دوشنبه، 10 اسفند 1388 - شماره 2186
   
 
صفحه نخست :: ضميمه روزانه :: صفحه نخست
غايب مجمع تشخيص مصلحت نظام هما شيرزاد

هما شيرزاد

هفته گذشته مجمع تشخيص مصلحت نظام «اصلاح قانون انتخابات» را در دستور کار خود قرار داد؛ دستور جلسه يي که گويا حاميان و مشاوران محمود احمدي نژاد را به تکاپو انداخته تا فضاي سياسي و رسانه يي را براي «پايان قهر» وي و بازگشتش به جلسه هاي مجمع تشخيص مصلحت نظام فراهم کنند. اين در حالي است که پس از رويدادهاي حين انتخابات و اتهام هايي که در جريان مناظره هاي انتخاباتي محمود احمدي نژاد و ميرحسين موسوي به آيت الله هاشمي رفسنجاني وارد شد، احمدي نژاد در هيچ يک از 11 جلسه مجمع تشخيص شرکت نکرده است؛ هرچند اسفنديار رحيم مشايي مسوول دفتر رياست جمهوري اصرار دارد که «نيامدن»هاي هشت ماهه را بايد به شلوغ بودن سر احمدي نژاد تعبير کرد و نه چيز ديگر. البته مجمع تشخيص مصلحت نظام هم بسيار راحت از کنار اين موضوع گذشت و نه کسي گلايه يي کرد و نه دعوتنامه يي از مجمع براي «عضو غايب» جلسه ارسال شد.

به اين ترتيب مجمع تشخيص به دور از جنجال هاي سياسي ماه هاي اخير به آرامي دستور کارهايش را هر دو هفته يک بار مورد بررسي قرار مي داد و به تصويب مي رساند.گرچه در چند جلسه اول، «صندلي خالي» رئيس دولت دهم به چشم مي آمد و هر بار به تيتر و عکس معدودي از رسانه هاي حامي دولت تبديل مي شد اما خيلي زود آن صندلي هم پر شد و رسانه ها اين پيام را منعکس کردند که مجمع بدون حضور رئيس يکي از قوا هم به کارش ادامه مي دهد و معطل نمي ماند و هر بار يکي از سران ديگر کشور روي آن صندلي نشست تا در قاب دوربين ها، «چپ و راست» هاشمي رفسنجاني جاي خالي ديده نشود.

اما گويا در روزهاي اخير مشاوران و نزديکان احمدي نژاد پي برده اند که دستور کار جديد مجمع آنقدر براي طيف سياسي آنها مهم است که ديگر نمي توانند بر آن چشم ببندند و به مهماني مجمعي که قرار است مصلحت هاي کلان نظام را تعيين کند، نروند.

شش ماه پيش اسفنديار رحيم مشايي پيشدستي کرد و گفت «رئيس جمهور سرش خيلي شلوغ است.» اگر به همين دليل به جلسه هاي مجمع نمي رود اما اين روزها به يکباره نزديکان رئيس دولت يکي پس از ديگري بر خلوت بودن برنامه هاي رئيس دولت دهم تاکيد دارند و هر يک با عنوان و بهانه يي رسانه ها را واسطه مي کنند تا «کارت دعوت» هايي را براي احمدي نژاد بفرستند و از او دعوت کنند که «مصلحت نظام» را نمي توان بدون حضور رئيس جمهور تدبير کرد. پس بهتر است با تمام «شلوغ بودن سرتان» هر دو هفته يک بار به مجمع تشخيص سري بزنيد. گرچه اين اظهارات هنوز نتوانسته در رسانه ها فراگير شود و تنها گفت وگو هاي پراکنده برخي از نماينده ها و چهره هاي نزديک به احمدي نژاد نمود بيروني آن بوده. آنچه از اين مصاحبه هاي جسته و گريخته برمي آيد اين است که نزديکان دولت تلاش دارند حتي موضوع را فراتر برده و به نوعي وانمود کنند برخي گروه ها در تلاش هستند در غياب وي طرح اصلاح انتخابات را به تصويب برسانند.

به نوعي با تغيير صورت مساله تلاش هاي پراکنده يي صورت مي گيرد که دو موضوع را در رسانه ها جا بيندازند؛ نخست آنکه غيبت هاي احمدي نژاد در 11 جلسه پي درپي را تنها به دليل شلوغ بودن سر رئيس دولت ارزيابي کنند و ديگر آنکه تلاش دارند وانمود کنند مجمعي ها مي خواهند در غياب رئيس دولت ايده يي را بررسي کنند که مي تواند با اهدافي سياسي انتخابات آتي و منافع طيف احمدي نژاد را تحت الشعاع قرار دهد.

اين در حالي است که تنها رجوع به برنامه کاري احمدي نژاد به راحتي مي تواند صحت شلوغ بودن برنامه هاي کاري احمدي نژاد را در شنبه هايي که مجمع جلسه داشت نشان دهد.محمود احمدي نژاد در 11 روزي که مجمع تشخيص مصلحت نظام جلسه رسمي داشته و تمام سران کشور از آيت الله هاشمي رفسنجاني تا آيت الله شاهرودي و روساي دو قوه قضائيه و مجريه و رئيس شوراي نگهبان در آن حضور داشتند، يا يک ديدار يا سخنراني داشته يا در مواردي اصلاً برنامه کاري به صورت رسمي نداشته است.اين در حالي است که جلسه هاي مجمع تشخيص مصلحت نظام داراي برنامه کاري منسجمي است که ابتداي هر سال ابلاغ مي شود و بر اين اساس تمام مسوولان ارشد کشور از مدت ها قبل در جريان روزهاي برگزاري جلسه هاي عمومي مجمع تشخيص هستند.

به همين دليل است که توضيح مسوول دفتر رئيس جمهور براي بسياري از ناظران بيروني در مورد مشغوليت رئيس جمهور در روزهاي برگزاري جلسه هاي مجمع تشخيص مصلحت نظام سوال برانگيز نمود، چراکه به اعتقاد ناظران، رئيس دفتر رئيس جمهور مي توانسته برنامه هاي وي را به نحوي تنظيم کند که رئيس جمهور صبح هاي شنبه بتواند در جلسه هاي مجمع حضور داشته باشد.

محمود احمدي نژاد در 11 روزي که مجمع تشخيص مصلحت نظام جلسه داشته در تهران بوده و در سفر استاني يا سفر خارج از کشور نبوده است. با اين حال گويا «صلاح» ديده به مجمع تشخيص مصلحت نظام نرود و در صندلي کنار هاشمي رفسنجاني، آيت الله شاهرودي و برادران لاريجاني ننشيند، تا به اين ترتيب «قهر» رئيس دولت دهم با مجمع تشخيص مصلحت نظام ادامه دار شود.

حال آنکه از قضا همين «چهره ها» تلاش بسياري کردند چه در مجمع و چه در خارج از آن به هر نحو ممکن ميز وحدتي بچينند و دو طرف دعواهاي اخير را براي «آشتي کنان» دعوت کنند؛ نسخه يي که هاشمي رفسنجاني به کمک ريش سفيدان مجمع تشخيص مصلحت نظام در حال پيچيدن آن بود. در چنين شرايطي رجوع به برنامه روزانه رئيس دولت دهم حاوي نکات قابل تاملي است. شايد براي افکار عمومي جالب باشد که بدانند در آن روزها رئيس جمهور کجا بوده و مشغول چه برنامه هاي رسمي شده که وقت حضور در جلسه هاي مجمع تشخيص را پيدا نکرده؟ در جدولي که در اين گزارش آمده برنامه هاي کاري رئيس دولت دهم در روزهاي برگزاري جلسه هاي مجمع تشخيص مصلحت نظام درج شده که بر اساس گزارش هاي رسمي است که در سايت اطلاع رساني رياست جمهوري موجود است.هر چند حاميان احمدي نژاد نخست تلاش داشتند آن غيبت ها را تصادفي و تنها به دليل برنامه کاري پرحجم احمدي نژاد جلوه دهند- و حالا برعکس، عدم حضور اين باره را گزندي سياسي توصيف کنند- اما مرور برنامه هاي روزانه رئيس دولت دهم در پنج ماه گذشته در مقايسه با هشت ماه مشابه سال قبل حکايت از کاهش چشمگير فعاليت هاي رسمي، ملاقات ها، سخنراني ها و سفرهاي او دارد.سفرهاي داخلي محمود احمدي نژاد در هشت ماه گذشته نسبت به سال قبل کاهش قابل توجهي يافته است و در مورد سفرهاي خارجي هم اينچنين است.

اما نکته مهم تر در بررسي برنامه هاي کاري رئيس دولت دهم از خردادماه امسال تا يکم اسفند مشغله هايي است که درست در روزهاي برگزاري جلسه هاي مجمع تشخيص براي رئيس جمهور برنامه ريزي شده است.


احمدي نژاد کجاها بود
6 تير؛ همايش قوه قضائيه

اولين جلسه مجمع پس از انتخابات ششم تيرماه بوده است، اما احمدي نژاد صبح آن روز به همايش سراسري قوه قضائيه مي رود و سخنراني مي کند. اين در حالي است که رئيس قديم و جديد قوه قضائيه به طوري برنامه ريزي مي کنند که هم در جلسه مجمع تشخيص حضور داشته باشند و هم در همايش قوه قضائيه، اما رئيس دولت نهم جلسه صبح شنبه مجمع در تاريخ ششم تير را لغو مي کند.

20 تير؛ ديدار با مقام عماني، مصاحبه مطبوعاتي

دومين جلسه مجمع تشخيص روز 20 تيرماه برگزار مي شود. صبح اين روز برنامه رسمي براي احمدي نژاد درج نشده و بنا به آنچه از ظواهر امر برمي آيد ديدار رسمي و سخنراني و حضور در برنامه يي وجود ندارد. البته ديدار با وزير خارجه عمان در ظهر همان روز صورت مي گيرد و بعدازظهر هم مصاحبه مطبوعاتي رئيس جمهور در مورد سفر استاني به استان تهران صورت مي گيرد.

31 مرداد؛ افطار با ايتام

يک ماه بعد دوباره مجمع جلسه عمومي دارد. اين جلسه در روزهايي برگزار مي شود که پيشنهاد طرح وحدت به اوج رسيده است. تنها برنامه رسمي رئيس جمهور در اين روز افطار کردن با ايتام در غروب روز شنبه بوده و البته در کنار آن مکالمه تلفني با امير قطر.

28 شهريور؛ صدور حکم رحيم مشايي

يک روز پس از روز قدس، مجمع تشخيص مصلحت نظام تشکيل جلسه مي دهد؛ تنها چيزي که در سايت رياست جمهوري در اين روز براي رئيس جمهور قيد شده صدور حکم مشايي براي سرپرستي نهاد رياست جمهوري بوده است.

11مهر؛ اجلاس اتحاديه راديو و تلويزيون اسلامي

رئيس جمهور 9 صبح در اجلاس اتحاديه راديو و تلويزيون اسلامي شرکت مي کند. تنها مقام رسمي کشور در اين مراسم رئيس جمهور است که در کنار ابراهيم جعفري نماينده کنوني مجلس ملي عراق در اين مراسم شرکت مي کند.

9 آبان؛ حضور در کنگره 23 هزار شهيد استان هاي خراسان

رئيس جمهور در صبح روز شنبه 9 آبان در کنگره 23 هزار شهيد استان هاي خراسان سخنراني مي کند و بعدازظهر آن روز هم به تهران برگشته و شامگاه شنبه هم با معاون رئيس جمهور ترکمنستان ملاقات مي کند.

23 آبان؛ ديدار با رئيس کنفرانس عمومي يونسکو

در آخرين جلسه مجمع تشخيص مصلحت نظام هم در برنامه کاري رسمي رئيس جمهور تا پيش از ظهر موردي درج نشده است و تنها در بعدازظهر آن روز رئيس دولت دهم با رئيس کنفرانس عمومي يونسکو ديدار داشته است. در جلسه مجمع تشخيص مصلحت نظام يکم اسفند هم در برنامه رئيس دولت دهم در سايت رياست جمهوري موردي ديده نمي شود. وي هنگام جلسه مجمع تشخيص مصلحت نظام شنبه 10 بهمن هم در همايش تجليل از پيشکسوتان اتحاديه انجمن هاي اسلامي دانش آموزان حضور داشته. احمدي نژاد هنگام تشکيل جلسه مجمع تشخيص مصلحت نظام 26 دي هم بدون هيچ برنامه کاري رسمي شرکت نمي کند و در نهايت هم در جلسه مجمع تشخيص مصلحت نظام 12 دي حضور در مراسم ثبت ملي چادر و حجاب اقوام ايراني را به حضور در مجمع ترجيح مي دهد.

البته تمام اينها در حالي است که غيبت احمدي نژاد در جلسات مجمع سوژه مورد علاقه حاميان دولت است و بايد صبر کرد و ديد آيا احمدي نژاد به دعوت دوستانش به مجمع برمي گردد؟ آن هم در شرايطي که بقيه مجمعي ها از کنار اين موضوع با سکوت و بي تفاوت گذشته اند.

يادداشت
بهمن جلالي و دغدغه هايش

محمد فرنود

يادداشتم را با ياد و خاطره يي از نوشته منتشرنشده «کاوه گلستان» که بهمن جلالي را يکي از موتورهاي اصلي عکاسي مستند ايران خطاب مي کرد به مناسبت چهلمين روز درگذشت ناباورانه او آغاز مي کنم. تکامل انديشه و وسعت بخشيدن به زندگي انسان بدون دسترسي به تاريخ و اطلاعات ممکن نيست. در طول تاريخ، انسان هميشه تلاش در جهت ثبت، حفظ و انتقال لحظاتي از گذر گريزان را کرده است. زماني ابزار نويسنده صخره يي بود بر کوهي و قلمي تيز از آهن. زماني ديگر ابزار تصويرگر دوده يي بود از آتش که بر ديوار غارها، صحنه هاي زندگي را نقش مي زد و از تولد مي گفت و مجسم مي کرد مرگ را و آنچه ميان اين دو جريان داشت. انسان توانست با به کار گرفتن و همراهي با خواص و مشخصات نور، آب، آهن و شيشه، تصويري از برشي در جريان زمان را جاودانه و متوقف کند. به راستي دست بردن در جريان زمان چه مي تواند باشد، جز جادو براي جاودانه ساختن و ماندن. عکاسي کشف و اختراع مي شود، انسان از واقعيت نسخه برداري مي کند، آن را تکثير مي کند، به ديگران نشان مي دهد، ارتباطات و اطلاعات به وجود مي آورد، بينش و انديشه مي آفريند و زندگي را غني مي سازد.

عکاسي تجلي تلاش انسان است براي حفظ اتصال زمان و تاريخ و از دست ندادن ارزش هايي که لحظات زمان را در خود جاي مي دهند. (کاوه گلستان)

بهمن جلالي اين گونه تاريخ عکاسي را نگاه مي کرد و تا آخرين روزهاي زندگي اش و آخرين ديداري که با او در موزه لمونه پاريس به مناسبت مديريت برگزاري نمايشگاه 30 سال فتوژورناليسم ايران داشتم اين گونه اش يافتم با همه مختصاتش. و بعضاً انتقادهايي که آن هم در زمينه برگزاري دوسالانه هاي عکس ايران با او داشتم ولي هميشه با هم صراحت بيان داشتيم و با ظرفيت و رودررو نظراتمان را به بحث مي گذاشتيم، اما هيچ گاه از احترام و ارادتمان به هم کاسته نشد. بهمن جلالي بعد از کشته شدن کاوه در جنگ امريکا و عراق از شناساندن او به نسل جواني که کاوه را نمي شناختند دريغ نکرد و من نيز به سهم خود اين وظيفه را در مورد جلالي دارم. در چهلمين روز مرگ کاوه در دفتر مجله تصوير با بهمن جلالي و صمديان سه نفري مشغول برنامه ريزي براي مراسم بوديم. نگاهي انداخت روبه رو و ديد که در عالم خود مغموم و غمگينم. گفت غم از دست دادن دوست را خوب مي دانم که بسيار سخت است اما مرگ هميشه همراه ماست. ما از آن خبر نداريم و او نيز ناباورانه از ميان ما رفت. اين يادداشت براي پاسداشت و بزرگي تمام تلاش هاي پربار و پنهان او براي بارور ساختن تاريخ عکاسي ايران است چرا که هيچ عکاس آگاهي دين عظيمي را که در قبال بزرگان جامعه خود دارد، نبايد فراموش کند و تنها راه ادامه آن حفظ پيوستگي ميراث ها و بارور ساختن جامعه يي است که در آن زندگي مي کنيم.

اکارنامه سنگين بهمن جلالي با چهار دهه فعاليت در تاريخ عکاسي ايران و شناساندن آن و توليد عکس هاي مختلف در شاخه هاي مختلف عکاسي و کار روي آرشيو موزه گلستان و عکس هاي قديمي عکاسخانه ها و آلبوم هاي خانوادگي و برگزاري کارگاه ها و تدريس در دانشگاه ها و سرک کشيدن به هر نقطه از ايران و ايجاد تحول در جوانان مستعد تا حضور در موزه هاي معتبر دنيا و همراهي در پايه گذاري انجمن صنفي عکاسان مطبوعات ايران و عکسخانه شهر و چاپ پوسترهاي بناهاي زيباي تاريخي و طبيعت بکر ايران و شناساندن آن به جهان و پژوهش روي عکس هاي دوره ناصرالدين شاه و دوره قاجار به همراه دکتر ستاري و طهماسب پور و...، توليد عکس هاي انقلاب و جنگ و يک دهه فعاليت مستمر و مداوم عکاسي «فاين آرت» و تربيت شاگرداني چون پيمان هوشمندزاده، جواد منتظري، شادي قديريان و... از او عکاس و معلمي ساخته بود که احتياج به معرفي ندارد، اما نسل آينده ما بايد از او درس ها بگيرد و زواياي ناشناخته او که به گوشه هايي از آن مي پردازم.

بهمن جلالي و عشق به عکاسي و تاريخ آن

براي عاشق بودن در عکاسي بايد تجزيه شد تا بتوان تحليل کرد و اين ماهيت عشق است از رهايي و آغاز خردمندي است و بهمن جلالي عاشق و خردمند بود. عکاسي که تجزيه و تحليل نکند عاشق نمي شود و فقط روشنفکرنما مي ماند و هميشه در سطح خواهد ماند و فقط تصاوير را ثبت مي کند نه عکس را. و فرق تصوير و عکس در همين نکته است که عکاس با عکاسي و چگونه ديدن عکس را ماندگار خواهد کرد و فرق دوربين به دست و عکاس واقعي در همين نکته است؛ فاصله زمين تا آسمان. و بهمن جلالي يک عکاس و يک معلم بزرگ به تمام معنا بود.

بهمن جلالي و انقلاب اسلامي ايران

از ابتدا پيرامون انسان مملو از پيام هاي اطلاعاتي بوده است. شايد قسمتي از اين پيام ها طي سال ها مراوده و نزديکي بشر با طبيعت کسب شده باشد و جالب اينکه هنوز در دنيايي که عصر ارتباطات و اطلاعات لقب گرفته از ابتدايي ترين اطلاعات استفاده مي برد، مثل حلقه هاي دود سرخپوستان بر فراز کوهستان براي ارسال انواع پيام ها، مسير حرکت مرغ هاي دريايي بر فراز آب ها و وزش باد براي پيش بيني هواي فردا، شيهه بي هنگام اسب ها و بي قراري سگ ها پيش از وقوع زلزله. براي اولين بار چه کسي و در کدام نقطه از جهان به فکر برجسته تر کردن اهميت انتقال اطلاعات و کلاسه کردن آنها افتاد. چندان روشن نيست، اما اهميت اين ضرورت بعد از تشکيل جوامع صنعتي اروپا به طور جدي احساس شد و در سراسر دنيا اوج گرفت و سرنوشت ملت ها را رقم زد. انقلاب 57 ايران و تحولات تاريخي آن در منطقه و جهان در زمان و شرايطي صورت گرفت که دنيا نيز خود دستخوش تحولات و تجربه هاي جديدي در زمينه ارتباطات بين اقوام و ملل بود. در آن زمان بهمن جلالي با يک دهه فعاليت و با آشنايي با عکاسي مستند و تاثيرات آن و آگاهي از تاريخ عکاسي به همراه چند عکاس انگشت شمار در اين تحولات نقش عمده يي را ايفا کرد و با عکس هاي مستند خود و همراه با انتشار سريع آنها در انتشارات سروش، عکاسي را توسعه و روش تازه يي بخشيد و نقش بي بديلي را ايفا کرد.

او در آن زمان با اعتقاد به اينکه با توليد کردن در زمينه هاي عکاسي مستند اجتماعي نبايد گذاشت حقيقت تاريخي مخدوش شود، با انتشار عکس هايش امکان توازن اطلاعاتي رسانه يي را در جامعه سرعت بخشيد. او واهمه يي نداشت که از هر کس و هر تجربه يي چيزي ياد بگيرد. او هدفمند بود به همراه اعتماد به نفس زيادي که داشت.

بهمن جلالي و جنگ تحميلي

در روزهاي آغازين جنگ زماني که بمباران وحشيانه رژيم عراق خيلي از شهرهاي کشور را دربرگرفته بود و مردمي هراسان هر آنچه را که داشتند بر روي کوله و شانه شان گذاشته، کوچ کرده بودند و نيروهاي مردمي با کمترين امکانات نظامي به سوي دشمن مي تاختند، بهمن جلالي با حضور خودجوش در جنگ تا فتح خرمشهر آثار ارزشمند و بي نظيري را از خود برجا گذاشت. او با حضور در صدا و سيما واحد منسجمي را راه اندازي کرده بود و اعتقاد داشت بايد با برنامه يي مدون عکس هاي جنگ را توليد کرد و آنان را به دل سينه تاريخ سپرد. و ياد آن روزي که او را خستگي ناپذير در فتح خرمشهر در کوچه پس کوچه هاي شهر مشغول عکاسي مستند ديدم که از هر شيئي نيز بي تفاوت نمي گذشت حتي قوطي هاي خالي کنسرو و پوکه هايي که به اندازه يک جنگ طولاني از بعثيان به جاي مانده بود. او با حساسيت مشغول عکاسي بود. و گفت هر چيزي حتي منهدم شده معنايي در خود دارد و در يکي از روزهاي سال گذشته وقتي براي تدريس بر سر کلاس درس حاضر شدم متوجه شدم در همان روز کارگاهي از کارهاي کتابش را که بعد از 35 سال فعاليت در اسپانيا به چاپ رسانده بود در دانشگاه برپا کرده بود. تمام شاگردان کلاس را به کارگاه فرا خواندم و سفارش کردم به دقت به عکس ها نگاه و صحبت هاي او را در زمينه عکاسي مستند گوش کنند و درس هاي لازم را فرا بگيرند. او اشاره کرده بود به اينکه از لايه هاي مختلف جنگ عکاسي کرده و نسلي را ديده است که باورشان و اعتقادشان ملهم از ايدئولوژي بود که به پيشاني خود بسته بودند و مثل گل هاي سرخ پرپر مي شدند، اما نگذاشتند که يک وجب از خاک اين کشور به دست دشمن بيفتد و گوشزد مي کرد به جوانان که بايد عوارض جنگ را شناسايي کنيد و با کارهاي مستند خود آن را براي آيندگان ماندگار کنيد. بهمن جلالي مثل هر عکاس حرفه يي و متعهد اعتقاد داشت بايد جنگ را عريان شده به آيندگان منتقل کرد چرا که نشان دادن ابعاد جنگ بهتر از آن است که تک بعدي به آن بپردازيم. او اشاره داشت به اينکه اگر در زمان جنگ بهتر و بيشتر توليد مي کرديم و خوب مديريت داشتيم، لازم نبود در هفته هاي جنگ به تکرار برسيم و جامعه را با کارهاي تکراري به اشباع برسانيم.

و نگراني و دغدغه اش را بعد از سه دهه اين گونه بيان کرد که چرا موزه عکس ساخته نمي شود. هرچند اشاره مي کرد به زحمات کساني چون ميرهاشمي، سليماني، جواديان و حيدري که از چند سال گذشته قدم هايي از سر دلسوزي و غيرت براي جمع آوري عکس ها با دست خالي برداشته اند اما نگران از دست رفتن آثار خيلي از عکاساني بود که در انقلاب و جنگ حضور داشته اند. و مشارکت او به همراه همسرش رعنا جوادي که هميشه و در همه حال يار و ياور او بود با حضور براي آموزش بازسازي هنري در کارگاهي در لبنان نشان از دغدغه تاريخي و حرفه يي او داشت و افسوس و نگراني اش از نبود مکاني مناسب در ايران. بهمن جلالي معتقد بود نشان دادن تصاوير انقلاب و جنگ با روش هاي مدرن امروزي پاسخ درست دادن به نسل بعدي است و مي گفت اين نسلي که مي آيد بچه هاي ما را تشکيل مي دهد و هيچ کس درست نيست به بچه خود دروغ بگويد پس بايد براي آينده واقع بين باشيم چرا که بزرگان مي گويند تاريخ يک کشور اگر درست ورق نخورد نسل آينده آن نسل سالمي نخواهد بود پس بايد نسل آينده دغدغه ما باشد.

آخرين ديدار و دغدغه بهمن جلالي

چند روزي به راي گيري انتخابات رياست جمهوري اسلامي ايران در خردادماه مانده بود که خبري تلخ و تکان دهنده از دکتر بيمارستان در ميان خانواده، همسرم و من را شوکه و همه را محزون و غمگين کرد. با پايان يافتن روز راي گيري دوربين ها را کنار گذاشتم و براي پيگيري پرونده پزشکي و يک سفر طولاني عازم پاريس شدم و تمام بيمارستان هاي مربوطه و دکترهاي آن را ملاقات کردم و نتيجه اينکه گفتند براي عمل جراحي بسيار دير شده و بايد شيمي درماني را سريعاً شروع کنيد. در همان روز افتتاح نمايشگاه 30 سال فتوژورناليسم ايران به همت بلند بهمن جلالي و خانم قبائيان مدير گالري راه ابريشم در موزه «لمونه پاريس» بعد از نمايشگاه 165 سال تاريخ عکاسي ايران و موزه «براندلي» افتتاح مي شد. طبق ضوابط قرار بود صبح روز افتتاحيه عکاسان حاضر در موزه گرد هم آيند براي عکاسي و مصاحبه مطبوعاتي. بعد از گرفتن جواب از بيمارستان ديگر حوصله نداشتم و براي رفتن به موزه منصرف شدم و مسير خانه را پيش گرفتم اما وسط راه با تلفن اطلاع دادند بهمن هم در موزه منتظر است. به احترام برگشتم و خيلي با تاخير رسيدم. در بدو ورود جلالي را ديدم که در ورودي موزه پاريس روي پلکان با سيگاري بر لب خنده يي کرد و گفت کجايي مرد، چرا اينقدر با تاخير. سريعاً برو بالا عکاسان و خبرنگاران پاي عکس ها منتظرند. گفتم اول بگو کدام عکس ها را گذاشتي. گفت عکس زيباي فتح خرمشهر و اشاره کرد که من پايين منتظر مي مانم. بعد از عکاسي خبرنگاران و نگاهي سريع به نمايشگاه به ديدن او رفتم و ساعتي را در خيابان گذرانديم. گفت اول بگو، از بچه ها شنيدم گرفتار بيمارستان و دکترها هستي. قصه غصه هايم را از خانواده گفتم و بيماري لاعلاج و موضوع شيمي درماني. ناگهان صورتش را برگرداند و پکي عميق به سيگارش زد و به زمين دقيقه يي خيره شد و سرش را تکان داد و گفت پس گرفتار شديد. گفتم سرنوشت هر کسي يک جور رقم مي خورد، غافل از اينکه خود از دردي بزرگ رنج مي برد. بحث عميقي مابين ما شروع شد؛ از انتقادهاي موزه «براندلي» و نمايشگاه پردردسر و موزه «لمونه»، که در مطبوعات شروع شده بود. عصباني بود و گوشت تلخ، به زمين و زمان بد و بيراه مي گفت اما غر نمي زد و از نداشتن امکاناتي که در اختيارش نبود و اينکه فرانسوي ها خسيس اند و درست هزينه نمي کنند و از من خواست در مصاحبه بعدازظهر با خبرنگاران اين مطلب را تاکيد کنم که اگر عکاسان صاحب نام ايراني خارج از کشور در نمايشگاه حضور ندارند دلايلش چيست. جلالي دلايل محکم و قاطعي داشت و مي گفت من بيش از 30 نفر حق انتخاب نداشتم و از طرفي با هزاران عکس مواجه بودم و از طرفي محدوديت مالي، ولي دليل اصلي او اين بود که نمي توانم اين ديوارها را به کساني بدهم که در پاريس از شهرت و اعتبار کافي برخوردارند و صدها نمايشگاه گذاشته اند و ده ها کتاب چاپ کرده اند. او اعتقاد داشت اين نمايشگاه مال کساني است که در ايران با مشکلات دست و پنجه نرم کرده اند و با فقر مالي مواجهند و تحت هيچ شرايطي نمي توانستم از حق نسل دوم و سوم بگذرم، اين حق مال اين جوان هاست که از ويزا و هتل نمايشگاه استفاده کنند. خانم قبائيان که رسيد براي مصاحبه بايد به مکان ديگري مي رفتم. قرار شد شب در مراسم افتتاح او را ببينم. دغدغه او براي جوانان ايران بر کسي پوشيده نبود. شب نيز او را در مراسم افتتاح ديدم که بسيار شلوغ بود و طبق معمول جوانان علاقه مند در خارج از کشور مشتاقانه او را حلقه کرده بودند. در فرصتي صدايش کردم و بسته دارويي را که بايد به تهران مي رسيد با مهرباني پذيرفت و گفت از فرصت استفاده کن به کتاب و نمايشگاهت برس با حجم کارهايي که داري. گفتم برنامه دارم و بايد با حوصله اين کار را انجام دهم. مشکلات چاپ کتابش را به من توصيه کرد که گرفتار نشوم. با او روبوسي کردم غافل از اينکه ديگر هيچ گاه او را نخواهم ديد. طولي نکشيد در غروب روزي همان گونه که خبر تلخ و تکان دهنده مرگ کاوه توسط شانديز به من داده شد، اين بار صداي تلفن همراهم در پاريس به صدا درآمد و آن سوي خط هنگامه همسر کاوه با صدايي لرزان گفت خبري بد دارم. سکوت کرد و گفت بهمن هم رفت. خود را به پارکي رساندم و فقط راه رفتم. همه صحنه هاي ديدار آخرين روز با بهمن را مرور کردم و به ياد جمله او در چهلمين روز مرگ کاوه در دفتر صمديان افتادم که گفت مرگ براي همه ما هست و همراه ما و تازه متوجه آن پک عميق سيگار او در پاريس شدم که صورتش را دقايقي پنهان کرد و اينکه خود از مرگش اطلاعي داشت يا نه؟ بهمن جلالي با کارنامه يي درخشان از ميان ما رفت ولي با عکس هاي ماندگار و تاريخي خود از انقلاب و جنگ نسل آينده را به قضاوت هاي درست رهنمون ساخت. او با جامعه شناسي و روانشناسي و تجزيه و تحليل موضوع، انسان و تاريخ را در کارهايش فراموش نکرد. بهمن جلالي عاشق عکاسي بود و عشق در عکاسي يعني رهايي و مجنون بودن و ديدن عشق در بند و قفس براي عکاس يعني ثبت تصاوير ايستا و خنثي، اما او عاشق و رها بود و با درد و رنج زياد در تنهايي خود با اهدافش مي جنگيد. او ياد گرفته بود با ناسازگاري سر سازگاري داشته باشد و وظيفه اش را براي خودش روشن کرده بود که در هر شرايطي انجام دهد و با همه منتقداني که داشت هيچ گاه نمي ترسيد از اينکه خودش باشد. او هميشه خود را تجربه مي کرد و هميشه با پيام هايش شاگردانش را نيز شعله ور مي ساخت و در سطح نمي ماند و در ترس را هميشه به روي خود بسته بود و هيچ گاه نديدم که غر بزند و ناله کند، چراکه غر زدن و ناله کردن براي يک عکاس شکلي از ناداني است، به همين دليل هميشه صراحت بيان داشت. بهمن جلالي هميشه دغدغه داشت و دغدغه هايش را پاس بداريم. او فراموش نمي شود چون عکاس و معلمي بزرگ بود. روحش شاد. افکارش به کمک همسر وفادارش و همفکران و شاگردانش پاينده باد.

پاريس، اسفند 88

عناوين اين صفحه
غايب مجمع تشخيص مصلحت نظام هما شيرزاد
بهمن جلالي و دغدغه هايش

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام