پنج شنبه، 6 مرداد 1390 - شماره 2222
   
 
صفحه نخست :: روزنامه :: صفحه آخر
ميخ
سال 2003 فرانسه پاريس عكس: پيمان هوشمندزاده

آن آواهاي گمشده

علي‌اكبر قاضي‌زاده

هر بار كه وسيله‌يي تازه را براي ضبط و پخش صدا مي‌بينم، نگران صداهايي مي‌شوم كه در وسيله‌هاي پيشين مي‌مانند و ديگر كسي از آنها سراغي نمي‌گيرد. حالا مي‌گويم منظورم چيست. ساسان سپنتا، زماني صداهاي غريب‌مانده در استوانه‌هاي مومي معروف به «فنوگراف» را از انبارهاي غريب‌مانده‌تر نجات داد و صداي حبس شده در آن لوله‌ها را بازساخت. فنوگراف از اختراعات مرحوم اديسون بود كه آدم مي‌توانست صدا را اول روي موم- با كلك‌هايي- ضبط كند و هر وقت خواست با چرخاندن هندل، بشنود. چندصدتا از آن استوانه‌هاي مومي 110 سال پيش در انبارها ماند و از بين رفت، مي‌دانيد چرا؟ آن وقت‌ها خيال مي‌كردم آن خش‌خشي كه از صفحه‌هاي سياه بزرگ به گوش مي‌رسد، بخشي از اصل كار است. وقتي بديع‌زاده مي‌خواند: «برو ‌اي‌از مهر‌و وفا عاري»، فكر مي‌كردم آن خش‌خش در واقع تشري است كه خواننده به طرف مي‌زند. از آن صفحه‌هاي بزرگ و آن صداهاي خاطره‌زنده‌كن، امروز چه خبر؟

اوايل دهه 40 هم صفحه‌هاي كوچك 33 دور آمد و هم گرامافن‌هاي مارك «توپاز» كه شكل جعبه‌اش ميان مكعب و كره بود. اين گرامافن‌ها جان مي‌داد براي گردش‌هاي صحرايي مثل سيزده به در. همان زمان و از دهه‌هاي پيش از آن ضبط‌صوت‌هاي بزرگ و نوارهاي حلقه‌يي معروف به «ريل» هم بود كه گير همه نمي‌آمد. اما بخشي از صداهاي چندين دهه روي آن نوارها كه كيفيت بالايي هم داشتند، حبس ماند كه ماند. اين دوران، روزگار گرام‌هاي خودرويي هم بود كه گويي در اصل براي رانندگان تاكسي‌هاي خطي و غيرخطي تهران اختراع شد تا مشتي تخمه جاباني بريزند توي دهانشان، صفحه‌يي از جبلي يا مقامي يا يساري و... را هل بدهند به دهان گشاد گرامافن و بعد (نمي‌دانم با چه مهارتي) تخمه‌ها را يكي يكي، زير دندان احضار كنند، از پوست درآورند و پوست را از ميان دو لب، به بيرون بيندازند. دوران جولان پيكان جوانان در خيابان‌هاي تهران وقتي شروع شد، كارتريج هم به بازار آمد. اين وسيله، جعبه‌يي نسبتا بزرگ بود كه در آن نواري جاسازي كرده بودند. اين نوار از سر تا ته مي‌رفت و دوباره و دوباره. كارتريج خيلي دوام نياورد اما به موفقيت ثابت كرد كه: حتي صدا هم قرار است بماند. فقط اين صداها نبودند كه نيست شدند، سرنوشت نوارهاي كاست هم همين بود كه حالا صدتا صدتا روانه سطل زباله مي‌شوند و يك نفر پيدا نمي‌شود يكي را بردارد تا ببيند اين صداي زباله شده، در اصل چه بوده است. اين پخش‌هاي جيبي كه به بازار آمد، بچه‌ها خيلي استقبال كردند. مي‌شد دستگاه كوچك را در جيب و كيف گذاشت و گوشي را به گوش‌ها. تعجبي هم نداشت كه در تاكسي و اتوبوس با بغل‌دستي سر صحبت را باز كنيد و او بي‌محلي كند، بعد بفهميد كه طرف، هر دو گوشش بند است!

حالا نگراني من بيشتر هم شده است. «سي‌دي‌من»ها كه در واقع همان پخش صوت‌هاي كاسِتي هستند، «ام‌پي‌تري»ها كه آسان‌تر حمل و نقل مي‌شوند، پخش‌هاي سي‌دي‌خور خودرويي، ضبط و پخش صدا در رايانه و... بازار انتقال صدا را از پيش شلوغ‌تر هم كرده است، بيشتر به اين دليل كه معلوم نيست فردا چه ابزار صداي تازه‌يي وارد بازار مي‌شود.

هميشه از اين وحشت داشتم كه روزي تمام آن صداهاي گم‌شده، ناگهان از زير خاك، از درون پستوها، از كنج انبارها و عمق زباله‌دان‌ها به فرياد درآيند و گوش جهانيان را از هجوم آواهاي از ياد رفته پر كنند. باور ندارم كه لوله فنوگراف و نوار و سي‌دي و فلش صدا، جان نداشته باشند. نه؟

من و تو عشق را انتخاب كنيم
محمدابراهيم جعفري

دوست نقاش و نويسنده‌ام كه در شهرستان زندگي مي‌كند زنگ زد و بي‌مقدمه پرسيد: «اگر گفتي آخر هفته كه آزادتريم، تفريح‌هاي خلاق به سراغ چه افرادي مي‌روند.» به باور من اين خلاقيت است كه با توجه به نحوه زندگي آدم‌ها كم و بيش به سراغ افراد مي‌رود»، گفتم: «سوال جالبي است اما براي رسيدن به جواب مناسب به كمك خودت احتياج دارم. اول كاغذ و مدادي آماده كن و نام چهار نفر از دوستان و نزديكانت را كه در آنجا زندگي مي‌كنند رويش بنويس. »

پس از مكثي گفت: «نوشتم» گفتم: «خب، سوالم اين است اگر اين چهارنفر افرادي هستند كه دقيقا مي‌دانند آخر هفته را چگونه مي‌گذرانند، چند صورت دارد. يا همه افراد خانواده از پدربزرگ، مادربزرگ پدر و مادر و فرزندان بزرگ و كوچك و حتي ميهمان‌هاي احتمالي هر هفته را با خوشحالي مي‌گذرانند، كه حتما برنامه‌هاي آنها خسته‌كننده و يكنواخت نيست و با توجه به نياز و علاقه اين خانواده كه پر از اختلاف سليقه است برنامه‌ريزي شده است. نوع ديگرش كه تا آنجا كه مي‌دانم و متاسفانه زياد هم هست تفريحاتي است كه فضاي اصلي آن را توجه و نيت بزرگ يا بزرگان خانواده بدون توجه به نيازهاي روحي جوانان (دخترها و پسرها) در محلي كه دست‌كم باغچه‌يي يا كنار رودخانه‌يي زيباست و طبعا براي افراد مسن خانواده بهشتي كوچك است برنامه‌ريزي شده است. اما به قول يكي از دوستان، جوانان را اگر هر هفته براي تفريح به جايي شبيه بهشت همه ببريم گاهي دلشان براي ديدن دوزخ تنگ مي‌شود!

دوستم در فاصله دو نفس كشيدن كلامم را دزديد و گفت: «جعفري فرصت حرف زدن به من هم بده. در تهران زندگي مي‌كني با آن همه نگارخانه، يارخانه، غارخانه، بارخانه، خانه‌خانه، لانه‌لانه و... » و يكدفعه صدايش از پشت تلفن بلند و جدي شد و گفت: «مثل اينكه تو نمي‌داني شهرها و قصباتي در ايران وجود دارد كه تنها جعبه‌ها را كنار هم ساخته‌اند، مثل اينكه يادشان رفته است در اين شهر جواناني به دنيا خواهند آمد كه تابستان‌ها آرزوي تني به آب‌زدن دارند و پارك‌هايي براي راه رفتن و خستگي دركردن و از همه مهم‌تر فضايي كه همه طبقات سني در آن جايي براي نشستن، گفت‌وگو و بازي كردن داشته باشند. بازي همان موهبتي كه بزرگ‌ترين اختراعات و خلاقيت‌ها در آن شكل مي‌گيرد و از هر معمار با تجربه‌يي در شهرتان بپرسيد بي‌گمان مثل‌هايي از قديم و جديد ايران و جهان دارد كه يا از طريق تجربه شخصي يا با ديدن فيلم‌ها و خواندن كتاب‌ها در ذهن خود اندوخته و منتظر سوال شماست. سوال، همان چيزي كه بزرگ‌ترين جواب‌ها را به وجود مي‌آورد». گفتم: «عباس‌خان، تفريح‌ها را همانطور كه خودت مي‌گويي آدم‌هاي خلاق با توجه به امكانات محيط و توانايي‌هايشان خلق مي‌كنند. در زمان جواني من با اينكه در بروجرد اسكي نبود، هم‌سن و سال‌هاي من با راهنمايي پدرانشان به تپه‌هاي اطراف شهر مي‌رفتند و روي برف با استفاده از سيني‌هاي مسي سرسره بازي مي‌كردند و خودت بهتر مي‌داني كه شادي و شعف جوانان از طريق شوق به خلاقيتي اصيل مي‌رسد.» به دوستم گفتم: «حرفت را قبول دارم، شارژ باطري‌ام دارد تمام مي‌شود. سوال جالبي از تو دارم. اگر بگويي بزرگ‌ترين تفاوت آدم‌هاي خلاق و معمولي چيست يك سفر به تهران به تو هديه مي‌دهم؟» بي‌درنگ گفت: «جواب جالبي را برايت دارم اما قبلا آن را در يادداشتي نوشتم»، گفتم: «يادداشت تو چاپ شده؟» گفت: «نه هنوز»، گفتم: «احتمالا فردا جوابت در يادداشت من چاپ مي‌شود. » عباس ادامه داد: «آدم‌هاي معمولي از بزرگ و كوچك، ثروتمند و فقير، آنهايي هستند كه دقيقا مي‌دانند چه مي‌خواهند و هرگز يا كمتر به آن مي‌رسند و آدم خلاق كسي است كه دقيقا نمي‌داند چه مي‌خواهد و اكثرا به چيزي بيشتر و تازه‌تر از آنچه مي‌خواست مي‌رسد.» تنم لرزيد، چشم‌هايم از شوق برق زد، عباس كه سال‌ها بود مي‌نوشت، بدون اينكه بداند فيلسوف شده بود. گفتم: «تعريف هنرمندانه‌ات را فهميدم اما آدم معمولي با ثروت فراوان هرچه بخواهد مي‌خرد و هركجا بخواهد مي‌رود و... » گفت: «مگر نگفتي شارژت تمام شده است؟ پس آخرين جمله را از من بشنو، در طبيعت آدمي خاصيتي است كه هرچه را دارد فراموش مي‌كند و به نداشته‌هايش چشم مي‌دوزد. تمام جنگ‌هاي دنيا از اين جمله برمي‌خيزد. البته عشق‌هاي دنيا هم همينطور و تنها خلاقيت است كه سبب مي‌شود من و تو عشق را انتخاب كنيم.»
وزغ كويري


حميدرضا ميرزاده



در سال 1976، زماني كه يك گروه پژوهشگر سوئدي در حال تصوير‌برداري از پارك ملي كوير بودند، در ساعات اوليه شب متوجه صداهايي شبيه به صداي قورباغه در نزديكي يك چشمه آب شور كويري شدند. تا آن زمان، هيچ گزارشي مبني بر وجود قورباغه و وزغ در محدوده پارك ملي كوير وجود نداشت و اين اتفاق، به نوعي كشف پراكنش جديد از يك خانواده دوزيست محسوب مي‌شد. اين گروه تعداد هفت وزغ را زنده‌گيري كردند و براي تحقيقات با خود به سوئد بردند و در آزمايشگاه‌هاي آن كشور مشخص شد كه اين‌گونه وزغ، در هيچ كجاي دنيا گزارش نشده و تنها منحصر به پارك ملي كوير در استان سمنان ايران است. اين‌گونه وزغ در سال 1979 به عنوان گونه‌يي خاص به ثبت رسيد كه در پسوند نام خود، «كويري» را نيز يدك مي‌كشد. با وجود اينكه زيستگاه اين وزغ تنها در پارك ملي كوير و محدوده چشمه‌يي به نام «سفيدآب» مشاهده شده، اما اطلاعات زيادي از آن در دست نيست. هنوز مطالعه‌يي درباره عادات زندگي و رفتار اين‌گونه وجود ندارد و حتي در رده‌بندي‌هاي اتحاديه جهاني طبيعت (IUCN) نيز وضعيت نسل آن مشخص نيست. پارك ملي كوير، از نظر زيست‌شناسان منطقه‌يي ارزشمند محسوب مي‌شود چراكه علاوه بر وزغ كويري، گونه‌هاي منحصر به فرد ايراني ديگر نظير يوزپلنگ آسيايي، گورخر ايراني و زاغ بور را نيز در خود جاي داده است. اخيرا «جواد آل‌علي» موفق شده عكسي از اين وزغ را در چشمه سفيدآب به ثبت برساند كه در همين صندوق مي‌بينيد.
پيدا و پنهان
بركناري ?? مشاور جوان طي ?? ساعت
در همايش مشاوران جوان كه هم‌اكنون در تهران در حال برگزاري است، از استان فارس دو گروه از مشاوران جوان شركت كرده‌اند.

به گزارش باشگاه خبرنگاران، در پي ارسال نامه‌يي از سوي رياست‌جمهوري به استانداري فارس (سجادي سرپرست استانداري فارس) طي چند روز گذشته مبني بر استخدام ?? نفر از مشاوران جوان اين استان، استانداري طي ?? ساعت مشاوران فعال را بركنار و ?? نفر ديگر را به جاي اين افراد تعيين و براي شركت در همايش مشاوران جوان كه در تهران در حال برگزاري است، معرفي مي‌كند.

اين اتفاق در حالي روي داده كه مشاوران اين استان در طول پنج سال گذشته بدون قرارداد و هيچگونه حقوقي تنها با داشتن حكم قانوني فعاليت كرده‌اند.

لازم به ذكر است، اين مساله توسط نهاد رياست‌جمهوري مشخص و با مذاكرات صورت گرفته، مشاوران قانوني نيز در همايش مشاوران جوان شركت كرده‌اند.



تخليه برخي روستاهاي ايلام به علت نبود آب

برخي روستاهاي ايلام به علت نبود آب در حال تخليه شدن هستند. به گزارش آفتاب، داريوش قنبري نماينده ايلام با اعلام اين خبر گفت: متاسفانه مديران استاني ايلام به جاي پرداختن به مسائل و مشكلات واقعي و اساسي مردم به انجام امور حاشيه‌يي و غيرضروري سرگرم شده‌اند.

وي تصريح كرد: در حالي كه دست‌كم ?? تا ?? روستا در استان ايلام به علت كم‌آبي تخليه شده‌اند و مشكل‌هاي بسيار نگران‌كننده‌يي در اين‌باره به وجود آمده است، مديران استانداري استان به دنبال برگزاري مراسم‌ها و برنامه‌هاي حاشيه‌يي و به اصطلاح فرهنگي هستند.



بانك‌ها حساب نوزادان را خالي مي‌كنند

روزنامه كيهان ديروز در ستون «كيهان و خوانندگان» خود به نقل از يك شهروند مطلبي در رابطه با خالي كردن حساب‌هاي مخصوص نوزادان منتشر كرد. اين شهروند در واكنش به خالي كردن حساب‌هاي مخصوص نوزادان اينگونه اظهارنظر كرده بود: «بانك‌ها بدون كسب اجازه اقدام به خالي كردن حساب‌هاي مخصوص نوزادان كرده‌اند. متاسفانه خيلي راحت اعتبار دولت و مسوولان زير سوال مي‌رود و كسي هم پاسخگو نيست.»
درباره علي ديواندري
يك روستايي اينترنشنال
جمال رحمتي

سال 76 در حياط موزه دارآباد و در روزهاي برگزاري جشنواره بين‌المللي كاريكاتور انسان و طبيعت، به يك آقايي با سبيل انبوه و ابروهاي پرپشت برخورديم كه در حال قدم زدن با حافظ بود، بله تعجب نكنيد او با حافظ قدم مي‌زد اما نه حافظي كه مي‌شناسيد بلكه پسر كوچكش كه نامش اين بود و حرف‌هايي در حد حافظ اصلي مي‌زد (البته با كمي چشم‌پوشي) در آن سال علي ديواندري دبير جشنواره بين‌المللي انسان و طبيعت بود. نشست و گپ زديم و حين گپ انگيزه خوبي براي دوستي با او يافتيم. براي دو نفر دانشجو (من و همسرم) كه به زور با ميني‌بوس خودشان را به دارآباد رسانده بودند، هيچ انگيزه‌يي به قوت اين نمي‌توانست باشد كه يكي ماشين داشته باشد و مسيرش هم به مقصدت بخورد. سوار شديم و بعد از كلي صحبت به منزل رسيديم. با رسيدنمان بطور طبيعي انگيزه‌يي براي ادامه دوستي نبايد باقي مي‌ماند اما اين دوستي تا حال حاضر ادامه پيدا كرده است. حالا ديگر نه تنها حافظ بزرگ شده، بلكه دخترش شكيبا نيز 12 سالي است كه به دنيا آمده و ديگر از آن سبيل انبوه علي خبري نيست. اما علي ديواندري كيست؟ حتما با آدرس‌هاي اينچنيني زياد برخورد كرده‌ايد؛ پاسداران، انتهاي بزرگراه همت، بعد از اتوبان بابايي، انتهاي راه تهران- فيروزكوه، دست چپ، پلاك دوازده +يك. بطور معمول اين آدرس‌ها از آن كساني است كه از هويتشان فراري هستند اما علي همانگونه مي‌نماياند كه هست. او هرچند در سال 1336 در سبزوار يكي از شهرهاي شمال خراسان به دنيا آمده اما خود را يك روستايي اينترنشنال مي‌داند. علي 43 جايزه معتبر بين‌المللي كسب كرده و براي دريافت‌شان به 11 كشور دنيا سفر كرده است. هرچند كه ماموران كنترل گذرنامه، كاريكاتور را به عنوان مدرك شناسايي به رسميت نمي‌شناسند، اما ديواندري كاريكاتور را گذرنامه خود مي‌داند و مدام با آن به كشورهاي مختلف سفر مي‌كند (البته در كنار كاريكاتور بطور زير زيركي گذرنامه‌اش را هم نشان مي‌دهد) و به اعتبار كارتون‌ها و كاريكاتورهايش قدر مي‌بيند و بر صدر مي‌نشيند. اما از اين قدرها و صدرها همانطور كه افتد و داني در اينجا خبري نيست. اما كافي است بتواني كاري معادل تجهيزات راهسازي انجام دهي، آن وقت قدر و صدر است كه از در و ديوار بر سرت آوار مي‌شود. نقل است كه در سال‌هاي نه چندان دور استاد ديواندري در لومارتل فرانسه با جرار واندن بروكه مدير جشنواره، چپق صلح چاق كرده‌اند (هر چند نقل ديگري هم موجود است و آن، دكوري بودن چپق است.) او همكاري مطبوعاتي‌اش را با كيهان قبل از انقلاب شروع كرده است و بعد از آن نيز در نشريات متعدد كار به چاپ رسانده و كارتون‌هايش زينت‌بخش كتاب‌هاي بسياري در خارج از كشور بوده است. با اينكه موناليزا به حد كافي لبخند مي‌زند اما ديواندري كتابي با عنوان لبخند بزن موناليزا به چاپ رسانده است (احتمالا منظور علي از لبخند، قهقهه بوده است) او هم‌اكنون به جاي كارتون بيشتر وقتش را صرف نقاشي مي‌كند و آنها را به فروش مي‌رساند، نقاشي‌هايي كه مختص اوست.
عناوين اين صفحه
سال 2003 فرانسه پاريس عكس: پيمان هوشمندزاده
من و تو عشق را انتخاب كنيم
وزغ كويري
بركناري ?? مشاور جوان طي ?? ساعت
يك روستايي اينترنشنال
عبوديت و تكبر
نقاشي‌هاي «ياسمن رسولي » در گالري سيحون
پوريا عالمي
اختتاميه جشن دنياي تصوير با معرفي برگزيدگان برگزار شد
اجراي رسيتال پيانو در ايوان شمس

عبوديت و تكبر
سپاس خدايي را سزا است كه عزت و بزرگي را جامه خود ساخته، اين دو را نه براي خلق كه ويژه خويش خواسته، قلمروش را بر ديگران حريم و قرقگاه گردانده و تنها براي شكوه خداوندگاري خويش برگزيده است؛ و براي بندگاني كه با داعيه اين دو با او بستيزند، لعنت فرستاده است.

فرهنگ آفتاب (فرهنگ تفضيلي مفاهيم نهج‌البلاغه) عبدالمجيد معاديخواه


نقاشي‌هاي «ياسمن رسولي » در گالري سيحون
نمايشگاه نقاشي‌هاي «ياسمن رسولي» ساعت 16 فردا در گالري «سيحون» افتتاح مي‌شود.

نمايشگاه رسولي تا 19 مرداد جز روز جمعه چهاردهم مرداد هر روز از ساعت 10 تا 18 در گالري سيحون به نشاني خيابان وزرا، خيابان چهارم، شماره 30 داير است.


كاناپه
پوريا عالمي
دست زدن سياسي

آقاي احمدي مقدم آمد توي ستون كاناپه. من اول فكر كردم آمدند ماهواره‌ها را جمع كنند. سريع رسيور را كندم و از پنجره پرت كردم بيرون. بعد سريع يك ملحفه انداختم روي ميز، كه چيز ميزهاي روي ميز را بپوشاند. بعد يك سبد سبزي خوردن روي ميز بود، سريع سبزي‌هاش را توي جيبم قايم كردم. بعد رفتم جلوي آينه و موهام را از چپ به راست خواباندم. دستي هم به صورتم كشيدم كه ببينم زبر هست يا نه. بعد دست‌هام را بردم بالا، كه ببينم تي‌شرتم چقدر كوتاه است و نافم بيرون مي‌آيد يا نه كه تبرج محسوب نشود. بعد ظرف سس را خالي كردم روي لباسم، كه طرحش از بين برود. بعد كتاب‌ها را كردم زير كاناپه، روزنامه كيهان را گرفتم دستم و شروع كردم به خواندن.

احمدي‌مقدم گفت: «مشكوك مي‌زني؟»

گفتم: «نه! من از حقوق شهروندي‌ام آگاهم. شما وارد حريم خصوصي من شديد.»

گفت: «نيامدم كه بهت گير بدم. آمدم روي كاناپه دراز بكشم و خودم را رها كنم و هر چي هست بريزم بيرون.»

تست هوش

آقاي احمدي‌مقدم كه فرمانده نيروي انتظامي است توي مجلس يك حرف‌هايي زده كه خلاصه‌اش يعني تقصير مطبوعات است كه كشور ناامن (تر) شده است. با توجه به حرف‌ها و درد دل‌هاي احمدي مقدم به سوالات زير پاسخ دهيد.

با توجه به جمله «دست رو ماهواره مي‌گذاريم مي‌گويند حريم خصوصي مردم است.» ، نيروي انتظامي چه كار كند كه مشكل حل شود؟

الف- دست روي چيزي نگذارد.

ب- اصولا دست نزند و مودب بنشيند تا بهش تعارف كنند.

پ ـ خود مردم دست بزنند.

ت- جاي اينكه در عمليات ضربتي ال‌ان‌بي دستگير كند، اراذل دستگير كند.

احمدي‌مقدم گفته: «ما خواستيم چهارتا دوربين توي مراكز جرم‌خيز شهر بگذاريم [مطبوعات و مجلس] آن طوري كردند...» به نظر شما نيروي انتظامي چه كار كند كه آن طوري نكنند؟

الف- دوربين نگذارد و بگويد خود مجرمين فيلم جرم‌شان را بگيرند و بفرستند.

ب- به جاي چهارتا دوربين در مناطق جرم‌خيز شهر، چهل هزارتا دوربين جلو در ورودي خانه‌ها بگذارد تا قبح قضيه بريزد.

پ- دوربين بگذارد، اما به كساني كه از جلوي دوربين مي‌گذرند به عنوان نابازيگر حقوق بدهد تا مردم هم راضي باشند.

نسخه

احمدي‌مقدم درباره حوادث اخير گفته «خيلي‌هايش اشتباه رسانه‌ها بوده و نبايد آن طور منعكس مي‌كردند.» اين‌بار چون او براي رسانه‌ها نسخه نوشته، ما بايد برويم نسخه‌مان را بپيچيم، پس وقت نمي‌كنيم نسخه بدهيم. فعلا ما را حلال كنيد. قربان شما. خداحافظ.


طنز كوچه...په نه په
سعيد اعتمادي

آخرين نگاه

دستبند؛ مامور روزنامه‌نگار رو با دستبند به زندان مي‌برد. قاضي گفت: دستبند زدي فرار نكنه؟ مامور گفت: په نه په، مي‌ترسم فرصت پيدا كنه مقاله بنويسه.

كهريزك؛ مرتضوي گفته در ماجراي كهريزك تبرئه شدم دادستان تكذيب كرد. رفيقم مي‌گه: همين قاضي مرتضوي؟ مي‌گم: په نه په، اون بيژن مرتضوي، قرار بود كهريزك كنسرت ويولن بذاره، دادستان تكذيب كرد.

آخرين نگاه؛ به راننده پول تاكسي دادم، منتظرم هر چي كرمش هست، پس بده. خيره شده بهم، مي‌گه: منتظرين بقيه پول رو بهتون پس بدم؟ مي‌گم: په نه په، مي‌خوام اين لحظه آخر يك دل سير عاشقانه نگاهت كنم كه هرگز از قلبم نري.

118؛ زنگ زدم 118. مي‌گه: شماره كسي رو مي‌خواستين؟ مي‌گم: په نه په، شما لطفا به جاي پليس 110 يه ماشين پليس بفرستين، من ترتيب يه قتل رو مي‌دم، بعدا كه مي‌آم 8 تاش رو پس مي‌گيرم، يه شماره هم نياز دارم ازتون مي‌گيرم.

روز نهايي؛ بالاخره روز ازدواجمون رسيد و عقد كرديم. زنم مي‌گه: يعني ديگه زن و شوهر شديم؟ مي‌گم: په نه په، هنوز يه دور بايد دور درخت برقصيم، از رو دو تا قطار هم بپريم، يه ترانه هم آشواراي بخونه، بعد ديگه زن و شوهريم.

etemadolmolk@gmail.com


اختتاميه جشن دنياي تصوير با معرفي برگزيدگان برگزار شد
سه‌شنبه شب در مراسمي كه در سالن همايش برج ميلاد برگزار شد، برگزيد‌گان دوازدهمين جشن سينماي تلويزيوني «دنياي تصوير» معرفي شدند و از سعيد راد به خاطر يك عمر فعاليت هنري تجليل شد.

در بخش تئاتر اين جشن كه امسال براي نخستين سال به جوايز «دنياي تصوير» اضافه شده بود نمايش «خانمچه و مهتابي» به كارگرداني هادي مرزبان برگزيده شد و فرزانه كابلي جايزه او را از هنگامه قاضياني و امين تارخ دريافت كرد. مراسم تقدير از سعيد راد به خاطر يك عمر فعاليت هنري توسط محمدرضا فروتن انجام شد تا در ادامه‌ جايزه بهترين موسيقي متن توسط علي لهراسبي به اردوان كامكار و محسن چاوشي براي فيلم «سنتوري» اهدا شود. جايزه‌ بهترين فيلم نيز براي «سنتوري» در نظر گرفته شده بود و مسعود كيميايي توضيح داد: قرار است جايزه‌ فيلمسازي را بدهم كه تكه بزرگ اين سينما مال اوست و امشب به احترام اين مجلس آمده و جايزه را مي‌گيرد. ‌او پيش از اين هم اين راه‌ها را رفته و من به عنوان فيلمساز عاشقانه او را دوست دارم. داريوش مهرجويي بعد از دريافت جايزه‌اش با اشاره به آشنايي‌اش با مسعود كيميايي گفت: «حدود 35سال پيش با هم سر فيلم گاو و قيصر در فستيوال «سپاس» بوديم و الان در حال تبديل شدن به دايناسورهاي سينمايي هستيم. از همان موقع ما با هم دوست شديم و خيلي با هم حال مي‌كرديم.» جايزه بهترين فيلمنامه براي «طلا و مس» به حامد محمدي، بهترين بازيگر زن به مهناز افشار براي بازي در فيلم «طبقه سوم» و مريلا زارعي براي فيلم «درباره الي...»، بهترين بازيگران مرد شهاب حسيني براي بازي در «سوپراستار» و «درباره الي... » و حميد فرخ‌نژاد براي بازي در «به رنگ ارغوان» اهدا شد. در انتهاي اين بخش هم جايزه بهترين كارگردان به اصغر فرهادي براي «درباره‌ الي...» اهدا شد، كه در نبود فرهادي اين جايزه توسط مريلا زارعي دريافت شد. بخش پاياني اين جشن هم به معرفي بهترين‌هاي بخش تلويزيوني جشن دنياي تصوير اختصاص داشت.


اجراي رسيتال پيانو در ايوان شمس
فردا كنسرت موسيقي رسيتال پيانو به نوازندگي افشين مودب‌پور در تالار ايوان شمس برگزار مي‌شود. مودب‌پور در اين كنسرت گزيده‌يي از موسيقي فيلم را اجرا خواهد كرد. در اين كنسرت علاوه بر تك‌نوازي، دونوازي پيانو و ويولن با نوازندگي عاطفه حسيني اجرا خواهد شد. اين كنسرت از ساعت 21 تا 23 در تالار ايوان شمس واقع در خيابان جلال آل‌احمد، ابتداي بزرگراه كردستان برگزار مي‌شود.

كنسرت اركستر ملي ايران در ماه رمضان

اركستر ملي ايران به رهبري برديا كيارس و با صداي عليرضا قرباني ساعت 30: 21 روزهاي 13، 14 و15 مرداد همزمان با ماه مبارك رمضان در برج ميلاد تهران به صحنه مي‌رود. در اين كنسرت 10 قطعه‌ ماندگار و آثاري از روح‌الله خالقي اجرا مي‌شود. بهاي بليت اين اجرا 20، 30، 40 و50 هزار تومان اعلام شده است.


روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام