سه شنبه، 4 اسفند 1388 - شماره 2181
   
 
صفحه نخست :: ضميمه روزانه :: ادبيات
رمان نويس و پنج نکته يي که بايد به آن توجه کند

جمال ميرصادقي

در مقاله «گام نخست براي نوشتن رمان» گفتم که داستان نويس بايد طرحي براي نوشتن رمان در سر داشته باشد. اين طرح ممکن است در ذهن او ماه ها و سال ها بماند و داستان نويس يادداشت هايي براي نوشتن آن فراهم آورد و کتاب هايي درباره موضوع آن بخواند و به آدم هايي بربخورد که شباهت هايي با شخصيت هاي طرحش داشته باشند يا ماجراهايي بر سر آنها آمده باشد که مي تواند مورد استفاده او در نوشتن رمانش قرار گيرد و حرکت ها و صحبت ها و بازتاب هايشان در برخورد با گذشته يي که پشت سر گذاشته اند، در نوشتن رمان به او کمک کند. من طرح رمان «شب چراغ» را ساليان دراز در سر داشتم؛ داستان نسل سرگشته و تباه شده يي که بعد از کودتاي 28 مرداد سال 1332 هر کدام به گوشه يي پرتاب شده بودند و هويت و منيت خود را از دست داده بودند، البته رمان «شب چراغ» اولين رمان من نبود و پيش از آن رمان «درازناي شب» را نوشته بودم.

به هر حال موقعش مي رسد و بايد زماني طرحي را که در سر داريد، شروع کنيد. شروع کردن تا پايان بردن رمان، دو چيز متفاوت است، هر نوع رماني که طرح نوشتن آن ريخته شده باشد، براي آنکه خلق شود، زمان و انرژي بسياري مي برد و شور و سوداي فراواني به خود اختصاص مي دهد. ممکن است داستان نويس صفحه هاي بسياري سياه کند و به جايي نرسد. از اين رو نويسنده پيش از آنکه شروع به نوشتن کند بايد بداند چه مي خواهد و به چه نيازمند است تا در ميان راه سرخورده کار خود را رها نکند. پيش از اينکه بنشينيد و تصميم بگيريد داستان خود را روي صفحه بياوريد، بايد پنج نکته را در نظر داشته باشيد و از خود بپرسيد.

يک- براي شروع کردن رمان همه چيز آماده شده؟

بلندپروازي چيز خوبي است و شوق و اشتياق نوشتن را در نويسنده بيشتر مي کند و خيال او را به پرواز درمي آورد، اما به اصطلاح سنگ بزرگ علامت نزدن است. اولين بار نمي توان راه درازي را يک شبه پيمود. طرحي را براي نوشتن انتخاب کنيد که از پس آن برآييد، نه طرحي که براي نويسنده کارکشته يي نيز نوشتن آن دشوار است. لئو تولستوي شاهکار خود رمان «جنگ و صلح» را وقتي نوشت که پيش از آن، چند مجموعه داستان کوتاه و رمان انتشار داده بود. گابريل گارسيا مارکز «صد سال تنهايي» را در بلوغ ذهني و مهارت نويسندگي خود نوشت. احمد محمود پيش از نوشتن داستان هاي کوتاهش، نمي توانست رمان قدرتمند «همسايه ها» را بنويسد.

مايه و احياناً استعداد نويسندگي، بخشي از کار است و دانستن اصول و فنون داستان نويسي بخشي ديگر. وقتي طرحي را براي نوشتن در ذهن پرورانده ايد، حتماً بايد با عناصر داستان کمابيش آشنا باشيد و از کارکرد آنها در داستان به نسبت آگاهي داشته باشيد. بدون اين شناخت و آگاهي در کارتان موفق نمي شويد. من از اين امر آگاهم که بعضي از نويسنده ها با اولين کارشان گل مي کنند و اثري به وجود مي آورند که بعدها نمي توانند مثل آن را بيافرينند اما بر گفته خود تاکيد مي کنم که نويسنده بايد تا حدي با عناصر داستان آشنا باشد. در قلمرو داستان نويسي مثل هر هنر ديگري استثنا کمتر جايي دارد.

بسياري آرزو دارند که نويسنده شوند و در روياي نوشتن فرو مي روند و بازتاب موفقيت آميز اثرشان آنها را به هيجان مي آورد اما موضوع را خيلي سهل و ساده مي گيرند و غافل از اين اند که براي خوب نوشتن و به کارگيري درست عناصر داستان، نويسنده چه عذابي را بايد تحمل کند. به گفته ويليام فاکنر، نويسندگي عرق ريزان روح است و چه زجر و شکنجه يي را بايد کشيد و چه

از خودگذشتگي و ايثاري را بايد از خود نشان داد تا داستاني نوشته شود. رمان چيزي نيست که شما بتوانيد بگوييد؛ «خب من دست کم سه صفحه در روز مي نويسم و در صد روز سيصد صفحه نوشته ام. با چنين طرز فکري نمي توان رمان نوشت. داستان نويس ممکن است در طول يک هفته صفحه هايي را سياه کند و آخر هفته همه را توي سطل آشغال بريزد و دوباره از سر شروع کند و پنجاه صفحه، صد صفحه بنويسد و باز به بيراهه برود. امري است که براي نويسنده بسيار اتفاق مي افتد و در کارش به بن بست مي رسد.»

اي. ال. دکتروف نويسنده نام آور معاصر امريکا در مصاحبه يي به اين امر اشاره مي کند و در جواب پرسشگري که از او مي پرسد؛ «چند بار به بن بست مي رسيد؟» جواب مي دهد؛ «خب اگر به بن بست برسي که کتابي در کار نخواهد بود. اين هم پيش مي آيد. از نو شروع مي کني. اما اگر واقعاً راه افتاده باشي ممکن است بروي زير پل يا بخوري به حصار و بروي توي کشتزار و از اين قبيل چيزها و آدم وقتي از جاده خارج شده باشد، هميشه فوراً متوجه نمي شود. اگر در صفحه صد توي دست انداز بيفتي، احتمال دارد که در صفحه پنجاه از جاده خارج شده باشي. بنابراين بايد راه رفته را برگردي.»1

يکي از عواملي که در پيشبرد کار بسيار موثر است نظم و برنامه ريزي زماني است. بايد در آغاز کار، عادت به نوشتن را در خود به وجود آورد و در ساعت معيني در شبانه روز نشست و دست کم نيم ساعتي نوشت. اين نوشتن در هر روز و هر شب در ساعت معين بايد تکرار شود تا عادت به نوشتن ملکه ذهن شود، مثل مسواک زدن دندان هر شب يا هر روز صبح که به صورت عادت درآمده است. البته اين نوشتن با ساعت هاي فراغتي که دست مي دهد و شما مي توانيد به دلخواه هر چند ساعتي که بخواهيد بنشينيد و بنويسيد، فرق دارد. نوشتن براي عادت کردن بايد الزامي باشد. نوشتن در اوقات فراغت بسته به تصميم خودتان است که از تفريح و گردش و سفرهاي خود صرف نظر کنيد و اوقات خود را به نوشتن اختصاص بدهيد.

نوشتن نوعي ايثار است و همه چيز خود را بايد براي آن داد و همه چيز خود را بايد در راه آن فدا کرد. هردمبيلي و تفريحي نوشتن هرگز آدم را نويسنده نمي کند. براي نوشتن هر رمان دست کم دو هزار ساعت يا يک سال و نيم و دو سال بايد وقت گذاشت. بسته به اين است که داستان نويس چه وقت کار خود را تمام شده مي پندارد و دست از نوشتن برمي دارد. چنين وقتي بايد تا حد امکان پيوسته و مستمر باشد. نمي شود که فقط روزهاي تعطيل را به آن اختصاص داد و روزهاي ديگر به سراغ کارهاي ديگر رفت. من رمان «شب چراغ» را در ساعت هاي فراغت از کار اداري نوشته ام. بعضي از شب ها دير مي خوابيدم و گاهي آنچه نوشته بودم با خود به اداره مي بردم و در فرصت هايي که پيش مي آمد آن را دوباره مي خواندم و بازنويسي مي کردم، البته نمي گذاشتم همکارها و رئيسم از اين امر خبر شوند. شب چراغ، رماني 190 صفحه يي است و براي نوشتن آن تقريباً يک سال و نيم وقت مرا گرفت.

در اينجا به اين نکته اشاره کنم که اگر از کارهاي خودم به عنوان نمونه جابه جا نام مي برم، به اين دليل نيست که آنها را کامل و بي نقص مي دانم بلکه تجربه هاي خود را از نگارش آنها ارائه مي دهم؛ ممکن هم هست اين تجربه ها به کار نويسندگان ديگر نيايد.

در ايران در ميان نويسنده هاي داستان هاي جدي، نويسنده هاي کم شماري را مي توان نام برد که از راه نوشتن روزگارشان را مي گذرانند. برخلاف بسياري از کشورهاي پيشرفته نويسندگي در ايران حرفه نيست. منظورم از حرفه، نويسنده هايي است که کاري جز نوشتن ندارند. در خانه يا دفتر کارشان مي نشينند و مي نويسند و طبق قرارداد قبلي در مدت تعيين شده رمان يا مجموعه داستان خود را به ناشر مي سپارند و از حق التاليف آثارشان امرار معاش مي کنند. البته در اين کشورها نيز بسياري هستند که در کنار نوشتن، کار ديگري نيز دارند. اينها افرادي هستند که هنوز به آن حد از شهرت نرسيده اند که نماينده هاي نشر به سراغ شان بيايند و واسطه قراردادهاي بلندمدت ميان ناشر و آنها بشوند.»

گاهي پيش آمده که نويسنده يي که از شهرت آنچناني برخوردار نبوده، شغل خود را کنار گذاشته و يکسر اوقاتش را به نوشتن اختصاص داده، اما اغلب پيش آمده که بعد از مدتي بر اثر فشار مادي، نويسنده وادار شده که تند و تندتر بنويسد و زودتر کارش را تحويل دهد، همين امر از کيفيت کارش کاسته است، مورد موافقت ناشر قرار نگرفته است و در نهايت، هدف او که از نوشتن نان بخورد، برآورده نشده است.

البته تنها وقت داشتن براي نوشتن کافي نيست. پيامدهاي آن نيز مطرح است. هنگامي که من چند سال زودتر با استفاده از قانوني خود را بازنشسته کردم، تصور مي کردم که فرصت بيشتري براي نوشتن دارم و مي توانم اوقاتم را يکسره وقف نوشتن کنم اما در عمل آن طور که فکر مي کردم پيش نيامد و کار من به کندي گراييد. در نهايت در کنار نوشتن باز کار آزاد ديگري براي خودم دست و پا کردم. آنچه موجب شده بود که کار من مثل وقتي که در استخدام دولت بودم، پيشرفت نکند، حذف فاصله هايي بود که در ميان نوشتن و سر کار رفتن وجود داشت. به اين ترتيب که وقتي به اداره مي رفتم فرصتي داشتم که به آنچه نوشته بودم، فکر کنم و کاستي هاي آن را پيدا کنم، وقتي دوباره آن را بازنويسي مي کردم، ايرادها و اشکال هاي آن را برطرف مي کردم و به دنبال آن که در سر پرورانده بودم، مي پرداختم. وقتي اين فاصله ها از ميان رفت و فقط صرف نوشتن مطرح شد، پروراندن و فکر کردن به نوشته ها از ميان رفت و کار ديگر آن طور که انتظار مي رفت، پيش نرفت و برخلاف تصور من دقت بيشتر براي نوشتن موجب نشده بود که کار هم بيشتر پيش برود.

نويسنده هاي حرفه يي کشورهاي غربي نيز بعد از ساعت هايي که به نوشتن اختصاص داده اند، نوشتن را رها مي کنند و به کار ديگري مي پردازند و به کافه يا محلي مي روند و وقت خود را با دوستان يا امور ديگري مي گذرانند يا به سفرهاي کوتاه مدت مي روند و ميان نوشتن مستمر خود فاصله مي اندازند.

دو- داستان درباره چه موضوعي است

موضوع، شامل مجموعه پديده ها و حادثه هايي است که داستان را مي آفريند و درونمايه آن را تصوير مي کند مثلاً موضوع داستان کوتاه «داش آکل» نوشته صادق هدايت، عبارت از امانتي است که برعهده شخصيت داستان مي گذارند و سلسله حادثه هايي که براي تحقق يافتن اين تکليف در مسير داستان اتفاق مي افتد، موضوع داستان را به وجود مي آورد. اگر شما در يک يا حداکثر دو سه جمله نتوانيد بگوييد موضوع داستان شما درباره چيست، در نوشتن آن به دردسر مي افتيد، حتي موضوع رمان هاي حجيم را مي توان در دو سه جمله بيان کرد، مثلاً موضوع رمان «جنايت و مکافات» اثر داستايوفسکي از اين دو سه جمله تجاوز نمي کند؛ شخصيتي با طرز فکر خاص خود يعني انديشه منزه جويي، مرتکب قتل مي شود و حادثه هاي بعدي بر اثر احساس گناهي است که در او به وجود مي آيد و موضوع داستاني را مي آفريند.

رمان نويس هاي جوان، اغلب در ارائه طرح خوبي براي آفريدن اثرشان در شروع، ميانه و پايان آن دچار سردرگمي مي شوند. داستان چيدن کلمه ها پشت سر هم نيست، گزارش حادثه هايي در نزاعي ميان افراد نيست، گرچه موضوع هر داستان از حادثه ها تشکيل مي شود، اما بايد ترکيب اين حادثه ها، ساختار داستاني داشته باشد، يعني عناصر داستان، چون پيرنگ، شخصيت، حقيقت مانندي و ديگر اجزاي داستان برحسب نظم و سياقي با هم بيايند تا داستاني خلق شود.

روزنامه ها و مجله ها پر از حادثه هايي است که هر روز و هر هفته اتفاق مي افتد، نمي توان فقط آنها را پشت سر هم قطار کرد و داستاني نوشت. هر داستان ساختار و معناي خاص خود را دارد که آن را از گزارش جدا مي کند.

بنابراين در نوشتن داستان، پيشاپيش طرح کلي آن را بريزيد تا به شما کمک کند که بهتر است داستان را از کجا شروع کنيد. اول، ميانه، پايان، کدام براي ارائه داستان مناسب تر است. شايد ارائه طرح کلي نيازمند صفحه به صفحه نوشتن نباشد، حتي احتياجي نباشد که فصلي از آن را بنويسيد، بلکه بايد بر حادثه هايي که دارد اتفاق مي افتد، شناخت و تمرکز داشته باشيد و مطمئن شويد که داستان در مسير درستي افتاده است و در جهت درستي پيش مي رود و عمل داستاني آن برحسب درونمايه اصلي صورت مي گيرد و خواننده وقوع حادثه ها را منطقي مي بيند و باور مي کند. داستان نويس هايي که مدعي مي شوند که رمان شان را فصل به فصل پيش مي برند و عمل داستاني آنها را فصل به فصل کامل مي کنند، يا دروغ مي گويند يا غافلند و خودشان را گول مي زنند يعني اگر خلاقيت شما به درستي عمل کند، پيرنگ داستان در سمت و سوي مستدلي پيش مي رود. ممکن است در ميانه راه حادثه هايي در داستان اتفاق بيفتند که شما پيش از اين به آنها فکر نکرده باشيد، يا شخصيت يا شخصيت هايي غير از آنچه پيش از اين براي ارائه داستان تان انتخاب کرده ايد، خود را ظاهر کنند و ضمير ناخودآگاه تان، رمان را به سمت و سويي ببرد که بايد برود.

از اين رو نمي شود فصلي را نوشت و آن را تمام شده به حساب آورد و سراغ فصل ديگري رفت. ممکن است در بازنويسي تغييرهاي اساسي به آنها داده شود. بنابراين سعي نکنيد از حادثه ها و وضعيت و موقعيت ها و شخصيت هاي متحول کننده داستان پرهيز کنيد و آنها را کنار بزنيد و به آنچه پيش از اين براي ارائه رمان تان تصور کرده ايد، بازگرديد. به عبارت ديگر به پرواز تخيل تان براي غنا بخشيدن به رمان، بال و پر بدهيد.

سه- شخصيت ها از چه گروه و دسته و طبقه يي هستند

اشخاص ساخته شده يي را که در داستان ظاهر مي شوند، شخصيت2 مي نامند. شخصيت خلق شده تخيل نويسنده است و ممکن است هميشه انسان نباشد و حيوان و شيء و چيزهاي ديگري را نيز در بر بگيرد.

طرح وقتي جلوه واقعي و زنده يي به خود مي گيرد و داستان وقتي متولد مي شود که شخصيت ها خصوصيت هاي رواني و خلقي خود را بازتاب دهند و نمايشگر ويژگي هاي گروه، دسته و طبقه هاي اجتماعي خودشان باشند و در ضمن عمل داستاني را به درستي طبق درونمايه يا درونمايه هاي داستان پيش ببرند، زيرا برخورد شخصيت ها با هم و در ارتباط شان با جهان بيرون و پيرامون شان، حادثه ها و وضعيت و موقعيت ها را به وجود مي آورند و عمل داستاني را پيش مي برند و پيرنگ داستان را محقق مي کنند.

در ضمن، ويژگي هاي روانشناختي شخصيت ها متفاوت است و انواع گوناگوني دارد که برحسب آن، کيفيت ها و چگونگي هاي آدم هاي داستان آفريده مي شود و قشرها و طبقه هاي اجتماعي از هم متمايز مي شوند. داستان نويس با توجه به اين خصوصيت ها و کيفيت ها و بنا بر اقتضاي داستان بايد به شخصيت پردازي آنها بپردازد و رفتار و کردار و گفتارشان را طبق درونمايه و موضوع داستان در نظر داشته باشد.

در قصه هاي سنتي اغلب خصوصيت هاي جسماني مورد توجه است و شخصيت ها برحسب سيرت هاي اخلاقي و خصلت هاي ذاتي آنها به نمايش مي آيند و داستان هاي امروزي بيشتر بر خصوصيت روانشناختي آنها تاکيد مي شود و از مردمان واقعي و ويژگي هاي رفتاري آنها الگوبرداري مي شود. از اين رو بايد طوري آنها را نشان داد که خواننده رفتار و گفتار آنها را قابل قبول بداند و گاهي با آنها همذات پنداري کند.

چهار- چه نوع رماني مي خواهيد بنويسيد

رمان ها را به طور کلي به رمان هاي جدي يا تفسيري3 و سرگرم کننده و تفريحي4 تقسيم کرده اند. رمان هاي جدي يا تفسيري آن گروه از رمان هايي را دربرمي گيرد که آرزوي انسان را براي درک کنه واقعيت جامه عمل بپوشاند و انسان با دريافت اطلاعات از طريق خواندن آنها بتواند بيشتر خود را بسازد و بهتر خود را متعالي کند و از زندگي بيشتر بهره بگيرد.

رمان جدي در تقابل ها، رمان تفريحي است که فقط خواننده را مشغول مي کند و او را لحظاتي چند، از دنياي واقعي دور مي کند و براي او فراموشي و گريز از واقعيت مي آورد. بي دليل نيست که از اين نوع رمان ها با عنوان رمان هاي «گريز» ياد مي کنند.

شاهکارهاي رمان نويسي جهان از ميان رمان هاي جدي برخاسته است؛ شاهکارهايي چون «جنگ و صلح»، «جنايت و مکافات»، «باباگوريو»، «يوليسيز» و «صد سال تنهايي» رمان تفريحي يا رمان گريز، رماني است که قصد و نيت آن سرگرم کردن خواننده است و نويسنده در آن با ارائه جهان عجيب و غريب، ماجراهاي هيجان انگيز و شگفتي آور يا معماهاي اسرارآميز خواننده را به دنبال خود مي کشد. از اين رو رمان تفريحي جز سرگرم کردن خواننده، هدفي براي خود نمي شناسد. اغلب رمان هاي حادثه يي، پليسي و جنايي و کارآگاهي، رمان هاي مهيج و جاسوسي، بعضي از رمان هاي خيال و وهم5 و جادوگري و رمانس هاي عاشقانه، جزء رمان تفريحي محسوب مي شوند.

اما آنچه مايه ماندگاري آثار شده است، نوع اول، يعني رمان هاي جدي است و اين رمان ها نيز به انواع گوناگون تقسيم مي شود که رمان هاي اجتماعي رسالتي، تاريخي، روانشناختي، جريان سيال ذهن، واقع گرايي جادويي و... از آن جمله اند. شناخت اين انواع، به شما کمک مي کند تا طرح هاي خود را برحسب درونمايه موضوع آنها در قالب يکي از آنها بريزيد و در کار خود بيشتر موفق شويد.

اگر نوعي از رمان را براي طرح تان برگزينيد و متوجه شويد که زياد مورد دلخواه تان نيست يا نوشتن آن در توان شما نيست، بهتر است که آن را رها کنيد، نوع ديگري را که با تجربه ها و مشاهده هاي شما بيشتر مرتبط است و از خصوصيت هاي معنايي و ساختاري آن به نسبت بيشتر آگاهي داريد، انتخاب کنيد، مثلاً اگر شناخت لازم نسبت به رمان جريان سيال ذهن يا واقع گرايي جادويي نداشته باشيد، نمي توانيد در ارائه ساختاري و معنايي آنها موفق شويد. برعکس اگر شناختي از رمان هاي انتقاد اجتماعي يا سياسي يا ناحيه يي داريد و تجربه ها و مشاهده هاي شما نيز براي نوشتن چنين رمان هايي شما را ياري مي کند، حتماً طرح تان را در الگوي آنها بريزيد. هرگز نوع رمان هايي را که اسمي از آن شنيده ايد و شناخت اندکي از آن داريد، رمان هايي که بيشتر تجربي و نوگراست، الگوي کارتان قرار ندهيد اگرچه رمان شما را به کهنگي و عدم تازگي متهم کنند. آنچه موجب ماندگاري اثري مي شود تازگي و نو بودن آن نيست، کمال آن است. بسياري از رمان هايي که در زمان خود بسيار مورد توجه بوده و خواننده هاي بسيار داشته، بعد از مرگ نويسنده اش به فراموشي سپرده شده اند.

در مصاحبه يي از جان آپدايک نويسنده نام آور معاصر امريکا مي خواندم که به اين نکته اشاره کرده بود که آثار دونالد بارتلمي نويسنده نوآور امريکايي که در زمان خودش بسيار خواننده داشت، بعد از مرگش، چوب شده است و ديگر خواننده يي ندارد.

هر نوع رمان محيط و حال و هواي خود را مي طلبد و بايد طبق خصوصيت آن، عناصر داستاني را به کار گرفت. شناخت انواع رمان به شما ياري مي دهد که ديدگاه و جهان بيني و ارائه تازه يي به طرح خود بدهيد و در کار خود بيشتر موفق شويد.

از اين نظر رمان خود را همان طور که دلخواه تان است، بنويسيد و به چاپ اثر و خواننده هاي احتمالي آن فکر نکنيد و به سليقه و ذوق ناشرها و نوع آثاري که فروش دارد، توجهي نکنيد و سبک و شيوه نگارش نويسنده معروفي را مبناي کار خود قرار ندهيد. سبک و شيوه نگارش هر نويسنده طي سال هاي نويسندگي به دست مي آيد و کمتر پيش آمده که نويسنده در آغاز کارش، سبکي خاص خود به وجود آورد. اگر نوشته شما صداقت خود را داشته باشد، سبک خود را نيز به تدريج پيدا خواهد کرد.

پنج- طرح رمان شما را به هيجان مي آورد؟

نويسنده، داستان نويس نمي شود مگر آنکه شوق و اشتياق نوشتن داشته باشد و اين شوق بر اثر طرحي است که در سر پرورانده؛ طرحي که خواب را از چشم او بگيرد و تا آن را به مرحله عمل در نياورد، در تب و تاب باشد و آرزومند خلق آن.

از اين رو، طرحي را براي داستان تان انتخاب کنيد که نوشتن آن شما را به هيجان بياورد و به مبارزه و چالش بطلبد و روز و شب فکر شما را به خود مشغول دارد، به طوري که نتوانيد اشتياق خود را براي روي کاغذ آوردن آن، پنهان کنيد و درباره آن با دوستان و آشناهايتان حرف بزنيد. البته منظورم اين نيست که از جزييات موضوع و خصوصيت هاي شخصيت هاي آن چيزي بگوييد که اغلب نويسنده ها، چنين کاري را منع کرده اند. مي توانيد فقط به طرح، يعني خلاصه يي از حوادث و پيرنگ آن اشاره بکنيد و از تازگي و قشنگي آن حرف بزنيد و احياناً فصل هايي را که از آن نوشته ايد براي آنها بخوانيد.

به طرحي فکر کنيد که از تجربه ها و مشاهده هاي شما سرچشمه گرفته باشد و به جزييات و دقايق آن آشنا باشيد و به نظر خودتان کار تازه و بديعي جلوه کند تا نوشتن آن، تمايل و شوق بيشتري در شما برانگيزد.

اولين رماني که نوشتم، رمان «درازناي شب» شور و شوق بسياري در من برانگيخته بود و فکر و ذهن مرا به خود مشغول کرده بود. هر فصلي از رمان را که مي نوشتم، به خانه دوست نويسنده يي مي رفتم تا آن را براي او بخوانم و با شوق و شور زياد درباره آن حرف بزنيم.

ديگر اينکه مهم نيست تجربه هاي زندگي و مشاهده ها و بينش و جنم شما چه نويسنده يي از شما به وجود آورد، اما ممکن است لحظه هاي ترديد و بي اعتمادي، حتي حالت عقيمي گاهي شما را از نوشتن بازدارد و تخيل شما را کند يا ايستا کند، در نتيجه آن نااميدي و اضطراب شما را بردارد و فکر کنيد که اصلاً به اشتباه به اين راه افتاده ايد، به اصطلاح اين کاره نيستيد و نمي توانيد در اين قلمرو وارد شويد.

مي خواهم بگويم بدون شک، براي هر نويسنده حتي نويسنده هاي کارکشته چنين لحظه هاي بي اعتمادي و عقيمي پيش مي آيد. اي. ال. دکتروف در همان مصاحبه يي که پيش از اين تکه يي از آن را نقل کردم، به اين امر اشاره دارد؛ «... ممکن است يک لحظه استيصال شديد شخصي باشد. مثلاً در مورد «رگبار»6 من سخت مستاصل بودم که يک چيزي بنويسم. توي اتاق کار خانه ام تو نيوروشل رو به ديوار نشسته بودم. اين بود که شروع کردم به نوشتن درباره ديوار. ما نويسنده ها گاهي به يک همچو روزهايي مي افتيم. بعد درباره خانه يي نوشتم که به ديوار چسبيده بود. خب، اين خانه در 1906 ساخته شده پس به فکر آن دوره افتادم و اينکه خيابان براد ويو در آن ايام چه شکلي بوده؛ واگن ها آن پايين سرازيري در رفت و آمد بودند. مردم تابستان لباس سفيد مي پوشيدند که خنک باشد. تدي روزولت رئيس جمهور بود. از اين مطلب به آن مطلب مي رسيدم و کتاب به اين ترتيب شروع شد، از استيصال تا آن چند تصوير...»7

وقتي لحظه هاي ترديد، شما را از کار بازداشت، خود را به دست آن ندهيد، در نهايت براي چند ساعت يا چند روز دست از کار برداريد، ذهن شما خود به خود به آن فکر مي کند و در فاصله آن براي موضوع و گرهي که به نظرتان حل ناشدني است، راه حل پيدا مي کند. گاهي خود نويسنده از راه حل و گره گشايي ذهن بي خبر مي ماند. وقتي دوباره پشت ميز مي نشيند و شروع به نوشتن مي کند، گره خود به خود باز مي شود و عمل داستاني پيش مي رود و مقدمات پيرنگ ريخته مي شود.

گراهام گرين نويسنده انگليسي (1904 - 1984) در يکي از رمان هايش، «پايان يک پيوند» در توجيه دشواري نخستين و آسان يابي بعدي اشاره روشنگري دارد؛ «در مورد نويسندگي بسياري از عوامل در انقياد کارهاي پيش پاافتاده و روزمره هستند. ممکن است آدم گرفتار خريدهاي روزانه، پرداخت ماليات و گفت وگوهاي بيهوده باشد ليکن جريان غيرارادي و ناخودآگاه حواس، آزادانه به سير خود ادامه مي دهد، مشکلات را مي گشايد و به طرح ريزي مي پردازد. آدم نوميد با مغزي خالي پشت ميز کار خود مي نشيند و آنگاه يکباره کلمات به خاطر مي آيند و حالاتي که گفتي در اعماق بن بستي يخ زده اند به خودي خود به تحرک

در مي آيند. بنابراين عمل نويسندگي در حين خواب يا در حال سرزدن به مغازه ها و موقع وراجي با ديگران، به طور غيرارادي تکوين يافته است.»8

شکيبايي يکي از شالوده هاي مسلم داستان نويسي است. دشواري هاي نوشتن نبايد سبب شود که شما دست از کار بکشيد. کار شسته و رفته، آسان و بي زحمت و پشتکار به دست نمي آيد. کار هنرمند، چه آهنگساز باشد، چه نقاش و چه نويسنده يا هر هنرمند ديگر اين است که بنشيند و اولين نت يا نقش يا جمله و تصوير داستان خود را خلق کند و به دنباله آن ادامه بدهد، حتي اگر نويسنده مطمئن نباشد نوشته اش در سمت و سوي ارائه طرحش پيش مي رود و به بيراهه افتاده است، بايد به نوشتن ادامه بدهد و از کار نماند، چون درستي و نادرستي نوشته اش ممکن است در آغاز مشخص نشود يا در تمييز و شناخت نادرستي آن اشتباه کند، در نهايت در طول زمان نوشتن است که صحت آن بر او معلوم مي شود. در واقع نوشتن است که راه درست را به او نشان مي دهد و هرچه بيشتر بر سر نوشتن وقت بگذارد، سهل تر و ساده تر مي تواند به درستي کارش پي ببرد. اصل آن است که بتواند طرح خود را روي کاغذ بياورد. اولين گام، شروع به نوشتن است و بعد آنچه نوشته است را بايد به سرانجامي برساند. کارهاي ديگري در فاصله اين شروع و پايان صورت مي گيرد و رمان آفريده مي شود.9

*از کتاب راهنماي رمان نويسي

پي نوشت ها؛--------------------------

1- اي. ال. دکتروف، بيلي باتگيت، ترجمه نجف دريابندري، تهران، طرح نو، 1377، ص 24

2- The character

3- Inter pretative Novel

4- Escape Novel

5- Fantesy

6- اين رمان را نجف دريابندري به فارسي برگردانده.

7-اي .ال. دکتروف، بيلي باتگيت، ص 23

8- گراهام گرين؛ پايان يک پيوند، ترجمه ابراهيم صدقياني، تهران، جيبي، 1347، ص 25

9- اين نوشته با بهره گيري از اين مقاله نگارش يافته است؛

Five Question every First Novelist must Answer by w.c. storby

مروري بر رمان کوتاه يوسف آباد خيابان سي و سوم نوشته سينا دادخواه
چه کسي، کجا و چرا حرف مي زند
محمدرضا گودرزي

رمان کوتاه يوسف آباد خيابان سي و سوم اولين کتاب سينا دادخواه است. اين کتاب به دليل تازگي حال و هوايي که دارد، مورد توجه گروهي از خوانندگان جوان قرار گرفته است. در اين نوشتار سعي مي شود علاوه بر بررسي ويژگي هاي اين متن، علت اين توجه هم مورد بررسي قرار بگيرد. ابتدا خلاصه داستان؛ پسري به نام سامان دلباخته دختري به نام ندا مي شود. او پيش از اين خواهان سپيده بوده است. از طرف ديگر ندا عاشق حامد نجات استاد عکاسي است، در صورتي که حامد عاشق ليلا جاهد است. ليلا جاهد 20 سال قبل با حامد دوست بوده، ولي به دلايلي حامد به نيويورک رفته است و حالا پس از 20 سال برگشته و همديگر را ديده اند. در اين مدت ليلا ازدواج کرده و طلاق گرفته است. ندا بدون آنکه رابطه ليلا و حامد را بداند، زماني که در برگشت از ميهماني در ماشين ليلا نشسته است، از عشق خود به حامد حرف مي زند. ليلا اين مساله را به حامد مي گويد و قرار مي شود حامد ماجرا را به شکلي به ندا بگويد تا فضا براي نزديکي ندا و سامان مهيا شود.

ديدگاه؛ داستان به کمک گفتار دروني چهار راوي روايت مي شود که به ترتيب عبارتند از؛ سامان، ليلا، حامد و ندا. موضوع روايت نîه واحد است که بگوييم چهار راوي متفاوت، به موضوعي ثابت مي نگرند و نه چندان متفاوت است که بگوييم چهار راوي به چهار موضوع مختلف توجه مي کنند. در واقع در اين رمان کوتاه، هم به دغدغه هاي سامان توجه شده است، هم به زندگي خانوادگي و مشکلات ندا و هم ماجراي حامد و ليلا. به عبارت ديگر سه محور در داستان وجود دارد که مدام به همديگر ارجاع مي دهند و در مجموع مسائل و خواست ها و آرزوهاي طبقه متوسط شهري را بيان مي کنند. همين خاستگاه مشترک شخصيت ها عامل يکنواختي لحن و يکساني منطق شخصيت ها شده است و نبايد از آن توقع چندصدايي داشت. هرچند تفاوت نگرش تا حدي در داستان هست و مثلاً نگرش ليلا به جهان با نگرش ندا فرق دارد.

مساله داستان؛ همان مضمون مکرر عشق است و دشواري هاي آن که همواره مورد توجه نسل جوان قرار داشته و دارد و مي تواند اولين عامل توجه گروهي از خوانندگان به داستان باشد. نکته مهم نحوه بروز اين مسائل در متن يا به عبارتي بافت داستان است وگرنه اين مضمون در داستان هاي عامه پسند هم هست. بافت يا موقعيت نشان مي دهد که چه کساني با چه خاستگاه هاي اقتصادي- اجتماعي- فرهنگي درباره چه مسائلي سخن مي گويند و سخن شان تا چه حد تحت تاثير رسانه ها و ايدئولوژي حاکم بر آنها است؟ همچنين نقش ابزارها و تکنولوژي جديد مانند ماهواره، سينما، اينترنت، موسيقي و... در اين دغدغه ها يا روياها تا چه حد است و چرا آرزوي سامان اين است که روزي عکاس مشهور مد شود و فشن تيوي او را نشان دهد که از مدل هاي خفن دنيا عکس مي گيرد؟ (ص 15) چه عواملي در سوق يافتن اين گونه ذهنيت هاي جوانان به سوي روياهاي امريکايي- اروپايي دخالت داشته است؟

مکان يا صحنه؛ مکان رخدادها شهر تهران با ويژگي هاي مختلف آن است؛ پاساژها، اتوبان ها، کافي شاپ ها، هتل ها و خيابان ها. البته شهر تهران در کليت آن در اين متن حضور ندارد و قرار هم نيست حضور داشته باشد. به عبارت ديگر تهران تا جايي در متن حضور دارد که شخصيت ها در اين رمان کوتاه به آن نياز دارند. مثلاً شهر تهران در اين متن، بيشتر به کمک اشاره و بازسازي نسبي اين مکان ها خود را نشان مي دهد؛ ميدان صنعت، خيابان ايران زمين، نياوران، يوسف آباد، وصال شيرازي و شهرک اکباتان. البته با توجه به حجم رمان مي توان اين تصوير محدود از شهر تهران را مجاز جزء به کل دانست و به کمک آن خطوطي کلي از مختصات اين شهر و جايگاه آن را حداقل در نيمه شمالي اين شهر رسم کرد. لازمه اين تصوير يا بافت، حضور عناصري چون تلفن همراه، آي پاد، کوله پشتي، شلوار رانگلر، پالتو، بوت، کفش، ساعت صفحه بزرگ و حضور مشترک دختر و پسر يا گير کردن در ترافيک است.

ايدئولوژي متن؛ در اين رمان به راحتي مي توان ديد که آمال و آرزوهاي شخصيت ها تحت تاثير رسانه ها و ايدئولوژي هاي جهاني شکل است. آنچه اين آمال يا انعکاس آنها را در متن براي خيلي از خوانندگان جذاب کرده، تقابل آنها با ايدئولوژي گفتمان غالب در جامعه است. ايدئولوژي سرمايه داري جهاني خواهان ترويج علاقه به هنرپيشه ها و خوانندگاني است که بخشي از اسطوره امروز را تشکيل مي دهند، به علاوه ترويج مصرف گرايي و علاقه به مارک لباس ها يا ادوکلن ها و کفش ها است، تا توجه از مسائل اساسي تر زندگي در محاق بيفتد. اما ايدئولوژي سرمايه داري داخلي لزوماً هم راستا با اين شگردها نيست و مي تواند مروج نوع ديگري از مصرف باشد که با مختصات ايدئولوژيک خود بخواند. پس دفاع يا گرايش يا علايق سرمايه داري جهاني به صرف نشان دادن تجلي عصيان جوانان در برابر گفتمان غالب در جامعه و در نظر نگرفتن تفاوت ديدگاه ايدئولوژيک سرمايه داري داخلي با سرمايه داري جهاني، مسيري انحرافي است. البته توجه به اين نکات بنيادي لزوماً وظيفه نويسنده يک داستان نيست. او تصويرها را مي سازد و منتقد به تاويل ها و علت بروز معناها در داستان ها توجه مي کند. مثلاً جواني که تصور مي کند خودش تعيين کننده علاقه اش به نوع خاصي از موسيقي است، لزوماً از اين گفته تري ايگلتون آگاه نيست که همين عمل او وارد شدنش در چرخه يي اقتصادي از صنعت فرهنگ يا در اينجا صنعت موسيقي است و اين گرايش او را ساختار اقتصادي بزرگي در جهان هدايت مي کند، لذا عمل او چه بداند چه نداند، کاملاً سياسي- اقتصادي است. مي توان اين رمان را منعکس کننده آرزوها و آمال سطحي و تهي جوانان امروز تحت تاثير رسانه ها به حساب آورد و از آن خرده گرفت يا برعکس آن را تصويرگر واقعيت هاي امروز جامعه و نقد گفتمان فرهنگي مسلط به حساب آورد و از آن تجليل کرد. در هر حال اين دو موضع، مواضعي تاويلي است و سواي توجه به عناصر بوطيقايي داستان است که بحثي جداگانه و در حوزه مطالعات ادبي است.

ويژگي روايي؛ چون هر چهار فصل رمان گفتار دروني است، زمان رخداد با زمان خواندن هماهنگ نيست. راوي دروني، راوي اي است که غالباً باعث کند شدن حرکت داستان مي شود و در روايت او مرور خاطره جاي کنش داستاني را مي گيرد. در فصل اول که راوي سامان است لحن راوي و آراي او درباره افراد، جالب است و ما در اين فصل با دغدغه نسل جوان و آمال او بيشتر آشنا مي شويم. در اين فصل خواننده با برادر ندا و خصلت هاي لمپني او آشنا مي شود و تا حدي بخشي از بار اطلاع دهي فصل ندا را به دوش مي کشد. ويژگي ايدئولوژيک متن عمدتاً در اين فصل بروز مي يابد. راوي فصل دوم ليلا جاهد است. در اين فصل داستان کم کم شکل مي گيرد و روابط شخصيت ها سمت و سو مي يابد. تعليق داستان در اين فصل بيشتر مي شود و نسبت کنش و توصيف تا حدي تعديل مي يابد و همين امر باعث جذاب تر شدن داستان مي شود. مي توان گفت اين فصل و فصل اول، کاملاً از دو فصل بعد جذاب تر و کارکردي تر هستند و نکته خاصي براي دو فصل بعد باقي نمي گذارند. لذا در فصل سوم که راوي آن حامد است، شاهد اطناب شديدي هستيم. در واقع اين فصل مي شد در نيم صفحه تمام شود چون در آن حامد به ديدن ندا مي رود تا به توهم او درباره خود پايان بخشد.

سخنان پراکنده و بي هدف او با شورولتش و واگويه هاي ديگرش باعث سلطه توصيف بر روايت در اين فصل شده و حرکت داستان را کند و ملال آور کرده است. از طرفي اين داستان واقع گراي مدرن است و لازم است سخنان شخصيت ها روشنگر باشد، ولي معلوم نيست چرا حامد جان مي کند تا مساله را به ندا بگويد و آخر سر هم با استعاره تصويري مي گويد؟ آشکار است که اين امر نشان دهنده ايجاد تعليق و کشش کاذب در داستان است و مي خواهد خواننده را شايق خواندن فصل بعد يعني گفتار دروني ندا کند. راوي فصل چهارم نداست، اين فصل هم به شدت اطناب دارد و نويسنده به عمد سامان را در ترافيک نگه داشته است تا ندا از سر صبر مسائل دروني اش را طرح کند و با مجسمه ها حرف بزند. و ندا درباره همه چيز حرف مي زند الا آنچه منطقاً بايد حرف بزند؛ علاقه اش به حامد نجات و کم و کيف آن، در کنار توجهش به سامان. انگار اصلاً حامدي نبوده که در درونگرايي هاي او جايي داشته باشد. در مجموع دو فصل آخر تا حدي به رمان لطمه زده است.
عناوين اين صفحه
رمان نويس و پنج نکته يي که بايد به آن توجه کند
چه کسي، کجا و چرا حرف مي زند

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام