينه نيز داده‌ام بخشي از آن مطلب امروز نوشته فردا، را درست مي‌دانم و از شما مي‌خواهم بر واقعيت چشم‌ باز كنيد، افسوس كه دلمان غمين است وگرنه ماجراها داشتيم و مي‌نگاشتيم.

ادريس از تهران



من يك پارچه‌فروش هستم. مي‌خواستم بابت چاپ كاناپه و ديگر مطالب جذاب روزنامه شما تشكر كنم ولي يك گله داشتم خواهش مي‌كنم به بخش اقتصادي بفرماييد يك گزارش در مورد ماليات بر ارزش افزوده صنف پارچه‌فروش تهيه كنند و اعتراض ما را نسبت به اين ماليات به گوش مسوولان برسانند. ما چند وقتي است در اعتراض به اين اقدام تحصن كرده‌ايم. چك‌هايي كه ما از مشتريان مي‌گيريم معمولا 10 ماهه يا 12 ماهه است و ما با اين اوضاع اقتصادي بد و ركود بازار چگونه مي‌توانيم اين ماليات را بپردازيم؟!

يك پارچه‌فروش از تهران

خواننده عزيز ما قبلا در مورد مشكلات شما و ماليات بر ارزش افزوده گزارش تهيه كرده بوديم. اكنون نيز از گروه اقتصادي خواسته‌ايم دوباره در اين زمينه گزارش تهيه و با كارشناسان گفت‌وگو كند.





شما مطالب مربوط به فيلم‌هاي سينمايي و تلويزيون كم داريد. خواهشمند است حجم اين مطالب را افزايش دهيد.

شهروندي از تهران

خواننده عزيز خود ما هم به اين نتيجه رسيده‌ايم. از هفته آينده حجم اخبار سينما و تلويزيون را افزايش خواهيم داد.



چرا هيچ نظارتي روي نانوايي‌ها نيست. براي مثال من يك روز از يك نانوايي و روز ديگر از نانوايي ديگري نان سنگك خريدم. نان اولي را نمي‌شد خورد. نان دومي بسيار مرغوب و ماكول بود. همينطور است ساير نانوايي‌هاي بربري‌پز و لواش‌پز.

شهروندي از تهران

افزايش شديد قيمت سكه و ارز نشانه خوبي نيست. اين قدرت خريد ما است كه كاهش مي‌يابد. اگر پولي قوي باشد، قيمت ارز حداقل به اين مقدار افزايش نمي‌يابد، خواهش مي‌كنم در اين باره بنويسيد.

شهروندي از تهران
عناوين اين صفحه
سراب بهرام سيبل گلوله و سنگ
خط اعتماد
پيشنهادي براي احياي درياچه باستاني پاسارگاد
يادي از پيكار «آريوبرزن» با اسكندر مقدوني

پيشنهادي براي احياي درياچه باستاني پاسارگاد
رضا مرادي غياث‌آبادي

تاريخ‌نگاران و جغرافي‌نويسان عهد كلاسيك (همچون آريستوبولوس، استرابو و گزنفون) پاسارگاد را محوطه‌يي مرطوب و سرسبز، همراه با درختان انبوه و آب و جويبارهاي فراوان توصيف كرده‌اند. اين گزارش‌ها دور از انتظار نيست چرا كه از سويي، دشت مرغاب (كه پاسارگاد نيز بخشي از آن است) دشتي آبرفتي و تشكيل‌شده از خاك‌هاي رسوبي و حاصلخيز رود پلوار (سيوند) است كه در دهانه تنگه بلاغي با ديگر شاخابه‌هاي خود همراه شده و دلتاي كوچكي را به وجود آورده است. از سوي ديگر، چنين ويژگي‌هاي محيطي پيرامون آثار باستاني ايران به فراواني مشاهده شده و تقريبا تمام محوطه‌ها و يادمان‌هاي باستاني و تاريخي ايران در كنار درياچه‌ها، آبگيرها و جويبارها ساخته شده‌اند. براي نمونه مي‌توان از نگاركندهاي سرپل‌ذهاب، زيگورات چغازنبيل، نقش رستم، بيستون، تاق بستان، آپاداناي شوش، هرسين، تخت سليمان، فيروزآباد، برم‌دلك، نقش بهرام، سراب بهرام، دارابگرد و بسياري بناها و محوطه‌هاي ديگر ياد كرد كه همگي در كنار ذخاير غني از آب ساخته شده بودند. بررسي‌هاي باستان‌شناختي سده اخير در پاسارگاد و دشت مرغاب، احتمال وجود درياچه‌يي در پاسارگاد را به وجود آورده بود كه با پژوهش‌هاي جديدتر به مرحله جدي‌تر و قاطع‌تري رسيده است. اين درياچه به صورت كماني در سمت غرب و جنوب محوطه باستاني پاسارگاد و در فاصله ميان آرامگاه كوروش بزرگ، تپه دوتلون، تل نخودي و دهانه تنگه بلاغي جاي داشته است. كرانه هلالي درياچه تا آرامگاه كوروش حدود صد متر فاصله داشته و دو سوي آن را در بر مي‌گرفته است، در حالي‌كه از سوي ديگر آرامگاه نيز شاخابه‌يي از رود پلوار عبور مي‌كرده كه مصب آن در نزديكي آرامگاه بوده است. به اين ترتيب، آرامگاه كوروش با چشم‌اندازي از آب و درختان فراوان و به شكل شبه‌جزيره‌يي كه براستي نام «پرديس» سزاوار آن بوده، شكل گرفته بوده است. اكنون نيز بازمانده‌هاي اين درياچه كه در فصل‌هاي طغيان رود پلوار پر از آب مي‌شود، در غرب آرامگاه به ديده مي‌آيد. براي اثبات وجود چنين درياچه‌يي در غرب پاسارگاد، شاهد ديگري نيز وجود دارد كه عبارت است از نبود هيچگونه آثار و لايه‌هاي هخامنشي و ديگر دوره‌هاي باستاني در زمين‌هاي پيرامون مدخل تنگه بلاغي. اين شاهد مي‌تواند يكي از دلايل وجود درياچه‌يي ديگر در دشت بلاغي (در ميانه تنگه بلاغي) باشد چرا كه محوطه‌هاي باستاني دشت بلاغي نيز همچون كماني پيرامون اين دشت و دامنه كوه‌هاي محيطي آن واقع شده و در ميانه آن هيچگونه اثري مشاهده و شناسايي نشده است. خشك‌شدن درياچه پاسارگاد دو عامل مهم داشته است؛ نخست، خشكسالي‌هاي طولاني‌مدت و كمبود بارش. دوم، بالا آمدن كف درياچه به دليل انباشتگي رسوب‌هاي رود پلوار و شاخابه‌هاي آن. نگارنده با توجه به نكات بالا، پيگيري طرحي براي احياي بخشي از درياچه باستاني پاسارگاد را پيشنهاد مي‌كند. براي اين كار مي‌توان به مانند عصر هخامنشي، بند كوتاهي در دهانه تنگه بلاغي ايجاد كرد تا گذر آب رود پلوار به تنگه بلاغي، تنها پس از دستيابي درياچه به عمق متوسط دو تا سه متري، ممكن شود. اين عمق متوسط، موجب تشكيل درياچه يا آبگيري به مساحت تقريبي دو كيلومتر مربع (200 هكتار) در مدخل تنگه بلاغي مي‌شود. چنين طرحي پيش از اين در مسير رود هيرمند در سيستان و با هدف تامين آب آشاميدني شهر زابل با موفقيت انجام شده و «چاه‌نيمه»هاي سه‌گانه سيستان را به وجود آورده است.


يادي از پيكار «آريوبرزن» با اسكندر مقدوني
عطاطاهري بويراحمدي



ملتي كه به گذشته خود بي‌اعتنا باشد، يا هويت و تاريخ پرماجراي نياكان خود را از ساحت خاطر بزدايد يا به ياد نياورد، دچار از خودبيگانگي و آشفتگي دروني خواهد شد. ياد دارم در سال‌هايي چند قبل از انقلاب عظيم ما، در نشستي بزرگ در مركز، مرا هم راه داده بودند و فرصت ايراد سخن يافتم. با گفتن مقدمه‌يي كه بتوان مطلبي دلخواه گفت؛ چنين گفتم: ما از تيره و تبار آن جنگجويان جانباز در راه ميهنيم، كه به فرماندهي آريوبرزن، راه بر اسكندر كبير و ارتش غارتگرش بستيم و آنها را در سرزمين خود زاگرس ميخكوب كرديم، تا آخرين نفر كه در ميدان پيكار جان بداد، آن سركشان مغرور نتوانستند مركز تمدن درخشان ما «تخت‌جمشيد» و سرانجام ايران را تصاحب نمايند. مردي از نمايندگان مجيزگوي در آن نشست، بپا خاست، برافروخته با خشم و خشونت ـ فرياد برآورد، گفت اي مرد سخنت را پس بگير، تو ‌به هويت و تمدن و مقدسات ما توهين كردي. عذربخواه، جان خود را از زنگ اين گنه و ناسزا پاك‌نماي. تو اسكندر گجسته و دشمن را با لقب «كبير» ستودي! داريوش شاه كبير بود و در اين دوران بسامان اين عنوان فخيم، مختص رضاشاه، شاهنشاه عظيم‌الشأن است و لاغير! من هم در آن زمان و مكان ناآرام سخت برآشفتم. پشت ميكروفن فرياد برآوردم: ‌اي مرد بيهوده‌‌گوي و نادان از تاريخ اقوام سلحشور ايران؛ ما بويراحمدي كهگيلويي‌ها هماره با كبيرها جنگيده‌ايم. هيچگاه بر افراد و گروه صغير و ضعيف نتاخته‌ايم. از ناآگاهي خود عذر بخواه. آن مجادله لفظي موجب شد پس از سالي چند، كه مردم نترس بويراحمد، همگان با مهر و محبت و شناخت و مقاومت به من راي دادند؛ ولي حكومت نامردمي و مستبد، شخصي ناشناس از ياران وزير دربار را بدون راي به نمايندگي بويراحمد منصوب كرد. زيرا آن گفت‌وگو، يادآور شكست ارتش نوين شاه ملقب به «كبير» در تنگ تامرادي، ‌به دست بويراحمدي‌ها شده بود. رضاشاه در تهران مكرر به اطرافيان مي‌گفت بويراحمدي‌ها بدانند كه نمي‌توانند تهران را تسخير كنند. چون اطراف تهران را با توپ و مسلسل و نيرو مجهز كرده‌ام!



اسكندر در دربند پارس

«پس از مطيع كردن اوكسيان اسكندر قشون خود را به دو قسمت تقسيم كرد؛ پارمن ين را از راه جلگه (يعني از راه رامهرمز و بهبهان كنوني) به طرف پارس فرستاد و خود با سپاهيان سبك اسلحه راه كوهستاني را كه به درون پارس امداد مي‌يابد، پيش گرفت، زيرا مي‌خواست قوه‌يي، كه پارسي‌ها در اين راه تدارك كرده بودند، در پشت مقدوني‌ها سالم نماند. در اينجا اسكندر غارت‌كنان پيش رفت، تا روز سوم وارد پارس شد و روز پنجم به دربند پارس رسيد. تا اينجا 113 ميل يا تقريبا 31 فرسنگ راه پيموده بود. اين موقع را آريوبرزن رشيد با 25 هزار سپاهي اشغال كرده و منتظر بود، كه اسكندر با قشونش وارد معبر شود، تا جنگ را شروع كند. آريان نوشته، كه سردار مزبور در اين تنگ ديواري ساخته بود. از اين جا بايد استنباط كرد، كه اين دربند هم مانند ساير دربندها ديواري محكم و دروازه‌يي داشته، وقتي كه مقدوني‌ها پيش آمده به جايي رسيدند، كه موافق مقصود سردار مزبور بود، پارسي‌ها سنگ‌هاي بزرگ از بالاي كوه به زير غلطانيدند. اين سنگ‌ها با قوتي هرچه تمام‌تر پايين آمده در ميان مقدوني‌ها مي‌افتاد، يا در راه به برآمدگي يا سنگي برخورده خرد مي‌شد، با قوتي حيرت‌آور در ميان مقدوني‌ها مي‌پراكند و گروه‌هايي را پس از ديگري مي‌خوابانيد. روز دررسيد و از وحشت مقدوني‌ها كاست، چنانكه توانستند قسمتي را از دره دور زده بگذرند، بعد مقدوني‌ها بالا رفته به قله كوه رسيدند و در آنجا به قراولاني از سپاه پارسي برخوردند. پارس‌ها بي‌درنگ اسلحه برگرفته حمله بردند، بعد بعضي از آنها مقاومت و برخي فرار كردند و براثر چكاچاك اسلحه، ضجه و ناله افتادگان و مجروحان و فرار قسمتي كه مي‌خواست به اردوي اصلي ملحق شود، صداي همهمه و غوغا برخاست و «كراتر» چون اين صداها را شنيد، به طرف معبر تنگ شتافت. بدين‌ترتيب به سبب راهنمايي يك اسير ليكياني پارسي‌ها ديدند، كه از هر طرف اسلحه مقدوني‌ها مي‌درخشد و هرآن در اطراف آنها بر مخاطرات مي‌افزايد. معلوم بود كه محصور شده‌اند؛ نه راه پيش دارند و نه راه پس. با وجود اين پارسي‌ها تسليم نشدند و جدالي كردند كه خاطره آن در تاريخ باقي ماند. در اين احوال «آريوبرزن» با چهل نفر سوار و پنج‌هزار پياده خود را بي‌پروا به سپاه مقدوني زده، عده‌يي زياد از دشمن بكشت و تلفات زيادي هم داد. ولي موفق شد از ميان سپاه مقدوني بگذرد، يعني از محاصره بيرون جست. او چنين كرد، تا به كمك پايتخت بشتابد و آن را قبل از رسيدن مقدوني‌ها اشغال كند. ولي قشوني كه اسكندر با آمين‌تاس، فيلوتاس و سنوس از راه جلگه به طرف پارس فرستاده بود، از اجراي قصد او مانع شد. اين قسمت مامور بود، بر رودي، كه از دخول به پارس مانع است، پلي بسازد. در اين وقت او در موقعي پرمخاطره واقع شد؛ به شهر نمي‌توانست داخل شود و از طرف ديگر قشون مقدوني او را سخت تعقيب مي‌كرد. با وجود اين وضع يأس‌آور، «آريوبرزن» رشيد راضي نشد تسليم شود و از جان گذشته خود را به صفوف مقدوني زد و چندان جنگيد، تا بالاخره خود و رفقايش شرافتمندانه به خاك افتادند. «اسكندر بعد از يك ماه استراحت، براي تسخير شوش و پرسپوليس ـ دو تختگاه ديرينه پارسي‌ها ـ از بابل به انشان و پارس راند. اما داريوش بعد از ماجراي گوگمل به نواحي ماد رفت و آنجا براي تدارك اسباب يك نبرد ديگر به تلاش پرداخت شوش با خزاين و ذخاير نفيس خود عرصه غارت مهاجم گشت. در پارس كاخ پرسپوليس طعمه آتش شد و اسكندر براي تسلط بر اين دو شهر باستاني جز يك بار با طوايف خوزيان كه در راه شوش يك چند با او به مقاومت برخاستند، ‌و يك بار هم با آريوبرزن (آريوبارزانس) سردار پارسي كه در پارس بر سر راه او ايستاد، تقريبا هيچ جا با مانع عمده‌يي برخورد نكرد...»


روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام