شنبه، 8 اسفند 1388 - شماره 2184
   
 
صفحه نخست :: ضميمه روزانه :: صفحه آخر
نگاهي به کتاب تازه فريد قاسمي
تاريخ قبض و بسط آزادي مطبوعات

علي اصغر سيدآبادي

حتي در استبدادي ترين کشورها هم که از «قانون» فقط نامي باقي است، «قانون» هر دوره يي متاثر از مجموعه شرايط اجتماعي و سياسي آن دوره تدوين و تصويب مي شود. اين تاثير لزوماً تاثيري مستقيم و در جهت خواست مردم نيست، اما خواست مردم- اگر با صداي بلند اعلام شده باشد- به نفي يا اثبات در قوانين آن دوره بازتاب مي يابد. اين بازتاب ممکن است به صورت گشايش فضا يا انسداد آن خود را نشان دهد. ممکن است حکومتي در پاسخ به خواست مردم، در قوانين تجديدنظر کرده و بخشي از اين خواست ها را بپذيرد و در قوانين اعمال کند و ممکن است براي ساکت کردن صداي مردم مجازات را تشديد کند. پس به اين شکل اگر مجموعه قوانين يک حوزه به ترتيب تاريخ تصويب کنار هم قرار بگيرد، خودش مي تواند تاريخي مرتبط با آن موضوع را شکل بدهد؛ تاريخي که با ارجاع به حوادث آن دوره قابليت گسترش و تحليل عميق تر پيدا کند. اخيراً «سيدفريد قاسمي» پژوهشگر شناخته شده تاريخ مطبوعات که سال هاست عمر خود را صرف روشن کردن گوشه هاي تاريک تاريخ مطبوعات ايران مي کند، کتابي منتشر کرده است با نام «سير تاريخي مجموعه قوانين مطبوعاتي ايران» که نشر «امرود» آن را به بازار فرستاده است. اين کتاب به قول نويسنده نشانگر 71 سال سليقه فردي و 102 سال قانونگذاري در حوزه مطبوعات است. اما اين 102 سال نيز اگر از منظر اجراي قانون نگريسته شود- که البته موضوع اين کتاب نيست- مصون از سلايق نبوده است.

اين کتاب مي تواند ماده اوليه پژوهش گسترده تري باشد با عنوان «تاريخ اجراي قانون هاي مطبوعات ايران» که پژوهشي مطبوعاتي، سياسي و حقوقي خواهد بود، اما گسترش اين پژوهش ها محدود به اين موضوع نخواهد بود. از اولين قانون مطبوعات در ايران که در بهمن 1286 تصويب شده است تا آخرين تغييرات قانوني در دوره ما، تاريخ مطبوعات ايران با فراز و نشيب هاي بسياري رو به رو بوده که اغلب متاثر از شرايط سياسي شکل گرفته است. مروري بر اين قوانين مي تواند براي کساني که اندکي اهل تاريخ باشند معنادار باشد و با مشاهده تاريخ هايي که بر پيشاني اين قوانين نقش بسته، به راحتي مي توانند بين شرايط آن دوره و اين قانون ها نسبتي برقرار کنند، به خصوص که فريد قاسمي تنها به قانون هاي مصوب اکتفا نکرده و اصلاحيه ها، تصويب نامه ها، ابلاغيه ها و آيين نامه هاي اجرايي و مهم تر از آن «لوايح و طرح هاي پيشنهادي» را نيز که به مرحله تصويب نرسيده اند، در کتاب آورده است. نگاهي به طرح ها و لوايح پيشنهادي، خود مي تواند تصويري از جايگاه مطبوعات در رويدادهاي سياسي و مرکز تعارض ها و اختلاف ها نشان دهد. مثلاً اين کتاب نشان مي دهد در فاصله دو سال 1357 و 1358، پنج لايحه، يک اصلاحيه و يک متمم تدوين و ارائه شده است، در حالي که آخرين مصوبه مرتبط قبلي به 27 اسفند 1341 مربوط است، اما پس از آن تغييرات با فاصله هاي کمتري رخ داده است که خود نشان از وضعيتي تازه دارد؛ وضعيتي که نياز به تعريف هاي جديد را الزامي کرده است. مجموعه قوانين تصويب شده و پيشنهادها در قالب طرح و لايحه در فاصله زماني 1358 تا آخرين طرح پيشنهادي به تاريخ 29 خرداد سال 1379 که کوشش ناکام نمايندگان مجلس ششم بود، وقتي کنار هم و با نگاهي تاريخي بررسي شوند، خود حکايت از تاريخ قبض و بسط آزادي در ايران دوره ما دارد. در فاصله زماني 27 اسفند 1341 تا ارديبهشت 1357، تغييري در متون حقوقي رخ نداده است، اما ارديبهشت سال 1357 دولت جمشيد آموزگار لايحه يي پيشنهادي را ارائه مي کند که خبر از حال و هوايي تازه دارد، ولي موضوع جالب تر اين است که دومين لايحه را دولت جعفر شريف امامي در شهريور همان سال پيشنهاد مي دهد. تغيير دولت ها در سال 1357 دلايل روشني دارد و فاصله زماني کوتاه از لايحه قبلي تا اين لايحه نشان از جايگاه مطبوعات در مرکز بحران دارد، به خصوص که در فاصله يي کمتر از يک ماه بعد متممي به اين لايحه مي خورد. کمتر از شش ماه بعد، در خرداد 1358 دولت مهدي بازرگان لايحه پيشنهادي درباره مطبوعات ارائه مي کند و يک ماه بعد در تير 1358 همين دولت لايحه يي ديگر ارائه مي دهد که با تغييراتي، 20 مرداد 1358 در شوراي انقلاب به تصويب مي رسد و در فاصله يي کمتر از دو ماه يعني 10 مهر 1358 اصلاحيه يي مي خورد. سيدفريد قاسمي افزون بر مجموعه قوانين مطبوعاتي، مقدمه يي بر کتاب نوشته که به طور دقيق و موجز تاريخچه يي از آن 71 سال سليقه فردي حاکم بر مطبوعات ارائه کرده است که خود شرحي از کوشش هاي روزنامه نگاران و چالش هاي ميان آنان و درباريان در زمينه مطبوعات است که به تصويب نخستين قانون مطبوعات ايران منجر مي شود. نويسنده خود در مقدمه کتاب از حقوقدانان و ديگر صاحب نظران دعوت کرده با بهره گيري از اين مجموعه که آن را ماده خامي براي پژوهش هاي تحليلي مي خواند به گسترش آن کمک کنند.

توضيح درباره خشونت و ناکجاآباد

چندي پيش در اين ستون از کتاب «ناکجاآباد و خشونت» که مجموعه يي از گفتارها و گفت وگوهاي کارل پوپر است، بخشي را انتخاب و منتشر کردم، اما متاسفانه تنها نام يکي از مترجمان آن آمده بود که از آقاي «رحمان افشاري» که نام شان را از قلم انداخته ام پوزش مي خواهم. «ناکجاآباد و خشونت» مجموعه يي از گفتارها و گفت وگوهاي کارل پوپر به انتخاب و ترجمه خسرو ناقد و رحمان افشاري است که نشر جهان کتاب آن را منتشر کرده است.

بيدل، شاعري ديرآشنا
مهرنوش خان محمدزاده

بيدل يا بهتر بگوييم، ابوالمعاني ميرزا عبد القادر بيدل، شاعر بزرگ زبان فارسي، زاده هندوستان و پرورده محيط ادبي آن کشور در قرن هاي يازدهم و دوازدهم هجري، يعني اواخر دوره يي است که هند کانون زبان و ادب فارسي بود. او که شاعري را از نوجواني و در مکتب آغاز کرده بود، در آغار «رمزي» تخلص مي کرد، ولي به زودي به يمن شعر «بيدل از بي نشان چه گويد باز» سعدي، تخلص «بيدل» را برگزيد. از همان زمان طبعي جوشان و قريحه يي شگفت داشت چنان که قصيده سواد اعظم و مثنوي محيط اعظم محصول روزگار جواني اوست و بر کمال پختگي اش گواهي مي دهد.

بعد از اين دوران شاعر در سال هاي آرامش و فراغت زندگي خود، نگارش کتاب منثور چهار عنصر و مثنوي عظيم عرفان را به پايان رساند و شاگرداني هم تربيت کرد که بعضي شان از ادباي معروف عصر خود شدند همچون «بندرابن داس خوشگو» صاحب «سفينه الشعرا»؛ نکات و رقعات که اولي قطعات منثور و منظوم کوتاه است و دومي نامه هاي بيدل.

حدود ده سال پيش کتابي در سه مجلد با عنوان کليات بيدل به تصحيح اکبر بنداروند و پرويز عباسي داکاني منتشر شد که مبتني بر همان کليات کابل است ولي پيراسته تر از آن و با غلط هاي کمتر. اين کليات عنوان «تصحيح» بر خود دارد، ولي متاسفانه 30 سال پس از چاپ نسخه کابل و در اين عصر امکانات پيشرفته فني و رهاوردهاي علمي تصحيح متون، باز هم قدمي استوار برداشته نشده و حداقل ضبط نسخه بدل ها که لازمه هر گونه تصحيحي است در اين کليات رعايت نشده است. با اين حال چون مصححان علاوه بر نسخه چاپ کابل بر نسخه ديگري نيز متکي بوده اند، اين کليات در مواردي قابل اعتنا و حتي راهگشاست و در مجموع گامي به جلو به حساب مي آيد.

گزيده غزليات بيدل که به کوشش محمد کاظم کاظمي به تازگي از سوي نشر عرفان روانه بازار کتاب شده، به اين انگيزه فراهم آمده که بتواند براي غالب شعر دوستان و علاقه مندان بيدل جايگزين نسبي غزليات پرحجم و فراز و فرود اين شاعر باشد. ولي چرا فقط غزل ها در اين کتاب آمده است؟ گردآورنده اين کتاب پاسخ اين سوال را در مقدمه چنين مي دهد که از نظر او غزليات بيدل نشان دهنده جوهر شعر اويند و اوج کار اين سخنور. البته بيدل رباعي هاي جانداري هم دارد که گزيده هايي از آنها منتشر شده است و نيز مثنوي هاي زيبا که منتخبي مختصر و جامع را اقتضا مي کند ولي باز هم چيزي جاي غزل او را نمي گيرد. اما از نظر کاظمي فراهم آوردن گزينه يي جامع از غزل هاي بيدل به آن سادگي نيست که در اول به نظر مي رسد. بيدل شاعري ديرآشناست و انس گرفتن با بسياري از شعرهايش زمان مي خواهد و حوصله و بسياري از غزل ها سال ها خود را از نظر پوشيده مي دارند و ناگهان به شکلي انفجاري آدمي را جذب مي کنند. دشواري ديگر از نظر گردآورنده اين مجموعه اين است که شعر بيدل به سبب تنوع معنايي و اختلاف سطوح دشواري در چشم مخاطبان مختلف يکسان به نظر نمي آيد. اين همانند پيلي است در خانه تاريک و هر کس بنا بر موقعيت خود از آن چيزي در مي يابد. دلبستگان طرز و سبک صائب، شعرهاي صائب وار و آميخته با مضامين تازه را دوست مي دارند، اهل عرفان و تصوف شعرهاي عرفاني را، نوگرايان شعرهاي آيين را و کهن گرايان شعرهاي سنتي را. شگفت اينکه بيدل متناسب با اغلب اين سلايق شعر دارد. چنين است که تفاوت هاي بسياري ميان گزيده هاي شعر بيدل ديده مي شود و دشوار است که کسي مدعي جامعيت گزينش خويش باشد. البته اين تفاوت سليقه خالي از برکت هم نيست. به اين ترتيب، منتخبات متعدد و متنوعي داريم که هريک از پسند خاصي حکايت مي کند ولاجرم گروهي از مخاطبان را بيشتر به کار مي آيد. زبان بيدل برخوردار است از دايره واژگاني وسيع و برخي ويژگي هاي زبان محاوره عصر او. بعضي مهارت هاي زباني همچون تکرار، حذف و جابه جايي هنرمندانه اجزاي جمله را در زبان او مي توان يافت ولي مهم تر از همه تعبيرهاي کنايي اوست و توسعه يي شگفت که به حوزه معنايي واژگان مي بخشد. به همين سبب شماري از واژگان در شعرش معنايي سيال، هاله يي و فرار دارند و حتي به نوعي معني ناپذيري مي رسند. اين خاصيت مه آلودگي دلپذيري به شعر بيدل داده است.

مي گويند از بيدل دهلوي شاعر پرآوازه سبک هندي پرسيدند يک بيت بگو که هيچ وقت تمام نشود و او بلافاصله مي گويد؛

به انگشت عصا هر دم اشارت مي کند پيري

که مرگ اينجاست يا اينجاست يا اينجاست...
عناوين اين صفحه
تاريخ قبض و بسط آزادي مطبوعات
بيدل، شاعري ديرآشنا
هر کي نخوره خره!

مهمان هاي ناخوانده
هر کي نخوره خره!
ابراهيم رها / Ebrahimraha.com

در شبي سرد و زمستاني در حالي که باران شديدي مي باريد خاله پيرزن نشسته بود پاي تلويزيون و داشت يک فيلمي را که در آن يک عده انسان به شدت غيور و سفت(،) وارد يک خوابگاهي مي شدند تماشا مي کرد.

در آنجا مي ديد که عده يي جهت تعليم و تربيت بهينه تعدادي محصل دانشگاه از ابزار پيشرفته و نوع امروزي ترکه آلبالو استفاده مي کردند و در نهايت فيلم نشان مي داد انصافاً چوب هميشه تره/ هر کي نخوره خره، و چنان اين اقدام مفيد و انساني سريعاً جواب مي داد که مي شد آثار تربيت شدن اين افراد را به وضوح در نواحي مختلف بدن تماشا کرد،

در همين حين يکي به خاله پيرزن تلفن کرد. او گفت؛ الان دارم فلان فيلم را مي بينم، بعداً زنگ بزن. کسي هم که پشت خط بود گفت؛ اي شيطون يوتل ست مي گيري؟ و خاله پيرزن گوشي را گذاشت. بلافاصله صداي در به گوش رسيد. سعيدي از مسوولان سپاه پشت در بود. آمد داخل و گفت؛ «دشمن از راه دموکراسي مي خواست به اهدافش برسد.»

خاله پيرزن هم گفت؛ البته کور خوانده بودند و شما عزيزان از طريق زدن فک دموکراسي راه رسيدن به اهداف شان را کاملاً مسدود کرديد. ننه جان هر چه بلا و مصيبت است از دست اين دموکراسي است و شکر خدا که شما ديگر چيزي براي اين مقوله قبيحه باقي نگذاشته ايد و عنقريب است که باقي مانده آن را هم ريشه کن کنيد. سعيدي ننه جان، تو و دوستانت اگر همين صورت ظاهر اين عمل ناشايست و بي ناموسي را هم بالکل از بيخ ببريد ديگر همه چيز رو به راه مي شود.

همين طور که خاله پيرزن راهکارهاي ريشه کن کردن دموکراسي را به سعيدي ياد مي داد صداي در در فضاي خانه کوچک پيچيد و وقتي خاله پيرزن پرسيد کيه؟ جواب شنيد؛ من مهدي کروبي هستم. خاله پيرزن در را که باز کرد گفت؛ ننه جان حال علي تان بهتر شد؟ کبودي ها رفت؟ حالا چه خبر؟ کروبي هم گفت؛ من دو تا درخواست داشتم.

اول اينکه يک ميدان در شهر را به ما بدهند تجمع کنيم. امنيت راهپيمايي هم با خودمان تا معلوم شود چقدر مردم مي آيند. عرض دوم ام هم اين است که اگر امکان دارد رفراندوم برگزار کنيد.

خاله پيرزن چشم هايش را جمع کرد تا با دقت بيشتري به چهره کروبي نگاه کند. بعد پرسيد؛ ننه جان شما مثل اينکه در وقايع پس از انتخابات و بعد از خوردن گاز اشک آور و باتوم خيلي بهت خوش گذشته، يعني تا علي تان را به کشتن ندهي ول کن نيستي نه؟ خوبي ننه کلاً؟، باشه ننه من الان زنگ مي زنم ميگم. فکر کنم تا فردا بعدازظهر رفراندوم برگزار کنن، برو يه گوشه بشين خشک شي فعلاً،


روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام