شنبه، 5 شهريور 1390 - شماره 2246
   
 
صفحه نخست :: روزنامه :: صفحه آخر
تيتر مصور

جمال رحمتي

مدايح بي‌صله
مهدي اخوان ثالث

من نگاهم را چو مرغي مرده سوي باغ خود بردم/ آه / خامشي بهتر

ورنه من بايد چه مي‌گفتم به او، بايد چه مي‌گفتم‌؟/ گر چه خاموشي سرآغاز فراموشي است / خامشي بهتر

گاه نيز آن بايدي پيوند كو مي‌گفت خاموشي است / چه بگويم؟ هيچ / جوي خشكيده‌ست و از بس تشنگي ديگر

بر لب جو بوته‌هاي بارهنگ و پونه و خطمي / خوابشان برده‌ست / با تن بي‌خويشتن، گويي كه در رويا

مي‌بردشان آب، شايد نيز / آبشان برده‌ست
ماجراهاي من1و زاون2-4 3
علي خدايي



آن سال‌ها ته بيمارستان اتاق كارم بود. تك و تنها صبح تا دو بعد از ظهر آنجا بودم. منتظر مي‌ماندم تا يه مريض پوستي پيدا بشه و آزمايش براي تشخيص سالك، گال، شپش، قارچ و يه همچين چيزايي داشته باشه. زاون در چند قدمي بيمارستان، در دانشگاه تاريخ سينما درس مي‌داد، پشت عالي‌قاپو. گاهي مي‌آمد بيمارستان تا قهوه بخوريم. آن روز شتابان آمد و گفت: وقت ندارم علي! سوال‌هاي امتحاني بچه‌ها را گم كردم و كيفش را خالي كرد روي ميز كارم. راهنماي فيلم، جلد اول، بهزاد رحيميان؛ تاريخ جامع سينماي جهان جلد اول و دوم ترجمه هوشنگ آزادي‌ور؛ جلد پنجم و ششم شاهنامه چاپ مسكوغ چند تا بروشور ويناله و... گفتم چه انتظار محترمي از اين كيف داري تو زاون جان. آرتروز نمي‌‌گيري اينو آويزون مي‌كني به خودت؟گفت: شوخي نكن. و شروع كرد ورق به ورق لاي كتاب‌ها را بگردد. گفتم: ميز رو شكستي! و رفتم سراغ قهوه فوري. گفت: يه كاغذ بده سوال‌ها رو طرح كنم. اينطوري نمي‌شه. فنجان قهوه را دادم دستش و گفتم: نريزي. داغه. تو بگو من مي‌نويسم. بعد بده تايپ كنند. فكري كرد و گفت: باشه. نوشتم: سوال‌هاي نيم‌ترم اول تاريخ سينما. زاون گفت:

سوال اول:چارلي چاپلين بعد از فيلم «كنتسي از هنگ‌كنگ» صاحب چند فرزند شد؟

الف: يك فرزند پسر

ب: دو فرزند، يكي پسر يكي دختر

پ: يك فرزند دختر

ت: ازدواج مجدد كرد ولي بچه‌دار نشد.

سوال دوم: قبل از برادران لومير چه كسي كار سينما مي‌كرد؟

الف: توماس آلوا اديسون

ب: توماس جفرسون

پ: توماس هاردي

ت: ‌تري توماس

سوال سوم: در فيلم «ايمني آخر از همه» هارولد لويد از يك ساعت بزرگ در طبق دوازدهم آويزان است. عقربه‌ها چه ساعتي را نشان مي‌دهند؟

الف: ساعت 2

ب: ساعت 2:10

پ: ساعت 2:30

ت: ساعت 2:40

سوال چهارم: «روشنايي شهر» چاپلين با چه چيزي تامين مي‌شد؟

الف: لامپ 200

ب: پروژكتور

پ: مهتابي

ت: لامپ مدادي

سوال پنجم: «قطار سريع‌السير شانگهاي» ساخته جوزف فون استربرگ كجا ايستاد؟

الف: پكن

ب: شانگهاي

پ: هنگ‌كنگ

ت: قطار سريع‌السير كه توقف ندارد

سوال ششم: در فيلم «مرد نامريي» ساخته جيمز نويل، عاقبتِ مرد نامريي چه شد؟

الف: تا آخر عمر نامريي ماند

ب: نامريي نماند

پ: نيم‌تنه بالا نامريي ماند

ت: نيم‌تنه پايين نامريي ماند

سوال هفتم:«توهم بزرگ» ساخته ژان رِنوار ساخته چه سالي است؟

الف: 1936

ب: نيمه اول 1937

پ: نيمه دوم سال 1937

ت: سه ماهه اول سال 1938

سوال هشتم: در كدام فيلم اوا گاردنر، لباس قرمز بلند كرپ ژُرژت با تور ارگانزاي سفيد پوشيده بود؟

الف: موگامبو

ب: ماياي برهنه

پ: در ساحل

ت: قاضي روي‌بين

سوال نهم:44 كوچك‌پا، شماره كفش كدام هنرپيشه است؟

الف: كلارك گيبل

ب: همفري بوگارت

پ: جيمز استوارت

ت: جان وِين

سوال دهم:«صبحانه در تيفاني» به كارگرداني بليك ادواردز شامل چه چيزهايي بود؟

الف: دو تخم‌مرغ عسلي با نان تست

ب: آب‌پرتغال، كره، مربا

پ: قهوه و پن‌كيك

ت: پنير و نان تست و سيب

سوال يازدهم را مي‌نوشتم كه زاون گفت: پيدا كردم! پيدا كردم!

سوال‌ها را پيدا كرده بود. خوشحال گفت: ديشب داشتم سوال مي‌نوشتم، صفحه 580 كتاب آزادي‌ور بودم كه خانم فرشچي زنگ زد و شروع كرديم به غيبت كردن و ديگه يادم رفت. ديگه اين سوال‌ها به دردم نمي‌خوره. گفتم: سوال‌ها رو بده ببينم. يه لحظه نشان داد. يكي دو سوال را ديدم. نوشته بود: در فيلم «ايمني آخر از همه» طول فيلم چند متر است؟ الف: 1500 متر ب: 1600 متر پ: 1700 متر ت: 1820 متر يا: اينگريد برگمن و ليوا لمن و اينگمار برگمن چه نسبتي دارند؟ در يك سطر بنويسيد. يا: كدام يك از ديگري كوتاه‌تر است: همفري بوگارت- جيمز كاگني- ادوارد جي رابينسون. به ترتيب از كوتاه به بلند بنويسيد. . . از شوق قهوه‌اش را نخورد و رفت و من ماندم با ميز شكسته. بروشورهاي ويناله را هم جا گذاشت. سوال‌ها را ادامه دادم:

سوال يازدهم:در فيلم «پارتي» بليك ادواردز، غير از پيتر سلرز و طوطي كه «بردي نام‌نام مي‌خورد»، چند نفر در ميهماني شركت داشتند؟

الف: 25 نفر

ب: 30 نفر غير از خدمتكارها

پ: 48 نفر به همراه يك فيل كوچك

ت: هيچكدام

پي نوشت‌ها:.................................

1: من كه خودمم.

2: زاون دوست قديمي من، منتقد سينما، فيلمساز و كسي است كه هر سال به وين مي‌رود.

3: معلومه ديگه: قسمت چهارم.

و سرانجام اينكه اگر اين فيلم‌ها را نديده‌ايد، حتما بريد ببينيد.
اظهار امتيازنامچه بايد از طرف دولت باشد تا قرائت شود
مجلس اول شوراي ملي، بحث درباره انتقال امتيازنامه كارخانه نساجي و معادن، 1285 هجري خورشيدي
...آقا سيد محمدتقي هراتي- دو رقعه که مشعر بر تشکر و امتنان از تشکيل بانک ملي و اظهار همراهي به آن بود خوانده يکي به امضاي مستنصرالملک بود که در ضمن آن اظهار نموده بودند که هزار تومان بدارالتجاره طومانيانس که يکي از مواضع معينه از براي پرداختن وجه بانک است ارسال شده و صدور قبض بانک را تمنا نموده بودند، ديگري به امضاء سهام‌السلطنه که يکصد تومان ارسال داشته بودند. حسنعلي‌خان- يکي از فصول نظامنامه مجلس اينست که کليه امتيازات بايد به امضا و صوابديد مجلس باشد پس در اينصورت در باب اين دو امتيازي که اين ايام بدون اجازه و تصويب مجلس داده‌اند که يکي امتياز کارخانه نساجي و ديگر امتياز معدن فيروزه و بوره کرمانست چه بايد کرد. حاج سيد محمدتقي- هر امتيازي که از چهاردهم شهر جمادي‌الثانيه باينطرف بدون امضاي مجلس باشد صحيح نخواهد بود. حاج سيد نصرالله- رسماً بايد اظهار داشت به اولياي دولت که اين مطلب چرا چنين وقوع يافته. صديق حضرت- شخص صاحب امتياز لابد مي‌تواند امتيازش را به ديگري بفروشد پس بايد به سفارتخانها اعلام شود که انتقال اين امتيازات کليه صحيح خواهد بود بي امضاء مجلس. اسدالله ميرزا- اين امتياز معدن که بشيخ‌الملک سيرجاني داده شده حق فروش و حق شرکت با خارجه را ندارند. حاج سيد نصرالله- امتيازنامچه اينجاست و صاحب امتياز هم حاضر قرائت شود. اسدالله ميرزا- اين اظهار امتيازنامچه بايد از طرف دولت باشد تا قرائت شود و الا با شخص کاري و گفتگوئي نداريم و بي‌جهت چه صحبت نماييم. رئيس- چرا، بموجب سند گفتگو خواهد شد چه ضرر دارد؟ حاجي سيد نصرالله امتيازنامچه را قرائت کردند که مشتمل بود به اين فصول و خلاصه آنها اينست: ?-امتياز دو معدن فيروزه و بوره بشيخ‌الملک داده مي‌شود. ?- صاحب امتياز هر ساله از منفعت آن صدي بيست بدولت مي‌دهد. ?-بايد مشترکين خارج از تبعيت دولت عليه نباشند. ?-هر آلات و ادواتي که براي معدن از خارجه حمل مي‌شود گمرک ندارد. ?-مهندس معادن از خارجه خواهد بود ولي عمله‌جات از اهل ايران. ?-هرگاه در دو سال نتوانست شرکت اين امتياز را تشکيل نمايد امتياز باطل است. ? - براي رسيدگي و مميزي اين کار مخارج مأمورين دولتي با دولت است. ?-امنيت و اسکانات رعايا را دولت وعده مي‌دهد. ?-صاحب امتياز بايد کساني که در مکان معدن صاحب ملک هستند همه ايشان را بقانون شرع راضي کند. (بعد از قرائت) صديق حضرت- در صورت اعتبار اين امتياز محتاج است به دو چيز؛ امضاء مجلس و بفروختن و شرکت نکردن با خارجه. محقق الدوله- چند شرط ديگر هم لازم دارد، هنوز مردم مسئله چهل روز قبل را فراموش نکرده‌اند. ميرزا محمود اصفهاني- اين مسئله غير از مسئله نان است مسئله‌يي است راجع بمجلس بايد رسيدگي نمود. صديق حضرت- مجلس اين مطلب را بوزارت خارجه اطلاع بدهد. اسدالله ميرزا- خوب است به صدارت نوشته شود.
گذشته در امروز
نوشيروان كيهاني‌زاده

زادروز «هگل» و نظرات مهم او درباره ايران و ايرانيان

27 آگوست زادروز «گئورگ ويلهلم فردريك هگل» فيلسوف و تاريخدان بزرگ آلمان است كه در سال 1770 به دنيا آمد و در سال 1831 درگذشت و كتاب?هاي متعدد از جمله علم منطق، دايره المعارف علوم فلسفي، فلسفه حق، درباره تاريخ، درباره اخلاقيات و... را تاليف كرد. هگل را مروج «فلسفه تاريخ» مي‌دانند كه معتقد به وجود نيرو و عامل واحد يا چند نيروي مشخص حاكم بر شكل‌گيري تاريخ هستند. به عبارت ديگر، تاريخ تكرار مي‌شود (به قول امريكايي?ها؛ خود را تكرار مي‌كند). هگل براي اثبات فرضيه «فلسفه تاريخ» از تاريخ طولاني ايران چندين مثال آورده كه تكرارهاي واضح در آن ديده مي‌شود از جمله مشابهت تغيير كامل اوضاع ايران در پايان عهد هخامنشيان و پايان عهد ساسانيان است. به اين لحاظ، هگل تاريخ ايران را تاريخي كامل اعلام كرده است. او گفته است در زمان داريوش سوم (هخامنشي) و يزدگرد سوم (ساساني)، ايران دچار فساد اداري- اقتصادي، درگير مبارزه بزرگان برسر قدرت، بي?خبري از وضع توده‌ها و ضعف شاه (رييس كشور) بود و اين وضع در زمان شاه سلطان حسين نيز مشاهده شد و هر سه بار ناسيوناليسم ايراني پس از مدتي سربرداشت و ميهن را نجات داد و يك قدرت بزرگ كرد. وي فرضيه «ديالكتيك هگلي» را بنياد نهاد كه بر اساس تز، آنتي‌تز و سنتز بوده است. در تعريف اين فرضيه، هگل گفته است: همه تحولات تاريخ داراي سه خصلت پايه هستند و هر تحول تاريخ نيروي ضد خود را به وجود مي‌آورد كه با آن در معارضه خواهد بود. هگل گفته است كه براي درك هر جنبه فرهنگ انساني بايد مسير گذشته آن را يافت و تاريخچه‌اش را دانست. هگل بود كه تاريخ ملي را «ميهن‌شناسي» و تاريخ جهان را «گيتي‌شناسي» ناميد و «ميهن‌شناسي» را امري واجب براي هر تبعه اعلام كرد.



لندن واشنگتن را مغلوب كرد و شريف امامي جاي جمشيد آموزگار را گرفت!

جعفر شريف امامي پنجم شهريور 1357 كه تظاهرات و راهپيمايي‌ها رو به گسترش بود پس از گرفتن اختيارات ويژه از شاه، نخست‌وزير ايران شد و ضمن صدور اعلاميه‌يي تقويم رسمي كشور را از شاهنشاهي (كه مبدا آن سالروز تاسيس ايران زمين و تامين وحدت ايرانيان در 25 قرن پيش بود) به هجري خورشيدي بازگردانيد، ايجاد هرگونه كازينو و قمارخانه را ممنوع كرد، قول به رعايت احكام اسلامي و حرمت روحانيون، برگزاري انتخابات آزاد، آزادي تشكيل اجتماعات، تاسيس احزاب، انتشار نشريه [روزنامه]، تعقيب قضايي متجاوزين به بيت المال (مبارزه با فساد اداري ـ اقتصادي) و آزادي تدريجي زندانيان سياسي را داد و خواستار وفاق ملي شد. شريف امامي كه 17 سال پيش از آن نخست وزير و قبل از آن وزير صنايع و معادن و بعدا مديرعامل بنياد پهلوي بود شهرت به فراماسيونر بودن و عامليت لندن داشت، لذا وعده‌هايش در روند انقلاب بي‌تاثير بود و نه تنها به اعتراض مردم پايان نداد بلكه باعث گسترش تظاهرات و در نتيجه اعلام حكومت نظامي شد. اوج تظاهرات در ماه شهريور 1357، در هفدهم اين ماه مشاهده شد كه به كشتار ميدان ژاله انجاميد. شريف امامي كه 26 خرداد 1377 در 88سالگي درگذشت پس از كناررفتن جمشيد آموزگار از نخست?وزيري در چهارم شهريور 1357 (كه شهرت به دوستي نزديك با مقامات واشنگتن داشته است) مامور تشكيل كابينه شده بود. وي در سال 1340 نيز نخست وزير بود كه كابينه او با اعتصاب و تظاهرات معلمان تهران ساقط شد كه بعدا «اسناد آشکارشده» ثابت كرد محرك سران اعتصاب معلمان، مقامات ليبرال وقت واشنگتن بودند كه مي‌خواستند جاي نفوذ دولت لندن را در خاورميانه بگيرند. شريف‌امامي عضو باشگاه ايران بود كه بيشتر اعضاي آن از فراماسيونرها (انگلوفيل) بودند. بررسي تاريخي ملاقات?هاي شريف امامي در چهار روز اول شهريورماه 1357 (روزهاي پيش از رفتن جمشيد آموزگار به اشاره شاه) با ديپلمات?هاي خارجي، ماهيت ماموريت اورا روشن مي‌سازد و شناخت روشني از رجال ايران آن زمان را به دست مي‌دهد. مفسران وقت نوشته بودند كه شاه با انتصاب شريف امامي تسليم نظر دولت لندن شده بود.

منبع: www. iranianshistoryonthisday. com
زور وزير نمي‌رسد
كاناپه
پوريا  عالمي

محمدرضا باهنر كه نايب‌رييس مجلس است، دست وزير محترمي را گرفت و كشان‌كشان آوردش و نشاندش روي كاناپه. خودش هم نشست كنارش. وزير محترم زل زده بود به كف زمين و با انگشت‌هاش بازي مي‌كرد. باهنر نايب‌رييس گفت: «به آقاي كاناپه‌چي هم بگو.»وزير محترم نگفت. به باهنر نايب‌رييس گفتم شما بگو. گفت: «آقاي وزير مي‌گه زورم نمي‌رسه... توي فرودگاه به من گفت. در گوشم. پنهاني. گفت مقامات بالا بهش مي‌گويند تو چه كار به اين كارها داري؟»گفتم: «حالا اين وزير محترم ما به چه كاري كار داشته مگر؟»باهنر نايب‌رييس گفت: «صحبت ويژه‌نامه حجاب خاتون است كه روزنامه فخيمه «ايران» درآورد.»وزير محترم پلكش شروع كرد به پريدن و تكرار كرد: «مقامات بالا... مقامات بالا...»باهنر نايب‌رييس گفت: «البته چنين پاسخي از سوي يك وزير جمهوري اسلامي زيبنده نيست، اما وي به صورت درد دل به من گفت ازش كاري بر‌نمي‌آيد و مقامات بالا بر اين موضوع اصرار دارند...»وزير محترم ناخنش را شروع كرد به جويدن و تكرار كرد: «مقامات بالا... مقامات بالا...»گفتم: «مقامات بالاتر از وزير يعني چي؟»باهنر گفت: «ما كه اصلا نمي‌دانيم. اما حزب‌الله و نيروهاي اصولگرا توقع دارند شخص رييس‌جمهور از جريان انحرافي حمايت نكند.»وزير يك چيز نامفهومي گفت مثل اينكه: «يه وقتي من هم مثل وزير قبلي بركنار نشم...» البته صداش نامفهوم بود و ما اصلا متوجه نشديم چه گفت.

راهكارها

با توجه به اينكه «زور وزير محترم نمي‌رسد تا جلوي انتشار يك ويژه‌نامه را بگيرد» و «چي كار دارد به اين كارها؟»، راهكارهاي زير را مي‌دهيم.

به جاي وزير محترم، حسين رضازاده بشود وزير آن وزارتخانه كه زورش مي‌رسد.

وزير محترم به جاي درد دل پيش نايب‌رييس مجلس، جلسات مرتبي را به ستون كاناپه بيايد يا پيش يك مشاور ديگر برود تا بتواند يك دل سير درد دل كند، شايد اعتمادبه‌نفسش بيشتر و در نتيجه وزيري‌اش بهتر شد.

وزير محترم اصلا خيال نكند وزارتخانه مربوطه زورش كم است و مثلا وزارت اطلاعات زورش زياد است. فقط توجه كند كه وزير اطلاعات هم زورش نرسيد اما نرفت پيش باهنر درد دل كند كه زورش نمي‌رسد.

وزير محترم براي اينكه زورش برسد برود باشگاه اسم بنويسد.

البته بهتر است جاي باشگاه بدنسازي برود كلاس يوگا ثبت‌نام كند. او بايد توجه كند كه زور به بازو نيست و بايد پروانه خفته قدرت درونش را تبديل به اژدهاي بيدار كند.

ديدن انيميشن بامزي هم توصيه مي‌شود. بامزي به ما ياد مي‌دهد يك شيشه عسل چقدر زور آدم را زياد مي‌كند.

وزير محترم به اين كارها كار نداشته باشد. صبح به صبح تماس بگيرد و بپرسد چه كارهايي هست كه مي‌تواند بهشان كار داشته باشد.

وزير محترم كار خودش را بكند و سرش به كار خودش گرم باشد و خودش را سرگرم كند. آدم وزير نمي‌شود كه به اين كارها كار داشته باشد. وزير مي‌شود كه بنشيند پشت ميزش و سودوكو حل كند.

وزير محترم حالا كه كاري ندارد بكند شروع كند به مطالعه تا دست كم ميانگين زمان مطالعه در مملكت را بالا ببرد. خيلي ممنون.

نسخه

نسخه امروز اين است كه پيش هر كسي درد دل مي‌كنيد پيش محمدرضا باهنر نايب‌رييس درد‌دل نكنيد. اصلا راز نگهدار خوبي نيست.
عناوين اين صفحه
تيتر مصور
مدايح بي‌صله
ماجراهاي من1و زاون2-4 3
مجلس اول شوراي ملي، بحث درباره انتقال امتيازنامه كارخانه نساجي و معادن، 1285 هجري خورشيدي
گذشته در امروز
كاناپه
خاطر نرود جايي
فراسو
شكاف ديجيتال
انتشار شعرهاي مهدي اخوان ثالث با صداي خودش
پيكر عليرضا احمدزاده امروز تشييع مي‌شود
دعاى روز بيست وششم ماه مبارك رمضان

پشت صفحه
خاطر نرود جايي
ايمان پاكنهاد



گاه سخن گفتن از بعضي چيزها خيلي سخت است. مثل امروز، مثل همين حالا كه نمي‌دانم چطور جاي فعل و فاعل و هر چيز «اجباري» ديگر را در جمله پيدا كنم. تا همين امروز و همين حالا خودم را زده بودم به بي‌خيالي. مي‌گفتم اين چند روز آموزشي كه بگذرد دوباره برمي‌گردم روزنامه... مثل هميشه رفتم بالاي سر مهران كرمي كه «پشت صفحه» را بگيرم. گفت اين روز آخري را خودت بنويس. آمدم بنويسم كه اين واژه‌ها آمدند... مادر، پدر، برادر، روزنامه و... خيلي شعاري شد، نه؟ حالا كه مهران اين يك تكه جا را گذاشته براي من، مي‌خواهم سوءاستفاده‌يي بكنم. دلم براي واژه‌هايي كه گفتم تنگ مي‌شود و براي واژه‌‌يي ديگر هم كه نامش را گذاشته‌اند عشق. اين نخستين و آخرين سوءاستفاده من از روزنامه است. خواه شعاري باشد خواه نباشد. بزودي برمي‌گردم روزنامه؛ جاي هميشگي‌ام.

اما امروز كه اينها را مي‌خوانيد، جايي همين نزديكي‌ها لباس اجباري به تن دارم و «رقصان مي‌گذرم از آستانه اجبار، شادمانه و شاكر. »

شاملو مي‌گفت.


فراسو
فرامرز نجدي



براي بيژن نجدي ، يوزپلنگي كه تاانتهاي زمانه اش پريد

چهارم شهريور، سالگرد درگذشت بيژن نجدي

براي تو روزنامه‌يي منتشر خواهم كرد

كه صفحه دوم به بعد آن مال مردم است

سهم ديگران / كه بنويسند / كه بخوانند/ يا آگهي

اما / صفحه اول هميشه مال توست

به?نام توست

با هر چه شعر و قصه كه مال توست/ يا براي توست

حتي اگر قصه‌يي نبود/ شعري نرسيد/ سفيد مي‌گذاريم باشد

فقط مي‌نويسيم

اين ستون / جاي شعريست كه بيژن نسرود

اين جاي قصه‌يي ست/ كه بيژن ننوشت / يا نفرستاد

اين جاي مقاله‌يي است... / قصه‌يي است... / شعري است... / نكته‌يي است...

كه بايد مي‌گفت/ مي‌خواست كه بگويد

داشت مي‌نوشت/ حرفش را مي‌زد

خيالش را داشت/ ولي مهلت نشد

دوستان صبر كنيد/ شايد ما يادمان بيايد

آخرين زمزمه‌هايش را/ شايد هنوز حرفي مانده است/ كه ما فراموش كرده‌ايم

از حرف حرف آخرين كلمات

شايد شعري بتوان ساخت

با آخرين روزهايش

شايد بتوان قصه‌يي كامل كرد

باور كنيد دوستان

ما چاپ مي‌كنيم

شما چيزي يادتان نيست

صندوق مينيمال

خيانت به زيبايي جهان

ب. قاضي: چشم نمي‌تواند آنچه را مغز نمي‌داند ببيند.

حسين حبيبي: نام: ليونل... نام خانوادگي: توي دروازه

سالومه صارمي: آن كس كه از زيبايي روي بر مي‌تابد، به زيبايي زيست و زيبايي جهان خيانت مي‌كند.

غزل حضرتي: ناخن‌هايم را بلند مي‌كنم تا در جرگه انگشت بلندها قرار بگيرم. شرط كرده فقط با كساني دوست شود كه انگشتانشان باريك و بلند باشد. از بين اينهمه ژن چاقي انگشتان دست نصيبم شده.

مينيمال هاي خود را به آدرس lastpage.etemad@gmail.com براي ما بفرستيد.


جامعه مجازي
شكاف ديجيتال
جادي ميرميراني



شركت‌هاي بزرگ فناوري اطلاعات با علاقه مي‌خواهند در پروژه فاتح تركيه سهيم شوند. وزير اقتصاد تركيه در امريكا است و مشغول مذاكره با شركت‌هاي خصوصي در سياتل و سيليكون‌ولي. تا اينجا او از مايكروسافت، اپل، اينتل و سيسكو ديدن كرده و با مديران آنها به گفت‌وگو نشسته است. موضوع گفت‌وگو پروژه فاتح است. طرح بلندپروازانه و پرخرجي كه طي آن با همكاري بزرگ‌ترين شركت‌هاي‌ آي. تي دنيا، تبلتي براي دانش‌آموزان تركيه‌يي طراحي شده و در طول چهار سال آينده پانزده ميليون واحد از آن در تمام مدارس اين كشور نيمه‌آسيايي و نيمه‌اروپايي توزيع خواهد شد.

فاتح كه در زبان تركي حروف اول كلمه «جنبش پيشبرد فرصت‌ها و توسعه تكنولوژي» است، شكاف ديجيتال را هدف گرفته است؛ هم در داخل كشور و هم خارج از آن. شكاف ديجيتال به اختلاف سطحي گفته مي‌شود كه افراد، گروه‌ها و كشورها از نظر فرصت‌ و دسترسي به اطلاعات و تكنولوژي‌هاي اطلاعاتي دارند؛ از جمله دسترسي به اينترنت و توان استفاده از آن. در سطح داخلي، وزارت اقتصاد تلاش مي‌كند با طرح فاتح به همه دانش‌آموزان فرصتي برابر براي آشنايي و استفاده از ابزارهاي ديجيتال و دسترسي به اطلاعات فراهم كند و در سطح خارجي هم تركيه مي‌خواهد با تربيت نسلي آشنا به تكنولوژي و بومي كردن فناوري‌هاي نو، نقش پررنگ‌تري در توليد اطلاعات در سطح جهان باشد و از اين طريق شكاف ديجيتالي خود و كشورهاي پيشروي جهان را كاهش دهد. امريكا روند مجهز كردن تمام مدارس به كامپيوتر و دسترسي دانش‌آموزان به آن را از اوايل دهه ???? شروع كرد و تا پيش از چرخش هزاره، تلاش داشت تا تك‌تك مدارس و دانش‌آموزان را به اينترنت متصل كند. چند سال قبل هم با پروژه‌يي تحت عنوان «هر كودك يك لپ‌تاپ» سعي كرد اين امكان را فراهم كند كه هر دولتي با سرمايه‌گذاري صد دلاري به ازاي هر نفر، بتواند كودكان كشور را از ابتدا با فرصت‌هاي ديجيتال نسبتا برابر و آماده براي پذيرفتن نقش‌هاي دنياي تكنولوژيك آينده بزرگ كند. نمونه‌هاي بعدي هند بودند و كره جنوبي. هند ابزارهاي تكنولوژيك ارزان ساخت و اجازه داد قشر فقير نيز با هزينه‌يي بسيار اندك و با استفاده از سوبسيد دولتي به كامپيوتر دسترسي داشته باشد و كره‌جنوبي هم در برنامه‌يي بسيار بلندپروازانه اعلام كرد كه تا سال ???? تمام كتاب‌هاي درسي مدارس را با نسخه‌هاي ديجيتال جايگزين خواهد كرد و هر دانش‌آموز تنها با يك تبلت در كوله‌پشتي به مدرسه قدم خواهد گذاشت.

موضوع شكاف ديجيتال و نحوه غلبه بر آن دغدغه بسياري از كشورهاست. توان كار با كامپيوتر و فراهم بودن دسترسي به آزادراه‌هاي اطلاعاتي در 10 سال آينده چيزي خواهد بود مثل داشتن سواد و حضور جاده‌هاي خوب در دهه قبل. اگر كشوري مي‌خواهد در آينده جهان نقش بازي كند و اگر انتظار مي‌رود افراد يك سرزمين، شهروندي از دنياي آينده باشند، بايد زيرساخت‌هاي نرم‌افزاري و سخت‌افزاري مورد لزوم توسعه پيدا كرده باشند. چنين كاري ادامه منطقي آموزش و پرورش ابتدايي در هر كشور است و وظيفه دولت‌ها - البته دولت‌هايي كه مي‌خواهند بخشي از جهان باشند.


انتشار شعرهاي مهدي اخوان ثالث با صداي خودش
آلبوم «چاووشي» شامل مجموعه‌يي از شعرهاي مهدي اخوان ثالث با صداي خودش، هم‌زمان با سالگرد درگذشت اين شاعر منتشر شد. اين مجموعه شامل هشت شعر اخوان از جمله «چاووشي»، «تو را ‌اي كهن بوم و بر دوست دارم»، «زمستان»، «قاصدك»، «غزل سه»، «ماه، من و ما» و «تسلي و سلام» مي‌شود كه دو شعر از اين مجموعه براي نخستين‌بار با صداي شاعر منتشر مي‌شود. «چاووشي» هم‌زمان با بيست‌ويكمين سالگرد درگذشت اخوان توسط انتشارات زمستان منتشر شده است.


پيكر عليرضا احمدزاده امروز تشييع مي‌شود
پيكر عليرضا احمدزاده (منتقد و پژوهشگر تئاتر و سينما) كه روز پنجشنبه در سن 42‌سالگي درگذشت امروز تشييع مي‌شود. عليرضا احمدزاده از اعضاي با سابقه و قديمي كانون ملي منتقدان تئاتر ايران صبح روز پنجشنبه گذشته به دليل ايست قلبي دارفاني را وداع گفت. مراسم تشييع پيكراو، ساعت هشت امروز (شنبه) از مقابل اداره كل ارشاد استان البرز – تالار استاد صابر واقع در كرج- خيابان مطهري- نرسيده به پل آزادگان انجام و از آنجا به قطعه هنرمندان بهشت سكينه(س) كرج تشييع مي‌شود.


دعاى روز بيست وششم ماه مبارك رمضان
اللهمّ اجْعَل سَعْيي فيهِ مَشْكوراً وذَنْبي فيهِ مَغْفوراً وعَملي فيهِ مَقْبولاً وعَيْبي فيهِ مَسْتوراً يا أسْمَعِ السّامعين.

خدايا قرار بده كوشش مرا در اين ماه قدردانـي شده وگناه مرا در اين ماه آمرزيده وكردارم را در آن مورد قبول وعيب مرا در آن پوشيده اي شنواترين شنوايان.

نقاشي‌هاي رويا زنده‌دل در گالري «فروهر»

نمايشگاهي از نقاشي‌هاي رويا زنده‌دل با عنوان رسوخ از امروز در گالري فروهر افتتاح مي‌شود. اين نمايشگاه تا 21 شهريور در اين گالري به نشاني تهران، بلوار آفريقا (جردن)، نبش بلوار گلستان، پلاك 2 داير است. ساعت بازديد از اين نمايشگاه از ساعت 12 تا 20، پنجشنبه‌ها از ساعت 12 تا 18 و جمعه‌ها از ساعت 18 تا 20 است. گالري فروهر ازنهم تا 11 شهريور تعطيل است.


روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام