گروه انديشه؛ چندي پيش مجموعه يادداشت هايي در ضميمه «اعتماد» تحت عنوان روند توسعه اجتماعي در سوئد به قلم آقاي محسن نجات حسيني منتشر شد که بازتاب هاي فراواني به دنبال داشت. آخرين يادداشت ايشان در دي ماه سال جاري منتشر شد و همان روزها يادداشت فوق به دفتر روزنامه ارسال شد و متاسفانه بنا به دلايلي اين واکنش به نوشتارهاي آقاي نجات حسيني مجال انتشار نيافت. آنچه در پي مي آيد يادداشتي است که با يک تاخير دوماهه منتشر مي شود. گروه انديشه بر خود لازم مي داند هم از مخاطبان و هم از نويسندگان اين يادداشت ها بابت تاخير عذر تقصير بطلبد و حق پاسخگويي را براي مخاطب اين يادداشت محفوظ بدارد.
|
بهروز مرباعي

جناب آقاي نجات حسيني
دوست و آشناي ناديده عزيز
سلام
نوشته شما را در «ضميمه روزنامه اعتماد شماره 2120، دوشنبه 16 آذرماه 88» ، با عنوان «رها شدن از روزمرگي» درباره «آموزش و پرورش در سوئد» خواندم. ديدم ما با هم آشنا هستيم. حرف مشترک داريم. هر چند همديگر را نديده ايم و شايد هرگز هم نبينيم ولي چون به بهانه يا با موضوع آموزش در سوئد مسائلي را طرح فرموده ايد که به باور من از مهم ترين و اساسي ترين مسائل ماست، خواستم عرض ارادتي کنم، خسته نباشيدي بگويم و با يادداشتي کوتاه، نشان دهم که نوشته شما در ايران خوب خوانده مي شود. (البته نمي دانم شما در ايران تشريف داريد يا در يکي از بلاد سوئد).
---
شما به موضوع آموزش در مدرسه پرداخته ايد و من به سبب حرفه و دلمشغولي ام پيگير «معماري مدرسه» هستم. به اين باور هم رسيده ام که معماري مدرسه نقشي اساسي در آموزش دارد. من بسيار دوست مي داشتم که اگر شما حوصله اش را مي داشتيد و دل تان رضا بود، در اين خصوص نيز مرا ياري کنيد. براي باز شدن موضوع پرسشي را به ميان مي کشم و سپس از نوشته شما شواهدي مي آورم و از آ ن شواهد سوالاتي بيرون مي کشم و تقاضا مي کنم شما کمکم کنيد تا جوابي بيابم. من مدت ها است دنبال پاسخ اين سوال ها هستم. من معمار هستم و مدرس دانشگاه. وقتي طراحي يک مدرسه ابتدايي را در دانشکده براي دانشجوها انتخاب مي کنم يا مي کنيم، اين پرسش ها اصلي ترين کليدهاي ورود به فرآيند طراحي به شمار مي آيند.
---
سوال اصلي اين است؛ هدف از آموزش و پرورش چيست؟ ما چگونه انساني را مي خواهيم بار بياوريم و تحويل جامعه دهيم؟ اين انسان در مدرسه چه شخصيتي بايد پيدا کند؟ انساني سربه زير و آرام و حرف شنو و درس خوان؟ دانش آموزي خرخوان و پيگير با نمره يا ارزش گذاري هاي تاپ و بالا؟ يا دانش آموزي مي خواهيم که کنجکاو باشد و مارمولک وار دنبال ناشناخته ها باشد. بچه يي که بازي را بيشتر مي پسندد تا پشت ميز نيمکت نشستن را. دانش آموزي سرتق و شيطون با تيزبيني و حساسيت هاي خاص. کدام دانش آموز مدنظر ماست؟
اينکه بچه ها در مدارس مختلط درس بخوانند، آزار حيوانات نکوهيده باشد و رابطه معلم و دانش آموز خوب باشد و نمره ملاک استعداد نباشد و... براي چه؟ چه مي خواهيم؟ اگر ما به اين سوال پاسخ دهيم مي رسيم به اينکه مدرسه ما چه فرم، حجم و رنگي بايد داشته باشد و در اين مدرسه هم چگونه بايد با دانش آموز کار کرد.
من از گفتن اين بديهيات قصد اين ندارم که چيز تازه يي را يادآوري کنم، به احتمال قريب به يقين، اين مسائل صدها يا شايد هزاران سال پيش براي زعماي قوم حل شده، شايد بعضي هاشان فراموش شان شده باشد. من دارم دغدغه هاي خودم را با شما تقسيم مي کنم. چرا با شما، چون شما با نوشتن اين مقاله عملي اجتماعي انجام داده ايد و از تبعاتش اين است که بايد به حرف خوانندگان تان هم گوش کنيد، (خدمت تان عرض کنم که من هم مرتکب نوشته هايي در مطبوعات و نشريات تخصصي مي شوم و اين تبعات را پذيرفته ام،) برسيم به شواهدي از مقاله شما.
- «در دوره پايه و دوره مياني، شاگردان در طول سه سال با همان معلمي همراه هستند که آن دوره را با او آغاز مي کنند.»
خب در کدام کلاس؟ در همان کلاس که مثلاً سال اول پايه را شروع کردند؟ رنگ در و ديوار و دکور داخلي اين اتاق با هماني که براي سال سوم همان پايه بايد باشد، يکي است؟ دانش آموز هر سه سال را با يک معلم و يک فضا سر مي کند؟ اين امر ممکن است رابطه نزديک بين آدم ها و «خودي» بودن فضا را تشديد کند، ولي آيا خسته کننده نمي شود؟ آيا بچه پنج ساله همان نيمکتي را مي خواهد که بچه هشت ساله؟ اينها را در مدرسه هاي سوئد که پيشينه نيرومند آموزشي دارد، چگونه حل کرده اند؟
- «در دبستان هاي سوئد، نمره دادن ممنوع است.»
نمره، مربوط به روش ارزش گذاري در سيستم آموزشي است. اما مگر در بنايي که تمام فضاهاي آن براساس سلسله مراتب طراحي شده، مي شود نمره را از سامانه آموزشي حذف کرد؟ در سوئد اين را چگونه حل کرده اند؟ ببينيد، شما وقتي وارد مدرسه يي مي شويد که اتاق مدير از اتاق معلم ها جداست، اينها همه از اتاق هاي درس منزوي هستند، توالت بچه ها با توالت معلم ها فرق دارد، معلم ها و مدير و کارمندها از اين در وارد مدرسه مي شوند (شايد با ماشين شان) و بچه ها از در ديگر، چطور مي شود روال نمره دادن را از سيستم حذف کرد؟ در سوئد چگونه است اين فضاها و قضايا؟
- «در همه مراحل آموزشي از مهد کودک تا تحصيلات دانشگاهي، دختران و پسران در کنار هم هستند.»
خوبه. ولي کدام فضاها مي توانند به رشد «ذاتي ها و ويژگي ها»ي دختران و پسران کمک کنند. بالاخره، دختر با پسر تفاوت هايي دارد، که تفاوت فيزيولوژيکي يکي از آنها و يکي از پايه هاي اين تفاوت ها است. دختر و پسر هر يک تاريخي متفاوت در سده ها و هزاره هاي مختلف دارند و احتمالاً حتي در جامعه پيشرفته سوئد هم در زندگي اجتماعي شان نقش هاي متفاوتي خواهند داشت. حتي الان در جهان هنر و معماري اين سوال مطرح است که آيا اثر يک معمار زن با اثر يک معمار مرد متفاوت است يا نه. اين تفاوت ها در فضاهاي آموزشي چگونه ديده مي شود؟ در رنگ ها و پر و خالي فضاها و... تصور نمي کنم که سوئدي ها آنقدر ساده انگار و عوام باشند که بگويند دختر و پسر فرقي با هم ندارند. تصادفاً همين تفاوت است که نشاط و تحرک را در زندگي مدرسه و جامعه سبب مي شود. معماري مدرسه سوئدي اين موضوع را چگونه ديده است؟
- «بچه ها... عادت مي کنند ديگران را با نام کوچک آنها صدا کنند. حتي معلم با اسم کوچک و ضمير «تو» خطاب قرار مي گيرد.» آدم ها در دو صورت همديگر را با اسم کوچک و با خطاب «تو» صدا مي کنند؛ يا خود را خيلي بالاتر از او مي دانند يا خيلي خود را با او نزديک حس مي کنند. به همين خاطر است که معمولاً ملاکان و شلاق به دستان طرف مقابل را «تو» و با اسم کوچک خطاب مي کنند. در روابط نه چندان خوشايند اجتماعي هم فقرا و شاغلين مشاغل دون دچار اين تحقير تحميلي مي شوند. اما در معماري موضوع کمي فرق مي کند. در محيط مثلاً کتابخانه، بي آنکه کسي دستور داده باشد فضاي احترام بين آدم ها حاکم است. نشانه اش اينکه هر که وارد آن فضا مي شود بي اراده، سکوت را به احترام آرامش جمع رعايت مي کند. اين همان استعداد و خاصيت فضا است. در صحن دادگاه هم (اگر معماري فاخر و سنگين خاص خود را داشته باشد) فضا ايجاب مي کند که آدم ها با هم با تفاخر و اتوکشيده حرف بزنند. خب فضا و معماري داخلي مدرسه هاي سوئد چگونه است که آدم ها «انگار در خانه خود هستند» و همديگر را تو خطاب مي کنند و با اسم کوچک صدا مي کنند.
- «بچه ها به خواندن کتاب به طور فردي و گروهي تشويق مي شوند.»
بخشي از اين «تشويق» ها کلامي و دستوري و موعظه است ولي بخشي ديگر که بخش مهمي هم بايد باشد لزوماً «کالبدي» است. اينکه «در همه مدارس کتابخانه وجود دارد» کفايت نمي کند. در فضاهايي که آدم ها از کوچک و بزرگ همديگر را تو صدا مي کنند، برخورد مکانيکي با فضا موضوعيت ندارد که بگوييم اينجا کتابخانه است، اينجا کلاس و آنجا گالري، در چنين نظامي بايد کتاب دم دست هر بچه يي باشد مثلاً در همه کلاس ها و متناسب با سن و دلمشغولي ساکنان آن کلاس ها. در چنين سامانه يي حتي فاصله چند متري بين کتابخانه و کلاس هم مي تواند نافي مقصود باشد. در اين نظام آموزشي کريدور تنها کريدور نيست. همزمان گالري است هم فضاي مکث هم کتابخانه باز و آزاد. اگر نظام آموزشي قرار است دانش آموزي تربيت کند که حاصلش انسان چندساحتي و جامع الاطراف باشد، معماري اش نمي تواند متصلب و يک لايه و خطي باشد. در مدرسه سوئدي اين موضوع چگونه حل شده؟
- «همه مدارس داراي سالن ناهارخوري اند که دانش آموزان ناهار را در آنجا صرف مي کنند.»
اين هم از آن نکات کليدي است. ناهار خوردن اصولاً خوردن در يک نظام پيشرفته عملي مکانيکي براي سد جوع نيست. عملي است اجتماعي. از اجتماع کوچک خانواده تا مثلاً محيط مدرسه از تنگ هم نشيني دونفره و خصوصي تا صرف غذا در تالاري به وسعت جشني ملي. در همه اينها اين غذا خوردن آداب و اصولي دارد. با صرف غذا، آدميزاد به آرامش مي رسد. ريلکس مي شود. فکر و ذکرش را جمع و جور مي کند. ضمن اينکه خوردن بخشي از زيبايي هاي زندگي است مشروط بر اينکه لمباندن نباشد، صرف غذا باشد. به همين خاطر فضاي غذاخوري، نوع چيدمان آن، نوع مبلمان آن، رنگ و گل در و ديوار و سقف و... همه و همه مجموعه يي مي سازند که شما ناهاري ميل بفرماييد و ضمن لذت بردن از زندگي به آرامشي هم برسيد. اين امر در سالن و به مفهومي که ما مي شناسيم، ممکن نيست. در سالني که مردم به صورت اتوبوسي، بنشينند و تند و تند غذايي فرو دهند و احياناً جيغ و دادي هم بکشند، نه امکان لذت بردن از زندگي وجود دارد نه امکان «آدم شدن»، در مدرسه سوئدي با اين موضوعات چگونه برخورد کرده اند؟
- «در مدارس سوئد بچه ها يونيفورم ندارند.»
يونيفورم اگر از مباحث سياسي شده فلسفه وجودي اش بگذريم خاصيتي کالبدي به فضا مي بخشد. يکنواختي را به محيط القا مي کند. اگر شما بچه را به پوشش يکسان و يکنواخت مجبور کنيد نمي توانيد «نقش رنگ» را در فضا و کالبد جدي بگيريد. محيط آموزشي به خصوص براي پايه و ميانه نياز به بازي با رنگ دارد. اين محيط ها نياز به تحرک و شادابي دارند. اين فضاها نياز به «شيطنت» و «بازيگوشي» دارند. با يونيفورم اين امر ناممکن است. ولي بدون يونيفورم هم همه مسائل حل نيست. تنوع و تحرک فضاي کالبدي را در کلاس هاي سوئد چگونه حل مي کنند؟
---
من سپاسگزارم که مقاله شما سبب ساز شد تا گوشه يي از دغدغه هايم را مجدداً به صف بکشم. مي دانم در دنياي بزرگ اطراف ما بسياري ها اين مسائل را ديده اند. وقتي کار زيباي خانم «آنا هرينگر» اتريشي را در رودراپور بنگلادش مي بينيم که که با کار مستقيم و همکارانه خودش و دوستانش با بومي هاي منطقه مدرسه يي چنين زيبا ساخته اند و تقريباً تمام خواسته هاي طرح را هم محقق ساخته اند اميدوار مي شويم که ان شاءالله خبري هست. يا وقتي کارهاي «آلدينگر اوند آلدينگر» آلمان را مي بينيم و مدرسه يي که پس از مدت ها مطالعه و مشاهده ساخته اند، خوشحال مي شويم که دارند به سوال کليدي اول مطلب من جواب مي دهند. وقتي خانم وينکا دبلدام در نيويورک معماري را نوعي «بازي» مي داند و «شيطنت» را جزء جدايي ناپذير آن مي شمارد، اميدوار مي شويم که نشاط را مي شود در معماري مدرسه آورد و بچه ها را از رخوت و خمودگي به درآورد. و وقتي نهضت «مدرسه هاي جنگلي» در انگلستان، يا باغ مدرسه در آلمان را مي خوانيم، اميدوارتر مي شويم که روزي خواهد رسيد که مدرسه نه جزيره يي جدا افتاده در يک محله يا آبادي، بلکه تکه يي از آن و بخشي از خون و رگ آن باشد.