سه شنبه، 7 تير 1390 - شماره 2198
   
 
صفحه نخست :: روزنامه :: صفحه آخر
تيتر مصور

  حسن  كريم زاده


مدايح بي‌صله
   نصرت رحماني
شب‌تاب بي‌دليل مي‌افروزد /   پرواز بي‌هيچ علتي، در بال‌هاي عقاب است
و كهكشان بي‌بادي سماع خويش را دنبال مي‌كند/ من بي‌هيچ بايدي مي‌سرايم
بايد كه حلقه زنجير را گسست / بايد كه بايدها را به دور ريخت
بر من جنون متبرك باد

درست ساعت 9، همه مثل صف سربازخانه
مجلس شوراي اسلامي دوره اول، جلسه دهم، 09/4/1359

 

دست‌نوشته‌هاي بابي‌ساندز در اعتصاب غذا
جاده از همين جا آغاز مي‌شود

   ترجمه: ايمان پاكنهاد
بابي‌ساندز، مبارز ايرلندي كه اتفاقا خياباني روبروي سفارت انگليس به نامش است،‌ سال 1981 در حالي كه به عنوان زنداني سياسي-عقيدتي در زندان «بلفاست» به سر مي‌برد پس از 66 روز اعتصاب غذا در زندان درگذشت. او در 17 روز نخست اعتصاب غذا، احساساتش را روي كاغذ نوشت. آنچه مي‌آيد گزيده‌‌يي از اين 17 نوشته است:


‌  روز اول: ديشب طبق مقررات كمي ميوه ‌خوردم. آنطور كه مقدر كرده بودند، يك پرتغال كه از شانس من تلخ بود، به من رسيد.
 روز دوم: امروز چند نامه از دوستان و خويشاوندانم رسيد. فقط نامه مادرم را خواندم. دقيقا همان چيزي بود كه نياز داشتم. او روحيه مبارز خود را بازيافته است،‌ خوشحالم.
  روز سوم: امروز استثنائا حالم خوب است. (مي‌دانم فقط سه روز گذشته است با اين وجود حالم خيلي خوب است) امروز: 63 كيلو؛ كه چي؟
سيگاري كشيدم. يك عياشي عظيم!
  روز چهارم: به نكته‌يي نادر پي بردم: مربا با چاي.
نظامي‌هايي كه به من خيره شده‌اند. به نظرم آنها بيشتر از من به آن احتياج دارند.
 روز پنجم: امشب باد بهاري عصباني شده است. بادي كه به يادم مي‌آورد دوشنبه 27 ساله مي‌شوم. بايد بروم. جاده از همين جا آغاز مي‌شود و فردا روز ديگري است. در كل هم روحي، هم جسمي خيلي خوبم.
 روز ششم: امروز دو بار انرژي كم آوردم. كمي احساس ضعف دارم.
 روز هفتم: مسوولان تصميم گرفته‌اند به زودي مرا به قرنطينه‌يي سخت ببرند. ضمنا حق ندارم وكيلم را هم ببينم. اميدوارم اشتباه كرده باشم. خواهيم ديد.
 روز هشتم: امروز 8/60 كيلو شده‌ام و هيچ درخواستي براي رسيدگي پزشكي نداده‌ام.
روزنامه «آيريش نيوز» را آورده‌اند، مطالبي در حمايت از اعتصاب غذا چاپ كرده بودند.
 روز نهم: خب، به 27 سالگي رسيدم. شايد بميرم. اما جمهوري 1916 هرگز نمي‌ميرد.
پيش به سوي جمهوري  و آزادي مردم!
 روز دهم: فردا يازدهمين روز اعتصاب است. راهي بسيار باقي‌مانده. بايد كسي درباره رنج اعتصاب غذا شعري بسرايد. خودم مي‌خواهم بسرايم اما چگونه به پايان برسانم... دارم خسته مي‌شوم. بايد رفت.
  روز يازدهم: امروز وزنم تغييري نكرده است و همچنان تقاضاي درمان نكرده‌ام. همچنان اشتياقم به خوردن غذا كمتر مي‌شود اما به ديدن خط پايان در راه آزادي مردمم روز به روز بيشتر و بزرگ‌تر مي‌شود.
 روز دوازدهم: شعرهايي در سرم است. تقريبا شكي ندارم. شعرهايي از اعتصاب غذا و هر چيزي كه اعتصاب غذا در قلبم و ذهنم نشانده ولي خستگي‌ام آرام‌آرام بيشتر مي‌شود. قلبم سر حال است اما بدنم رو به تنبلي رفته است...
 روزسيزدهم: 5/58 كيلو شده‌ام و حالم خوب است. امروز روزنامه «آيريش نيوز» را نياوردند. حدس مي‌زنم احتمالا چيزي داشت كه نمي‌خواستند من ببينم. اينجا هيچ‌ چيز تغيير نمي‌كند.
 روز چهاردهم: خلاصه بگويم: امروز زندانبان‌ها درهاي سلول‌ها بويژه سلول مرا با شدت مي‌كوبند. شايد نشانه‌يي خوب از ذهنيت اينها باشد: هميشه كينه‌جو و همواره پر از نفرت. خوشحالم كه بگويم مثل آنها نيستم.
 روز  پانزدهم: فردا وقت ملاقات دارم و خوشحالم كه قرار است خانواده‌ام را ببينم. دوست دارم در هوايي آزاد قدم بزنم. البته اميدوارم هوا خوب باشد. بايد بروم...
 روز  شانزدهم: كتاب‌هايي كه در اختيارم است، مزخرفند. فردا از آنها ديكشنري مي‌خواهم. با استفاده از ديكشنري بيشتر ياد مي‌گيرم. بهتر از اين كتاب‌هاي آشغالي است.
 روز  هفدهم: امروز به اعتصاب غذا فكر مي‌كردم. مردم درباره بدن خيلي‌ چيزها مي‌گويند ولي مطمئن نيستم. من فكر مي‌كنم نوعي مبارزه است. بدن در ابتدا كمبود غذا را قبول نمي‌‌كند و از كمبود غذا و چيزهاي ديگري كه بدن را تحليل مي‌برد، رنج مي‌كشد.
منبع:Bobbysandstrust.com

 

نامه سيدجمال‌الدين اسدآبادي به ميرزاي شيرازي ـ بخش پنجم

هركس به‌محور خودش مي چرخد
خلاصه: اين مرد تبهكار كشور ايران را اين طور به مزايده گذاشته و خان‌هاي محمد صلي‌الله عليه و‌آله‌وسلم و ممالك اسلامي را با به اجنبي مي‌فروشد، ولي از پست‌فطرتي و فرومايگي كه دارد، به قيمتي كم و وجه اندك حاضر به فروش مي‌شود. بله وقتي پست‌فطرتي و حرص با خست و ديوانگي آميخته شود، چنين خواهد شد.تو، اي پيشواي دين، اگر به كمك ملت برنخيزي و آنها را جمع نكني و كشور را با قدرت خود از چنگ اين گناهكار بيرون نياوري، طولي نخواهد كشيد كه مملكت اسلامي زير اقتدار بيگانگان درمي‌آيد، آنوقت است كه هر چه مي‌خواهند مي‌كنند و هر حكمي دلشان خواست مي‌دهند. اگر اين فرصت از دست برود و اين معاهده‌ها در حيات تو صورت بگيرد، در صفحه روزگار و صفحات تاريخ نام نيكي نخواهي داشت.تو مي‌داني علماي ايران هم، سينه‌هاشان تنگ شده و منتظر شنيدن يك كلمه از تو هستند (كلمه‌اي كه سعادت و نجات‌شان در آن مي‌باشد) چطور جايز است كسي كه خدا اين قدرت را به او داده، كشور و مملكت را به اين حال بگذارد؟باز بنام يكنفر مطلع، به حجت‌الاسلام مي‌گويم: دولت عثماني هم از قيام تو خوشحال شده و در مبارزه با اين تبهكار به تو كمك خواهد كرد، زيرا دولت عثماني مي‌داند مداخله فرنگيان در نقاط ايران و نفوذشان در اين كشور، به زيان كشور او نيز خواهد بود. از طرف ديگر وزرا و فرماندهان ايراني هم با اين نهضت موافق بوده و خوشحال مي‌شوند، زيرا طبعاً آنها نيز از اين مقاولاتي كه جديدا بناست صورت بگيرد ناراضي هستند، با نهضت تو فرصتي خواهند يافت كه اين مقاوله‌ها را بهم بزنند.علما اگر چه از فشار اين مرد خائن احمق به شدت انتقاد كرده‌اند ولي وضع طوري نيست كه بتوانند در يك آن مقاصد خود را يكي كنند و چون اينها از حيث مايه علمي، رياست و وجهه بين مردم در يك درجه هستند، حاضر نمي‌شوند بعضي با بعض ديگر پيوسته و با هم هماهنگ شوند تا يك اتحاد حقيقي و قدرت اجتماعي كه بتواند دفع ضرر دشمن را كرده و كشور را حفظ كند توليد شود، هر كس بمحور خودش مي‌چرخد! و به تنهايي يا با هم مبارزه مي‌كنند.
شهروندي با سلطه ناسازگار است

مينا جعفري

يادداشت هاي مينا جعفري يكشنبه و سه شنبه منتشر مي شود.
با آنكه اساسا نمي‌توان تعريف جامع و مانعي از مفهوم شهروندي ارايه داد اما مساله مهم در بررسي اين مفهوم، توازن ميان حقوق و تعهدات شهروندي است. گذشته از آنكه بنا بر عقيده برخي، حقوق بر تكاليف شهروندي ارجحيت دارد و برخي نيز بر خلاف اين مي‌انديشند، تنها راه از بين بردن تقابل كاذب حقوق و تكاليف شهروندي، اعمال كردن فعالانه اين مفهوم است. از اين رو ويژگي كليدي معرف شهروندي كه آن را از تبعيت صرف متمايز مي‌كند، وجود يك اخلاق مشاركت است؛ شهروندي نه يك موقعيت منفعلانه بلكه وضعيتي فعالانه است. بطور خلاصه شهروندي با سلطه ناسازگار است، خواه منشأ سلطه، دولت، خانواده و شوهر باشد و خواه گروه قومي يا هر نيروي ديگري كه ما را به عنوان فرد مستقل به رسميت نمي‌شناسد. مهم‌ترين سند تعيين‌كننده حقوق و تكاليف شهروندان، قانون اساسي است كه به مثابه پيمان‌نامه ميان حكومتگران و حكومت‌شوندگان عمل مي‌كند. فصل سوم قانون اساسي ايران از اصل 19 تا 42 خود به «حقوق ملت» پرداخته است و الزامات قانوني ويژه‌يي نيز در قوانين عادي براي موارد تخطي از اين اصول بنيادين تدوين شده است. اين الزامات موجود در قانون عادي، كافي نبوده و در برخي موارد ناقض هدف اصلي قانونگذار در زمان نگارش قانون اساسي اوليه نيز است. متاسفانه با وجود اشاره به موضوعات مهم در اين فصل از قانون اساسي، برخي از اين موارد اجرايي نشده و بعضا به فراموشي سپرده شده‌اند. اما به دليل آنكه در طول تاريخ و بطور كلي عريان‌ترين چهره برخورد قدرت عمومي با شهروندان استفاده از قوه قهريه براي تامين نظم اجتماع در قالب سيستم پليسي و قضايي و درباره متهمان و محكومان است، قانون عادي نيز (قوانين آيين دادرسي كيفري) ناگزير به موشكافي اصول مربوط به حقوق متهمان مندرج در قانون اساسي بوده است. از جمله اين اصول مي‌توان به موارد مربوط به حق دسترسي به دادگاه‌هاي صالح، قواعد شكلي مربوط به احضار و بازداشت افراد، حق انتخاب وكيل دادگستري، منع اعمال شكنجه و... اشاره كرد كه در واقع حقوق اشخاص حقيقي و تكليف حكومت قلمداد شده است.
* وكيل پايه يك دادگستري و كارشناس ارشد حقوق عمومي

كتاب مستطاب وغ وغ ساهاب
تقليد بد نوشتن
علي شروقي
ناخوانده در غبار يكشنبه ها و سه شنبه ها منتشر مي شود.
در توصيف سبك و زبان ادبيات مشروطه، محققان يك خصلت ادبي عمده را براي اين ادبيات عنوان كرده‌اند: «ضعف تاليف» يا به بيان ساده‌تر «بد نوشتن». نويسندگان و شاعران مشروطه بد مي‌نوشتند. اين بدنوشتن اگر هم هميشه عامدانه و به قصد در افتادن با اسلوب جاافتاده سخن نبود، اقتضاي شتاب بود و فكر تازه‌يي كه زبان و اصطلاحات تازه‌يي را وارد ادبيات كرده بود و به دنبال اين فكر تازه، لشكري نامنظم از الفاظ نو و غيرادبي به قلب لشكر منظم و منسجم ادبيات قديم فارسي زده بود. «بدنوشتن»، جزو ناگزير وضع جديد بود، حتي اگر برخي نويسندگان، خود به عمد نمي‌خواستند بد بنويسند. كمي بعد، هدايت و مسعود فرزاد اين «بدنوشتن» را از ادبيات مشروطه گرفتند و در «كتاب مستطاب وغ وغ ساهاب» به آن سمت و سويي مشخص‌تر و آگاهانه‌تر دادند. هدايت و فرزاد در اين كتاب بد نمي‌نويسند بلكه اداي بدنوشتن را در مي‌آورند و اين ادا درآوردن، دستاورد بزرگ وغ وغ ساهاب است. هدايت و فرزاد، در وغ‌وغ ساهاب، خوب بلدند كه چطور بد بنويسند.
وغ وغ ساهاب، تقليد تمسخرآميز كل ذخيره ادبي و فرهنگي قديم و جديد است. هم تقليد تمسخرآميز تفكر و ادبيات قديم و هم تفكر و ادبيات وارداتي كه هنوز خام و جانيفتاده است. اين كتاب، همچنين تقليد تمسخرآميز خود «كتاب» هم هست. هدايت و فرزاد در اين كتاب هجوآميز، دست به ابداع زبان و فرمي جديد و از پيش ناموجود براي هجو بنيادين سنت فكري و تجدد ناقص بنا شده روي آن مي‌زنند و نام اين فرم تازه ابداعي را «قضيه» مي‌گذارند كه به نوعي نقيضه قصيده است و دفرمه شده آن. وغ وغ ساهاب، كارناوالي پر از غلط‌هاي املايي و نوشتاري است. كارناوالي عليه گفتمان و سخن مسلط كه به صورتي سيال و سرخوشانه لابه‌لاي همه مفاهيم و قالب‌هاي جا افتاده و تازه در حال پا گرفتن حركت مي‌كند. نظم را به هم مي‌زند و حتي به شكل خودش هم پابند نمي‌ماند، چنانكه در ميان يك قضيه، كه نوعي شعر منثور مقفا، اما بدون رعايت قواعد قديمي قافيه ساختن است، ناگهان نثري ساده و گزارشي وارد مي‌شود و اينگونه است كه هدايت و فرزاد به قاعده بازي خودشان هم وفادار نمي‌مانند. بين آثار هدايت از وغ وغ ساهاب، كمتر حرفي زده مي‌شود. شايد به اين دليل كه اين كتاب، ضد شمايل نمادين و تغزلي جاافتاده هدايت، به عنوان نويسنده‌يي غمگين است و به همين دليل اغلب، دير به ياد آن مي‌افتند.
نمادهاي هويتي
   سالار سيف‌الديني
منتسكيو در روح‌القوانين در مورد ماهيت حكومت ملي استدلال مي‌كند كه قوانين ملت بايد با شرايط فيزيكي و طبيعي و جايگاه آن در بين ملل ديگر و شيوه زندگي مردمانش همخواني داشته باشد. شكل‌گيري نوعي هويت ملي فرآيندي است كه از طريق آن «نمادهاي مهم هويتي» به ابزارهاي تصور فرد و بعد تصور اوليه درون گروه از تمايز و تشخص تبديل مي‌شود. اين نمادهاي چشمگير در ميان گروه‌هاي سياسي و اجتماعي در تعيين مقوله‌سازي و آگاهي بين‌گروهي با تاكيد بر تشابهات ميان اعضاي گروه نقش هدفمندي ايفا مي‌كنند. در عين حال تفاوت‌هاي «غير» و «دگر»ها را برجسته مي‌سازند. روند هويت‌سازي مبتني بر بقا و نياز به آن است. بنابراين هر دولت- ملت نيازمند نوعي از هويت است كه دربردارنده ويژگي‌هاي تاريخي آن جامعه باشد كه از آن با عنوان هويت ملي نام برده مي‌شود. همين هويت است كه انگيزه لازم براي دفاع از موجوديت ملي را فراهم مي‌سازد. بنابراين همه دولت‌ها نيازمند آنند. هويت ملي محصول دو عنصر سرزمين معين و حضور قدرت سياسي در آن سرزمين است. اين دو مسبب از ديرباز در كشورماحضور داشته‌اند. در نتيجه زمينه براي تشكيل لااقل تصوري از هويت ايراني از قرن‌ها پيش مساعد بوده است. نمادها و شخصيت‌هاي تاريخي‌ ما از مهم‌ترين عناصر سازنده تجربه مشترك تاريخي يك ملتند. ملت ما با حضور و وجود آريو برزن‌ها، يعقوب‌ليث‌ها و... به جا مانده و ملت شده ‌است. گر نه در كوران حوادث و تعدي اجانب مدت‌ها پيش مانند بسياري ديگر از تمدن‌هاي باستاني از ميان رفته بودند. آنچه باعث شد ايران به سرنوشت ديگران دچار نشود روح جمعي يا به قول هگل روح ملي اين مردم بود كه در بزنگاه‌هاي تاريخ دوچندان مي‌شد.
عناوين اين صفحه
تيتر مصور
جاده از همين جا آغاز مي‌شود
نامه سيدجمال‌الدين اسدآبادي به ميرزاي شيرازي ـ بخش پنجم
شهروندي با سلطه ناسازگار است
تقليد بد نوشتن
نمادهاي هويتي
پيدا و پنهان
اعترافات ماشين آقاي احمدي‌نژاد

پيدا و پنهان

   بودجه شوراي عالي ايرانيان از كجا تامين مي‌شود؟
جوان آنلاين گزارش داد: پس از راي مجلس به قطع شدن بودجه شوراي عالي ايرانيان خارج از كشور، جريان  خاص تلاش‌هايي را براي تامين بودجه موردنظر اين شورا سامان داده است.به گزارش«جوان آنلاين»، در همين راستا بر اساس دستور اعضاي موثر جريان  خاص دو وزارتخانه متكفل تامين بودجه اين شورا شده‌اند.
در اين زمينه گفته مي‌شود از فصل كمك به موسسات غير دولتي يك وزارتخانه مبلغ 350 ميليارد ريال در اختيار شوراي عالي ايرانيان قرار گرفته است.

   تغيير عوامل اجرايي انتخابات در استان‌ها
البرز نوشت:‌ جريان خاص در راستاي تاثير‌گذاري بر انتخابات آتي مجلس نهم درصدد تغيير برخي مسوولان برگزار‌كننده انتخابات در استان‌هاي مختلف كشور برآمده‌اند.
 به گزارش البرز، در همين راستا تعدادي از فرمانداران استان لرستان، در راستاي منافع جريان  خاص در شرف تغيير هستند. جريان  خاص در استان‌هاي مختلف كشور سعي دارد كه با تغيير فرمانداران شهرستان‌ها و هماهنگ ساختن مسوولان اجرايي فرمانداري‌ها، بر عملكرد آنها در جريان انتخابات مجلس تاثيرگذار باشد.

   پيشگيري صداوسيما از شيوع ويروس عادل فردوسي پور
در پي استقبال نسبي از برنامه «صرفا جهت اطلاع»، در جهت جلوگيري از مبتلا شدن مجري اين برنامه به سرنوشت مجري نود و شكل‌گيري فضايي كه بعدها دست زدن به او نيز همچون نگاه چپ به عادل حاشيه‌ساز باشد، زمان برنامه وي را كاهش داده و حضور وي را محدود كردند.
 به گزارش «آينده»؛ در ابتداي برنامه «صرفاجهت اطلاع» اين هفته، محمد دلاوري مجري اين برنامه اعلام كرد اولا زمان برنامه وي به پنج‌‌دقيقه كاهش يافته و ثانيا به صورت يك هفته در ميان اجراي جهت اطلاع را بر عهده خواهد داشت.

   عدم برگزاري مراسم يادبود شهيد بهشتي براي دومين سال پياپي
مراسم سالگرد شهادت آيت‌الله دكتر بهشتي و يارانش براي دومين سال پياپي برگزار نمي‌شود.
به گزارش آفتاب، خانواده شهيد آيت‌الله دكتر بهشتي در سي‌امين سال شهادت آيت‌الله بهشتي و 72 تن از يارانش با انتشار اطلاعيه‌يي اين خبر را اعلام كردند و اظهار اميدواري كردند سال آينده شرايط برگزاري اين مراسم فراهم شود.
آخرين بار مراسم بزرگداشت در هفتم تير ماه ???? و چند ماه بعد از انتخابات با حضور پرشور مردم در مسجد قباي تهران برگزار شد.

   ناگفته‌ها از «مزايده نمايشي» 
 به گزارش فارس، اين منبع مطلع اظهار داشت: «برگزاري نمايشگاه خودروهاي مدرن و كلاسيك با برگزاري مزايده نمايشي فروش خودروي شخصي رييس‌جمهور يكي از شاهكارهاي جريان خاص در منطقه آزاد اروند بود بطوري كه طبق برآوردهاي به عمل آمده براي اجراي اين پروژه تقريبا اعتبارات پنج پروژه عمراني كليدي منطقه آزاد اروند بطور كامل تعطيل شد تا امكان تامين هزينه‌هاي هنگفت اين نمايشگاه مساله‌دار فراهم شود.»
وي اضافه كرد: «معرفي برنده اين مزايده اساسا صوري بوده و در واقع ابهامات زيادي در اين خصوص وجود دارد. علاوه بر آن با اختصاص اعتبارات بسيار زياد و با سنبل‌كاري ساختمان اين نمايشگاه را ظرف مدت 57 روز آماده كرد تا زمينه اجراي پروژه‌هاي خاص و فريبنده خود را تحت عنوان برگزاري نمايشگاه‌ها فراهم كند.»



اعترافات ماشين آقاي احمدي‌نژاد

ماشين آقاي احمدي‌نژاد نفس‌نفس‌زنان آمد و گفت: «من كم آوردم. مي‌خواهم خودم را بكشم. من رو بازيچه كردند. » گفتم: «چي شده؟» گفت: «خبرگزاري فارس نوشته فروش من شاهكار جريان اسمش رو نبر بوده. » و يكدفعه زد زير گريه. گفتم: «دراز بكش روي كاناپه و ماجرا را از اول تعريف كن.»ماشين مذكور دراز كشيد روي كاناپه و گفت: «يك روز من كنار يكي از خيابان‌هاي نارمك براي خودم پارك كرده بودم كه يك دفعه اسفنديار رحيم مشايي آمد و گفت: «به به چه پژويي، چه پونصد و چهاري، عجب باكي، چه اگزوزي، چه سگ‌دستي، اوووف، لاستيك‌هاش رو نگاه... به‌به... به‌به...» خلاصه همين‌طوري كه از من تعريف مي‌كرد يك چيزي هم زير لبي خواند و فوت كرد به من كه زبانم بسته شد. يعني مي‌خواستم زنگ بزنم 110 و بگويم اين آقا مزاحمم شده، اما يكدفعه ديدم مراحمم شده. بعد گفت: «مي‌خواهد من را ببرد سفر.» گفتم: «كجا» گفت: «مي‌رويم به منطقه آزاد اروند، كه تو را به بالاترين قيمت بفروشيم. » مي‌بينيد... چه گولي خوردم؟ توي محل بهم مي‌گويند «ماشين فراري!» جايي هم ندارم بروم، ديروز هم كه خبرگزاري فارس نوشته اينها همه‌اش صوري بوده و فروش من شاهكار جريان اسمش رو نبر بوده... من خيلي ضربه خوردم... روكش و روح من از هيچ چيز خبر نداشته.»
گفتم: «ماشين جان! اعتراف كن. بريز بيرون. خودت را سبك كن.»

اعترافات
من فريب جريان اسمش رو نبر را خوردم؛
 اين شاهكاري كه زدند درست، اما من يك ليتر بنزين هم با آن پول نزدم و سند آن نزد مسوولان اين مزايده موجود است.
 من مسوول آلودگي هواي تهران هستم تا شهرداري را ببرم زير سوال. هر روز 6 ساعت، به صورت در جا گاز مي‌دادم تا دود توليد شود و هواي تهران آلوده شود.
 من مسوول بيكاري هستم. من هر آدم باكاري را مي‌ديدم مي‌رفتم و زير پايش مي‌نشستم و مي‌گفتم «نمي‌خواد كار كني، بپر بالا، بريم يه دوري بزنيم.» كارها را همين‌طوري و با همين سياست از بين مي‌برديم.
 من همان كسي هستم كه باعث آب و روغن قاطي كردن باقي ماشين‌ها در اين اواخر بوده‌ام. و آرامش را از جامعه ماشيني گرفتم... (باقي اعترافات در داشبورد من به صورت كتبي موجود است.)
 من همان كسي هستم كه باقي ماشين‌ها را ترغيب كردم دوگانه‌سوز شوند و از يگانه‌سوزي خارج شوند.
 من مسوول آسيب‌هاي اجتماعي هستم. اما نمي‌دانم چطوري.
 من مسوول آن يكي مورد هم هستم. بله. خودم هم آن را تكذيب مي‌كنم اما مسوولش هم هستم.
 من مسوول اين و اين و اين هم هستم. (چندتا بريده روزنامه نشان مي‌دهد.)
 اما مهم‌ترين اعتراف من؛ من مسوول جريان اسمش رو نبر هستم. همه داشتند راه درست را مي‌رفتند و روي صندلي‌هاي من نشسته بودند و درباره مكاتب خاص ايراني صحبت مي‌كردند، كه يكهو من منحرف شدم و از راه بيرون رفتم. آقاي احمدي‌نژاد خوشبختانه سريع در ماشين را باز كرد و پريد بيرون و به راهش ادامه داد. اما ما هي دورتر و دورتر شديم. من مسوول اين انشقاق و انشعاب هستم. آي ام ساري.
 […]
 من مسوول هر چي شما بگويي هم هستم، فقط رادياتورم جوش آورده، يك چكه آب بده بريزم توش.

نسخه
ماشين جان! نسخه شما اين است كه [...] (آقاي سردبير! نسخه را كه ديگر حذف نمي‌كنند.)



روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام