شنبه، 8 مرداد 1390 - شماره 2223
   
 
صفحه نخست :: روزنامه :: صفحه آخر
تيتر مصور

جمال رحمتي

مدايح بي‌صله
مولانا



من غلام قمرم غير قمر هيچ مگو پيش من جز سخن شمع و شکر هيچ مگو

سخن رنج مگو جز سخن گنج مگو ور از اين بي خبري رنج مبر هيچ مگو

دوش ديوانه شدم عشق مرا ديد و بگفت آمدم نعره مزن جامه مدر هيچ مگو

گفتم اي عشق من از چيز دگر مي ترسم گفت آن چيز دگر نيست دگر هيچ مگو

گفتم اين روي فرشته ست عجب يا بشر است گفت اين غير فرشته ست و بشر هيچ مگو
دزد زده‌ها
شهاب‌الدين طباطبايي



غير از همسايه‌ها كه جمع شده بودند، مامور كلانتري هم آمده بود و مشغول كلنجار رفتن با هاشم آقا و عيالش بود. پرتو و صادق و مقداد هم لم داده بودند به ستون گچ‌بري شده كنار ورودي پذيرايي كه با سر عقاب و چندتايي مارپيچ طلايي پرابهت بود و خيره شده بودند به همسايه‌ها كه هركدام در مورد اتفاق ديشب چيزي مي‌گفتند.

مامور كلانتري تاكيد داشت چون صحنه وقوع جرم به هم خورده امكان تنظيم صورتجلسه وجود ندارد. هاشم آقا هم كه ديد اصرارش افاقه نمي‌كند رفت توي اتاق خواب و شلوارك راه راه آبي نفتي‌اش را پوشيد، بعد هم آمد راست وايستاد جلوي گروهبان حسيني كه بدجوري نگاهش مي‌كرد و رو كرد به مهناز خانم، عيال شما هم برو لباس خواب گلدارت رو، همون كه ديشب پوشيده بودي بپوش، بريم توي اتاق بخوابيم.

پرتوجان بابا تو هم برو روي تخت خودت بخواب، صادق و مقداد هم برن بيرون تا صحنه جرم رو بازسازي كنيم. آخه برادر من، عزيز من! دزد ديشب اومده و همه چيزمون رو جمع كرده و برده. ما هم خواب بوديم.

پسرها هم بيرون بودن. صحنه جرم ديگه چه صيغه‌ايه؟ گروهبان حسيني خودش را جمع و جور كرد، نگاهش را از شلوارك كوتاه و تنگ هاشم آقا چرخاند به طرف پايين، اخمي كرد و دست‌ها را رو به پايين پشت سرش گرفت و شروع كرد به راه رفتن، چيزي هم زير لب زمزمه مي‌كرد. چند قدم كه رفت انگار موضوع مهمي يادش آمده باشد، بلند بلند شروع كرد به حرف زدن، چه خوابي رفته بودين شماها كه نفهميدين دزد اومده، چقدر سنگين بوده اين خواب كه در رو شكسته و همه چيز رو جارو كرده و برده و چشم باز نكردين؟ ما هيچ چي نمي‌گيم حيا كن آقا، براي من صحنه جرم بازسازي مي‌كني؟ اگه راست مي‌گي صحنه اون وقتي كه تا خرخره مي‌خوردي و بيهوش شده بودي رو بازسازي كن. من كه مي‌دونم نفهميدي چه وقت اومده و چه وقت رفته. يه مشت آدم بي‌خيال لاابالي خوش‌گذرون بي‌عرضه كه نمي‌تونن يه دزد بگيرن. بعد سرش را برگرداند و با غيظ و غضب نگاهش را خيره كرد به صادق و مقداد، اين دوتا نره خر معلوم نيست چه مال حرومي ريختي تو گلوشون فقط هيكل گنده كردن، بي‌غيرتا معلوم نيست سرشون به چي گرم بوده كه اون وقت شب خونه نبودن. اگر از من بپرسن شماها رو بايد بگيرن، نه اون دزد مفلوكي كه يه مال حروم‌خوري مث تو بدبختش كرده. هاشم آقا، مهناز خانم، همسايه‌ها، صادق و مقداد مات و مبهوت نگاه شان به دهان گروهبان حسيني بود، آنقدر كه نفهميدند پرتو كي از خانه بيرون رفت. رهگذري ديده بود كه به طرف كلانتري مي‌رفته.
96 هزار ميليارد تومان خسارت تعطيلات پيشنهادي


اميرهادي انواري



هم اكنون ما در تقويم رسمي حدود 25 روز تعطيلات رسمي داريم، كه اگر طبق نظر دكتر احمدي‌نژاد، پنجشنبه‌ها نيز به آن اضافه شود، يعني با احتساب دو روز تعطيلات در هفته و اين 25 روز تعطيلات مناسبتي، تعداد روزهاي تعطيلي در ايران به 121 روز، برابر 4 ماه از سال خواهد رسيد، اين يعني يك سوم سال در كشور تعطيل خواهد بود. امروز قبل از اينكه پنجشنبه‌ها نيز به تعطيلات كشور اضافه شود ما 25 روز تعطيلي رسمي مناسبتي در تقويم كشورمان داريم. در اين ميان تعطيلات رسمي ايران در جهان بي‌نظير است. به اين ميزان تعطيلات رسمي تعطيلات به دليل بدي آب و هوا، نرسيدن گاز در زمستان به برخي نقاط كشور، خراب شدن سقف خانه‌ها در رشت و ناياب‌شدن نان در شهرهاي شمالي را اضافه نمي‌كنيم و البته وقتي اينها را اضافه نمي‌كنيم، بين تعطيلات را هم اضافه نمي‌كنيم. آموزش و پرورش ما حدودا با احتساب 2 هفته تعطيلات نوروز و تعطيلات تابستان كه حدودا 4 ماه ونيم در سال تعطيل است! ميزان تعطيلات رسمي مناسبتي در ايران، در بين كشورهاي جهان رتبه اول را دارد، اين نياز به پژوهش خاصي ندارد، سايت‌هايي در اين زمينه وجود دارند، مثل: www. timeanddate. com يا www. holidayyear. com كه در اين سايت‌ها تعداد مناسبت‌هاي تعطيل در تقويم كشورهاي جهان نوشته شده است. در حال حاضر جمعه‌ها در ايران تعطيل است و اين يعني سالانه 48 روز تعطيلات آخر هفته، اگر پنجشنبه‌ها را نيز طبق نظر آقاي احمدي‌نژاد اضافه كنيم، يعني سالانه 96 روز تعطيلات آخر هفته خواهيم داشت، اين تعطيلات آخر هفته با 25 روز تعطيلات مناسبتي رسمي به ما 121 روز تعطيلات سالانه خواهد داد. يعني عملا كشور 4 ماه از سال را تعطيل خواهد بود. در حال حاضر با تعطيلات جمعه و 25 روز تعطيلات رسمي رقمي به عنوان توليد ناخالص داخلي ما همه ساله اعلام مي‌شود، حال هر روز تعطيلات برابر با كاهش اين توليد ناخالص داخلي خواهد بود؛ با اين روش خسارت هر روز تعطيلات به اقتصاد كشور 1262 ميليارد تومان خواهد بود. اما اين تمام ماجرا نيست و محاسبه خسارت تعطيلات اضافه بر كشور يك كار كارشناسي است. اظهارات متفاوتي در اين باره وجود داشته و كارشناسان هر يك بر پايه يافته‌هاي خود نظرات متفاوتي ارايه دادند. عجالتا روي نظر نمايندگان مجلس شوراي اسلامي تكيه كنيم. سال گذشته كه مدام به دليل بدي آب و هوا شهر تعطيل مي‌شد، حيدرپور، نماينده مجلس هشتم و عضو كميسيون امنيت ملي خسارت هر روز تعطيلي به كشور را ? هزار ميليارد تومان برآورد كرد. با توجه به اينكه در ايران اكثر وزارتخانه‌ها، مراكز مهم مالي، ادارات دولتي و… در پايتخت مستقر شدند، سهم تهران در توليد ناخالص ملي، همچنين تعيين وضع اقتصادي كشور انكار ناپذير است. محمدرضا تابش، نماينده اردكان در مجلس شوراي اسلامي هم، هر روز تعطيلي ـ اضافه بر آنچه در تقويم وجود دارد ـ در ابر شهر تهران را برابر با ??? ميليارد تومان خسارت بر اقتصاد كشور برآورد كرده بود.با توجه به اظهارات عمده كارشناسان و مسوولان كشور، همچنين با در نظر گرفتن محاسبات حسابداري، با رويكردي ميانه، مي‌توان گفت هر روز تعطيلي كشور خسارتي بالغ بر ???? ميليارد تومان بر اقتصاد كشور تحميل مي‌كند. اين يعني اگر طبق نظر آقاي احمدي‌نژاد 48 روز (پنجشنبه‌ها) نيز به تعطيلات اضافه شوند، حداقل 60 هزار و 576 ميليارد و حداكثر 96 هزار ميليارد تومان خسارت به اقتصاد كشور تحميل خواهد شد كه تصديق مي‌فرماييد رقم كمي نيست.
صندوق مينيمال


صفحه‌ آخر: همانطور كه پيش‌تر هم گفته بوديم، اين صندوق از آن شما است.

درباره‌اش كلي با سردبير و جانشينش بحث كرديم. ايده‌هاي مختلفي چيديم روي ميز. چند موضوع مختلف مطرح شد.

اما عجالتا قرار شد با موضوعي كه آقاي بهزادي، سردبير مطرح كردند، شروع كنيم: «مينيمال‌هاي شما». كاري به اين نداريم كه مكتب ادبي «مينيمال» چيست و در كجاي اين جهان ايستاده است.

آنچه از شما مي‌خواهيم فقط 20 كلمه است. 20 كلمه‌يي كه در آن هر چه را كه خواستيد بنويسيد. از نكته‌هاي سياسي گرفته تا موضوعات ادبي.

باز هم مي‌گوييم كه قول چاپ همه را نمي‌دهيم اما به قول گلشيري كه در «كارنامه» مرحوم نوشته بود «صفحه آخر جز با تاييد صاحب‌ اثر در حك آثار و اصلاح و حتي ويرايش هيچ اثري مجاز نيست.» نشاني صندوق پستي الكترونيكي ما آن بالا هست، اينجا هم مي‌آوريم: lastpage. etemad@gmail. com

يادتان باشد: 20 كلمه. منتظريم.
پيدا و پنهان
تعريف دوباره الهام از همسرش

غلامحسين الهام سخنگوي خاموش دولت نهم گفته سخنگويي «شاق‌ترين» كار دنياست. وي در مصاحبه با باشگاه خبرنگارن جوان از نداشتن رسانه براي همسرش گلايه كرده و گفته تمام سايت‌هاي وابسته به همسرش فيلتر شده و فاطمه رجبي همچون ابوذر تنهاست چون حرف حق را مي‌زند.



خواهر وزير، رييس شد

خواهر وزير بهداشت حكم رياست گرفت. دكتر «الهه وحيددستجردي» معاون سابق پژوهشي دانشكده دندانپزشكي دانشگاه علوم پزشكي شهيدبهشتي از سوي رياست دانشگاه به سمت رياست دانشكده دندانپزشكي منصوب شد. وي دانشيار دانشكده دندانپزشكي دانشگاه علوم پزشكي شهيدبهشتي بوده است.



قاسمي وزير نشده، به وزارت نفت رفت

سردار رستم قاسمي وزير پيشنهادي نفت در حالي كه هنوز از مجلس راي اعتماد نگرفته است، نشست تخصصي مديران و معاونان وزارت نفت را مي‌خواهد برگزار كند. روابط عمومي منتسب به وي، اعلام داشته اين نشست براي بررسي آخرين وضع طرح‌هاي صنعت نفت بويژه طرح توسعه ميادين مشترك نفت و گاز است.



چُرت 2 ميليوني يك مدير

مديركل تعاون روستايي استان فارس يكي از مديران عامل اين تعاوني را به دليل چرت زدن، 20 ميليون ريال جريمه كرد.حسن شيباني كه سخنران نوبت بعدازظهر يك همايش بود، به محض قرار گرفتن در جايگاه سخنراني و مشاهده چرت زدن اين مدير، او را 20 ميليون ريال جريمه كرد.به گزارش واحد مركزي خبر، جريمه مديركل تعاون روستايي فارس خواب را از چشم ساير مديران حاضر در همايش ربود.
سالار سيف‌الديني
مرزپرگهر
مكتب تبريز، مكتب ايران بود

جنگ‌هاي ايران، روس و شكست در اين سلسله‌نبردها بود كه باعث بيداري ايرانيان شد و آنان را از تعطيلات تاريخي به عالم واقع پرتاب كرد. اين «وهن بزرگ» به ملت ايران نه تنها در ميان روشنفكران بلكه در بخشي از دربار آن زمان بويژه در دارالسلطنه تبريز شوري به پا كرد. شاهزاده عباس ميرزاي كه بنا بر رسم زمانه در پايتخت دوم ايران – تبريز- اقامت داشت پس از بازگشت از جنگ با اين پرسش روبرو شد كه چرا تدابيرش به نتيجه‌يي نمي‌رسد. استاد طباطبايي اين پرسش را آغاز ورود كشور به عصر جديد مي‌داند. عباس ميرزا و حلقه نخبگانش در تبريز در پي يافتن چنين پرسشي گام از وادي دستگاه فكر سنتي - كه سال‌ها بود دچار تصلب شده بود- فراتر نهادند. اين عده در عين بيگانه ستيزي سر آن داشتند كه ايران آن روزگار را به معرفت نوين و فناوري و تمدن جديد مجهز سازند. مكتبي كه عباس ميرزا در تبريز بنياد نهاد بعدها سرمشق كساني چون اميركبير، قائم‌مقام و وزراي لايق ديگر شد و «حراست از مصالح و منافع ملي از نهاد سلطنت به نهاد صدارت» منتقل شد. امير با خون دل اين مكتب را پيشه كرد و تا آنجا پيش رفت كه حتي خيال مشروطه داشت كه امانش ندادند. آنچه از مكتب تبريز بيرون آمد ايران‌خواهي، تجدد‌گرايي و تجديد قدرت ملي كشور بود. در اثر آن «وهن بزرگ» ناسيوناليسم ايران از شيشه بيرون جهيد و غرور ملي زخم‌خورده دوبار بيدار شد و درصدد احياي كشور برآمد. وهن بزرگ فروپاشي ايران‌زمين در تبريز تبديل به يك آگاهي شده بود كه بعدها همه عرصه‌هاي زندگي اجتماعي، سياسي و فرهنگي ايران را دربرگرفت. نامه نمايندگان دور نخست مجلس شوراي ملي به محمدعلي شاه به خامه مستشارالدوله (نماينده آذربايجان) كرداري از پرورش‌يافتگان مكتب بود: «...در حالي كه ايران به اسفل مراتب سقوط كرده بود، چون مشيت خداوندي منشور اضمحلال آن را امضا نفرموده بود، نداي غيبي اسلاميت و ايرانيت افراد، اهالي را از خواب بيدار و به راهي هدايت فرموده كه هادي عقل و تجربه در طي مراحل تاريخي اختيار كرده و متنبه به اين اصل استقلال قوميت شد كه: قواي مملكت ناشي از ملت است.»
جعبه پستي آبادان
ايمان مصطفايي

«آبادان بهترين شهر ايرانه! عاشقشم» تعجب نكنيد. تصور اينكه دارم لاف آباداني مي‌زنم را هم به ذهنتان راه ندهيد. اصلا حرف من نيست؛ اين را يكي از اهالي تحريريه همين روزنامه مي‌گفت. اگر اشتباه نكنم حدودا اواخر خردادماه همين امسال آمده بود آبادان. البته به قول خودش نخستين باري نبود كه گذرش به اينجا مي‌افتاد. صبح روزي كه با هم قرار داشتيم هوا صاف بود و چنان نسيم خنكي صورتمان را نوازش مي‌داد كه نه فقط من، بلكه تمام مردم شهر از اين شرايط جوي آن هم درست در آن موقع از سال انگشت به دهان مانده بوديم. غروب بازار ته‌لنجي‌ها و خيابان‌هايي كه مركز خريد اصلي شهر محسوب مي‌شوند، شلوغ بود و پررفت و آمد و چراغ‌هاي چشمك‌زن پاساژها و مغازه‌ها، خيابان و آدم‌هايش را شاد و سرزنده كرده بود. جوري كه باورم مي‌شد آبادان بهترين شهر ايران است. نسيم خنك همچنان بدنم را مورمور مي‌كرد و حضور مردم تا پاسي از شب توي بازار، سبز بود. چند روز پيش داشتم تلفني به او مي‌گفتم: كجايي كه ببيني چه خرماپزوني شده. گرما داره بيداد مي كنه. تازه چند وقت پيش هم گرد و خاكي شده بود كه نگو! پشت گوشي خنديد و با همان علاقه قلبي كه به اين شهر دارد، گفت: «آبادان بهترين شهر ايرانه! عاشقشم» خداحافظي كه كرديم و گوشي را گذاشتم، نفس عميقي كشيدم و زير لب گفتم: خواهش مي‌كنم زماني كه گرد و خاك به آبادان هجوم مي‌آره، يا وقتي گرما اونقدر زياد ميشه كه حتي مجال فكر كردن هم به آدم نميده، هواي سرزدن به اينجا به سرت نيفته. چون دلم مي‌خواد هميشه يك نفر باشه كه وقتي باهاش حرف مي‌زنم اين اميد رو در من زنده نگه داره كه آبادان بهترين شهر ايرانه.
سالني در خانه سينما به نام «نعمت حقيقي»
جمعي از سينماگران شامگاه پنجشنبه در خانه سينما گردهم آمدند تا سالروز تولد مسعود كيميايي را جشن بگيرند و سالني را در خانه سينما به نام نعمت حقيقي فيلمبردار فقيد سينماي ايران افتتاح كنند. دراين مراسم كيومرث پوراحمد،مسعود كيميايي و برخي ديگر از سينماگران سخنراني كردند.
عناوين اين صفحه
تيتر مصور
مدايح بي‌صله
دزد زده‌ها
96 هزار ميليارد تومان خسارت تعطيلات پيشنهادي
صندوق مينيمال
پيدا و پنهان
مرزپرگهر
جعبه پستي آبادان
سالني در خانه سينما به نام «نعمت حقيقي»
استقامت در مبارزه
معرفي كريستينه نوستلينگر در نشست شعر كودك
پايان دور کاري
روز جهاني بوق
جامعه مدني
نغمه ثميني در سوك از دست دادن پدر
كاناپه

استقامت در مبارزه
اگر كوه‌ها بجنبند، تو بر گامجايت پاي بفشار و محكم بمان، دندان‌هايت را بر هم بفشار، از عاريت دادن جمجمه‌ات به خداي جهان دريغ مدار، گام?هايت را چونان دو ستون پولادين از سنگ و صخره بگذران و بر زمين سخت فرو بكوب و نگاهت را به دور‌ترين نقطه سپاه دشمن بيفكن....

فرهنگ آفتاب (فرهنگ تفضيلي مفاهيم نهج‌البلاغه) عبدالمجيد معاديخواه


معرفي كريستينه نوستلينگر در نشست شعر كودك
نشست كارگروه شعر انجمن با حضور علي عبداللهي و با معرفي شاعر برجسته آلماني زبان كريستينه نوستلينگر برگزار مي‌شود. اين نشست هر دو هفته يك بار يكشنبه برگزار مي‌شود. كار گروه شعر انجمن نويسندگان كودك و نوجوان ساعت 17 روز يكشنبه 9 مرداد در محل انجمن واقع در خيابان سميه، كوي پروانه برگزار مي‌شود.


پشت صفحه
پايان دور کاري
مهران كرمي

در آخرين موشك‌پراني‌هاي تحريريه و آگهي اشاره‌كرده‌بودم كه ممكن‌است كل ستون من از نقشه صفحه آخر محو شود. روز پنجشنبه بي‌آنكه توضيحي از طرف مسوول صفحه آخر داده شود، جاي پشت صفحه مطلب ديگري كار شده بود. اما واقعيتش اين بود كه اين مساله ربطي به اختلافات ميان آگهي و تحريريه نداشت، بلكه مساله ريشه در جاهاي ديگري داشت كه بسيار عميق‌تر از جنگ زرگري با سازمان آگهي‌هاست؛ مساله به توهمي برمي‌گشت كه به نويسنده ستون «پشت صفحه» دست داده‌‌بود كه چون ستوني در روزنامه به او داده‌اند پس براي خودش ركن مهمي شده است. اين بود كه شروع كرد به خط و نشان كشيدن براي اين و آن و حتي پيغام و پسغام به مدير مسوول كه يا حرف من در روزنامه يا حرف هيچ‌كس. چند روزي هم رفتم دور كاري و كم‌كاري كه بالاخره امروز دست از پا درازتر برگشتم سركارم. فعلا تصميم به سكوت و چسبيدن به كار دارم. فقط براي ثبت در تاريخ بخشي از مطلب منتشر نشده روز پنجشنبه را مي‌آورم كه چون ستون جايگزين داشت و آن هم به دلايل كاملا فني منتشر نشده بود، راهي به روزنامه نيافت.«موضوع كار ما هم از بحث ميان سازمان آگهي‌ها و تحريريه‌ گذشته و به سطوح بالاتر مديريتي رسيده. در اينجا هم جناحي از تحريريه تصورشان براين بود كه حرف ما خريدار دارد و مي‌توانيم درباره بعضي مسائل مهم تاثيرگذار باشيم ولي اينها هيچ‌كدام واقعيت ندارد. من اينجا اعلام مي‌كنم در روزنامه ما حاكميت يك دست است و هر تصور ديگر خيال خام...»


طنز كوچه...په نه په
روز جهاني بوق
سعيد اعتمادي

خوانندگان روزنامه برايم نوشته‌هاي خوب‌شان را مي‌فرستند. از همه آنان تشكر مي‌كنم و دعوت مي‌كنم اين ستون را محل انتشار نوشته‌هاي خودشان بدانند. در نوشته‌هاي امروز آرش شهيم با نوشته‌هايش چراغ ما را روشن كرد.

روز جهاني بوق؛ گير كرديم تو ترافيك، دود و بوق و جيغ و ويغ، رفيقم مي‌گه: ترافيكه؟ مي‌گم: په نه په، روز جهاني بوقه، ماشين‌ها براي اعلام همبستگي به هم چسبيدن.

مانور مصري؛ زن حسني‌مبارك بهش مي‌گه بريم هاوايي. مبارك مي‌گه: يعني براي هميشه سقوط كرديم؟ مي‌گه: په‌نه‌په، مانور بود، مي‌خواستن ببينن چقدر مقاومت مي‌كني، فردا از سر.

چراغ قوه غني شده؛ چراغ قوه خريدم. مامانم مي‌گه: باتري مي‌خوره؟ مي‌گم: په نه په، اورانيوم غني شده بايد بزنيم توش، منتظرم روس‌ها بدن به ما، روشن‌اش كنم.

بيا شمع‌ها رو فوت كن؛ خم شدم توي موتور دارم با شمع‌ها ور مي‌رم. مي‌گه: داري تعمير مي‌كني؟ مي‌گم: په‌نه‌په، دارم شمع هاشو درست مي‌كنم، روشن كنيم، جشن تولد بگيريم، تو برو كيك سفارش بده.

etemadolmolk@gmail.com


پيمان حاج محمودعطار*
جامعه مدني
اظهارنامه، وسيله ابلاغ حق

در ادامه مباحث حقوق شهروندي به اين موضوع مي‌پردازيم كه چنانچه كسي حقي از شخص ديگر داشته و قصد مطالبه آن حق را داشته باشد، روش قانوني اين مطالبه چگونه است؟البته در عرف عاميانه، راه‌هاي مختلف و متنوعي براي مطالبه حق وجود دارد. به عنوان نمونه شخص طلب مالي يا حقوق ادعايي خود را از طريق تماس تلفني به طرف مقابل منتقل مي‌كند يا از طريق نامه عادي يا سفارشي و حتي نامه دوقبضه. اخيرا نيز ارسال فكس يا ايميل و پيامك جزو ابلاغ‌هاي مرسوم شهروندان قرار گرفته است. سابقا كه در سيستم‌هاي مخابراتي، تلگراف رايج بود، ارسال مكاتبات قانوني و مطالبات حقوقي از راه تلگراف بسيار مرسوم و رايج بلكه بسيار مفيد و قابل استناد بود. اما با جايگزيني فكس و ايميل به جاي تلگراف، سيستم تلگراف از سوي مخابرات برچيده شد و اين در حالي است كه هيچگاه فكس و ايميل نتوانست در سيستم حقوقي ايران، جايگاه تلگراف را پيدا كند. با اين مقدمه مي‌پردازيم به روش مورد نظر قانونگذار. مقنن ايراني، هيچ يك از روش‌هاي ابلاغ به شرح بالا را ابلاغ رسمي و قانوني تلقي نمي‌كند. در ماده 156 قانون آيين دادرسي مدني در اين‌باره تعيين تكليف شده است. روش پيش‌بيني‌شده در اين قانون تنظيم و ارسال اظهارنامه از سوي صاحب حق براي متعهد يا بدهكار است:

ماده 156: هر كس مي‌تواند قبل از تقديم دادخواست، حق خود را به‌ وسيله اظهارنامه از ديگري مطالبه نمايد، مشروط بر اينكه موعد مطالبه ‌رسيده باشد. بطور كلي هر كس حق دارد اظهاراتي را كه راجع به معاملات و تعهدات خود با ديگري است و بخواهد بطور رسمي به ‌وي برساند ضمن‌اظهارنامه به‌ طرف ابلاغ نمايد. ‌اظهارنامه توسط اداره ثبت اسناد و املاك كشور يا دفاتر دادگاه‌ها ابلاغ مي‌شود. ‌تبصره: «اداره ثبت اسناد و دفتر دادگاه‌ها مي‌توانند از ابلاغ اظهارنامه‌هايي‌كه حاوي مطالب خلاف اخلاق و خارج از نزاكت باشد، خودداري نمايند.»

? وكيل دادگستري


نغمه ثميني در سوك از دست دادن پدر
نغمه ثميني، پژوهشگر، نمايشنامه‌نويس و استاد دانشگاه در غم از دست دادن پدرش سوگوار شد. گروه فرهنگ و ادب روزنامه اعتماد درگذشت پدر نغمه ثميني را به وي تسليت مي‌گويد.


رحيم‌مشايي و مرحله آخر
كاناپه
پوريا عالمي



بعضي‌ها ممكن است قبلا هم به ستون كاناپه آمده باشند، اما به خاطر استعدادي كه در سخنوري دارند، ما حاضريم حق ديگران را پايمال ‌كنيم و آنها را دوباره و چندباره بياوريم روي كاناپه. آقاي مهدي طائب روي كاناپه دراز كشيد و گفت: «مشايي يك فراماسونري و يك مرتاض است كه البته براي رسيدن به اين مرحله تلاش‌هاي فراواني انجام داده است.»



تست هوش

به نظر شما مشايي چه تلاش‌هايي كرده است كه به اين مرحله برسد؟

الف- با سختي فراوان و به دلايل نامعلوم و بدون اطلاع وزارت امور خارجه، در اين چند سال و به صورت وي.‌آي.پي به كشورهاي مختلف سفر كرده و رنج سفر را در هتل‌هاي لوكس و پنج ستاره و در پروازهاي فرست‌كلاس متحمل شده، طفلك.

ب- با مشقت بسيار 18ـ17 شغل رسمي را كه با حكم آقاي احمدي‌نژاد در دولت نهم و دهم به دست آورده، قبول زحمت كرده و سختي خدمت به مردم را بي‌مزد و منت و مواجب (و تنها با حقوق و مزاياي دولتي) به جان و پيكر نحيفش خريده، طفلك.

پ- براي رسيدن به مرتاضي چه رياضتي از اين بدتر كه با سوپراستارها شام خورده و وام بلاعوض داده و عكس يادگاري گرفته باشد، طفلك.

ت- تلاش زيادي نكرده، برنامه‌اش را دانلود كرده و روي خودش اينستال و نصب كرده است.

رحيم‌مشايي الان در چه مرحله‌يي است و مرحله بعد كجا مي‌رود؟

الف- مشايي الان در مرحله مرتاضي است، مرحله بعد مي‌رود قاليچه پرنده، مرحله بعد سلپوت.

ب- الان مرحله آخر است، منتها بازي‌اي كه مي‌كند «سيو از» ندارد. اگر بسوزد «گيم اور» مي‌شود.

پ- الان رسيده به مرحله آخر. دارد دنبال كدهاي تقلب بازي مي‌گردد.

ت- خودش مرحله آخر است. هر كي بتواند ردش كند بازي را برده.

به نظر شما رحيم مشايي چطوري بازي مي‌كند؟

الف- «سيو از» مي‌گيرد، براي همين نگران نيست بازي را بسوزد.

ب- «اتو سيو از» مي‌شود، براي همين اصلا فكر نمي‌كند بسوزد.

پ- نمي‌سوزد، چون هر چه تير و تركش بخورد و از طرف مجلس نقد شود از شيشه عمر و جانش كم نمي‌شود.

ت- اگر بسوزد خشك و‌تر با هم مي‌سوزيم.

آقاي طائب گفته: «جريان انحرافي باد هوا بود و رفته است و احمدي‌نژاد هم كارش را مي‌كند»، مفهوم اين جمله كدام است؟

الف- جريان انحرافي باد هوا بوده كه آمده و رفته است. اما هنوز اثرش را حس مي‌كنيم.

ب- جريان انحرافي باد هواست. باد هوا هميشه هست اما ديده نمي‌شود.

پ- جريان انحرافي باد هوا بوده كه رفته، اما دوباره ممكن است باد بيايد.

ت- آقاي احمدي‌نژاد دارد كارش را مي‌كند. او بيدي نيست كه به باد جريان انحرافي بلرزد و نتواند كارش را بكند.



نسخه

با اين اوصاف گويا بايد برويم نسخه خودمان را بپيچيم، براي همين امروز نسخه نمي‌دهيم.


روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام