
مرضيه رسولي

نمي دانم «مادام بواري» را خوانده ايد يا نه، توي برنامه گذاشته ايد بخوانيدش يا اصلاً به صرافتش افتاده ايد يا شايد اصلاً اسمش به گوش تان نخورده. «نمي دانم» در اول جمله به نظر خودم هم خنده دار است چون چرا بايد بدانم و مگر مي شود بدانم؟ «نمي دانم» اينجا حکم مسهل را ايفا مي کند مثل خيلي از کلمه ها و ترکيبات ديگر مثل «اساساً»، «اصولاً»، «قاعدتاً»، «قضيه از اين قرار است»، «متن بيانيه بدين شرح است»، «بگذريم»، «باورتان مي شود»، «بگذاريد بگويم» و خيلي کلمه هاي ديگر. من همين چند روز پيش خواندمش و هنوز از مخم بيرون نرفته. تبليغات براي کتاب بعضي وقت ها نقش منفي بازي مي کند. چيز مزاحمي است. يک عمر شنيده يي که «مادام بواري» يکي از شاهکارهاي ادبيات است و موقع خواندنش مدام داري از خودت مي پرسي واقعاً شاهکار است؟ کي به جاي شاهکارش مي رسم؟ الان بايد بفهمم شاهکار است يا بعد از تمام کردن کتاب؟ اگر به نظرم شاهکار نباشد حتماً ايراد از من است؟ اين تبليغ ها و نظرسنجي ها و ريويوها و نقدها بکر بودن کتاب را زائل مي کند. مثل مگس مزاحمي است که مدام مي آيد روي دماغت مي نشيند. اما اگر اين تبليغ ها هم نبود شايد هيچ وقت به «مادام بواري» نمي رسيدي. «مادام بواري» مثل شرابي است که بايد بماند و جا بيفتد. وقتي چهارصد و نود و خرده يي را تمام کرديد و از در پشتي کتاب زديد بيرون، همان وقت، وقت قضاوت درباره مادام بواري نيست. بايد بگذاريد چند روز بگذرد و ماجراها ته نشين شود و چند روز بعد يک روز که توي تاکسي نشسته ايد و داريد ورق کوچکي را که راننده به شيشه زده و رويش نوشته «مسافر گرامي لطفاً پول خرد بدهيد» مي خوانيد، بي هوا ياد بي رحمي گوستاو فلوبر بيفتيد که با شما چه کرد و نه فقط آدم هاي داستان خودش را که شما را هم از زير تيغ گذراند و نگذاشت آب خوش از گلويتان پايين برود. ياد مادام بواري مي افتيد که چقدر تقلا کرد و دست و پا زد و ياد شارل و رودولف و بقيه هم مي افتيد و باز به فلوبر فکر مي کنيد که بهتان باج نداد تا حتي يکي از شخصيت ها را از آن همه بيرون بکشيد و تبديلش کنيد به قهرمان و دوستش داشته باشيد و از کارهايي که مي کند و موفقيت هايي که به دست مي آورد خوشحال شويد.
خوشحالي خواننده، لذت خواننده و نفس راحت کشيدن خواننده به هيچ جاي فلوبر نيست. گلويتان را مي گيرد و فشار مي دهد و رنگ و رويتان قرمز مي شود و براي چند ثانيه دست هايش را شل مي کند و اگر دست هايش را شل مي کند براي اين است که مي خواهد قدرت بيشتري براي فشار دادن پيدا کند. مثل راننده يي که از دنده سه به دنده دو مي رود تا وقتي دوباره مي خواهد برگردد به دنده سه ماشين جان بيشتري گرفته باشد. فلوبر وسوسه هيچ کدام از آدم هاي قصه اش نشد و نخواست هيچ نشاني از خودش و علاقه اش و آن چيزي را که بهش اعتقاد داشت، بچپاند توي رمان و نظرياتش را درباره همه چيز از زبان يکي از شخصيت ها مطرح و ماندگار کند. مثلاً مي توانيد کتابي را باز کنيد و بخوانيد که نويسنده از قول يکي از شخصيت ها مدام از زندگي مدرن و از اينکه خانه هاي حياط دار را کوبيده اند و جايش برج ساخته اند، شکايت مي کند و توي چشم تان مي کند که چه چيز درست است و چه چيز غلط و چه چيز اين زندگي سرجايش نيست. بنابراين اصلاً در رمان حسرتي را نمي بينيد که مال فلوبر باشد و مال شخصيت هاي قصه نباشد. دست آخر نمي دانيد قضاوت فلوبر چيست و نمي دانيد زندگي در شهر را دوست دارد يا روستا را و نمي دانيد که به نظرش مادام بواري چطور آدمي بود. نمي دانم در روزگار فلوبر که احتمالاً بيشتر داستان ها هپي اند تمام مي شد و اصلاً رسانه آن جايگاه و آن وسعتي را نداشت که هر روز يک خبر بد به گوش تان برساند، داستان تلخ فلوبر و آدم هايي که به فنا رفتند و حتي يک نفرشان نتوانست از زير تيغ او جان سالم به در ببرد، چقدر باورکردني بود. اما حالا وقتي مادام بواري را مي خوانيد، مي گوييد خودش است؛ آينه يي است که گرفته اند روبه روي زندگي که سراغش را همه جا مي توانيد بگيريد. «مادام بواري» چنين کتابي است، بعد از يک هفته ولتان نمي کند و به خودتان مي آييد و مي بينيد ابتذال و سطحي بودن و خودخواه بودن اًما را به جسارتش، به درس نگرفتنش از زندگي و به پايان تلخش بخشيده ايد.
کتاب هاي تازه
مادام بواري مال نشر مرکز است و مهدي سحابي ترجمه اش کرده بود. از او يک ترجمه ديگر هم تازه منتشر شده که آن هم مال نشر مرکز است و ترجمه رمان «قصر به قصر» نوشته لويي فردينان سلين نويسنده فرانسوي است که چند رمان ديگرش از جمله «سفر به انتهاي شب»، «دسته دلقک ها»، «معرکه» و «مرگ قسطي» به فارسي ترجمه شده اند. «قصر به قصر» آخرين رمان سلين است و شرح سه دوره قصرنشيني او. پشت جلد کتاب نوشته اين رمان به تعبيري حرف آخر سلين است و کتاب پيري او، دوران هم پختگي و هم اميدباختگي، اوج قوام و انسجام زباني و از سوي ديگر نهايت شکاکي صراحت. قيمتش 11 هزار و 800 تومان است.
«نون نوشتن» يادداشت هاي محمود دولت آبادي در خلال سال هايي است که کليدر را مي نوشت که کتاب شده و نشر چشمه منتشر کرده. نشر چشمه حق استادي دولت آبادي را به جا آورده و کتابي را که کمتر از 300 صفحه است با جلد گالينگور چاپ کرده و قيمت کتاب 5500 تومان است.
«به هادس خوش آمديد» رمان تازه بلقيس سليماني هم کتاب ديگري است که ناشرش چشمه است. بلقيس سليماني قبلاً رمان هاي «بازي آخر بانو»، «خاله بازي» و مجموعه داستان «بازي عروس و داماد» را نوشته. قيمت کتاب تازه او 3800 تومان است.
«ميليونر زاغه نشين» فيلمي بود از «دني بويل» کارگردان انگليسي که در هند ساخته شد و جايزه اسکار پارسال را گرفته بود. حالا رمان آن را که نوشته ويکاس سواروپ است، مهدي غبرايي و مصطفي اسلاميه ترجمه کرده اند و نشر کتابسراي نيک منتشر کرده. نام اصلي کتاب «پرسش و پاسخ» است و قيمتش 7000 تومان.
«نوشتن از من خواندن از شما» نوشته کوردولا اشتراتمان نويسنده آلماني و ترجمه مهشيد ميرمعزي که انتشارات نگاه چاپ کرده، «سنجاقک هاي رستم آباد» رمان فريبا خادمي که افراز ناشرش است، «شب عالي براي سفر به چين» نوشته ديويد گيلمور (با ديويد گيلمور گروه پينک فلويد يکي نيست) ترجمه ميچکا سرمدي از نشر چشمه، «ارواح مرطوب جنگلي» مجموعه داستان محسن حکيم معاني از نشر ققنوس و «پشت ديوارهاي دير» داستان هاي فرانسوي که قاسم صنعوي گزينش و ترجمه اش کرده و انتشارات لحن نو ناشرش است هم تازه چاپ شده اند.
ايراني نبودند
يحيي يثربي پژوهشگر با ايلنا گفت وگو کرده و پرده از راز مخوفي برداشته. او گفته کساني مثل فارابي، مولوي، نظامي و خواجه عبدالله انصاري ايراني نيستند و مليت مولوي را بلخي، فارابي را قزاق و انصاري را افغان معرفي کرده. او درباره ادعاي رئيس فرهنگستان هنر قزاقستان درباره قزاق بودن فارابي گفته؛ «وقتي فارابي متولد فارياب است که هم اکنون در قزاقستان است؛ بايد قبول کنيم که فارابي ايراني نيست مانند مولوي که چون متولد بلخ است پس او يک ترک به حساب مي آيد. نظامي متولد شهر گنجه است که اين شهر اکنون در ايران نيست پس نمي توان نظامي را يک ايراني دانست و همين موضوع درباره خواجه عبدالله انصاري که متولد هرات است نيز صحت دارد و او نمي تواند ايراني محسوب شود زيرا هرات متعلق به افغانستان است.»
يثربي در پاسخ به اين سوال که ايران قديم؛ کشور بزرگي بوده که تمامي اين جغرافيا را دربرمي گرفته است و همگي اين شهرها زماني جزء خاک ايران بوده اند، پاسخ داده؛ «الان که ديگر نيستند، پس بهتر است زياد راجع به آن صحبت نکنيم.»
جن و پري
سايت ادبي جن و پري (http://www.jenopari.com) ويژ نامه نوروزي خود را منتشر کرده که بخش هايي مثل شعر و ترجمه شعر، داستان و ترجمه داستان، نقد و مقاله، گفت وگو، گزارش کتاب و معرفي کتاب، کارگاه داستان و همچنين ادبيات کلاسيک ايران دارد.
به اميد آن روز
18 دقيقه سرانه کتابخواني ايرانيان در روز که از ماه ها پيش بخش اعظمي از فکر محسن پرويز را به خود مشغول کرده، مي رود که با مساعدت هاي وزارت ارشاد به 19 دقيقه و حتي 20 دقيقه تبديل شود تا به حول و قوه الهي بچه ها بتوانند رکورد تازه يي را ثبت کنند و نام ايران و ايراني را يک بار ديگر بر سر زبان ها بيندازند. پرويز گفته؛ «براي افزايش سرانه کتابخواني از زمان 18 دقيقه يي فعلي بايد کتابخانه ها را تقويت کرده و آنها را روزآمد کنيم که توسعه کتابخانه هاي باز از مهم ترين برنامه هاي سال آينده در راستاي اين امر است.
کتابخانه باز در واقع قفسه کتابي است که با کتاب هاي کم حجم اما با مطالب مفيد در مراکز تجمع مردم قرار مي گيرد و بدون داشتن متصدي ويژه مردم مي توانند در مدت توقف خود در محل نسبت به مطالعه کتاب و سپس بازگرداندن آن به کتابخانه اقدام کنند.» البته از اين 18 دقيقه معلوم نيست چند دقيقه به خواندن کتاب و چند دقيقه به خواندن روزنامه و کتاب هاي مذهبي و کتاب هاي درسي و تابلوهاي راهنمايي و رانندگي در جاده ها و تابلوهاي سردر مغازه ها و ذکر و دعا و نفرين اختصاص دارد.
معاون ارشاد همچنين از چاپ بيش از 55 هزار و 552 عنوان کتاب در سال جاري خبر داده؛ «اين عناوين در سه هزار و 920 نسخه منتشر شد که نسبت به سال قبل، از رشد دو تا سه درصدي در بخش عناوين برخوردار بود.» البته از اين تعداد کتاب هم معلوم نيست چقدر به کتاب هاي حوزه اقتصاد و فرهنگ و چقدر به چاپ کتاب هاي درسي و مذهبي و فالنامه و... اختصاص دارد.