جانشين ملكزاده هم امروز صبح بازجويي شد
ميثم طاهري سرپرست جديد شوراي عالي ايرانيان خارج از كشور كه پريروز توسط اسفنديار رحيممشايي به اين سمت منصوب شده بود، ساعاتي از سوي نهادهاي مسوول مورد بازجويي قرار گرفت. به گزارش تابناك، پس از بازجويي از وي تعدادي از اسناد و مدارك براي بررسي بيشتر از اين سازمان خارج شد. ميثم طاهري جانشين ملكزاده شده است.
سرقتهاي سريالي از اصولگرايان پيشرو ادامه دارد
سايت «يكشنبه» از سايتهاي حامي جريان موسوم به جريان خاص، از بروز سرقتهاي سياسي زنجيرهيي از چهرههاي سياسي در هفتههاي اخير خبر داد و خواستار ممانعت مقامات مسوول يا خودداري اين نهادها شد. اين سايت نوشته است: سرقت لپ تاپ يكي از استانداران سابق، سرقت لپ تاپ محمد جعفر بهداد و سرقت از خانه سازماني يكي از نهادها در همين راستا بوده كه مشابهت شيوه سرقت نشان از سازماندهي شده بودن سرقتها دارد.
لغو يكباره سفر احمدينژاد به ارمنستان
در حالي كه در روزهاي اخير رسانههاي دولتي و سفارت جمهوري اسلامي در ارمنستان از سفر رييسجمهور در راس يك هيات عاليرتبه سياسي و اقتصادي به ارمنستان خبر داده بودند اين سفر بدون هيچ توضيحي لغو شد. قرار بود اين سفر يك روزه دوشنبه انجام شود. به گزارش «فردا» قرار بود احمدينژاد در اين سفر كه به دعوت همتاي ارمنياش صورت ميگرفت، با تعدادي از مقامات اين كشور ديدار و گفتوگو كند.
خندهاش هيچوقت خندهاي عليه ديگري نبود
مادرم سي و سه سال بعد از پدرم زندگي كرد. هشتاد و نه ساله شد. هر بار كه با هم تلفني حرف ميزديم، از صدايش جا ميخوردم. صدايي با چنان لحن جوان، خندهاي بلند و بدون هيچ تغييري. اين صدا، به خصوص اين خنده، ميشد مال دختركي باشد. از اتفاقات پيش پا افتاده تعريف ميكرد، از كساني كه ديده بود. اما مدتها بود كه ديگر مثل زماني كه مغازه را اداره ميكرد، اتفاقي نميافتاد.
تعريفهايش با حس درستي از شوخطبعي توأم بود. خندهاش را دوست داشتم، خيلي آشنا، انگار ملموس. هنوز هم آن خنده است كه او را پيش چشمهايم ميآورد. در مبلي انگليسي و آنتيك كه در روزهاي برو بيا خريداري شده است نشسته و ميخندد، وقتي ميخندد با حركتي خاص بالاتنه خود را كمي به عقب ميدهد، دستش را بالا ميآورد، دست راستش را، و آهسته ميزند روي رانش. خندهاش هيچوقت خندهاي عليه ديگري نبود. نگاهي كه به چيزهاي غريب، به غير عاديها ميانداخت، نگاهي بود بيغرض كه فقط متوجه تفاوتها ميشد، متوجه امكانات زيادي كه زندگي همراه خودش داشت. براي همه آنها اسم ميگذاشت، براي مشتريها، اسمهايي كه وقتي صاحبهايش را ميديدي، بلافاصله تشخيص ميدادي: جيغزن، نوكيسه، پاكلفت. اين اسمگذاريها همراه بود با مشاهدات، تجربهها، حمايتها و او اينها را با مشاهدات تازه غنيتر ميكرد و تبديل ميشدند به بدلي تخريبكننده.
- بخشي از كتاب «مثلا برادرم»، نوشته اووه تيم، ترجمه محمود حسينيزاد، نشر افق، 1387